انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

جای خالی اکوفمینیسم (بوم‌‌فمینیسم) در کتاب پایداری ایرانی: محیط زیست به‌مثابه زندگی

کتاب ارزشمند پایداری ایرانی: محیط زیست به‌مثابهٔ زندگی مجموعه‌ای از مقالات مرتبط با محیط زیست است که به کوشش محمد درویش تدوین و گردآوری شده است و متخصصان نویسنده در حوزه‌های مختلف آنها را نگارش کرده‌اند و تلاش داشته‌اند در این مقالات به این دو پرسش پاسخ دهند: «مهم‌ترین مسئله ایران را از منظر محیط زیست و توسعه پایدار چه می‌بینند و اینکه چه راهکاری را برای فهم و حل این مسئله پیشنهاد می‌کنند.» طبعاً هر نویسنده‌ای با توجه به تخصص خود سعی کرد به این پرسش‌ها پاسخ دهد و با نگاهی جامع به مسائل اصلی بحران‌های زیست محیطی در ایران نظر افکند و راهکارهای عملی که محقق کردنشان دور از واقعیت نیست و می‌تواند برون‌رفتی از این شرایط نگران‌کننده برای ما باشد ارائه دهد.

اما نقدی که من بدین کتاب دارم و فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین مسائل محیط زیستی و توسعه پایدار ایران است نقش پررنگ قدرت مردانه در تصمیم‌گیری‌های بزرگ است که به تخریب و نابودی منابع زیست محیطی منجر می‌شود. همان‌گونه که دولت‌ها به تأثیرگذاری نقش زنان در برنامه‌های مختلف در حوزه‌های اقتصاد و محیط زیستی و موقعیت‌های مدیریتی حساس مرتبط با آنها کم‌توجه هستند، این کتاب نیز مقاله‌ای که به نقش زنان در پیشبرد توسعهٔ پایدار و حفاظت محیط زیست بپردازد اختصاص نداده است. و فقدان جایگاه مهم اکوفمینیسم در این کتاب کاملاً احساس می‌شود.

رودررو قرار گرفتن زن و مرد به دلیل قدرت مردانه و سعی در برجسته کردن دوگانه‌ها مشکلات زیادی در پی داشت. در نظم سلسله‌مراتبی مرد‌سالار دوگانه‌هایی مانند زن/ مرد، فرهنگ/ طبیعت، انسان/ طبیعت، منطق/ احساس رخ می‌دهد و در این نظم مرد بر زن، فرهنگ بر طبیعت، منطق بر احساس برتری دارد. همچنین، از آنجا که مرد بر زن برتر دانسته می‌شود، تمام ویژگی‌های برتر به مرد و ویژگی‌های پست‌تر به زن نسبت داده می‌شود. به این ترتیب، در حالی که مرد نماد فرهنگ، آگاهی، منطق و روح است، زن نمایانگر طبیعت، ناخودآگاهی، احساس و بدن است. عامل اصلی ایجاد این پیوند، توانایی طبیعت و زنان در تولید مثل و خلق است. به عنوان مثال، در حالی که زنان انسان‌ها را به جهان می‌آورند، طبیعت با منابع طبیعی، تداوم حیات بر روی زمین را تضمین می‌کند. (Öztürk: 2020: 706)

سلطه مرد بر زن و فرهنگ بر طبیعت تا آنجا پیش رفت که دیگر چیزی به‌عنوان طبیعت بکر معنا ندارد. طبیعت همچون زن قربانی خباثت مردانه شده است. فاضلی بر این باور است که «ما دچار این تکبر شده‌ایم که حیوان فرهنگ‌سازیم و طبیعت مقابل ماست و می‌توانیم آن را به کمک فرهنگ تسخیر کنیم.» «فرهنگ مدرن که انسان‌ را تافته‌ای جدا بافته و سرور و سالار جهان می‌داند و همه چیز را در خدمت انسان استثمار و استعمار می‌کند. این فرهنگ مانع از شنیدن صدای طبیعت می‌شود و مجال یادگیری انسان‌ها را از طبیعت نمی‌دهد.» (فاضلی، ۱۴۰۴: ۱۱۹) و من معتقدم که این فرهنگ مدرن، فرهنگی از جنس مردان است و نه زنان و باید گفت فرهنگ مدرن مردانه. «هرگز آگاهانه با خود اندیشیده‌ایم که چرا برای دستیابی به آرامش، بی‌اختیار به دامن سبز طبیعت پناه می‌بریم؟! تداعی این کهن الگو از روزگارانی به یادگار مانده که طبیعت هنوز اسیر فرهنگ نشده بود و قرار نبود علم بر همه چیز مسلط شود. در آن روزگاران، زنان تدبیر جامعه را در دست داشتند و خردمندانه با هستی هماهنگ می‌شدند. بلوغ عقل مذکر در سایه پرورندگی داهیانه زنانه اما نیازمند هزینه‌ای سنگین بود که عمدتاً در تخریب محیط زیست تجلی می‌کرد.» (محمدی اصل، ۱۳۸۸: پشت جلد)

زنان تاب این ستم و ظلم و تخریب محیط زیستی را نداشتند وهمراه با مبارزات فمینیستی دیگر سعی کردند حق طبیعت را همراه با حق خودشان بگیرند و طبیعت را همچون خود از زیر یوغ ستم مردان برهانند. و بدین‌ترتیب جنبش اکوفمینیسم یا بوم‌فمینسیم را که بر نظریات احترام به طبیعت و لزوم حفظ آن مبتنی است شکل گرفت. «اکوفمینیسم یک نظریه میان‌رشته‌ای است که نشان می‌دهد جوامع مردسالار، زنان و طبیعت را به مثابه شیء در نظر می‌گیرند و قدرت می‌گیرند .بر اساس این نظریه، دوگانگی‌ها و سلسله‌مراتب‌ها برجسته‌ترین ویژگی‌های جوامع مردسالار هستند. به لطف این سلسله‌مراتب‌ها و مفاهیم دوگانه، سلطه مردانه قدرت خود را حفظ می‌کند و غیرمردان را به مثابه شیء در نظر می‌گیرد. این سیستم به مفاهیمی مانند مردان، فرهنگ و عقل برتری می‌دهد و به آنها اجازه می‌دهد تا بر زنان، طبیعت و احساسات غلبه کنند (گریفین، ۱۹۷۹:۸) و طبیعت ارزش‌های ذاتی خود را از دست می‌دهد. زنان به ابزاری برای تولید مثل تبدیل می‌شوند و در خدمت تقویت نظام مردسالار قرار می‌گیرند. بنابراین، تنها وظیفه زنان تولید مثل، آوردن انسان‌ها به جامعه و تغذیه آنها در نظر گرفته می‌شود؛ و زن از آزاد و مستقل بودن محروم می‌شود. به همین ترتیب، نظام مردسالار از طبیعت برای اقتدار بیشتر سوءاستفاده می‌کند. این نظام حیوانات را کالا می‌کند، آنها را برای کسب سود می‌کشد و منابع طبیعی را بی‌رحمانه استثمار می‌کند. به این ترتیب، مردان با مطرح کردن برتری خود، تعادل اجتماعی و طبیعی را از بین می‌برند. در نتیجه، در نظامی که جامعه مردسالار طبیعت و زنان را به عینیت می‌کشاند، آنها رابطه نزدیکی دارند. علاوه بر این، از آنجا که به گفته اکوفمینیست‌ها، همه انواع ستم به هم مرتبط هستند، تا زمانی که زنان در جامعه به حاشیه رانده شوند، محیط زیست همچنان مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت. علاوه بر این، نابرابری‌های ایجاد شده با استفاده از عواملی مانند نژاد، طبقه، مذهب، جنسیت و سن نیز تا زمانی که سایر اشکال ستم وجود داشته باشد، ادامه خواهد داشت. در نتیجه، اکوفمینیست‌ها با روشن کردن محرومیت زنان و استثمار طبیعت، قصد دارند سلسله‌مراتب و دوگانگی‌ها را از بین ببرند و هماهنگی را در جوامع احیا کنند.» (Öztürk: 2020: 713)

«اکوفمینیسم، بوم‌شناسی و فمینیسم را در هم می‌آمیزد و می‌کوشد تا بین استثمار محیط زیست و استثمار زنان، شباهت‌هایی قائل شود .اکوفمینیسم معتقد است که زمین به هم پیوسته است و طبیعت مرزهای انسانی را به رسمیت نمی‌شناسد. اکوفمینیسم معتقد است که یکی از دلایل نابودی زمین این است که مردسالاری فقط به ویژگی‌های مردانهٔ فتح و سلطه ارزش می‌دهد و ویژگی‌های «زنانهٔ»‌ حیات‌بخش و پرورش‌دهنده را بی‌ارزش می‌داند.» ((Anjum, 2020: 846 «اکوفمینیسم می‌گوید که زنان به طبیعت نزدیک‌تر از مردان هستند. اکوفمینیست‌ها احساس می‌کنند که رویکرد امیدوارکننده‌تر برای اخلاق طبیعت، حذف مفهوم حقوق از جایگاه محوری فعلی آن و تمرکز بر مفاهیم اخلاقی کمتر دوگانه‌گرایانه مانند احترام، همدردی، مراقبت، نگرانی، شفقت، قدردانی، دوستی و مسئولیت‌پذیری است.»«اکوفمینیسم از زنان و مردان می‌خواهد که جهان را به شیوه‌ای غیرسلسله‌مراتبی، از نو مفهوم‌سازی کنند .در این راستا، جنبش فمینیستی و جنبش محیط زیست با این فرض که هر دو طرفدار نظام‌های برابری‌خواه و غیرسلسله‌مراتبی هستند  با هم همکاری می‌کنند. درواقع، رهایی زنان و رهایی طبیعت به‌طور تنگاتنگی به هم مرتبط دانسته می‌شوند.» ((Anjum, 2020: 846

اکوفمینیست‌ها صرفاً در بخش نظری منتقد فعالیت‌های استثمار مردانه طبیعت نیستند بلکه در عمل هم در راه اصلاح این روند غلط تلاش می‌کنند. واندانا شیوا که یک اکوفمینیست و فعال محیط زیست معروف است، معتقد است «که یکی از مأموریت‌های اکوفمینیسم، تعریف مجدد نحوه نگاه جوامع به بهره‌وری و فعالیت زنان و طبیعت است. اقدامات اکوفمینیست‌ها به تضاد بین تولید و تولید می‌پردازد. زنان با آشکار کردن مشکلات و ارائه راه‌حل‌ها، تلاش می‌کنند تا حملات تولید به تولید بیولوژیکی و اجتماعی را معکوس کنند. زنان با پیش‌بینی و اجرای نقش‌های جنسیتی جایگزین، گزینه‌های شغلی و شیوه‌های سیاسی روش‌هایی را که جامعهٔ اصلی از طریق اجتماعی‌شدن و سیاست خود را بازتولید می‌کنند، به چالش می‌کشند.» ((Anjum, 2020: 847

جوهرهٔ اصلی اکوفمینیسم چالش آن با ضرورت مفروض روابط قدرت است .این چالش در مورد تغییر از اخلاق مبتنی بر «قدرت بر» به اخلاقی مبتنی بر عمل متقابل و مسئولیت («قدرت برای») است. اکوفمینیست‌ها معتقدند که ما نمی‌توانیم بدون پایان دادن به ظلم به انسان به استثمار طبیعت پایان دهیم و برعکس. آنها استدلال می‌کنند که برای انجام هر دو باید فرضیاتی را که از مردسالاری حمایت می‌کنند افشا کنیم و مفهوم مردانگی خود را از مفهوم «قدرت بر» دیگران و طرد و تحقیر «زنانگی» جدا کنیم. (Mies and Shiva: 2014: 19) هر چه خرابی در جهان اتفاق می‌افتد مانند جنگ‌ها از این توهم قدرت و برتری‌جویی مردان است که خود را محق می‌دانند برای اثبات قدرتشان به هر نابودی تن دهند. اما زنان برخلاف مردان تمایلی به قدرت‌نمایی ندارند. و همان‌گونه که عاشقانه و مادرانه از فرزند خود مراقبت می‌کنند، همان عشق را به طبیعت ارزانی می‌دارند. این‌گونه است که پای اخلاق فمینیستی (اخلاق مراقبت یا اخلاق مادرانه) نیز به این وادی باز می شود. مراقبت از دیگری، پروای دیگری داشتن، دغدغه اکوفمینیست‌ها است. چگونه می‌شود به طبیعتی که اینگونه در برابر ما سخاوتمند بوده است نامهربان بود؟

«تأکید بر توسعه روش‌های جدید درک جهان با بسیاری از کارهای اخیر در نظریهٔ اخلاق فمینیستی همخوانی دارد. نظریه‌پردازان اخلاق فمینیستی شروع به نشان دادن این موضوع کرده‌اند که اخلاق نه تحمیل تعهدات و حقوق بلکه نتیجه طبیعی نحوه نگرش فرد به خود از جمله رابطه‌اش با بقیه جهان است. بنابراین، قبل از اینکه بتوانیم رابطهٔ مخرب فعلی با طبیعت را تغییر دهیم باید جهان‌بینی‌ای را که این رابطه بر آن استوار است درک کنیم. همان‌طور که یک پزشک مراقبت‌های بهداشتی بدون درک ماهیت و تاریخچه بیماری سعی در درمان بیماری نمی‌کند بسیاری از فمینیست‌ها استدلال می‌کنند که تغییر جهان‌بینی فعلی از مردسالاری بدون درک بیماری که ذهن مردسالار را آلوده کرده است امکان‌پذیر نیست.» (Mies and Shiva: 2014: 234)

بنابراین من هم با فکوهی هم‌نظر هستم که مفهوم‌ «زنانه شدن» به معنای زنانه شدن در موقعیت پیشینی نیست، بلکه به نوعی به معنای درک عمیق موقعیت زنانه در رابطهٔ هماهنگی است که با طبیعت داشته و دارد. در واقع این تز کاملاً مطرح و معروف روسویی است که انسان فرهنگ خود را در برابر طبیعت ساخته است و از این رو این فرهنگ و تمدن محکوم به فنا شدند و اگر بخواهیم این روند را تغییر دهیم، باید روابط خود را با طبیعت رادیکالی تغییر دهیم. زنانگی در معنای عمیق خود، در باروری، عدم خشونت، نوع‌دوستی، دگردوستی، هماهنگی و هارمونی با طبیعت و دوستی و مهربانی و عشق تعریف می‌شود و این‌ها خصوصیاتی‌اند که انسان‌ها احتمالاً در ابتدای روند تطوری خود هنوز بسیار از آن‌ها برخوردار بوده‌اند. اما ورود انسان‌ به منطق ابزار‌مندی، سپس او را به سوی شکار و جنگ کشید و سلطه و ساختارهای موسوم به «مردانه» را ایجاد کرد که در حقیقت به گونه‌ای دور شدن هر چه بیشتر این موجود را از طبیعت معنا می‌داد و نتیجه‌اش جهان کنونی است که در آن به صورت گسترده استیلای ساختارهای خشونت را علیه ضعیف‌ترین موجودات می‌بینم؛ موجوداتی که هنوز بیش‌ترین میزان از عواطف و احساس‌ها و طبیعت را در خود دارند (زنان، مردان و کهن‌سالان) بازگشت و زنانه شدن را باید در این مفهوم دید که خود نیاز به یک یا مجموعهٔ بزرگی از انقلاب‌های بزرگ دارد که ما را از منطق ابزارمندی و مطلق و ایستادن در برابر طبیعت و تمایل به توسعه و رشد دائم و بی‌نهایت، به موقعیتی عقلانی‌تر برگرداند؛ یعنی آشتی با طبیعت و با ذات وجودی‌مان که در زن‌ها بسیار بهتر از مردان حفظ شده است. انسان‌ها ذاتاً خشن‌، دگرآزار، متجاوز، بی‌رحم، سلطه‌جو و … نیستند، بلکه تعریف ابزاری که از مردانگی به وجود آورده‌اند و در ساختارهای سلسله‌مراتبی‌شده و طبقه‌بندی‌های ناشی از آن با استفاده از نابرابری و خشونت به مثابهٔ نظام‌های کلان مدیریت جهان ایجاد کرده‌اند. ما را به این وضع رسانده‌ است که دیگر تقریباً همه می‌دانند قابل دوام نیست. (فکوهی، ۱۳۹۹: ۲۴۷-۲۴۸)

منابع

فاضلی، نعمت‌الله (۱۴۰۴). «فروتنی بوم‌شناختی و یادگیری پایدار» در درویش، محمد (به کوشش). پایداری ایرانی: محیط زیست به‌مثابهٔ زندگی، تهران: همرخ.

فکوهی، ناصر (۱۳۹۹). «سه معنای در توانمندی سازی زنان» زن‌ها، شیرها، روباه‌ها…:تأملاتی دربارهٔ زنان، زنانگی و مسائل اجتماعی جنسیت، تهران: ثالث.

محمدی اصل، عباس (۱۳۸۸). زنان و محیط زیست، تهران: شیرازه.

Anjum, Tasneem (2020). «Ecofeminism: Exploitation of Women and Nature», International Journal of English Literature and Social Sciences, 5(4). ۸۴۶- ۸۴۸.

Mies, Maria and Shiva . Vandana (2014). Ecofemenism, Zedbooks, London & New York.

Öztürk, Yldz Merve (2020). «An Overview of Ecofeminism: Women, Nature and Hierarchies»,

The Journal of Academic Social Science Studies,  Yıl: 13 – Sayı: ۸۱ ,۷۰۵-۷۱۴.