انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

نقش و جایگاه زنان مغول در ساختار قدرت دورهٔ ایلخانی

تصویر: تدارکات مربوط به برگزاری یک جشن مغولی. آلبوم دیِز، کتابخانه دولتی برلین، صفحه۱۸، شماره۱[۱]

در تاریخ‌نگاری ایرانِ دورهٔ ایلخانی، جایگاه زنان غالباً در حاشیهٔ روایت‌های سیاسی مردمحور باقی مانده‌است. این در حالی است که، منابعی چون جامع‌التواریخ رشیدالدین و تاریخ محرمانهٔ مغول نشان می‌دهد،  زنان مغول در سطوح گوناگون خانواده، قبیله و دستگاه حاکمه، در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، فعالیت‌های اقتصادی و آیین‌های دینی نقش فعالی داشته‌اند. در میان پژوهش‌های معاصر، کتاب زنان در ایران دوران مغول [۲]نوشتهٔ برونو د نیکولا (۲۰۱۷) یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای بازخوانی جایگاه زنان مغول، به‌ویژه خاتون‌ها، در ساختار قدرت ایلخانی به‌شمار می‌رود. این مقاله ترجمه و تلخیص از بخشهای مختلف این کتاب است.  با تکیه بر چارچوب تحلیلی ارائه‌شده در این اثر و با استفاده از منابع تاریخی فارسی، می‌کوشد تا نقش و جایگاه زنان مغول در دورهٔ ایلخانی را در پیوند میان قدرت سیاسی، اقتصاد و باو‌رهای آیینی، بررسی کند. پرسش اصلی این است که، ساختارهای اجتماعی و آیینیِ جامعهٔ مغولی چگونه امکان کنش‌گری سیاسی، اقتصادی و مذهبی زنان را در دورهٔ ایلخانی فراهم کردند و این نقش‌ها در مواجهه با جامعهٔ ایرانِ اسلامی چه دگرگونی‌هایی یافتند؟

جوامع پیشاچنگیزی: الگوهای پایهٔ نقش و کنش‌گری زنان

بازنمایی زن در اسطوره‌های مغولی، صرفاً کارکردی روایی ندارد، بلکه به‌منزلهٔ سازوکاری برای مشروعیت‌بخشی به تبار، قدرت و جانشینی عمل می‌کند. در جوامع پیشاچنگیزی، زنان نقشی اساسی در شکل‌گیری فعالیت‌های خانگی، دینی، اقتصادی و نظامی داشتند. در اسطوره‌های مغولی، حضور زنی که منشأ شکل‌گیری چنگیزخان معرفی می‌شود و متعاقب آن مادران و همسرانی که با وی پیوند خونی یا سیاسی دارند، همگی نشان‌دهندهٔ جایگاه زن در تداوم تبار وانتقال مشروعیت قدرت است. تاکید بر نقش زنان در ساخت گذشته‌ای اسطوره‌ای پدیده‌ای صرفا مغولی نیست و قبیله‌های ترکی بنام قیچاق‌ها در روایت‌های گذشته خود نیز این ویژگی را داشته‌اند، همانند: پیوند مادر و همسری که نقش حیاتی در رشد آغازین قهرمانان کوچ نشین دارد. هم در روایت‌های مغولی وهم ترکی، زنان به فرمانروایان مشورت می‌دهند  و آنان را از خیانت دیگر اعضای خانواده محافظت می‌کنند.  نکته در خور توجه درهم آمیختن زنان از راه ازدواج با یک طایفه مغول برای تثبیت جایگاه پسران و دختران سران قبیله کوچ‌نشین امری بنیادی تلقی می‌شود. این نقش‌ها حاکی از آن است که، زنان در جوامع پیشاچنگیزی نه به‌عنوان کنشگرانی منفعل، بلکه به‌عنوان عناصر سازمان‌دهندهٔ حیات اقتصادی، سیاسی و آیینی جامعهٔ کوچ‌نشین حضور داشتند. یکی از منابع اصلی برای بازسازی نقش زنان در جوامع پیشاچنگیزی، جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌الله همدانی، سیاستمدار و تاریخ‌نگار نامدار ایرانی، در اواخر سدهٔ هفتم هجری و اوایل سدهٔ هشتم هجری قمری، مصادف با سدهٔ چهاردهم میلادی است. در کنار تاریخ محرمانه یا سری مغولان [۳]نوشته آلتان توبچی تصویری از مشارکت زنان در مناسبات اقتصادی، آیینی و قبیله‌ای ارائه شده‌است. آنچه رشیدالدین در جامع‌التواریخ دربارهٔ نقش زنان در مناسبات قبیله‌ای و آیینی نقل می‌کند، نشان می‌دهد که این نقش‌ها بخشی از نظم پذیرفته‌شدهٔ اجتماعی بوده‌اند واستثنایی وابسته به شرایط بحرانی نیستند. به نقل ازاین دو کتاب آمده‌است که: «نقش زنان در فعالیت‌های اقتصادی اردوگاه‌های مغولی[۴] برجسته است و از زنی با نام نمولون[۵] یاد می‌کند، علاوه بر او، از سه زن دیگر نیز یاد می‌شود. بنام  توره قالمیش[۶]  دختر رئیس یکی از طایفه‌های مغولی بنام  سارق خان[۷] که در آیین‌های شمنی نیز مشارکت داشته است و چنانچه دین را به عنوان سویه دیگر زندگی مغولان مفروض بداریم، زنان در آن شرکت می‌کردند، تا جایی که در برخی مواقع نقش شمن را نیز ایفا می‌کرده‌اند.اعمال شمنی توره قالمیش تا جایی پیش رفت، که دستور مرگ از جانب همسرش(بویروق خان)[۸] صادرشد و توسط دو کنیز به قتل می‌رسد. با اینکه جامعه مغولی پدرسالاربوده‌است، اما جایگاه ویژه زنان، مانع می شد که شوهر بتواند، به راحتی او را از میان بردارد. زنی دیگر که عامل اصلی جنگ‌های مغولان و تاتارها را شکل می‌دهد، بنام قوآ قُلکو[۹] است. در روایت‌ها چنین آمده‌است که: او برادری بیمار داشت و از شمنی خواست تا برادرش را درمان کند، اما بردار از دنیا رفت و قوآ قُلکو دستور کشتن آن شمن را صادر کرد. همین امر، جنگی میان تاتارها و مغولان ایجاد کرد. این جنگ‌ها آغاز زندگی چنگیزخان را شکل می‌دهد. بر اساس این روایات زنان به مثابه پیوند تبارنامه‌ای میان مردان تلقی می‌شدند وهمچنین گاهی نقش شمن را در فرهنگ مغولان پررنگ کرده و گاهی با دستور مرگ یک شمن، جنگ به راه می‌انداختند. زن دیگری  که از او یاد می شود، متای خاتون[۱۰] است. او سبب شد تا پدرشوهرش قابول خان[۱۱] بتواند از دست امپراتوری چین خلاصی یابد و به مغولستان باز گردد. روایت او تاکیدی دیگر بر نقش زنان در امور نظامی دارد»(نیکولا۴۰:۲۰۱۷). اگرچه این نمونه‌ها فراتر از چارچوب پیشاچنگیزی قرار می‌گیرند، اما نشان دهنده این است که، فقدان قواعد مکتوب جانشینی، بستر کنش‌گری سیاسی زنان ازهمان دوره‌های نخست شکل‌گیری امپراتوری مغول را فراهم کرده‌است.

چندین خاتون در غیاب خان‌های مغول امپراتوری را به دست گرفتند و در مقام نایب السلطنه و فرمانروا عمل می‌کردند. مانند: «شاهدخت ووستیان[۱۲] که در دوره تانگ چین(۶۱۸-۹۰۷) دودمان خود را بنیان گذاشت و یا نمونه دیگر در آسیای میانه  به نام خاتون بخارا[۱۳] مشهور است و به امور دولت می‌پرداخته است»(نیکولا۵۰:۲۰۱۷). جز این دو نفر که از آنان نام برده شد، زنان دیگری در آسیای میانه و شمال چین ذکرشان به میان نیامده‌است. این الگو‌های ریشه‌دارِ مشارکت زنان در ساختا‌ر‌های قدرت، اقتصاد و آیین، زمینه‌ای را فراهم کرد، تا در دورهٔ ایلخانی، زنان مغول بتوانند، در سطوح بالاتری از کنش‌گری سیاسی و حاکمیتی ظاهر شوند؛ موضوعی که در بخش بعدی مقاله بررسی خواهد شد.

نایبان سلطنت و ملکه‌ها: فرمانروایی زنان در امپراتوری جهانی مغول‌ها

در جامعهٔ مغولی، کنش‌گری زنان در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و آیینی حوزه‌هایی منفک از یکدیگر نبوده‌اند، بلکه شبکه‌ای درهم‌تنیده از قدرت را شکل می‌دادند؛ که امکان تأثیرگذاری مستقیم زنان بر ساختا‌رهای حکمرانی را فراهم می‌کرد. ماهیت انتخابی جانشین مغولان اغلب دوره‌هایی ازمیان پادشاهی پدید می‌آمد. دوره‌ای میان مرگ یک فرمانروا تا گردهمایی مجلس بزرگان(قورولتایی)[۱۴]که مسئول تعیین فرمانروایی بود. این میان دوره‌ها، بازه زمانی بدون فرمانروایی را ایجاد می‌کرد. با گسترش امپراتوری این مسئله دشوارترهم می شد، چراکه گردآوری  تمام اعضای خاندان سلطنتی که در سراسر اوراسیا پراکنده بودند، برای انتخاب فرمانروای جدید زمان زیادی می برد و دوره‌هایی از خلاء قدرت ایجاد می کرد و به بی ثباتی در امپراتوری می‌انجامید، از این روی زنان مجال می یافتند تا سرنوشت سیطره مغولان را در دست گیرند. یکی از این بازه‌های زمانی بعد از مرگ چنگیزخان بود. برای مدتی زنان امپراتوری را به دست گرفتند. هرچند از لحاظ قدرت سیاسی جایگاه و میزان نفوذ متفاوتی داشتند. زنانی که در این دوره نقش‌های مهمی ایفا کردند، مانند: تورگنه خاتون[۱۵]، همسر اوگتای خان(ازپسران چنگیزخان) [۱۶] (۱۲۴۱-۱۲۴۶)، اولین ملکه مغول، سپس سورغاغتانی بکی[۱۷] (متوفی: ۱۲۵۱-۱۲۵۲)همسر تولوی(از دیگر پسران چنگیزخان)[۱۸] و اوغول قایمیش[۱۹] (حکومت: ۱۲۴۸-۱۲۵۰)که با شمن‌ها، ساحران و جادوگران ارتباط داشته‌است. همچنین سلطنت گسترده اورغینه خاتون[۲۰] (متوفی: ۱۲۶۶) در آسیای مرکزی نیز مورد توجه واقع شده‌است. همه این موارد نشان می‌دهد که، یک سنت کوچ‌نشینی از حکومت زنان در امپراتوری مغول در اواسط سده سیزدهم میلادی چگونه پذیرفته، به کارگرفته و مورد توجه واقع شده‌است. مختصری ازشرح نقش تورگنه خاتون، همسر پسرچنگیزخان به عنوان اولین ملکه مغول بنا برمنابع چنین آمده‌است: «تورگنه خاتون نقش مهمی در حفاظت از سلطنت خود در برابر مخالفت‌های داخلی واقتدار اردوی نظامی را داشت. فاطیما[۲۱] زنی است که، در لشکرکشی چنگیزخان به خراسان و حوالی مشهد به اسارت درآمد و به عنوان برده به تورگنه خاتون بخشیده شد. رابطه خوبی بین زنان شکل گرفت و فاطیما تبدیل به محرم اسرار و امین خاتون شد. تا جایی که او را به مقام عالی‌ترین مشاورخود برگزید و بخش اعظم اقتدار سیاسی را بر عهده او گذاشت. فاطمیما از قدرت خود استفاده کرد و باعث برکناری بی‌شمار امیران و حاکمان مغول شد. پس از آن مردان صاحب قدرت، به او اتهام جادوگری زدند و او را کشتند.  تورگنه خاتون تا ۶ سال بعد همچنان حکومت را به دست گرفت و جان سپرد »(نیکولا۷۰:۲۰۱۷). فرمانروایی تورگنه و مشاورش فاطیما جایگاه زنان در مقام قدرت را در امپراتوری مغول  تثبیت کرد. پس از مرگ اوغل قایمیش و تاجگذاری منگکه خان[۲۲] (حکومت ۱۲۵۱-۹)، امپراتوری وارد دوره جدیدی شد. ایده یک امپراتوری متحد مغولی حتی  پس از منگکه خان  نیز دوام نیاورد.  تقسیم امپراتوری به واحدهای سرزمینی چین، آسیای مرکزی، روسیه و ایران باعث اختلافات و درگیری‌های مداوم بر سر قلمرو و نفوذ شد. پس از جلوس منگکه خان، اورغینه خاتون به مدت ده سال نایب‌السلطنه خانات مغول آسیای مرکزی بود. در زمان او روایتی قابل تامل وجود دارد. «راهبی مسیحی به نام  ویلیام رابروک[۲۳]، هنگام سفرش به  دیدار خان اعظم مُنگکه در دهه ۱۲۵۰ میلادی رفت. او می‌گوید، هنگام سفر در آسیای میانه به شهری بزرگ رسیدیم، که آن را «کایلاک»[۲۴] می‌نامیدند.  در آن شهر بازاری بود و بازرگانان بسیاری بدان‌جا می‌آمدند. ما دوازده  روز در این شهر ماندیم، تا یکی از کسانی که می بایست از دربار منگکه به ما یاری رساند را، ببینیم.  گفته می‌شود، که آن سرزمین پیش‌تر «اورگانوم[۲۵]» نام داشته‌است. زبان و خطّ ویژه خود را داشته، اما اکنون همه آن نواحی به دست ترکمانان افتاده‌است. نسطوریان آن نواحی نیز آیین‌های دینی خود را به‌جا می‌آوردند و کتاب‌ها را با همان خط و زبان می‌نوشتند؛ و شاید نام «اورگانا» را از آن گرفته باشند.  مردم آنجا روزگاری «موسیقیدانانی بسیار چیره‌دست» یا «نوازندگان اُرگَنون[۲۶]» بوده‌اند. چنان‌که به من گفته شد. شهر «کایلاک» به صورت «قایالیغ[۲۷]» یا «کایلیگ[۲۸]» نیز شناخته می‌شد و به نظر می‌رسد که  با شهرامروزیِ قاپال در شرق قزاقستان انطباق داشته باشد. آنچه در این روایت جالب است، نام جغرافیاییِ ناحیه‌ای است،  که رابروک در آن اقامت داشته‌است، شباهت آشکاری به نام اورغینه خاتون دارد، که در همان زمان فرمانروای آن ناحیه بوده‌است. میان پژوهشگران اما اختلاف نظر وجود دارد. درباره اینکه آیا «اورگانا» به نایب‌السلطنه خانات چغتایی اشاره دارد یا نه. یکی از مترجمان معاصر بنام،  کریستوفر داوسون[۲۹]، بدون هیچگونه تردیدی این دو واژه را به یکدیگر پیوند می‌دهد و اظهار می‌کند که واژه«اورگانوم» اشاره‌ای روشن به اورغینه خاتون است. بااین‌حال، سایرمترجمان با داوسون موافق نیستند. برای نمونه، پیتر جکسون[۳۰] ادعا می‌کند که، خاستگاه این واژه تحریفی از «اُورگِنج»[۳۱] نام پایتخت امپراتوری خوارزمشاهیان است. درحالی‌که ویلیام و. راکهیل[۳۲] این واژه را  به مردم اویغورکه نزدیک شهر کولجا[۳۳] در شرق چین می‌زیستند،  تعبیر می‌کند. در حقیقت، خود رابروک درباره خاستگاه این واژه ابراز تردید کرده است(و درباره نسبت‌دادن این نام  به مهارت موسیقیدانان نیز کاملاً مطمئن نبود)  ازاین‌رو، این مسئله همچنان می‌تواند محل بحث باشد. با این همه، اگر واژه«اورگانون» تنها به «موسیقیدانان» اشاره داشته باشد، یا به شهر «اُورگِنج» یا به سرزمین اویغورها، شباهت آن از حیث واژگانی با نام اورغینه  باید تصادفی تاریخیِ شگفت‌انگیز دانسته شود»( نیکولا۸۰:۲۰۱۷).

یورش مغولان، میان سال‌های ۶۱۶ تا ۶۲۲ هجری قمری، یکی از تاریک‌ترین ادوار تاریخ ایران به‌شمار می‌آید. ویرانی‌های گسترده‌ای  به‌ویژه در خراسان و ماوراءالنهر برجای گذاشت. پس از مرگ چنگیزخان و با سقوط خلافت عباسی و استقرار حکومت ایلخانی، همانند دوره‌های پیشین سلطهٔ اعراب و ترکان، پشتوانهٔ ریشه‌دار فرهنگی جامعهٔ ایرانی امکان بازسازی و جبران خسارت‌ها را فراهم ساخت. در این دوره، کارگزاران برجسته‌ای همچون خواجه نصیرالدین طوسی و رشیدالدین فضل‌الله همدانی نظام دیوانی را سامان دادند و حضوراندیشمندان و ادیبان بزرگی چون عطار، مولوی و سعدی به کاهش فشار‌های  اجتماعی آن عصر کمک شایان توجه کرد. ورود هولاکو[۳۴]، به ایران در دههٔ ۱۲۵۰م صرفاً لشکرکشی نظامی نبود، بلکه با مهاجرت بخشی از دستگاه او، از جمله زنان، همراه بود. این زنان در جامعه‌ای عمدتاً مسلمان با سابقهٔ شش‌قرن حکومت اسلامی به اقلیتی مهاجر بدل شدند. ایلخانان، که به شاخهٔ تولویی[۳۵] (فرزند چنگیزخان) تعلق داشتند، نسبت به تعامل با جوامع یکجانشین گرایش بیشتری داشتند و پس از تجزیهٔ امپراتوری مغول، شیوهٔ رابطهٔ آنان با جمعیت بومی ایران از دیگر اولوس‌ها متمایز شد. این تفاوت‌ها بر تحول جایگاه سیاسی زنان نیز اثر گذاشت. ایلخانان نمونه‌ای ویژه از دگرگونی قدرت و نفوذ سیاسی زنان مغول را ارائه می‌دهند. تمایز میان «قدرت»، «حاکمیت» و «نفوذ سیاسی»، در بررسی تحول نقش زنان در حکومت ایلخانی نقش مهمی دارد و آن را هم در مرکز قدرت و هم در مناطق تابع با خودمختاری نسبی چون فارس وکرمان پدیدار می‌ساخت. بررسی ابعاد اقتصادی، سیاسی و آیینی نقش زنان مغول نشان می‌دهد که کنش‌گری آنان بر پایهٔ تفکیک حوزه‌ها استوار نبود، بلکه از درهم‌تنیدگی این عرصه‌ها شکل می‌گرفت. همین ساختار منعطف و سیال قدرت بود که به زنان مغول امکان می‌داد، که در دوره‌های بحران، خلأ قدرت و انتقال سلطنت، به کنشگرانی تعیین‌کننده بدل شوند.

در جست‌وجوی قدرت زنانه در ایرانِ ایلخانی

ورود مغولان به ایران و شکل‌گیری دولت ایلخانی، زنان مغول را با ساختارهای سیاسی، حقوقی و دینی‌ای مواجه کرد، که با الگوهای سیال و غیرمتمرکز قدرت در جامعهٔ کوچ‌نشین تفاوت بنیادین داشت. این مواجهه، الگوهای کنش‌گری زنان را نه به‌طور ناگهانی، بلکه به‌تدریج دگرگون و حذف نمود.

نقش دوقوز خاتون[۳۶]، همسر اصلی هولاکو، در این میان بسیار مهم است. او زنی، مسیحی نسطوری و پیش‌تر همسر تولوی بود که اندکی پیش از لشکرکشی هولاکو به ایران با او ازدواج کرد، گرچه منابع تاریخی عمدتاً بر هویت دینی او تمرکز دارند و اطلاعات اندکی از نقش مستقیمش در ادارهٔ دولت ایلخانی ارائه می‌دهند. با این حال شواهد نشان می‌دهد، که دوقوز خاتون از جایگاه اجتماعی ممتاز، ثروت قابل توجه و اعتبار سیاسی بالا در دربار برخوردار بوده‌است؛ اعتباری که به‌ویژه از ازدواج نخست او با تولوی ناشی می‌شد. او را بر دیگر همسران هولاکو برتری می‌داد، قدرت سیاسی دوقوز خاتون را نمی‌توان صرفاً محصول شخصیت فردی یا باور مذهبی او دانست، بلکه  باید آن را در تداوم الگوی تولوییِ حکمرانی و جایگاه ساختاری همسر خان در نظام قدرت مغولی قابل فهم است.

در اوایل دورهٔ ایلخانی، زنان مغول به‌ویژه دوقوز خاتون نقشی فعال و ساختاری در سیاست ایفا می‌کردند.  وی به‌عنوان مشاور، میانجی و عامل مشروعیت‌بخش در کنار ایلخانان حضور داشت. نقش چنین زنانی ریشه در سنت سیاسی مغولی و الگوی تولوییِ حکمرانی داشت. پس از مرگ هولاکو و دوقوز خاتون و با تثبیت جانشینی، زمینهٔ نیابت رسمی زنان از میان رفت. اما در بحران جانشینی پس از مرگ اباقا [۳۷](۱۲۸۲م)، بار دیگر زنان خاندان هولاکو به‌ویژه قوتوی خاتون[۳۸] با اعمال «قدرت» بدون برخورداری از «حاکمیت» رسمی، در ادارهٔ امور مالی، دیپلماتیک و فرایند شاه‌سازی نقشی تعیین‌کننده یافتند. با این حال، از اواخر قرن هفتم هجری، همزمان با تمرکز دستگاه دیوانی، اسلام‌آوری ایلخانان وغلبهٔ الگوی حکمرانی ایرانی‌ـ‌اسلامی، نقش سیاسی زنان به‌تدریج محدود و از مشارکت ساختاری به کنش‌های درباری و نمادین فروکاسته شد؛ چنان‌که سلطنت کوتاه و ابزاریِ ستی‌بگ[۳۹] به‌عنوان تنها زن ایلخان  نشانهٔ تداوم سنت مغولی  نبود، بلکه علامتی از زوال اقتدار سیاسی واقعی زنان در ساختار قدرت ایلخانی  بوده‌است.  سلطنت کوتاه و ابزاری ستی‌بگ، برخلاف ظاهر آن، نشانهٔ تداوم اقتدار سیاسی زنان نبود، بلکه چنین امری دلالت بر ضعف نقش آنان در نظام قدرت ایلخانی دارد.

نزدیک به هشتاد سال حاکمیت مغولان در ایران تنها یک زن، به‌طور رسمی به‌عنوان رئیس دولت ایلخانی شناخته شد. با این حال حاکمیت و کنش سیاسی زنان به‌طور کلی از میان نرفت. در ضمن نواحی تابع ایلخانان در جنوب فلات ایران، آناتولی و قفقازکه تحت حکومت دودمان‌های ترک‌تبار محلی قرار داشتند، شکل دیگری داشت.  وضعیت سیاسی زنان مسیری متفاوت از مرکز قدرت در شمال‌غرب ایران طی کرد. در برخی از این ایالات، زنان همچون دورهٔ امپراتوری متحد مغول و آسیای مرکزی، به‌عنوان حاکمان مشروع حکومت کردند و در همهٔ این مناطق، مشارکت فعال آنان در صحنهٔ سیاسی تداوم یافت. با تثبیت ساختار دیوانی در ایران ایلخانی، قدرتی که در جامعهٔ کوچ‌نشین از طریق مدیریت اردوگاه و شبکه‌های خویشاوندی اعمال می‌شد، به حوزه‌هایی منتقل شد، که دسترسی زنان به آن محدودتر بود.  در دورهٔ متأخر ایلخانی، اگرچه زنان به‌ندرت به‌طور رسمی در رأس قدرت قرار گرفتند، اما اشکال ظریفی از «قدرت بدون حاکمیت» همچنان تداوم یافت. دخالت در شبکه‌های خویشاوندی، مدیریت منابع اقتصادی، تأثیرگذاری بر ازدواج‌های سیاسی و میانجی‌گری دیپلماتیک از جمله حوزه‌هایی بود که زنان در آن نقشی فعال ایفا می‌کردند.

دودمان قتلق‌خانیان[۴۰] کرمان

اسناد تاریخی نشان می دهد که، دودمان قتلق‌خانیان کرمان ریشه قراختایی داشتند  و تداوم نهاد نیابت و حاکمیت زنان را در این ایالت به دست گرفتند. پس از مرگ قطب‌الدین محمد[۴۱] ( ۶۵۵ق/۱۲۵۷م)، ترکن قتلق خاتون[۴۲] به‌عنوان حاکم مشروع کرمان به قدرت رسید. این دوره را به‌مدت بیست‌وشش سال «عصر طلایی» کرمان می‌دانستند.  اقدامات نخستینش، از جمله ادارهٔ امور و کسب تأیید سیاسی، با الگوی فرمانروایی خاتون‌های مغولی هم‌خوان است؛ امری که نشان‌دهندهٔ پذیرش گستردهٔ حاکمیت زنان در چارچوب سنت‌های قراختایی–مغولی در کرمان است. ترکن قتلق خاتون با اتکا به ایلخانان، اتحادهای زناشویی و پشتیبانی نظامی، توانست به‌مدت بیست‌وشش سال اقتدار سیاسی خود را به‌عنوان حاکم کرمان حفظ کند، اما پس از مرگ اباقا و با تغییر موازنهٔ قدرت در ایلخان‌نشینِ مسلمانِ تگودراحمد، حمایت درباری را از دست داد و کنار گذاشته شد. با این حال، سیاست جانشینی در ایلخانان بار دیگر به حاکمیت زنان در کرمان انجامید و پادشاه خاتون[۴۳]، دختر ترکن، با اتکا به پیوندهای خویشاوندی مغولی و تحولات دربار، به قدرت رسید و سنت فرمانروایی زنان را ادامه داد. پایان این سنت با تثبیت قدرت غازان خان و تمرکز حکومت مرکزی رقم خورد و نشان‌دهندهٔ افول تدریجی پذیرش حاکمیت سیاسی زنان در ایلخان‌نشین، همزمان با دگرگونی نگرش‌ها به مشروعیت و حکمرانی زنان بود»( نیکولا۱۰۵:۲۰۱۷). تجربهٔ کرمان نشان می‌دهد که تداوم حاکمیت زنان نه امری استثنایی، بلکه وابسته به میزان استقلال از مرکز دیوانی و بقای الگوهای مشروعیت قراختایی–مغولی بوده است.

سلغُریان فارس و سلطنت آبش خاتون[۴۴] (حکومت: ۱۲۶۳–۸۴)

در فارسِ سلغری، همانند کرمان، حاکمیت زنان به‌طور رسمی اما ناپایدار شکل گرفت. پس از مرگ سعد دوم[۴۵]،«ترکان خاتون[۴۶] به نیابت از پسر خردسالش به قدرت رسید، اما به‌دلیل نفوذ امیران محلی و تضاد میان نیروهای ایلی و جامعهٔ شهری شیراز، نتوانست اقتدار پایدار ایجاد کند و با تشدید بی‌ثباتی سیاسی کنار گذاشته شد. پس از او، آبش خاتون(دخترش)به‌عنوان حاکم مشروع فارس منصوب شد، اما عملاً ابزاری در سیاست تمرکزگرای مغولان بود و با ازدواج با مونگکه تیمور، فارس به‌تدریج تحت کنترل مستقیم ایلخانان قرار گرفت. هرچند نام آبش در خطبه ذکر می‌شد، منازعات او با دربار ایلخانی و تلاش برای استقلال سیاسی به برکناری و قتل خشونت‌بارش انجامید. آبش کوشید با اتکای به مشروعیت دودمانی اختیار خود را بازیابد، اما منازعات مالی و اداری او با دربار ایلخانی به مداخلهٔ ارغون[۴۷]، محاکمه  و نهایتاً به  قتل خشونت‌بارش انجامید. در نتیجه، با پایان کار آبش خاتون، فارس عملاً تحت کنترل مستقیم ایلخانان قرار گرفت.  حاکمیت زنان به مقامی نمادین و صرفاً شهری (مانند کردوجین خاتون[۴۸] و سلطان خاتون[۴۹] در شیراز) فروکاسته شد»( نیکولا۱۱۰:۲۰۱۷). بدین‌سان، نهاد نیابت و فرمانروایی زنانه در فارس زودتر از کرمان فروپاشید؛ امری که بازتاب سیاست تمرکز قدرت، کاهش استقلال نخبگان محلی و افول تدریجی پذیرش حکمرانی رسمی زنان در جهان ایلخانیِ پس از هولاکو است. این روند  بازتاب تمرکز قدرت ایلخانی و کاهش حکمرانی زنان در قرن چهاردهم را نشان می‌دهد. درک این دگرگونی‌ها چارچوبی تحلیلی برای فهم کنش‌گری زنانی فراهم می‌کند. در حاشیه یا پیرامون نظم ایلخانی، اشکال بدیل قدرت زنانه را بازتولید کردند. در مقابل، فروپاشی سریع حاکمیت زنان در فارس بازتاب شدت مداخلهٔ مرکز ایلخانی و ناتوانی ساختارهای محلی در مقاومت در برابر الگوی تمرکزگرای جدید بود.

اقتدار آیینی زنان مغول: از شمنیسم تا پیوند با تصوف

شمنیسم[۵۰] به‌عنوان دین بومی جوامع مغولی پیشاامپراتوری، نه یک دین نهادمند، بلکه مجموعه‌ای سیال از آیین‌ها و کنش‌های مذهبی بود که بستر اصلی اقتدار آیینی زنان را در جوامع کوچ‌نشین فراهم می‌کرد.  فاقد نهاد بود واز این جهت مرزروشنی با دیگر سنت‌های دینی (مسیحی، بودایی، اسلامی) نداشت و همچنین شمن‌ها (مرد و زن) واسطهٔ میان انسان و نیروهای ماورایی و طبیعت بودند. زنان از آغاز تاریخ شناخته‌شدهٔ مغول‌ها در آیین‌های شمنی مشارکت فعال داشتند و حتی گاه به‌عنوان شمن  عمل می‌کردند. از جمله کارکردهای شمنیسم می توان به  پیش‌گویی، غیب‌گویی، قربانی برای نیاکان و میانجی‌گری میان آسمان، طبیعت وانسان اشاره کرد. این مشارکت، زنان را به کنشگرانی برخوردار از اقتدار نمادین و مشروعیت ماورایی بدل می‌کرد؛ اقتداری که در بسیاری موارد به حوزهٔ تصمیم‌گیری سیاسی و اجتماعی نیز تسری پیدا می‌کرد. به طورنمونه می‌توان، از زنان مغول  به توره قالمیش[۵۱] اشاره کرد. او از معدود زنانی است، که به‌طور مشخص با آیین‌های شمنی یا اعمال جادویی پیوند داده شده‌است. اشارهٔ منابع به توره قالمیش به‌عنوان زنی پیوندخورده با آیین‌های شمنی و اعمال جادویی، نشان می‌دهد که نسبت‌دادن قدرت ماورایی به زنان بخشی از گفتمان مشروعیت یا بی‌اعتبارسازی آنان نیز بوده‌است. به طورخلاصه دین بومی مغول نمونه‌ای از چندخدایی، پرستش آسمان و زمین و نیاپرستی و مناسک شمن محور بود. با این حال این مناسک فاقد ساختارگروهی که مورد حمایت مغولان باشد، نهادمند نبودند. نمونه آن را می توان در تائویسم نوظهور، مسیحیت نسطوری، لامائیسم تبتی  وهمچنین آیین تصوف نشان داد. شباهت ساختاری تصوف با آیین‌های شمنی از جمله غیرنهادی‌بودن، اتکا به تجربهٔ شخصی و نقش موسیقی که آن را،  به بستری مناسب برای انتقال اقتدار آیینی زنان مغول به چارچوب اسلامی بدل می‌کرد، پیامدهای قحطی، ناامنی و آشفتگی ناشی از حملهٔ مغول موجب می‌شد. از این جهت مردم بیش از پیش به خانقاه‌ها روی آورند؛ مکان‌هایی که برای نیایش، همدلی و طرح شکایات از شرایط زمانه فراهم می‌کرد. در نتیجه، تصوف که از پیش در ایران ریشه داشت، رونقی دوباره یافت. صوفی‌گری و حضور در خانقاه با آیین‌های خاصی همراه بود که سماع مهم‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌رفت. سماع، به‌عنوان مجلس قول و غزل، به فرمان شیخ خانقاه و با اجرای قوّالان برگزار می‌شد. این آیین معمولاً با موسیقی همراه بود و کنیزکان مغنّی نواختن ساز را بر عهده داشتند. مغنّیان در آغاز تنها برای اجرای آواز و موسیقی از خارج خانقاه دعوت می‌شدند، اما بعدها مقرر شد که مغنّی علاوه بر مهارت موسیقایی، از درویشان و اهل سماع نیز باشد. حضور زنان چه به‌عنوان حامی، چه به‌عنوان مشارکت‌کنندهٔ غیرمستقیم در موسیقی و سماع  نشان می‌دهد. که فضاهای خانقاهی به میدان‌های تازه‌ای برای بازتولید اقتدار آیینی زنان در جامعهٔ اسلامی‌شدهٔ ایلخانی تبدیل شدند. تصوف به‌عنوان شکل عرفانی اسلام معرفی می‌شود، که با ورود مغولان، شتاب تازه‌ای در گسترش آن در ایران و آناتولی پدید آمد. پس از استقرار ایلخانیان، ارتباط میان خاندان سلطنتی مغول و مشایخ صوفی افزایش یافت. زنان مغول حامی صوفیان بودند و با آنان دیدار می‌کردند و همچنین  در فضای دینی خانقاهی نقش داشتند.  به صورت نمونه موردی ترکان خاتون [۵۲]، آبِش خاتون[۵۳] ، کردوجین خاتون[۵۴] وهمچنین بولقان خاتون[۵۵] همسر ارغون و حامی مستقیم یکی از مشایخ صوفی بود. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که، زنان مغول به‌ویژه در دربار و نواحی پیرامونی، نه صرفاً پیرو یا حامی دین، بلکه واسطه‌هایی فعال در پیوند میان قدرت سیاسی و شبکه‌های صوفی بودند. حضور مغولان و دگردیسی ساختار‌های قدرت، فرصت‌های تازه‌ای برای شبکه‌های صوفی فراهم کرد و تماس میان خاندان‌های مغولی و شیوخ تصوف را افزایش داد. در مجموع  زنان مغولی در ایران ایلخانی نه‌فقط مصرف‌کننده یا موضوعِ سیاست مذهبی بودند، بلکه در مرز میان آیین‌های شمنی و شبکه‌های صوفی، خود به کنشگران فعال تبدیل شدند؛ کنشگرانی که از یک‌سو می‌توانستند با «سحر» و «جادو» برچسب بخورند و از سوی دیگر، با آیین تصوف مشروعیت دینی تولید کنند.

جمع‌بندی: الگوهای قدرت سیّال زنان در امپراتوری مغول

نقش زنان در امپراتوری مغول صرفاً حاصل کنش‌های استثنایی چند چهرهٔ منفرد نبود، بلکه پدیده‌ای ساختاری و فراگیر به‌شمار می‌رفت. مشارکت زنان در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و دینی ریشه در تلقی سنتی جامعهٔ مغولی از جایگاه زن داشت که در بستر امپراتوری گسترش یافت. این نقش ماهیتی سیّال داشت و بسته به جغرافیا و زمینه‌های فرهنگی مناطق مختلف دگرگون می‌شد.

زنان مغول از ایفای نقش مشاوران رؤسای قبایل در استپ، به نیابت سلطنت و حتی حکمرانی مستقیم رسیدند؛ از ادارهٔ معیشت و احشام در غیاب همسران، به مالکیت و کنترل دارایی‌های گسترده دست یافتند؛ و در کنار آزادی در انجام مناسک دینی، در سیاست مذهبی امپراتوری نیز تأثیرگذار بودند.

با شکل‌گیری دولت ایلخانی در ایران، این الگوهای قدرت نه به‌طور کامل زایل شدند و نه بدون تغییر تداوم یافتند، بلکه در چارچوب ساختارهای دیوانی و دینی جدید دگرگون شدند. تحلیل این دگرگونی نشان می‌دهد که کنش‌گری زنان مغول، به‌ویژه در حوزه‌های آیینی و شبکه‌های غیررسمی قدرت، همچنان نقشی مؤثر ایفا می‌کرد؛ هرچند این قدرت اغلب در قالب «قدرت بدون حاکمیت» بروز می‌یافت.

هرچند بازتاب این نقش‌ها در منابع تاریخی نامتوازن و گاه مبهم است، اما همان مواردِ ثبت‌شده به‌روشنی نشان می‌دهد که زنان سهمی بنیادین در شکل‌گیری، تداوم و حتی افول نظام‌های قدرت مغولی و تداومِ دگرگون‌یافتهٔ آن در ایرانِ ایلخانی ایفا کرده‌اند.

منبع

De Nicola, Bruno (2017) Women in Mongol Iran-the Khatuns, 1206–۱۳۳۵. Edinburgh University Press Ltd.

پانویس‌ها:

[۱] Preparations for a Mongolian festival. Diez Album, Staatsbibliothek zu Berlin,

  1. ۱۸, Nr1.

[۲] Women in Mongol Iran

[۳] The Secret History of the Mongols, Altan Tobchi

[۴] اردو به‌عنوان مجتمع اردوگاهی–کاخی شاهزادگان و حاکمان مغول تعریف می‌شود که هستهٔ اصلی قدرت آنان به‌شمار می‌آمد. اُردو صرفاً محل زندگی خانوادگی نبود، بلکه مرکز سازمان‌دهی اقتصادی و سیاسی محسوب می‌شد؛ مدیریت دام‌ها، اسب‌ها و شبکه‌های تجاری در پیرامون آن انجام می‌گرفت.

[۵] Numulun

[۶] Töra Qalmish

[۷] Sariq Khan

[۸] Buyuruq Khan

[۹] Qo’a Qulqu

[۱۰] Matai Khatun

[۱۱] Qabul Khan

[۱۲] Wu Setian (690–۷۰۵)

[۱۳] ‘Khatun of Bukhara

[۱۴] quriltai

[۱۵] Töregene Khatun

[۱۶] Ögetei Khan

[۱۷] Sorghaghtani Beki

[۱۸] Tolui

[۱۹] Oghul Qaimish

[۲۰] Orghina Khatun

[۲۱] Fatima

[۲۲] Möngke Khan (1251–۹)

[۲۳] William of Rubruck

[۲۴] Cailac

[۲۵] Organum

[۲۶]: واژهorganist در سده م۱۳ به معنای «نوازنده سازهای بادی–آرگانون یا ارغنون»  است، نه «ارگ کلیسایی» به معنای امروز.

[۲۷] ‘Quayaligh

[۲۸] Kayalig

[۲۹] Christopher Dawson

[۳۰] Peter Jackson

[۳۱] ‘Urgench

[۳۲] William W. Rockhill

[۳۳] Kuldja

[۳۴] Hülegü

[۳۵] Tolui

[۳۶] Doquz Khatun

[۳۷] Abaqa

[۳۸] Qutui Khatun

[۳۹] Sati-Beg

[۴۰] Qutlughkhanids

[۴۱] Qutb al-Din Muhammad

[۴۲] Terken Qutlugh Khatun

[۴۳] Padshah

[۴۴] Abesh Khatun

[۴۵] Saʿd II

[۴۶] Turkan Khatun

[۴۷] Arghun

[۴۸] Kurdujin

[۴۹] Sultan Khatun

[۵۰] Shamanism

[۵۱] Töra Qalmish

[۵۲] Terken Khatun

[۵۳] Abesh Khatun

[۵۴] Kurdujin  khatun

[۵۵] (Bōlōghan Khātūn)