انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

درباره ژاله آموزگار؛ موشکاف و باریک بین

احمد جلالی

دکتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور؛ انسانى متواضع و فروتن؛ سخن سنج و سخندان؛ مهربان وصمیمى. در انتقال آموخته هاى خود به جوانان شوریده دل، مشتاق و سخى است… عشق به تاریخ کهن سرزمین ایران را در گفتار و نوشته هایش به آسانى مى توان یافت.استاد پرتلاشى که پس از عمری تحقیق و تدریس همچنان پرتلاش و پرتکاپوست و با این حال اصلاً دلش نمى خواهد از کنج تحقیق و پژوهش بیرون بیاید و کسى چیزى درباره او بنویسد…

دکتر ژاله آموزگار متولد: ۱۲ آذر ۱۳۱۸ خوى‎

اخذ دیپلم از دبیرستان ایراندخت تبریز‎۱۳۳۵

اخذ مدرک لیسانس با رتبه اول، دانشکده ادبیات تبریز۱۳۳۸ ‎

دبیر آموزش و پرورش، تهران، کاشمر و نیشابور ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲

دانشجوى دولتى در کشور فرانسه با استفاده از بورس دانشجویان رتبه اول ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۶

اخذ مدرک دکترا از دانشگاه سوربن پاریس در رشته فرهنگ و زبان هاى باستانى۱۳۴۶

پژوهشگر بنیاد فرهنگ ایران۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹

استادیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران ۱۳۴۹ تا ۱۳۶۲

دانشیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران۱۳۶۲ تا ۱۳۷۳

به عنوان استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران از ۱۳۷۳

تسلط به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، ترکی، پهلوی و اوستایی

برخى از مهمترین کتاب هاى او عبارتند از :

اسطورهٔ زندگی زردشت، با همکاری احمد تفضلی، نشر چشمه، چاپ اول، ۱۳۷۰

زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، با همکاری احمد تفضلی، نشر معین، چاپ اول، ۱۳۷۲

تاریخ اساطیری ایران، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۴

ایران باستان نوشته ماریان موله، (ترجمه)،

نمونه هاى نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه اى ایرانیان نوشته آرتورکریستن سن (ترجمه و تحقیق در دو جلد با همکاری احمد تفضلی) برنده کتاب سال جمهورى اسلامى ایران سال ۱۳۶۹ و همچنین برنده لوح تقدیر و جایزه کتاب سال برگزیده دانشگاه هاى کشور.

شناخت اساطیر ایران، نوشته جان هینلز (ترجمه) نشر چشمه، چاپ اول، ۱۳۶۸

ارداویراف نامه یا اراردایرازنامه: حرف نویسى، آوانویسى، ترجمه متن پهلوى، واژه نامه نوشته فیلیپ ژینیو و … نشر معین و انجمن ایران‌شناسی فرانسه، چاپ اول، ۱۳۷۲

او همچنین نویسنده بیش از دهها مقاله در خصوص زبان هاى باستانى و اساطیر ایرانى به زبان هاى فرانسوى، انگلیسى و فارسى بوده است.

«دکتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور. انسانى متواضع و فروتن. سخن سنج و سخندان. مهربان وصمیمى. در انتقال آموخته هاى خود به جوانان شوریده دل، مشتاق و سخى است… عشق به تاریخ کهن سرزمین ایران را در گفتار و نوشته هایش به آسانى مى توان یافت.» این جملات را محمدرضا نصیرى قائم مقام انجمن آثار و مفاخر فرهنگى درباره ژاله آموزگار مى گوید. استاد پرتلاشى که پس از عمری تحقیق و تدریس همچنان پرتلاش و پرتکاپوست و با این حال اصلاً دلش نمى خواهد از کنج تحقیق و پژوهش بیرون بیاید و کسى چیزى درباره او بنویسد و تمام تلاش تو براى یافتن و نوشتن از او چنان صعب و دشوار است که روزها طول مى کشد و چاره اى هم نیست. چه ژاله آموزگار پس ازتحمل سال ها سختى و مرارت براى فرا گرفتن متون کهن و گشودن راز و رمز اسطوره ها، همچنان به دنبال یافتن معناى صحیح یک واژه باستانى و یا درست خواندن متن کتیبه اى و یا تحقیق و تفحص بر روى متون پهلوى است. آموزگار متولد سال ۱۳۱۸ در شهرستان خوى است. «آذربایجانى ام؛ پدرم اهل تبریز و مادرم تهرانى بود. به خاطر انجام مأموریت شغلى پدر، من در خوى به دنیا آمدم.» پدرش رئیس دبیرستان دخترانه اى بود که بعدها او در آنجا تحصیل کرد. مادرش نیز در بین زن هاى آن روزگار فردى تحصیلکرده بود.« شاید یکى از بزرگترین شانس هاى من این بوده که در کانون یک خانواده فرهنگى متولد شدم. خانواده بى هیچ تفاوت گذارى اى به من هم مثل برادرم نگاه مى کرد و براى یادگیرى و تحصیل هیچ محدودیتى، در آن زمان، براى من قائل نبود.» او پس از اخذ مدرک دیپلم علمى از دبیرستان ایراندخت خوى و دیپلم سال دوازدهم ادبى از دبیرستان ایراندخت تبریز براى ادامه تحصیل به دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه تبریز وارد مى شود و این اتفاق در سال ۱۳۳۵ رخ مى دهد. از آن سال ها استاد چنین مى گوید: «اصلاً در مخیله ام نمى گنجید که دخترى از شهرستان قادر باشد به تبریز بیاید و در کنکور نیز شاگرد اول شود.» ژاله آموزگار مجبور مى شود مدت تحصیل در دانشگاه تبریز را در منزل عمویش سپرى کند و همین همنشینى با عمو که یکى از شعرا و نویسندگان معتبر آذربایجان بود باعث مى شود تا شخصیت علمى او شکل گیرد. «ایشان فرزند نداشت و من در خانه اش مثل یک فرزند پذیرفته شده بودم.» به علت احراز رتبه اول در دانشکده ادبیات تبریز به او بورس تحصیلى تعلق مى گیرد و با این حال او بلافاصله از این بورس استفاده نمى کند. «خانواده ام دیدگاه سنتى داشتند و اصلاً تمایل نداشتند که تنها به سفر فرنگ بروم. در همین اثنا من با یکى از همکلاسى هایم ازدواج کردم.» چندى بعد دکتر پرویز ناتل خانلرى اطلاعیه اى صادر مى کند مبنى بر اینکه شاگرد اول هایى که از بورس شان استفاده نکرده اند مى توانند از آن استفاده نمایند. «شوهرم اصرار کرد که حتماً باید از این بورس استفاده کنم. حتى اگر خودش هم نتواند با من به خارج بیاید.» با این همه او به تنهایى به این سفر نمى رود بلکه به اتفاق همسر و دخترش راهى پاریس مى شود و در «سوربن» ثبت نام مى کند و مشغول تحصیل مى شود و این ماجرا در سال ۱۳۴۲ اتفاق مى افتد. «استاد بسیار عزیزى که من بسیار خودم را مدیون او مى دانم، به دلیل انسانیتى که از او آموختم، پروفسور پى یردومناش بود.»

او به اتفاق زنده یاد دکتر احمد تفضلى، دکتر اشرف صادقى و پروفسور فیلیپ ژینیو هر سه از شاگردان پورفسور «پى یردومناش» بودند. «پروفسور دومناش» به ما فقط درس نمى داد. بلکه چگونه زیستن و چگونه بودن و چگونه دوست داشتن را نیز به ما مى آموخت. و او تا پایان دوره دکترایش همچنان شاگرد دومناش مى ماند و رساله دکترایش را که درباره ادبیات زردشتى به زبان فارسى بود را با او مى گذراند. «ادبیات زردشتى به زبان فارسى اصطلاحاً به مکتوبات زردشتى اى که پس از اسلام به زبان فارسى ولى به سنت زردشتى نوشته شده است گفته مى شود.»و او یکى از کتاب هاى مهم زردشتى به نام «صد در نثر و صد در بندهش» را به عنوان رساله دکترا انتخاب کرده و ویژگى هاى نگارشى اش را به بحث مى کشاند. در پاریس بیشتر وقت او در کتابخانه ها سپرى مى شود و دسترسى به کتاب ها و «منابع به طور کامل برایم مهیا بود و من اغلب بعدازظهر در سالن نسخه هاى خطى کتابخانه ملى پاریس کار مى کردم. این کتابخانه که ساختمانى بسیار زیبا و سنتى دارد، در خیابان ریشیلیو قرار دارد. ما هفته اى یک روز، آن هم روزهاى جمعه، بادومناش کلاس داشتیم. کلاس هاى دومناش انباشته از اطلاعات روز بود و شاگردان او با انواع اخبار و اطلاعاتى که مرتبط با رشته تحصیلى شان بود، آشنا مى شدند. «دومناش همه این اطلاعات را بى دریغ و منظم در اختیار ما قرار مى داد و ما عمدتاً در کلاس او «وینکود» مى خواندیم.»

ژاله آموزگار درباره دوران تحصیل دانشجویى و دانشگاه مى گوید: « من معتقدم که آدم در دوره دانشجویى چندان چیز زیادى نمى آموزد و بعدهاست که با جوهر کار و دانش آشنا مى شود.» از نظر او دوره دانشجویى دوره «آغاز» است . او مى گوید: در این دوره صرفاً راه و روش یاد گرفتن را مى آموزد. وقتى کسى «دکتر» مى شود این در حقیقت شروع کار است و نه پایان کار. بعدهاست که آدم احساس مى کند چقدر خودش و کارهایش خام بوده است.

استاد آموزگار پس از دریافت مدرک دکترا در رشته فرهنگ و زبان هاى باستانى در سال ۱۳۴۷ به ایران برمى گردد و به مدت یکسال در بنیاد فرهنگ ایران مشغول به کار مى شود. «در بدو ورود به بنیاد فرهنگ ایران با مشورت مرحوم تفضلى قرارشد که من روى دینکردپنج کارم را شروع کنم. در آن زمان تقریباً هیچ منبع معتبر فارسى درباره مطالعات ایرانى در دست نبود. و با این حال او به همراه افرادى چون دکتر مهرداد بهار، دکتر احمد تفضلى، دکتر محسن ابوالقاسمى، دکترفریدون وهمن و دکترسلیم با نظر دکتر خانلرى هرکدام یک کتاب پهلوى را موضوع کار خود قرار مى دهند و واژه نامه هاى آن را تهیه مى کنند. «نهایتاً همه این واژه نامه ها را کنار هم گذاشته و از آن یک واژه نامه کامل تهیه نمایند.» کار او به عنوان استاد دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۹ آغاز مى شود و با این حال کاربر روى متون پهلوى را همچنان ادامه مى دهد و در همین سالهاست که به پیشنهاد دکتر تفضلى به «دینکردپنج» با همکارى یکدیگر کاربر روى این پروژه را آغاز مى کندو ماحصل کار آن دو نفر توسط فیلیپ ژینیو در انتشارات دانشگاه پاریس به چاپ مى رسد. در خلال همین کار مشترک و پس از تهیه آوانویسى آن، مرگ نابهنگام دکترتفضلى براى من ضربه بزرگى بود و تا مدتى دست و دلم اصلاً به کار نمى رفت. اما پس از مدتى فهمیدم که باید هرطورى شده کار کنم و ادامه دهم تا کار نیمه کار مانده را تمام کنم. درنتیجه پس از فوت دکترتفضلى واژه نامه و مقدمه و تعلیقات «دینکردپنج» را تهیه کردم که به اسم هردوى مان در پاریس منتشر شد…. ظاهراً من و دکتر تفضلى دوست و همکار بودیم اما درحقیقت او براى من نقش یک «آموزگار» را بازى مى کرد. من بسیارى چیزها را از او آموختم و قلباً به شخصیت اش اعتقاد داشتم و کارهاى علمى اش را بسیار اصیل مى دانم.» اولین کار مشترک علمى این دو که بعدها جایزه کتاب سال را در سال ۱۳۶۲ مى برد، ترجمه و تحقیق کتاب «نمونه هاى نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه اى ایرانیان» نوشته آرتور کریستن سن بود که جلد اول آن در سال ۱۳۶۲ و جلد دوم آن در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. او درباره این کتاب مى گوید: «باور کنید گاهى براى ترجمه یک جمله حتى یک ساعت وقت صرف مى کردیم تا به آن ترجمه اى که مدنظر هر دوى مان بود، برسیم.»

این دو استاد پرتلاش و پرکار پس از کتاب کریستن سن به ترجمه کتاب «شناخت اساطیر ایران» جان هینلز مى پردازند. این ترجمه محصول همکارى ما در بحبوحه ایام جنگ ایران و عراق بود. گاهى در حین ترجمه متون متوجه مى شدیم که تهران توسط هواپیماهاى عراقى بمباران شده و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، که ما در آن مشغول به کار بودیم، گاهى ورود به بعضى از طبقاتش به خاطر خطر جانى ناشى از بمباران قدغن مى شد. به همین دلیل هر وقت من این کتاب را مى بینم به یاد «جنگ» مى افتم.

کتاب بعدى این دو نفر «اسطوره زندگى زردشت» است. درباره این کتاب ژاله آموزگار چنین مى گوید: «ما تمام متون پهلوى اى را که در آن راجع به زندگى زردشت صحبت شده بود بیرون کشیده، متن ها را دقیق ترجمه کردیم و پیرامون هرکدام این متن ها توضیحات مفیدى ارائه کرده و از مجموعه این متون در مقدمه تلخیص کاملى به دست دادیم و بعد در کنار آن زندگینامه تاریخى زردشت را هم نوشتیم.» با این حال در خلال تدریس این کتاب با تعدادى اشتباه در متن آن مواجه مى شوند که مجبور مى گردند براى بهتر شدن کتاب و حفظ کیفیت علمى، یک بار دیگر همه متون آن را بخوانند و در چاپ سوم این تصحیحات را اعمال کنند. هم از این رو من معتقدم که ما این کتاب را «دوبار» نوشتیم! کتاب مشترک دیگرى که این دو استاد با همکارى یکدیگر موفق به تألیف آن مى شوند کتاب معروف «زبان پهلوى، ادبیات و دستور آن» است که در حال حاضر در همه دانشگاهها تدریس مى شود. این کتاب با ارائه روشى مفید چگونگى تدریس زبان پهلوى را مى آموزاند و به طور مختصر و سودمند درباره دستور زبان پهلوى در آن صحبت مى شود. جالب اینجاست که این کتاب را ژاپنى ها به زبان ژاپنى ترجمه مى کنند و در حال حاضر در دانشگاه توکیو، زبان پهلوى را از روى آن تدریس مى کنند.

در میان کتابهایى که دکتر آموزگار به چاپ رسانده کتاب «تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام» مرحوم تفضلى است که بعد از مرگش آن را به انجام رسانده. خودش در این باره مى گوید: «وقتى تفضلى با آن مرگ نابهنگامش درگذشت این کتاب ظاهراً توى کیفش و در شرف چاپ بود. روز دوشنبه اى، که در حقیقت آخرین دیدارمان بود، او این کتاب را به من نشان داد و ما باهم مبادله فکرى کرده و هنگام رفتن گفته بود که قرار است آن را فردا به ناشر تحویل بدهد. اما این نسخه هیچ وقت پیدا نشد. به نوعى این موضوع در هاله مرگ او فرو رفت و فراموش شد. وقتى پس از مرگش کیفش را گشودند این کتاب در آن نبود.» استاد آموزگار پرینت این کتاب را بعدها از ناشرش مى گیرد و تصحیحات خودش را روى آن انجام مى دهد و این کتاب دقیقاً با سالگرد مرگ احمد تفضلى در دى ماه سال ۱۳۷۶ به چاپ مى رسد.

دکتر آموزگار همواره پیشرفت و توفیق خود را در عرصه تحقیق مدیون همسرش مى داند و مى گوید:«او تأثیر بسیار مثبتى روى شخصیت و روند تحصیلاتم داشت. او از جمله مردهایى بود که حاضر بود شخصیت زن را بپذیرد و به زن بسیار بها مى داد. چراکه در دوره هاى قبل، در ایران براى اکثر مردها بسیار مشکل بود تا بپذیرند زنهایشان پیشرفت کنند و مراتب عالى تحصیلات را طى نمایند. اما او برعکس باور جمعى اجتماع به من بسیار عرصه مى داد تا از لحظه لحظه زندگى ام استفاده بهینه نمایم.» جالب اینجاست که همسر او خود استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود و هر دو نفر باهم در فرانسه دکترا گرفتند.

بد نیست پایان این یادداشت را با نظرى که مهدى باقرپسندى از اساتید دانشگاه تهران درباره دکتر آموزگار دارد، به پایان ببریم .او در این باره مى گوید: «صداقت در نقل قول ها، صراحت و شجاعت در بیان اندیشه ها، دقت و توجه به آداب و رسوم اقوام و نیز علاقه و توجه به واژه هاى باستانى به جا مانده، موشکافى و باریک بینى در موضوعات علمى، تاریخى و اساطیرى، ایجاد علاقه و انگیزه براى مطالعات غیردرسى از جمله ویژگى هاى استاد آموزگار است. علاوه بر درس و دانش در محضر استاد آموزگار آموختیم که زندگى و حیات زیباست اما نه به هر قیمتى و گوهر استغنا یعنى بى نیازى در عین نیاز، درى نایاب و درج زندگى است و آزادگى، شرافت ومنزلت انسانى والاترین دستاورد هر انسان است».

– این مقاله ابتدا در مجموعه «مهرگان» و در جشن نامه مشاهیر معاصر ایران ؛ به سفارش و دبیری محسن شهرنازدار تهیه و منتشر شده است. پروژه مهرگان که در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی ، در موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران به انجام رسید؛ به معرفی نخبگان ایرانی متولد ۱۲۹۰ تا ۱۳۳۰ خورشیدی می پرداخت. بخشی از این پروژه سال ۱۳۸۳در قالب کتاب منتشر شده است.

– این نوشته خُرد است و امکان گسترش دارد. برای تکمیل و یا تصحیح اطلاعات نوشته شده، به آدرس زیر ایمیل بزنید:

elitebiography@gmail.com

ویرایش نخست توسط انسان شناسی و فرهنگ: ۱۳۹۳