انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

«جوانی» واژه ای بیش نیست(۱) ( گفتگو)

گفتگوی پیر بوردیو و آن ماری متاییه که نخستین بار در کتاب « جوانان و نخستین فرصت شغلی » پاریس، انجمن آژ، ۱۹۷۸، صص. ۵۲۰-۵۳۰ به چاپ رسید و سپس در کتاب بوردیو با عنوان «مسائل جامعه شناسی» ، پاریس ، انتشارات مینویی، ۱۹۸۴(۱۹۹۲) صص. ۱۴۳-۱۵۴ .

– جامعه شناس چه رویکردی به مساله جوانان دارد؟

– واکنش حرفه ای جامعه شناس در این مورد آن است که یادآوری کند تقسیم بندی میان سنین امری دلبخواهانه است. این همان تناقض پاره تو (Pareto) است که می گفت ما نمی دانیم پیری از چه سنی شروع می شود، همانگونه که نمی دانیم ثروتمندی از چه مرزی آغاز می شود. در واقع مرز میان جوانی و پیری در همه جوامع موضوعی برای مبارزه است.برای نمونه چند سال پیش مقاله ای می خواندم در باره روابط میان جوانان و بزرگان در فلورانس قرن شانزدهم میلادی که نشان می داد مردان مسن به جوانان ایدئولوژی خاصی درباره مردانگی و خشونت را پیشنهاد کرده (virtú) و با این امر به گونه ای فرزانگی، یعنی قدرت، را برای خود حقظ می کردند. ژرژ دوبی (Georges Duby) نیز نشان می دهد که چگونه در قرون وسطا ، مرزهای جوانی موضوع دستکاری هایی از جانب صاحبان قدرتی است که باید جوانان نجیب زاده را در موقعیت جوانی و از این لحاظ در موقعیتی از بی مسئولیتی نگه می داشتند، تا ادعای جایگزینی بزرگان خود را نکنند.

ما می توانیم موارد کاملا مشابهی را در ضرب المثل ها و اصطلاحات و یا حتی به سادگی در کلیشه هایی که در مورد جوانان وجود دارد و یا حتی در نزد فیلسوفانی که از اقلاطون گرفته تا آلن بیابیم که برای هر سنی شور و حال های خاص آن را تعیین کرده اند، عشق برای نوجوانی، جاه طلبی برای سن پختگی. بازنمود ایدئولوژیک تقسیم بندی میان جوانان و پیران، امتیازاتی را به جوانان می دهد که در مقابل آنها بتواند امتیازاتی را نیز به پیرها بدهد. این موضوع را ما به خوبی در ورزش می بینیم، برای مثال در راگبی با تجلیلی که «کوچولوهای قوی »( bons petits ) می شود: جوانان وحشی و فرمانبرداری که کورکورانه از دستورات رهبران و تفسیر کنندگان مسن بازی خود اطاعت می کنند ( به آنها می گویند: «قوی باش و دهنت رو ببند! تو لازم نیست فکر بکنی!») این ساختار که می توان آن را در جاهایی دیگر ( برای نمونه در روابط میان دو جنس ) نیز یافت، به ما یادآوری می کند که در تقسیم منطقی میان جوانان و پیرها، مساله بر سر تقسیم( به معنی مشارکت) در قدرت ها است. طبقه بندی ها بر اساس سن ( اما همین طور در مورد سن و البته در مورد طبقه اجتماعی…) همواره سبب شوند که محدودیت هایی تحمیل شوند و نظمی تولید شود که در آن هر کس باید در جایگاه خود باقی بماند.

– منظور شما از واژه «پیر» چیست؟ آدم های بالغ؟ کسانی که وارد کار تولیدی شده اند؟ یا سالمندان؟

– وقتی من از جوان/پیر صحبت می کنم منظورم رابطه در خالی ترین شکل آن است. هر کس همواره نسبت به کس دیگری جوان یا پیر به حساب می آید. و به همین دلیل است که گسست ها چه به طبقات سنی و چه به نسل ها همواره بسیار متفاوت و موضوع دستکاری هستند. برای نمونه نانسی مان(Nancy Munn)، یک خانم انسان شناس، نشان می دهد که در برخی از جوامع استرالیا، جادوی جوانی که بعضی از زنان پیر انجام می دهند تا جوانی خود را بار دیگر به دست آورند، کاملا شیطانی پنداشته می شود زیرا آنها با این عمل مرزهای میان سنین را بر هم ریخته و دیگر کسی نمی تواند بداند کی جوان است و کی پیر. روابط میان سن اجتماعی و بیولوژیک بسیار پیچیده هستند. اگر تمام جوانانی را که از گروه های مختلف طبقه حاکم که در یک سال واحد وارد مدارس نخبه گرایانی چون مدرسه عالی تربیت معلم(اکول نورمال)، مدرسه عالی مدیریت (انا) و غیره می شوند را با یکدیگر مقایسه کنیم، خواهیم دید که این «جوانان» را می توان به نسبت مستقیمی که هر چه بیشتر با قطب های قدرت دارند دارای صفات بلوغ، سالمندی، بزرگی و نخبگی و غیره به حساب بیاوریم. وقتی ازروشنفکران به سوی روسای صنایع حرکت می کنید همه نشانه های جوانی رفته رفته از میان می روند: موهای بلند، شلوار جین، و…

– هر میدانی همانگونه که من این را در مورد پدیده مد و یا تولید هنری و ادبی هم نشان داده ام، قوانین خاص خود را برای پیر شدن دارد: برای آنکه بفهمیم در این میدان نسل ها چگونه از یکدیگر متمایز می شوند باید قوانین خاص کارکرد آن میدان، موضوع های مورد مبارزه و تقسیم بندی هایی را که این مبارزه بر اساس آنها عمل می کند بشناسیم( «موج نو»، «رمان نو»، « فیلسوفان جدید» «قضات جدید» و غیره) . در اینجا ما تنها با چیزهایی کاملا پیش پا افتاده سروکار داریم، اما چیزهایی که نشان می دهند سن یک داده بیولوژیک است که به صورت اجتماعی دستکاری شده و خود عاملی برای دستکاری است. و اصولا همین که از جوانان به عنوان یک گروه متشکل و دارای منافع مشترک صحبت کنیم و این منافع را به یک سن بیولوژیک معینی منتسب کنیم خود نوعی دستکاری بدیهی است. ما لااقل باید دست به تحلیل تفاوت های موجود میان جوانان بزنیم و یا برای آنکه سریع تر پیش برویم لااقل بین دو گروه از جوانان. برای نمونه می توان به صورت سیستماتیک شرایط زندگی ، بازار کار، بودجه زمانی و غیره «جوانان» ی را که شاغل هستند را با جوانان دیگری که (از لحاظ بیولوژیک) در همان سنین هستند اما در حال تحصیلات دانشگاهی اند ، مقایسه کرد: در یک طرف سختی های زندگی که تنها اندکی به برکت همبستگی خانوادگی کاهش می یابند، دنیای اقتصادی واقعی ، و از طرف دیگر امکانات یک اقتصاد تقریبا بازیگوشانه و تحت حمایت که بر پایه یارانه ها، غذا و مسکن با قیمت ارزان، بلیط های دارای تخفیف برای استفاده از تئاتر و سینما و غیره قرار دارد. تفاوت های مشابهی را تقریبا در تمام عرصه های زندگی می توانیم میان جوانان ببینیم: برای نمونه شنبه شب ها، جوانانی که با سر و وضع آشفته و موهای بیش از حد بلند، دوست دختر خود را پشت موتور سیکلت قراضه ای نشانده اند، و پلیس هم همین جوانان را دستگیر می کند.

– به عبارت دیگر تنها با سوء استفاده تردستانه از زبان است که می توان جهان های اجتماعی کاملا متفاوتی را که در عمل هیچ چیز مشترکی با یکدیگر ندارند در مفهوم یکسانی جمع کرد. از یک طرف ما جوانا نی را داریم که واقعا در یک جهان نوجوانی سیر می کنند یعنی در دنیایی از عدم مسئولیت : این «جوانان» در نوعی «ناکجا آباد» (No Man’s Land) اجتماعی به سر می برند، آنها در بعضی از موارد بالغ شمرده می شوند و در بعضی موارد کودک و می توانند در هر دو مورد ایفای نقش کنند. به همین دلیل است که بسیاری از جوانان بورژوا رویای ان را در سر می پرورانند که تا جایی که می شود دوران نوجوانی خود را طولانی تر کنند: این همان عقده فدریک در «تربیت عاطفی» است که نوجوانی خود را ابدی می کند. با توجه به این امر این دو گونه از جوانان نماینده دو قطب، دو انتهای یک فضا از امکانات ارائه شده به «جوان» هستند. یکی از دستاوردهای جالب توجه کار تونو(Thévenot) (1) آن است که نشان می دهد در میان این موقعیت های غایی ، دانشجوی بورژوا از یک سو و کارگر جوان در سوی دیگر که حتی دوران نوجوانی را تجربه نکرده است، ما امروز شاهد بروز چهره های بینابینی هستیم. پایان بخش اول – ادامه دارد متن کامل فرانسوی : LA « JEUNESSE » N’EST QU’UN MOT.

Entretien avec Anne-Marie Métailié, paru dans Les jeunes et le premier emploi, Paris, Association des Ages,1978, pp. 520-530. Repris in Questions de sociologie, Éditions de Minuit, 1984. Ed. 1992 pp.143-154.

.Comment le sociologue aborde-t-il le problème des jeunes ?

— Le réflexe professionnel du sociologue est de rappeler que les divisions entre les âges sont arbitraires. C’est le paradoxe de Pareto disant qu’on ne sait pas à quel âge commence la vieillesse, comme on ne sait pas où commence la richesse. En fait, la frontière entre jeunesse et vieillesse est dans toutes les sociétés un enjeu de lutte. Par exemple, j’ai lu il y a quelques années un article sur les rapports entre les jeunes et les notables, à Florence, au XVIème siècle, qui montrait que les vieux proposaient à la jeunesse une idéologie de la virilité, de la virtú, et de la violence, ce qui était une façon de se réserver la sagesse, c’est-à-dire le pouvoir. De même, Georges Duby montre bien comment, au Moyen Age, les limites de la jeunesse étaient l’objet de manipulations de la part des détenteurs du patrimoine qui devaient maintenir en état de jeunesse, c’est-à-dire d’irresponsabilité, les jeunes nobles pouvant prétendre à la succession. On trouverait des choses tout à fait équivalentes dans les dictons et les proverbes, ou tout simplement les stéréotypes sur la jeunesse, ou encore dans la philosophie, de Platon à Alain, qui assignait à chaque âge sa passion spécifique, à l’adolescence l’amour, à l’âge mûr l’ambition. La représentation idéologique de la division entre jeunes et vieux accorde aux plus jeunes des choses qui font qu’en contrepartie ils laissent des tas de choses aux plus vieux. On le voit très bien dans le cas du sport, par exemple dans le rugby, avec l’exaltation des « bons petits », bonnes brutes dociles vouées au dévouement obscur du jeu d’avants qu’exaltent les dirigeants et les commentateurs (« Sois fort et tais-toi, ne pense pas »). Cette structure, qui se retrouve ailleurs (par exemple dans les rapports entre les sexes) rappelle que dans la division logique entre les jeunes et les vieux, il est question de pouvoir, de division (au sens de partage) des pouvoirs. Les classifications par âge (mais aussi par sexe ou, bien sûr, par classe…) reviennent toujours à imposer des limites et à produire un ordre auquel chacun doit se tenir, dans lequel chacun doit se tenir à sa place.

Q. Par vieux, qu’entendez-vous ? Les adultes ? Ceux qui sont dans la production ? Ou le troisième âge ?

— Quand je dis jeunes/ vieux, je prends la relation dans sa forme la plus vide. On est toujours le vieux ou le jeune de quelqu’un. C’est pourquoi les coupures soit en classes d’âge, soit en générations, sont tout à fait variables et sont un enjeu de manipulations. Par exemple, Nancy Munn, une ethnologue, montre que dans certaines sociétés d’Australie, la magie de jouvence qu’emploient les vieilles femmes pour retrouver la jeunesse est considérée comme tout à fait diabolique, parce qu’elle bouleverse les limites entre les âges et qu’on ne sait plus qui est jeune, qui est vieux. Ce que je veux rappeler, c’est tout simplement que la jeunesse et la vieillesse ne sont pas des données mais sont construites socialement, dans la lutte entre les jeunes et les vieux. Les rapports entre l’âge social et l’âge biologique sont très complexes. Si l’on comparait les jeunes des différentes fractions de la classe dominante, par exemple tous les élèves qui entrent à l’École Normale, l’ENA, l’X, etc., la même année, on verrait que ces « jeunes gens » ont d’autant plus les attributs de l’adulte, du vieux, du noble, du notable, etc., qu’ils sont plus proches du pôle du pouvoir. Quand on va des intellectuels aux PDG, tout ce qui fait jeune, cheveux longs, jeans, etc., disparaît. Chaque champ, comme je l’ai montré à propos de la mode ou de la production artistique et littéraire, a ses lois spécifiques de vieillissement : pour savoir comment s’y découpent les générations, il faut connaître les lois spécifiques du fonctionnement du champ, les enjeux de lutte et les divisions que cette lutte opère (« nouvelle vague », « nouveau roman », « nouveaux philosophes », « nouveaux magistrats », etc.). Il n’y a rien là que de très banal, mais qui fait voir que l’âge est une donnée biologique socialement manipulée et manipulable ; et que le fait de parler des jeunes comme d’une unité sociale, d’un groupe constitué, doté d’intérêts communs, et de rapporter ces intérêts à un âge défini biologiquement, constitue déjà une manipulation évidente. Il faudrait au moins analyser les différences entre les jeunesses, ou, pour aller vite, entre les deux jeunesses. Par exemple, on pourrait comparer systématiquement les conditions d’existence, le marché du travail, le budget temps, etc., des « jeunes » qui sont déjà au travail, et des adolescents du même âge (biologique) qui sont étudiants : d’un côté, les contraintes, à peine atténuées par la solidarité familiale, de l’univers économique réel, de l’autre, les facilités d’une économie quasi ludique d’assistés, fondée sur la subvention, avec repas et logement à bas prix, titres d’accès à prix réduits au théâtre et au cinéma, etc. On trouverait des différences analogues dans tous les domaines de l’existence : par exemple, les gamins mal habillés, avec des cheveux trop longs, qui, le samedi soir, baladent leur petite amie sur une mauvaise mobylette, ce sont ceux-là qui se font arrêter par les flics. Autrement dit, c’est par un abus de langage formidable que l’on peut subsumer sous le même concept des univers sociaux qui n’ont pratiquement rien de commun. Dans un cas, on a un univers d’adolescence, au sens vrai, c’est-à-dire d’irresponsabilité provisoire : ces « jeunes » sont dans une sorte de no man’s land social, ils sont adultes pour certaines choses, ils sont enfants pour d’autres, ils jouent sur les deux tableaux. C’est pourquoi beaucoup d’adolescents bourgeois rêvent de prolonger l’adolescence : c’est le complexe de Frédéric de L’Éducation sentimentale, qui éternise l’adolescence. Cela dit, les « deux jeunesses » ne représentent pas autre chose que les deux pôles, les deux extrêmes d’un espace de possibilités offertes aux « jeunes ». Un des apports intéressants du travail de Thévenot (1), c’est de montrer que, entre ces positions extrêmes, l’étudiant bourgeois et, à l’autre bout, le jeune ouvrier qui n’a même pas d’adolescence, on trouve aujourd’hui toutes les figures intermédiaires.

Q. Est-ce que ce qui a produit cette espèce de continuité là où il y avait une différence plus tranchée entre les classes, ce n’est pas la transformation du système scolaire ?

— Un des facteurs de ce brouillage des oppositions entre les différentes jeunesses de classe, est le fait que les différentes classes sociales ont accédé de façon proportionnellement plus importante à l’enseignement secondaire et que, du même coup, une partie des jeunes (biologiquement) qui jusque-là n’avait pas accès à l’adolescence, a découvert ce statut temporaire, « mi-enfant mi-adulte », « ni enfant, ni adulte ». Je crois que c’est un fait social très important. Même dans les milieux apparemment les plus éloignés de la condition étudiante du XIXème siècle, c’est-à-dire dans le petit village rural, avec les fils de paysans ou d’artisans qui vont au CES local, même dans ce cas-là, les adolescents sont placés, pendant un temps relativement long, à l’âge où auparavant ils auraient été au travail, dans ces positions quasi extérieures à l’univers social qui définissent la condition d’adolescent. Il semble qu’un des effets les plus puissants de la situation d’adolescent découle de cette sorte d’existence séparée qui met hors jeu socialement. Les écoles du pouvoir, et en particulier les grandes écoles, placent les jeunes dans des enclos séparés du monde, sortes d’espaces monastiques où ils mènent une vie à part, où ils font retraite, retirés du monde et tout entiers occupés à se préparer aux plus « hautes fonctions » : ils y font des choses très gratuites, de ces choses qu’on fait à l’école, des exercices à blanc. Depuis quelques années, presque tous les jeunes ont eu accès à une forme plus ou moins accomplie et surtout plus ou moins longue de cette expérience ; pour si courte et si superficielle qu’elle ait pu être, cette expérience est décisive parce qu’elle suffit à provoquer une rupture plus ou moins profonde avec le « cela-va-de-soi ». On connaît le cas du fils de mineur qui souhaite descendre à la mine le plus vite possible, parce que c’est entrer dans le monde des adultes. (Encore aujourd’hui, une des raisons pour lesquelles les adolescents des classes populaires veulent quitter l’école et entrer au travail très tôt, est le désir d’accéder le plus vite possible au statut d’adulte et aux capacités économiques qui lui sont associées : avoir de l’argent, c’est très important pour s’affirmer vis-à-vis des copains, vis-à-vis des filles, pour pouvoir sortir avec les copains et avec les filles, donc pour être reconnu et se reconnaître comme un « homme ». C’est un des facteurs du malaise que suscite chez les enfants des classes populaires la scolarité prolongée). Cela dit, le fait d’être placé en situation d’« étudiant » induit des tas de choses qui sont constitutives de la situation scolaire : ils ont leur paquet de livres entouré d’une petite ficelle, ils sont assis sur leur mobylette à baratiner une fille, ils sont entre jeunes, garçons et filles, en dehors du travail, ils sont dispensés à la maison des tâches matérielles au nom du fait qu’ils font des études (facteur important, les classes populaires se plient à cet espèce de contrat tacite qui fait que les étudiants sont mis hors jeu). Je pense que cette mise hors jeu symbolique a une certaine importance, d’autant plus qu’elle se double d’un des effets fondamentaux de l’école qui est la manipulation des aspirations. L’école, on l’oublie toujours, ce n’est pas simplement un endroit où l’on apprend des choses, des savoirs, des techniques, etc., c’est aussi une institution qui décerne des titres, c’est-à-dire des droits, et confère du même coup des aspirations. L’ancien système scolaire produisait moins de brouillage que le système actuel avec ses filières compliquées, qui font que les gens ont des aspirations mal ajustées à leurs chances réelles. Autrefois, il y avait des filières relativement claires : si on allait au-delà du certificat, on entrait dans un cours complémentaire, dans une EPS, dans un Collège ou dans un Lycée ; ces filières étaient clairement hiérarchisées et on ne s’embrouillait pas. Aujourd’hui, il y a une foule de filières mal distinguées et il faut être très averti pour échapper au jeu des voies de garage ou des nasses, et aussi au piège des orientations et des titres dévalués. Cela contribue à favoriser un certain décrochage des aspirations par rapport aux chances réelles. L’ancien état du système scolaire faisait intérioriser très fortement les limites ; il faisait accepter l’échec ou les limites comme justes ou inévitables… Par exemple, les instituteurs et les institutrices étaient des gens qu’on sélectionnait et formait, consciemment ou inconsciemment, de telle manière qu’ils soient coupés des paysans et des ouvriers, tout en restant complètement séparés des professeurs du secondaire. En mettant dans la situation du « lycéen », même au rabais, des enfants appartenant à des classes pour qui l’enseignement secondaire était autrefois absolument inaccessible, le système actuel encourage ces enfants et leur famille à attendre ce que le système scolaire assurait aux élèves des Lycées au temps où ils n’avaient pas accès à ces institutions. Entrer dans l’enseignement secondaire, c’est entrer dans les aspirations qui étaient inscrites dans le fait d’accéder à l’enseignement secondaire à un stade antérieur : aller au Lycée, cela veut dire chausser, comme des bottes, l’aspiration à devenir prof de Lycée, médecin, avocat, notaire, autant de positions qu’ouvrait le Lycée dans l’entre-deux guerres. Or, quand les enfants des classes populaires n’étaient pas dans le système, le système n’était pas le même. Du même coup, il y a dévalorisation par simple effet d’inflation et aussi du fait du changement de la « qualité sociale » des détenteurs de titres. Les effets d’inflation scolaire sont plus compliqués qu’on ne le dit communément : du fait qu’un titre vaut toujours ce que valent ses porteurs, un titre qui devient plus fréquent est par là même dévalué, mais il perd encore de sa valeur parce qu’il devient accessible à des gens « sans valeur sociale ».

Q. Quelles sont les conséquences de ce phénomène d’inflation ?

— Les phénomènes que je viens de décrire font que les aspirations inscrites objectivement dans le système tel qu’il était en l’état antérieur sont déçues. Le décalage entre les aspirations que le système scolaire favorise par l’ensemble des effets que j’ai évoqués et les chances qu’il garantit réellement est au principe de la déception et du refus collectifs qui s’opposent à l’adhésion collective (que j’évoquais avec le fils du mineur) de l’époque antérieure et à la soumission anticipée aux chances objectives qui était une des conditions tacites du bon fonctionnement de l’économie. C’est une espèce de rupture du cercle vicieux qui faisait que le fils du mineur voulait descendre à la mine, sans même se demander s’il pourrait ne pas le faire. Il va de soi que ce que j’ai décrit là ne vaut pas pour l’ensemble de la jeunesse : il y a encore des tas d’adolescents, en particulier des adolescents bourgeois, qui sont dans le cercle comme avant ; qui voient les choses comme avant, qui veulent faire les grandes écoles, le M.I.T. ou Harvard Business School, tous les concours que l’on peut imaginer, comme avant.

Q. Dans les classes populaires, ces gosses se retrouvent dans des décalages dans le monde du travail.

— On peut être assez bien dans le système scolaire pour être coupé du milieu du travail, sans y être assez bien pour réussir à trouver un travail par les titres scolaires. (C’était là un vieux thème de la littérature conservatrice de 1880, qui parlait des bacheliers chômeurs et qui craignait déjà les effets de la rupture du cercle des chances et des aspirations et des évidences associées). On peut être très malheureux dans le système scolaire, s’y sentir complètement étranger et participer malgré tout de cette espèce de sous-culture scolaire, de la bande d’élèves qu’on retrouve dans les bals, qui ont un style étudiant, qui sont suffisamment intégrés à cette vie pour être coupés de leur famille (qu’ils ne comprennent plus et qui ne les comprend plus : « Avec la chance qu’ils ont ! ») et, d’autre part, avoir une espèce de sentiment de désarroi, de désespoir devant le travail. En fait, à cet effet d’arrachement au cercle, s’ajoute aussi, malgré tout, la découverte confuse de ce que le système scolaire promet à certains ; la découverte confuse, même à travers l’échec, que le système scolaire contribue à reproduire des privilèges. Je pense —j’avais écrit cela il y a dix ans— que pour que les classes populaires puissent découvrir que le système scolaire fonctionne comme un instrument de reproduction, il fallait qu’elles passent par le système scolaire. Parce qu’au fond elles pouvaient croire que l’école était libératrice, ou quoi qu’en disent les porte-parole, n’en rien penser, aussi longtemps qu’elles n’avaient jamais eu affaire à elle, sauf à l’école primaire. Actuellement dans les classes populaires, aussi bien chez les adultes que chez les adolescents, s’opère la découverte, qui n’a pas encore trouvé son langage, du fait que le système scolaire est un véhicule de privilèges.

Q. Mais comment expliquer alors que l’on constate depuis trois ou quatre ans une dépolitisation beaucoup plus grande, semble-t-il ?

— La révolte confuse — mise en question du travail, de l’école, etc.— est globale, elle met en cause le système scolaire dans son ensemble et s’oppose absolument à ce qu’était l’expérience de l’échec dans l’ancien état du système (et qui n’est pas pour autant disparue, bien sûr ; il n’y a qu’à écouter les interviews : « Je n’aimais pas le français, je ne me plaisais pas à l’école, etc. »). Ce qui s’opère à travers les formes plus ou moins anomiques, anarchiques, de révolte, ce n’est pas ce qu’on entend ordinairement par politisation, c’est-à-dire ce que les appareils politiques sont préparés à enregistrer et à renforcer. C’est une remise en question plus générale et plus vague, une sorte de malaise dans le travail, quelque chose qui n’est pas politique au sens établi, mais qui pourrait l’être ; quelque chose qui ressemble beaucoup à certaines formes de conscience politique à la fois très aveugles à elles-mêmes, parce qu’elles n’ont pas trouvé leur discours, et d’une force révolutionnaire extraordinaire, capable de dépasser les appareils, qu’on retrouve par exemple chez les sous-prolétaires ou les ouvriers de première génération d’origine paysanne. Pour expliquer leur propre échec, pour le supporter, ces gens doivent mettre en question tout le système, en bloc, le système scolaire, et aussi la famille, avec laquelle il a partie liée, et toutes les institutions, avec l’identification de l’école à la caserne, de la caserne à l’usine. Il y a une espèce de gauchisme spontané qui évoque par plus d’un trait le discours des sous-prolétaires.

Q. Et cela a-t-il une influence sur les conflits de générations ?

— Une chose très simple, et à laquelle on ne pense pas, c’est que les aspirations des générations successives, des parents et des enfants, sont constituées par rapport à des états différents de la structure de la distribution des biens et des chances d’accéder aux différents biens : ce qui pour les parents était un privilège extraordinaire (à l’époque où ils avaient vingt ans, il y avait, par exemple, un sur mille des gens de leur âge, et de leur milieu, qui avait une voiture) est devenu banal, statistiquement. Et beaucoup de conflits de générations sont des conflits entre des systèmes d’aspirations constitués à des âges différents. Ce qui pour la génération 1 était une conquête de toute la vie, est donné dès la naissance, immédiatement, à la génération 2. Le décalage est particulièrement fort dans le cas des classes en déclin qui n’ont même plus ce qu’elles avaient à vingt ans et cela à une époque où tous les privilèges de leurs vingt ans (par exemple, le ski ou les bains de mer) sont devenus communs. Ce n’est pas par hasard que le racisme anti-jeunes (très visible dans les statistiques, bien qu’on ne dispose pas, malheureusement, d’analyses par fraction de classes) est le fait des classes en déclin comme les petits artisans ou commerçants), ou des individus en déclin et des vieux en général. Tous les vieux ne sont pas anti-jeunes, évidemment, mais la vieillesse est aussi un déclin social, une perte de pouvoir social et, par ce biais-là, les vieux participent du rapport aux jeunes qui est caractéristique aussi des classes en déclin. Évidemment les vieux des classes en déclin, c’est-à-dire les vieux commerçants, les vieux artisans, etc., cumulent au plus haut degré tous les symptômes : ils sont anti-jeunes mais aussi anti-artistes, anti-intellectuels, anti-contestation, ils sont contre tout ce qui change, tout ce qui bouge, etc., justement parce qu’ils ont leur avenir derrière eux, parce qu’ils n’ont pas d’avenir, alors que les jeunes se définissent comme ayant de l’avenir, comme définissant l’avenir.

Q. Mais est-ce que le système scolaire n’est pas à l’origine de conflits entre les générations dans la mesure où il peut rapprocher dans les mêmes positions sociales des gens qui ont été formés dans des états différents du système scolaire ?

— On peut partir d’un cas concret : actuellement dans beaucoup de positions moyennes de la fonction publique où l’on peut avancer par l’apprentissage sur le tas, on trouve côte à côte, dans le même bureau, des jeunes bacheliers, ou même licenciés, frais émoulus du système scolaire, et des gens de cinquante à soixante ans qui sont partis, trente ans plus tôt, avec le certificat d’études, à un âge du système scolaire où le certificat d’études était encore un titre relativement rare, et qui, par l’autodidaxie et par l’ancienneté, sont arrivés à des positions de cadres qui maintenant ne sont plus accessibles qu’à des bacheliers. Là, ce qui s’oppose, ce ne sont pas des vieux et des jeunes, ce sont pratiquement deux états du système scolaire, deux états de la rareté différentielle des titres et cette opposition objective se retraduit dans des luttes de classements : ne pouvant pas dire qu’ils sont chefs parce qu’ils sont anciens, les vieux invoqueront l’expérience associée à l’ancienneté, tandis que les jeunes invoqueront la compétence garantie par les titres. La même opposition peut se retrouver sur le terrain syndical (par exemple, au syndicat FO des PTT) sous la forme d’une lutte entre des jeunes gauchistes barbus et de vieux militants de tendance ancienne SFIO. On trouve aussi côte à côte, dans le même bureau, dans le même poste, des ingénieurs issus les uns des Arts et Métiers, les autres de Polytechnique ; l’identité apparente de statut cache que les uns ont, comme on dit, de l’avenir et qu’ils ne font que passer dans une position qui est pour les autres un point d’arrivée. Dans ce cas, les conflits risquent de revêtir d’autres formes, parce que les jeunes vieux (puisque finis) ont toutes les chances d’avoir intériorisé le respect du titre scolaire comme enregistrement d’une différence de nature. C’est ainsi que, dans beaucoup de cas, des conflits vécus comme conflits de générations s’accompliront en fait à travers des personnes ou des groupes d’âge constitués autour de rapports différents avec le système scolaire. C’est dans une relation commune à un état particulier du système scolaire, et dans les intérêts spécifiques, différents de ceux de la génération définie par la relation à un autre état, très différent, du système, qu’il faut (aujourd’hui) chercher un des principes unificateurs d’une génération : ce qui est commun à l’ensemble des jeunes, ou du moins à tous ceux qui ont bénéficié tant soit peu du système scolaire, qui en ont tiré une qualification minimale, c’est le fait que, globalement, cette génération est plus qualifiée à emploi égal que la génération précédente (par parenthèse, on peut noter que les femmes qui, par une sorte de discrimination, n’accèdent aux postes qu’au prix d’une sur-sélection, sont constamment dans cette situation, c’est-à-dire qu’elles sont presque toujours plus qualifiées que les hommes à poste équivalent…). Il est certain que, par-delà toutes les différences de classe, les jeunes ont des intérêts collectifs de génération, parce que, indépendamment de l’effet de discrimination « anti-jeunes », le simple fait qu’ils ont eu affaire à des états différents du système scolaire fait qu’ils obtiendront toujours moins de leurs titres que n’en aurait obtenu la génération précédente. Il y a une déqualification structurale de la génération. C’est sans doute important pour comprendre cette sorte de désenchantement qui, lui, est relativement commun à toute la génération. Même dans la bourgeoisie, une part des conflits actuels s’explique sans doute par là, par le fait que le délai de succession s’allonge, que, comme l’a bien montré Le Bras dans un article de Population, l’âge auquel on transmet le patrimoine ou les postes devient de plus en plus tardif et que les juniors de la classe dominante doivent ronger leur frein. Ceci n’est sans doute pas étranger à la contestation qui s’observe dans les professions libérales (architectes, avocats, médecins, etc.), dans l’enseignement, etc. De même que les vieux ont intérêt à renvoyer les jeunes dans la jeunesse, de même les jeunes ont intérêt à renvoyer les vieux dans la vieillesse. Il y a des périodes où la recherche du « nouveau » par laquelle les « nouveaux venus » (qui sont aussi, le plus souvent, les plus jeunes biologiquement) poussent les « déjà arrivés » au passé, au dépassé, à la mort sociale (« il est fini »), s’intensifie et où, du même coup, les luttes entre les générations atteignent une plus grande intensité : ce sont les moments où les trajectoires des plus jeunes et des plus vieux se télescopent, où les « jeunes » aspirent « trop tôt » à la succession. Ces conflits sont évités aussi longtemps que les vieux parviennent à régler le tempo de l’ascension des plus jeunes, à régler les carrières et les cursus, à contrôler les vitesses de course dans les carrières, à freiner ceux qui ne savent pas se freiner, les ambitieux qui « brûlent les étapes », qui se « poussent » (en fait, la plupart du temps, ils n’ont pas besoin de freiner parce que les « jeunes » —qui peuvent avoir cinquante ans— ont intériorisé les limites, les âges modaux, c’est-à-dire l’âge auquel on peut « raisonnablement prétendre » à une position, et n’ont même pas l’idée de la revendiquer avant l’heure, avant que « leur heure ne soit venue »). Lorsque le « sens des limites » se perd, on voit apparaître des conflits à propos des limites d’âge, des limites entre les âges, qui ont pour enjeu la transmission du pouvoir et des privilèges entre les générations. (1) [Note des “pages Bourdieu”] : sans doute dans Actes… n° ۲۶/۲۷, ۱۹۷۹, mars-avril, CLASSES D’ÂGE ET CLASSES SOCIALES.

– Laurent Thévenot, Une jeunesse difficile. Les fonctions sociales du flou et de la rigueur dans les classements, p. 3

– Michel Pialoux, Jeunes sans avenir et travail intérimaire, p. 19

– Gabrielle Balazs, Jean-Pierre Faguer, Jeunes à tout faire et petit patronat en déclin, p. 49

– Rémi Lenoir, L’invention du “troisième âge” et la constitution du champ des agents de gestion de la vieillesse, p. 57

– Patrick Champagne, Jeunes agriculteurs et vieux paysans. Crise de la succession et apparition du “troisième âge”, p. 83

– Carl E. Schorske, Conflit de générations et changement culturel. Réflexions sur le cas de Vienne, p. 109

– Abdelmalek Sayad, Les enfants illégitimes – 2e partie, p. 117

منبع:

LA « JEUNESSE » N’EST QU’UN MOT

.Entretien avec Anne-Marie Métailié, paru dans Les jeunes et le premier emploi, Paris, Association des Ages,1978, pp. 520-530. Repris in Questions de sociologie, Éditions de Minuit, 1984. Ed. 1992 pp.143-154.: