انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

فرهنگ انسان‌شناسی اجتماعی و فرهنگی (شصت و هشت): گفتمان

گروه مترجمان زیر نظر ناصر فکوهی

لامونت لیندستروم، ترجمۀ سیما ذولفقاری
گفتمان (discourse)

چنان‌چه ارزشِ تحلیلیِ برخی اصطلاحات به‌دلیل دقتِ توصیفی و صراحت معنایی آن‌ها باشد، سودمندی واژه‌های دیگری ـ نظیر گفتمان ـ مرهونِ چندلایه‌ای بودنِ معنا و قابلیتِ آن‌ها در ایجاد ابهام است. حجمِ مقاله‌ها و رساله‌هایی که در انسان‌شناسی درباره «گفتمان» به رشته تحریر درآمده، به‌روشنی از دهه ۱۹۷۰ به این سو رو به افزایش گذاشته است. اصطلاحِ گفتمان از آن جهت که، هم بخشی از زبانِ زبان‌شناسی ٭ توصیفی و هم بخشی از زبانِ مطالعات فرهنگی٭ است، از جانبِ این دو رشته وارد انسان‌شناسی شد. هم در زبان‌شناسی و هم در مطالعات فرهنگی، این برداشتِ مشترک وجود دارد که گفتمان مستلزمِ ارتباط معنایی است. جدا از این برداشتِ مشترک، گفتمان در این دو رشته کاربردهایی متفاوت دارد. علاوه بر این در حیطه زبان‌شناسی و مطالعاتِ فرهنگی، و نیز در خودِ انسان‌شناسی تحلیل‌های گفتمانی دلالت بر وجود چندین گونه متفاوت از روش‌شناسی دارد.
در حیطه زبان‌شناسی، زمانی گفتمان به گفتارهای طولانی‌تر از جمله یا ‌جمله پایه اطلاق می‌شد. با پیشرفت زبان‌شناسان در جهتِ گنجاندنِ عواملِ بافتاری در تحلیل‌هایشان ، معنی اصطلاح «گفتمان» هم اندکی دگرگون شده است و اکنون به مجموعه‌ای از گفتارها اطلاق می‌شود که سازنده یک حادثه زبانی† هستند. دستگاه‌های ضبط‌صوت (و به‌ویژه ضبط‌صوت‌های قابل حمل در کارِ انسان‌شناسان) توسعه و تحول در تحلیلِ گفتمانی را تسهیل کرده‌اند. بدین‌ترتیب آوانویسیِ دقیقِ رویدادِ زبانی ممکن شده که امکانِ ثبتِ تغییر در سرعتِ مکالمه، توجه به میزان هم‌پوشانی صحبت‌‌ها، اندازه‌گیریِ طول مدت سکوت‌ها، و پی بردن به ویژگی‌های طنینی مانند تکیه برکشندگیِ لحن، بلندی [صدا]، و سایر مشخصه‌های آواییِ گفتار را فراهم می‌‌آورد.
زبان‌شناسان این عناصر ساختاری جریانِ گفتمانی را مطالعه می‌کنند و مثلاً توجه خود را به چگونگی معرفی و هدایتِ موضوعِ صحبت از جانبِ طرفین گفت‌وگو، چگونگیِ تفسیر، استفاده از ابزارهای «مدیریتیِ» بیانی که ادامه تعاملِ گفتمانی را ممکن می‌کنند، چگونگیِ استفاده از علامت‌ها و نشانه‌ها که واحدهای درون یک گفت‌وگو را تعریف و از یکدیگر تفکیک می‌کنند، و مواردی از این دست معطوف می‌دارند. انسان‌شناسان به‌طورکلی بیش‌تر به آن‌چه ساختارِ گفتمان در مورد فرهنگ، در شکل گسترده و کلی آن می‌تواند آشکار کند، توجه دارند: «در هر لحظه‌‌ از سخن گفتن، افراد در حال تجربه و تولیدِ فرهنگ‌های خود، نقش‌های خود، و شخصیت‌های خود هستند»(Moerman 1987: xi). سازمان زنجیره‌ای گفتمان و مشخصه‌های موجود در گفت‌وگو مانند الگوهای هم‌پوشانی، سکته‌ها، سکوت‌ها، تصحیح‌ها، و نظایر آن می‌توانند، هم در مورد مفهوم و منظورِ فرد و هم در مورد سامانِ فرهنگی اطلاعاتی به دست دهند. پیشینه این روشِ مطالعاتی؛ یعنی توجه دقیق و موشکافانه به شکلِ گفتمان که اغلب با عنوان «تحلیلِ گفت‌وگو» هم شناخته می‌شود، به روش‌شناسی مردمی† در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ باز می‌گردد.
نوع دوم تحلیل گفتمانی که با مطالعاتِ فرهنگی پیوند دارد، گفتمان را به شکلی کلی‌تر درنظر می‌گیرد و از آن برای اشاره به حوزه‌هایی خاص از کاربرد زبان بهره می‌گیرد. این رویکرد سه سطحِ معنایی از گفتمان ارائه می‌دهد که تفکیکِ آن‌ها از یکدیگر مشکل به نظر می‌رسد: گفتمان به معنی خودِ عمل صحبت کردن یا نوشتن؛ هیئتی است برای محتوای شناخت؛ و نیز مجموعه‌ای از شرایط و رویه‌ها که چگونگیِ انتقال و استفاده مناسب از آن شناخت را تنظیم می‌کند. این رویکرد دوم به گفتمان، به‌جای ساختارهای بنیادیِ تعاملِ گفت‌وگویی، به دنبال رابطه‌هایی است که بینِ نظم و سامان‌ِ پیام‌رسانی، شناخت و قدرت٭ برقرار است.
میشل فوکو† را تا حد زیادی می‌توانیم پیشگامِ این نوع تحلیل گفتمانی بدانیم. او در باستان‌شناسی شناخت برنامه‌ای برای «توصیف نابِ رویدادهای گفتمانی» پیشنهاد می‌کند که در پی پاسخ به این پرسش است: «چگونه [در یک حوزه گفتمانی] یک گفته خاص به‌جای گفته‌ای دیگر منتشر می‌شود؟»(۲۷۰: ۱۹۷۲؛ هم‌چنین نک.: ۱۹۸۱). تبارشناسی‌هایی که فوکو از گفتمان‌های اروپایی در مورد جنون و روابط جنسی به دست داد، محرکی شدند برای بسیاری از تحلیل‌های دیگر در مورد شیوه‌هایی که گفتمان‌های فرهنگیِ الگودار از آن بهره می‌گیرند، تا هم برای شناختِ جهان راه‌هایی مشخص ارائه‌ کنند و هم شبکه روابطِ قدرت را در بین آن‌هایی که از این شناخت برخوردار هستند به وجود آورند. (در کتاب باومن و بریگس [۱۹۹۰] گزینه‌ای از این اثرِ فوکو به‌طور خلاصه آورده شده است.) انسان‌شناسان متأثر از فوکو، اصطلاح «گفتمان» با معانی تلویحی قدرت و ستیزه‌گری احتمالی را در حکمِ معادلی برای مفاهیمی که به‌طور سنتی از فرهنگ٭ در انسان‌شناسی وجود داشت، پیشنهاد کرده‌اند(Lutz and Abu-Lughod 1990). گسترش این اصطلاح در انسان‌شناسی، بازتابی است از درگیری روز این رشته با متون شفاهی و کتبی که به‌مثابه اطلاعات مهمی برای تفسیر و برداشتِ فرهنگی هستند.

هم‌چنین نک.: پُسامدرنیسم، زبان و زبان‌شناسی

برای مطالعه بیش‌تر
Bauman, R. and C.Briggs (1990) ‘Poetics and Performance as Critical Perspectives on Language and Social Life’, Annual Review of Anthropology 19:59–۸۸
Foucault, M. (1972) The Archaeology of Knowledge, New York: Harper and Row
——(۱۹۸۱) The Order of Discourse’ in R.Young (ed.) Untying the Text: A Post Structuralist Reader (48–۷۸), New York: Routledge and Kegan Paul
Lutz, C. and L.Abu-Lughod (1990) ‘Introduction’ in C. Lutz and L.Abu-Lughod (eds) Language and the Politics of Emotion, Cambridge: Cambridge University Press
Moerman, M. (1988) Talking Culture: Ethnography and Conversational Analysis, Philadelphia: University of Pennsylvania Press