اشاره: به همت سایت انسانشناسی و فرهنگ قرار است برای معرفی چهار جلد از تاریخ گیلان به خوانندگان فرهیخته، پیشگفتار این کتابها در چهار قسمت متوالی در سایت منتشر شود. پیشگفتار جلد نخست تاریخ گیلان نوشتهی ناصر عظیمی پیشتر منتشر شد و اکنون پیش گفتار جلد دوم کتاب.
نوشتههای مرتبط
پیشگفتار
این کتاب همانگونه که از نامش پیداست، ادامهی کتاب «تاریخ گیلان؛ از آغاز تا پایان حکومتهای محلی خانسالار» است، که از ورود شاه عباس اول به گیلان آغاز می شود و تا پایان انقلاب جنگل و برآمدن سردار سپه پایان میگیرد. این دورهای مهم در تاریخ گیلان است که هرچه به پایان خود نزدیک میشود بر اهمیت تاریخسازی آن افزوده میگردد. گیلانیان بهویژه در دوران مشروطیت به کاری بزرگ دست زدند که به نظر میرسد تاکنون در تاریخنویسی ایرانی، حق مطلب در اینباره ادا نشده است. مجاهدین مشروطهی گیلانی، رهبری مبارزهای را به دوش کشیدند که در آن استبداد مطلقهای را که دوباره سر برآورده بود تا مشروطهی ایرانی[۱] را در کام خود فروبرد، با طوفانی که پنج ماه طول کشید و چشمهای همهی ایرانیان را معطوف به خود کرد، از اریکهی خود پایین کشید و آزادی و مشروطیت را دوباره به سراسر ایران بازگردادند. سرزمینی که در کمتر از یک دهه بعد، جنبش و انقلاب جنگل را در مبارزه برضد اشغالگری روسیهی تزاری در جنگ اول جهانی پایهگذاری کرد که سرانجام پس از حدود پنج سال به انقلاب جنگل راه گشود و برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران تجربهای نوین از اتحادها و تخاصمهای نیروهای جدید پدید آورد که در سالهای بعد، به درستی نقد نشد و تجربهای از آن در انبان ضمیر آگاه جمعی ما حک نگردید.
همانند جلد نخستِ این نوشته، در اینجا هم «تز»های کتاب، استخوابندی و اسکلت اصلی آن را تشکیل میدهند. این «تز»ها در سایهی دو دهه مطالعهی تاریخ گیلان شکل گرفته و سامان یافته و سپس برای تدوین کتاب حاضر، سرمشق این نوشته بوده و برای آنها شواهدی ارائه شده است که امیدوارم در پرتو نقد خوانندگان فرهیخته، صیقل خورده و باعث گستردگی بیشتر نگاه ما به تاریخ گیلان باشد.
تزهایی که سرمشقهای تدوین این کتاب بودهاند، عبارتند از:
- ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی در زمان شاه عباس اول و «خاصه» شدن سرزمین گیلان در مجموع به ساختار اداری متمرکزی راه برد و مسیر تاریخی نوینی در گیلان پی افکند که در مقایسه با دورهی تاریخی حکومتهای محلی خانسالار، آهنگ سریعتری به توسعه و ترقی این سرزمین داد.
- شورش موسوم به «عادلشاه» تحتتاثیر و تحریک حاکمان محلیِ خانسالار سابق گیلان که موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود را در پویش ضمیمه شدن گیلان به دولت مرکزی و بهویژه خاصه شدن آن توسط شاه عباس از دست داده بودند، پدید آمد. هدف این رویداد در اساس برای بازگرداندن خانسالاریهای خودمختار سابق در گیلان بود و ارزش تاریخی معینی نداشت.
- ۳. گیلان پس از مرگ شاهعباس اول گرفتار تلهی استراتژیک سه دولت متخاصمِ روسیهی تزاری، عثمانی و دولت مرکزی ایران شد و با وجود مزیتهای فراوان، بهویژه در تولید مهمترین کالای تجاری زمانه، حدود ۱۰۰ سال در انزوای تاریخی بهسر برد و از تحولات عمدهی اقتصادی و اجتماعی بازماند.
- ۴. اگر سرزمین ایران در پایان دولت صفویه دچار غارت و هجوم یکی از بدویترین قبایل ایرانی، یعنی افغانهای غلجایی قرار گرفت و جامعهی ایران، بهویژه پایتخت پرشکوه آن، یعنی اصفهان در اثر این هجومِ ناخواسته، دهها و بلکه صدها سال به عقب رانده شد، گیلان در حدود دوازده سال به اشغال یک دولت مدرن درآمد که افتخارش در آن زمان اروپایی شدن بود و در نتیجه نه فقط دستخوش ویرانگری و غارت شهرها و منابع تولیدی خود نشد، بلکه با خاتمهی اشغال به صورت مسالمتآمیز، پنجرهی جدیدی به سوی خود گشوده دید و با تجربهی پشتسر گذاشتن تحولاتی که برای ساکنانش بهغایت تازگی داشت، با نمادهای جدیدی از دنیای نوین در اشکال مختلف نظامی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آشنا شد که پیش از آن هیچگاه تجربه نشده بود و از اینجا بود که تاریخ نوین خود را آغاز کرد.
- با پایان یافتن اشغالِ دوازده سالهی گیلان توسط روسیه، یک شهر مسلط منطقهای به وجود آمد و در پرتو آن علاوهبر آن که فرصت اعمال ضوابط و مقررات واحدی بر تمام پهنهی حوزهی نفوذ و فرمان خود در این سرزمین فراهم میکرد، زمینههای زهکشی مازاد اقتصادی و انباشت اولیه را در یک کانون واحد جغرافیایی نیز بهوجود میآورد، کانونی که در تغییر و تحولات نوین، بهتدریج به گرهی ارتباطی اصلی با دنیای خارج تبدیل شد و در آن پیوسته عناصر مدرن برای نقشآفرینیِ دنیای جدیدِ در حال ظهور، هستههای اولیهی یک الگوی نوین فضایی در گیلان پدید آورد که ترجمان همان الگوی معروف مرکز – پیرامون بود، که یکی از نشانههای نظام نوین سرمایهداری هم محسوب میشد و نطفههای آن در همین مرکز بنیان خود را در محور رشت – انزلی پی افکند.
- در اثر الگویی از ساختار فضایی و کالبدیِ قطبیِشدهی ناشی از مدلِ مرکز – پیرامون که پس از دورهی اشغال، هستههای اولیهی آن در محور رشت – انزلی شکل گرفت، همهی سرزمین بهجز همین محور مرکزی گیلان، به نواحی حاشیهای تبدیل شد و تاریخ گیلان پس از این زمان هم در تاریخِ همین محور خلاصه شد!
- استراتژی جدید توسعهطلبانهی روسیهی تزاری که از اوایل قرن نوزدهم به توسعهی قلمرو خود به سمت جنوب روی آورد و سپس به اشغال قلمروهای تاریخی ایران در قفقاز جنوبی دست زد، فرصتهای نوینی برای تعامل و روابط اقتصادی و تجاریِ گستردهتر با روسیه و اروپا برای ایران و از طریق گیلان فراهم شد و استقرار پایتخت ایران در اوایل همین قرن در تهران هم به تقویت این روابط از طریق این سرزمین کمک فراوان کرد.
۸ . تحولات اجتماعی و فرهنگی گیلان بسیار دیرتر از تحولات اقتصادی آن آغاز شد اما پس از مرگ ناصرالدینشاه در سال ۱۳۱۳ ق، فرایند تحولات اجتماعی و فرهنگی بهتدریج دستخوش تغییر شد. تغییرات با سرعت بیشتری ادامهیافت و سرانجام از اوایل قرن بیستم، گیلان بههمراه کل مناطق واقع در نیمهی شمالی کشور، به جنبشهای اجتماعی و فرهنگی نوین میدان عمل داد، که در تاریخ ایران سابقهای نداشت.
- مشروطهی گیلانی نجاتدهندهی مشروطهی ایرانی، حتا در قیاس با بزرگترین و مبارزترین جنبش مشروطهخواهی ایران، یعنی تبریزِ قهرمان، در عمل موثرتر جلوه کرد و دست به کارِ تاریخیِ بزرگی زد، و آن رهبری برانداختن استبداد مطلقه و احیای مشروطهی ایرانی، در زمانی بود که تبریز در اثر اشغال روسیه بهکلی از گردونهی مبارزهی ضداستبدادی خارج شده بود.
- مشروطهی گیلانی نیز همانند مشروطهی ایرانی یک جنبش کاملاً شهری به رهبری نسل نوخاستهای از نمایندگان طبقات متوسط و بالای مدرن بود. این جنبش هنگامی که به پیروزی در شهرها دست یافت، به ناگاه متوجه شد که در خارج از شهرها که شامل بیش از ۸۵ درصد جمعیت و ۹۹ درصد فضای جغرافیایی ایران بود، حاکمیت مطلق در دست اربابان و مالکان بزرگ زمیندار و عناصر ایلی و پسماندهترین عناصر اجتماعی ایران است و در نتیجه نیروی لازم برای پیش بردن برنامههای خود ندارد و بنابراین در چارچوب ضعف عاملیت در مقابل ساختار، ناگزیر شد که در بسیاری موارد از مواضع خود عقبنشینی کند.
- با کودتای انقلابی رشت در ۱۹ بهمن ۱۲۸۷ خ، نسل جدیدی از سیاستمداران در تاریخ ایران ظهور کردند که در تقابل با سیاستمداران سنتیِ قاجاری، اگر چه نتوانستند به اهداف خود دست یابند، بسترسیاسی برای کودتای ۱۲۹۹ خ و تحولات بعدی در ایران را فراهم کردند.
- جنبش جنگل در گیلان، در اساس یک جنبش ضداشغال بیگانه (روسیهی تزاری) بود، اما در تابستان ۱۲۹۷ خ، این جنبش در یک تغییر فاز مبارزه که ناشی از سقوط دولت روسیهی تزاری در انقلاب اکتبر۱۹۱۷ (آبان ۱۲۹۶ خ) بود و در نتیجهی اشغال گیلان به صورتی که پیش تر وجود داشت دیگر منتفی شده بود، به جنبشی برای تحقق مطالبات مشروطهخواهی بدل شد.
- ۱۳. از آغاز تابستان ۱۲۹۷ خ، تغییر فاز مبارزه با تحولاتی در درون تشکیلات جنگلیان شروع شد که در آن بخش مشروطهخواهِ مدرن در این تشکیلات دست بالا پیدا کرد و در نتیجه در یک تقابل آشکار، سرانجام تا پایان همین سال، بخش سنتی تشکیلات جنگلیان در عمل خود را از مبارزه کنار کشید.
- از دروازهی انقلاب جنگل که در ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ خ به پیروزی کامل دست یافت، برای نخستینبار در تاریخ معاصر ایران، یک نیروی سیاسی جدید با ایدئولوژی انقلابی جدید، یعنی بلشویسم (لنینسیم) وارد شد که درک جدیدی از ایدئولوژی مارکسی داشت و بعدها در تاریخ ایران به فرهنگ سیاسی موثر و در عین حال مخرب تبدیل شد.
- فرایند تحولات انقلاب جنگل از ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ خ تا پایان آن در اواخر پاییز ۱۳۰۰، در مجموع دو دورهی تاریخی را طی کرد که هر دو دوره در ارتباط مستقیم و تحتالشعاع تحولات انقلاب اکتبر و مواضع رهبری آن لنین، که همزمان تغییرات سیاسی مهمی را تجربه میکرد، قرار گرفت.
***
این کتاب در نُه فصل تدوین شده است. در فصل نخست به اهمیت تمرکز اداری گیلان پس از ۷۰۰ سال پاشیدگی قدرت پرداخته شده است. در فصل دوم، شورش موسوم به عادلشاه مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده که این شورش فاقد ارزش تاریخی در تاریخ گیلان بوده است. فصل سوم به تاریخ گیلان پس از مرگ شاه عباس اول تا پایان اشغال گیلان که اهمیت تاریخی مهمی داشته پرداخته است. فصل چهارم با بحث در مورد تحولاتی که گیلان از پایان اشغال خود توسط پتر اول تا اشغال قفقاز توسط روسیه در بر میگیرد، ادامه پیدا کرده است. در فصل پنجم به فرایند ادغام اقتصاد گیلان در اقتصاد روسیه تا دوران مشروطیت پرداخته شده است. در فصل ششم تحولات اجتماعی و فرهنگی گیلان در همین دوره مورد بحث قرار گرفته است. در فصل هفتم به یکی از دورههای مهم تاریخ معاصر گیلان، یعنی تحولات مشروطه پرداخته شده و نقش برجستهی رهبری انقلابیون مشروطهی گیلانی در برانداختن استبداد مطلقهی صغیر نشان داده است. در فصل هشتم دوران پس از فتح تهران تا آغاز جنبش جنگل مورد بحث قرار گرفته که تصویر اندکی از آن تا کنون در تاریخ گیلان ارائه شده است. و سرانجام در فصل آخر، جنبش و انقلاب جنگل مورد بررسی قرار گرفته که با برآمدن سردار سپه خاتمه یافت.
در پایان از حوزه هنری گیلان و نشر فرهنگایلیا سپاسگزارم که انتشار این جلد از کتاب را همانند جلد نخست، با همت و تلاش بسیار و به وجهی نیکو به دست خوانندگان فرهیختهی این اثر میرسانند.
ناصر عظیمی، بهار ۱۳۹۶
پانوشت:
[۱]. برخلاف دیدگاه ماشاءالله آجودانی، نگارنده این سطور، واژهی «مشروطهی ایرانی» را به طعنه و به صورت منفی بهکار نمیگیرد و ناکامی مشروطه و مشروطهخواهان را هم آنگونه که نویسندهی «مشروطهی ایرانی» به تقلیلدادن مفاهیم و تفسیر به رای فقهی از مفهوم سکولار مشروطه میداند، فرونمیکاهد. نویسندهی محترم برای این فرضیهی خود، شواهد گزینشی از تاریخ مشروطه در ایران برگزیده و به تحولات مرحلهی دوم مشروطه یعنی از استبداد صغیر تا فتح تهران توجهی نشان نمیدهد و از اینرو حتا گوشهی چشمی به رهبران فتح تهران یعنی انقلابیون مشروطهی گیلانی و کمیتهی ستار ندارد. چرا که این تحولات و دیدگاههای این رهبران، ناقض نظریهی تقلیل مفاهیم و تفسیر به رای فقهیِ مفاهیم سکولار است که نویسنده مدعی است عامل اصلی شکست مشروطهی ایرانی بوده است.
