انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

اتلانتیکی تر ازمن …( لوموند دیپلماتیک: آوریل ۲۰۱۴)

آن سسیل روبر برگردان شهباز نخعی

با درپیش گرفتن سیاستی مصالحه ناپذیر دربرابر سوریه، ایران یا روسیه، فرانسه وضعیت دیپلوماتیکی را که درزمان ریاست جمهوری فرانسوا میتران آغاز شد به انجام می رساند. فرانسه ازاین پس ساز گرایش به سوی واشنگتن را در اتحادیه اروپا کوک می کند که از زمان ایجاد این اتحادیه وجود داشته و بلندپروازی درپیش گرفتن راهی مستقل در صحنه بین المللی را رها می کند.

ساختمان های نمایندگی اتحادیه اروپا در واشنگتن، بی آن که توجهی برانگیزد، درمنظر یک محله بازرگانی معمولی قرارگرفته است. نمای ساختمان ها به زحمت پرچم آبی رنگ ١٢ ستاره ای (١) قدیمی ترین نمایندگی جامعه اروپا در خارج (١٩۵۴) را به رخ بازدید کنندگان می کشد. درآن روز ١١ فوریه ٢٠١۴، درچندصدمتری شمال این محل، پایتخت امریکا با شادمانی خود را برای دیدار رسمی رییس جمهوری فرانسوا اولاند آماده می کند. رنگ های [پرچم] فرانسه درطول خیابان ها در فاصله های ۵٠ متری در اهتزازند. آن شب در کاخ سفید مهمانی شام رسمی با ٣٠٠ مهمان برپاست. ضیافتی که یک نشریه محلی را ناراحت کرده و آن را «پرهزینه» توصیف نموده است.

این تناقض که هیچ کس از هیات نمایندگی اتحادیه اروپا به این مهمانی دعوت نشده، چندان موجب شگفتی آقای فرانسوا راویسو معاون این هیات نمی شود. او با تسلیم و رضا می گوید: «طبیعی است که حکومت های بزرگ سیاست دوجانبه خود را حفظ کنند». اینک فرانسه است که درنقشی که پیشتر انگلستان به عهده داشت ظاهر می شود. نقش نایب اول ایالات متحده، که در حالی که نشانه اوکراین برصفحه رادارهای دیپلومات ها بزرگ تر می شود، با ولع «رابطه ویژه» خود با واشنگتن را به نمایش می گذارد.

رئیس جمهوری امریکا به نوبه خود می خواهد متحد خود، که به تازگی درمقام فرماندهی نظامی نظامی سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) قرار گرفته، را به خاطر این که او را در بحبوحه جنگ صلیبی اش علیه رژیم سوریه رها کرده تسلی دهد. آقای باراک اوباما که به اندازه آقای اولاند روحیه جنگجویی ندارد – و اخیرا افزایش حقوق کارکنان دستگاه اداری خود را اعلام کرده – کمی ازاو تعریف و تمجید نموده و او را راست گرا معرفی می کند.

رییس حکومت فرانسه، به ترغیب وزیرامورخارجه اش لوران فابیوس، که به هواداری از امریکا شناخته شده، کار نزدیکی دوسوی اتلانتیک که درزمان فرانسوا میتران آغاز شده را به انجام می رساند. او به نام فرانسه از مصالحه ناپذیری تردستانه محافظه کاران نوی امریکایی تقلید نموده و اعلام می کند که می خواهد «تروریست های» شمال مالی را «تنبیه» کند و به نفع گزینه نظامی علیه رژیم دمشق موضع می گیرد. پاریس، پس از به شکست کشاندن نخستین مرحله مذاکرات با ایران (ژنو ٢)، دربرابر مسکو موضع جنگ سرد درپیش گرفته، از اروپایی سازی اوکراین پشتیبانی، قدرت ناشی از شورش زمستانی اخیر را به رسمیت شناخته و با کمک به آن، توافق ٢١ فوریه، که یک دولت اتحاد ملی و قانون اساسی جدید مقررمی کرد را رها می نماید. آقای فابیوس، با رجوع به واژه نامه ای که یک صفحه بیشتر ندارد، برای هرکه خواهان شنیدن باشد تکرار می کند که وضعیت «دشوار» است و باید «قاطعیت» نشان داد.

سازمان ملل به گروگان گرفته شده

این رفتار برمبنای چه دیدگاه ژئوپولیتیکی استوار است؟ هیچ. این ارزیابی یک دیپلومات است که در رفتار رهبران فرانسه آمیزه ای از «کند ذهنی و عدم شناخت تاریخ ملی» می بیند. درسال ٢٠١١، برخی از همکاران این دیپلومات از «تحریک پذیری»، «تازه کاری» و «دغدغه های رسانه ای» ساکنان وزارت امور خارجه انتقاد می کردند (٢). ازجمله سفیرپیشین فرانسیس گوتمن در سال ٢٠١١ می نوشت: «سیاست خارجی نمی تواند فی البداهه باشد. داشتن دیدگاه علمی و همه سونگر می طلبد. (صبح، هنگام بیدار شدن ازخواب در پنوم پن نبود که ژنرال دوگل از خود پرسید در سخنرانی خود در استادیوم چه می خواهد بگوید) (٣)». درمورد اوکراین، بنابر آنچه که دبیرکل وزارت امورخارجه تشریح می کند سیاست خارجی فرانسه نشان دهنده فرانسه ای «درحد ناخوشایند جانبدار (۴)» است. فرانسه ای که در درگیری گرجستان درسال ٢٠٠٨ نقش میانجی داشت، اکنون این نقش راهبردی را به آلمان، متحد واشنگتن ازسال ١٩۴۵، که شریک اقتصادی ممتاز مسکو نیز هست، واگذار کرده است.

دربرابر یک سیاست خارجی و امنیتی مشترک که توان دیپلوماسی ٢٨ کشور عضو اتحادیه اروپا را کاهش می دهد و تقریبا درهمه چیزدچار اختلاف است و اظهارات مبهم درمورد حفظ صلح یا پیشگیری از بحران ها، رهبری ایالات متحده به عنوان کوچک ترین وجه مشترک چهره می کند. آقای کورت ولکر، سفیر پیشین امریکا در ناتو، در دیداری در واشنگتن رضایت خود را پنهان نمی کند: اززمان «عادی سازی» سیاست فرانسه، روابط اروپا- اتلانتیک «سالم تر» شده است. اوکه جمهوری خواه است، تاسف می خورد که رئیس جمهوری اوباما بیش ازاین بر اقتدارخود بر متحدان اروپایی، که به نظر او «جدل گرا» و درحد افراط محتاط هستند، تاکید نمی کند. فرانسه و انگلستان ظرفیت خود رابرای به عهده گرفتن سهم خویش از «بار سنگین» مشهور دفاع مشترک، با ایفای نقش بازوی مسلح «جامعه جهانی» زیرسلطه غرب نشان داده اند. سازمان ملل به خاطر نداشتن ستاد منسجم، با آن که در منشور بنیادی آن پیش بینی ولی هرگز ایجاد نشد، به صورت گروگان ناتو درآمده است.

بدیهی است که جهت گیری اتلانتیکی اتحادیه اروپا ناشی از یک تغییر توارثی پیش بینی نشده نیست. اززمان آغاز جنگ سرد، جذب جوامع دراین اتحادیه با نظرمثبت ایالات متحده و زیرچترنظامی آن صورت می گیرد. درسال ١٩۵٢، واشنگتن نخستین پایتختی بود که جامعه اروپایی ذغال و پولاد (CECA) را به رسمیت شناخت. این پیوند هرگز گسسته نشده است: نخستین کسی که سمت نماینده عالی سیاست خارجی اتحادیه را عهده دار شد، دبیرکل پیشین ناتو خاویر سولانا بود. جانشین او خانم کاترین اشتون است که ملیت بریتانیایی او موجب خوشنودی کاخ سفیداست. او که توسط ٢٨ رئیس حکومت و دولت برگزیده شده، درعین حال نایب رئیس کمیسیون اروپا و رئیس بخش امور خارجی آن است که بنابر توافق نامه لیسبون ایجاد شده است.

تاسال های دهه ١٩٨٠، پاریس چشم انداز یک «اروپای اروپایی» و «راه سوم» بین دو ابرقدرت اتحاد شوروی و امریکا را ترغیب می کرد. به رغم مخالفت فرانسه، که تازمان میتران به طور مداوم ابراز می شد، همه توافق نامه ها برپیوستگی اتحادیه اروپا به ناتویی «ازنظر روانی وابسته» به ایالات متحده را تایید می کرد. یک کارمند عالی رتبه اروپایی در واشنگتن، که ترجیح می دهد ناشناس بماند، این را تاکید می کند. درزمان فروپاشی بلوک اتحاد جماهیرشوروی، رئیس جمهوری امریکا و همتایان اروپائی اش درسال ١٩٩٠ طی بیانیه فرا اتلانتیک برتوافق راهبردی خود و ضرورت تعمیق آن مهر تایید زدند.

درمجموعه هدف های مشترک، ازجمله صلح، دموکراسی و امنیت، به ویژه جهش اقتصاد بازار و مبادله آزاد است که بر رابطه ازنظر دیپلوماتیک نامتعادل سنگینی می کند: مشارکت اقتصادی فرا اتلانتیکی (١٩٩٨)، توافق درمورد مشارکت اقتصادی جدید و ایجاد شورای اقتصادی فرا اتلانتیکی (٢٠٠٧). توافق مشارکت فرا اتلانتیکی (APT) درجریان مذاکره (۵) آخرین نهاد لیبرال تولد یافته از زوج اروپایی – امریکایی است که کمیسیون ماه عسل دایمی آن را ترغیب می کند. خوائو واله آلمیدای پرتغالی، سفیر اتحادیه اروپا در واشنگتن از هیچ کوششی برای متقاعد کردن نمایندگان کنگره، که نگران اثرگذاری برمیزان اشتغال در ایالت هایشان هستند، به فواید توافق مشارکت فرا اتلانتیکی فروگذار نمی کند. درپاریس، وزیر مسئول امور اروپایی، آقای تی یری رپانتن موضع فرانسه را عادی جلوه می دهد: «فرانسه همواره از اصل توافق مبادله آزاد پشتیبانی کرده است. او، در زمینه ژئوپولیتیک تاکید می کند که: «در چشم انداز نشست آتی ناتو، که برای سپتامبر ٢٠١۴ پیش بینی شده، ما کوشش خواهیم کرد مشارکت بین اتحادیه اروپا و ناتو را تقویت کنیم (۶)».

خانم فرانسس بورول، نایب رییس شورای فرا اتلانتیک، اندیشکده ای که خیلی وابسته به جنگ سرد است و درسال ١٩۶١ تاسیس شده، بی صبرانه در انتظار قطعی شدن توافق است زیرا این امر به مجموعه اتلانتیک (۴٠ درصد از بازرگانی جهانی) امکان خواهد داد «قواعد اقتصادی برای سراسر دنیا تعیین کند». مبادلات بین دوسوی آتلانتیک حدود ٧.١ میلیارد دلار در روز و هریک از دوطرف بزرگترین شریک بازرگانی طرف دیگر است. رابطه فرا اتلانتیک یک کشتی تفریحی تجملی است که کشتی های بازرگانی پشت سر آن می کوشند به ضرب توافق نامه ها منافع اروپایی – امریکایی را در دنیا تامین کنند. در ورای جمله های متعارف درمورد دموکراسی و حقوق بشر، توافق های مذاکره شده اتحادیه اروپا با کشورهای شرق [قاره] مانند اوکراین بیش از هرچیز توافق های مبادله آزاد است. ازدید واشنگتن، فکر یک اروپای سوسیال غبارآلودتر از چیزی است که در اروپا دیده می شود.

به نظر خانم هیتر کانلی، معاون پیشین وزیر روابط با اروپا، مفهوم رابطه فرا اتلانتیک ازاین پس «به مفهوم وسیع» آن جریان می یابد. با دست انداختن بردوسوی اقیانوس، این توافق مجموعه قلمرو ایالات متحده و ٢٨ کشور اتحادیه اروپا را دربر می گیرد. درواقع، این توافق ازشرق به غرب – از کالیفرنیا تا لیتوانی – و از شمال به جنوب – از گروئنلند تا تر دو فو در افریقای جنوبی – را شامل می شود. با چنین برداشتی است که کمیسیون در ژانویه ٢٠١٣ برنامه ای ویژه به منظور «تحلیل تحولات اساسی حوزه اتلانتیک» درعرصه های اقتصادی، امنیتی، نهادی و زیست محیطی ارایه کرد. کمیسیون دراین مورد می نویسد: «بسیاری از ناظران براثر تضاد بین نرخ چشمگیر رشد در آسیا و مشکلاتی که غرب با آنها رودرروست، به کارآمدی فضای اتلانتیک توجه نکرده اند. پیوند بین امریکای شمالی و اروپا قوی ترین پیوندی است که بین دوقاره جهان وجود دارد (٧)».

همه عوامل با پیوندی معقول و منطقی ساخته شده است. آقای ولکر به سادگی تایید می کند: «اگر ایالات متحده امنیت کنشگران را تامین نکند، بازرگانی جهانی کند خواهد شد». ولی آیا چنین دیدگاهی با «هویت اروپا و استقلال آن» که در دیباچه توافق لیسبون – اگرچه دارای ارزش الزام آور نیست – تجانس دارد؟ چند ده متر آن سو تر از نمایندگی اتحادیه اروپا در واشنگتن، در دفاتر مجلل «صندوق جرمن مارشال» ایالات متحده (GMF)، یک اندیشکده امریکایی که با پول آلمان برپا شده، آقای آندرو فیشبین از شنیدن این پرسش تعجب می کند: «درحالی که آسیا خود را تثبیت می کند، منافع ما تغییر نیافته اند. فزون براین ما ارزش های مشترکی مانند دموکراسی و دفاع از “جامعه مدنی” داریم که موجب ارتقای حقوق بشر می شود».

این عبارت های کلیشه ای – که برزبان بیشتر مخاطبان ما می آید – بر فقدان سیاست در ٢٨ کشور اتحادیه اروپا نور می تاباند. برای واشنگتن، مشارکت با اروپا یکی از سویه های گازانبری است که، با توافق های انجام شده در اقیانوس آرام، می باید درعین حال روسیه و چین را نیز در میان بگیرد. برای اروپایی ها که اتحاد دردرجه اول برای توسعه اقتصاد و بازار است، هدف راهبردی مبهم تر است.

هیچ دیدگاه راهبردی وجود ندارد

روسیه با دخالت در سیاست اوکراین اروپایی بودن خود را به قدرت های غربی یادآوری می کند که می کوشند تحت رهبری ایالات متحده آن را به سوی آسیا برانند. برلن در ورای منافع ملی آشکارش، نسبت به چشم اندازی که درعین حال با تاریخ و جغرافیا منافات دارد اکراه نشان می دهد. اتحادیه اروپا که از زمان تولدش در حوزه اتلانتیک «به معنای وسیع کلمه» غوطه ور است، اکنون از مرزهای حوزه نفوذ روسیه با سبک بالی یک فیل و نگاه نافذ یک موش کور گذر می کند.

اتحادیه اروپا نه فقط هیچ دیدگاه راهبردی از منافع قاره ای خود ندارد، بلکه به نظر نیز نمی آید که درصدد ساخت چنین راهبردی باشد. ازاین بدتر، هراسی نیز از تناقض با اصولی که با زحمت به آنها دست یافته ندارد. به این ترتیب، سیاست موسوم به «همسایگی» می باید رسما در برقراری صلح در قاره کهن مشارکت داشته باشد. ولی پشتیبانی که ازگسترش ناتو در قاره اروپا می شود و اراده ابراز شده برای امتداد اتحادیه اروپا تا بالکان غربی، از جمله با فشار به بلگراد برای دور شدن از مسکو، امضای اعلام شده یک توافق مشارکت – دروازه پیوستن به اتحادیه اروپا – با کی یف این خطر را دارد که کمی در این بلندپروازی اصیل تناقض گفتاری به وجود آورد.

باآن که آقای ولادیمیر پوتین هوادار کاربرد زور است و سیاست خارجی درنظرش ابزاری معمولی است، به رغم نیتش خود را درنوعی «قایم باشک»(یک، دو، سه خورشید) (٨) با بروکسل می یابد. پس از سال ها محو شدگی، روسیه ناظر پیشروی اتلانتیک به سوی مرزهای خویش است. اتحادیه اروپا، که خود را به ساده لوحی می زند و تا میدان [میدان استقلال در کی یف که مرکز تظاهرات هواداران پیوستن به اتحادیه اروپا بود] به پیش آمده است، مانند کودکی که تقلب می کند منکر فعالیت خویش است.

١- کسی که پرچم اروپا را طراحی کرده ، آرسن هایتز، می گفت که از « دوازده ستاره ای که تاج حضرت مریم را دربر گرفته اند » الهام گرفته.

٢-

Groupe Marly, « La voix de la France a disparu dans le monde », Le Monde, 22 février 2011.

٣-

Francis Gutmann, Changer de politique. Une autre politique étrangère pour un monde différent ?, Riveneuve Editions, Paris, 2011.

۴-

Francis Gutmann, « Une France fâcheusement partisane », Observatoire de la défense et de la sécurité, ۲۱ janvier 2014, www.espritcorsaire.com

۵- مقاله «پیمان اتلانتیک (اقیانوس اطلس)، گردبادی است که اروپایی ها را تهدیدمیکند» لوموند دیپلماتیک نوامبر ٢٠٠٣

http://ir.mondediplo.com/article2076.html

۶-

« Déclarations officielles de politique étrangère du 19 février 2014 », ministère des affaires étrangères, Paris, www.diplomatie.gouv.fr

٧-

Programme Atlantic Future, www.atlanticfuture.eu

٨- یک، دو، سه خورشید نوعی باز بچه هاست که در آن عده ای ( اینجا ٢٨ کشور عضو اتحادیه) باید خود را مخف کنند و کاملا بی حرکت بمانند وقتی که کسی که گرگ شده ( در اینجا روسیه) به سوی آنها می نگرد.

 

پرونده «لوموند دیپلماتیک» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/15007

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز ۱۳۹۳
http://www.anthropology.ir/node/22280