انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

معرفی کتاب «کُردها و خاستگاه آنها»

روش ‏شناسی مطالعات کُردی

گارنیک آساطوریان

نوشته‌های مرتبط

ترجمه‏ ی صنعان صدیقی
ویراستار: پیمان متین

پیش‏گفتار مؤلف بر ترجمۀ فارسی
کتاب پیش رو ترجمه‌ای است از مقاله‏ی مفصل نگارنده که به زبان انگلیسی و تحت عنوان Prolegomena to the study of the Kurds تقریباً ده سال پیش (سال ۲۰۰۹) در مجله‏ی ایران و قفقاز (Iran and the Caucasus) به چاپ رسیده است. در گزینش نام فارسی این اثر، هم نگارنده و هم ناشر به دشواری برخوردیم زیرا کلمه‏ی Prolegomena در فارسی معادل جاافتاده ‏ای ندارد و گذشته‏ازآن، ترجمه‏ ی تحت ‏اللفظی در اکثر موارد قابل‏ قبول نیست. عناوینی مانند «مبانی کردشناسی»، «اصول کردشناسی»، «تأملی بر مطالعات کردی» یا «روش‏ شناسی مطالعات کردی» هم همه‏ ی جوانب نام انگلیسی را نمی‌رسانند، زیرا این اثر درعین‏ حال که مبانی کردشناسی را بررسی می‌کند و به اصول کلیدی این رشته‏ ی علمی می‌پردازد، قسمت عمده‏ ی آن به بحث درباره ‏ی روش‌شناسی اختصاص داده‏ شده است. بنابراین، باید عنوانی را برمی‌گزیدیم که اکثر این موارد را در برگیرد. سرانجام «کردها و خاستگاه آنها» را ترجیح دادیم، البته با عنوان فرعی «روش‌شناسی مطالعات کردی» که به نظر من به خوبی منعکس‌کننده‏ ی محتوای این نوشتار است. این نام هم خاستگاه نژادی را می‌رساند و هم گستره‏ ی جغرافیایی‌ای را که نطفه‌های اولیه‏ ی گویش کردی و گویشوران آن به مثابه‏ ی گروهی مستقل شکل ‏گرفته ‌است.

پیش‏ از آنکه به مسائل مهمی که در این کتاب مطرح شده‌اند بپردازم، می‌خواهم برای روشن‏شدن هرچه‏بیشتر موضوع نکاتی چند را خاطرنشان سازم. در ده سالی که از نگارش این اثر گذشته هم نگاه من به برخی مقولات گسترده‌تر شده و هم در رشته‌های ذی‏ربط علوم تحولاتی رخ داده است که در کتاب حاضر منعکس نشده است، و من فعلاً لزومی ندیدم که نتایج این تحقیقات را به متن فارسی اضافه کنم. نخست به سبب اینکه دستاورد پژوهش‌های مذکور موجب نقض نتایج این کتاب نمی‌شود و دیگر آنکه اضافه‏کردن بسیاری از موضوعات نیز ممکن بود قدری حجم مطلب را سنگین کند و برای خواننده ملال‌آور شود. کسانی که مایل به آگاهی بیشتر در این زمینه هستند می‌توانند با مراجعه به کتاب‌شناسی این اثر به منابع و مآخذ مورد نیاز خود دست یابند.
نکته‏ی دیگر آنکه در تألیف این اثر ما بنا را بر ایجاز و اختصار گذاشته‌ایم، زیرا اصل انگلیسی آن هرچند مفصل، اما در چهارچوب یک مقاله تدوین شده است و بنابراین، برای نگارنده بسط و تفصیل بسیاری از مطالب امکان‌پذیر نبوده است. خواننده‏ی نکته‌یاب خود درخواهدیافت که در بیشتر موارد سعی ما بر آن بوده است که حداکثر مطالب را در قالب کمترین واژگان و کوتاه‌ترین جملات به خواننده منتقل کنیم. اغراق نیست اگر بگویم که این اثر درواقع خلاصه‏ی یک کتاب چندجلدی قطور است. البته این حد از ایجاز شاید در نظر برخی از خوانندگان مخل تلقی می‏شود، ولی همان‌طور که گفتم گزینه‏ی دیگری نداشته‌ام. نکته‏ی دیگری که باید متذکر شوم مربوط به ترجمه‏ی فارسی این اثر است. اصولاً ترجمه از زبان‌های غربی به فارسی در رشته‌های علوم انسانی و پیش از همه زبان‌شناسی تطبیقی و تاریخ باستان دشواری‌هایی دارد که وابسته به ویژگی‌های زبان فارسی است ــ معادل‌سازی جمله‌ها و عبارات، ناهمگونی قالب‌های فکری، طرز بیان مفاهیم، فقدان اصطلاحات مربوطه و غیره ــ و این‏همه به سبب تعلق کتابت فارسی به سنت نوشتاری عربی ـ اسلامی است، درحالی‏که ادبیات علمی زبان‌های غربی بر پایه‏ی سنن ادبی کلاسیک (یونان قدیم و روم) و همچنین نوشتارهای غنی فرهنگ‌های متأخر مسیحی شکل گرفته و متبلور شده‌اند. بنابراین، به‌‌‌رغم تلاش بسیار مترجم محترم، متن فارسی این اثر برای یک فارسی‌زبان ممکن است در مواردی مصنوعی و حتی بیگانه بنماید که بسیار طبیعی است، و این واقعیت تقریباً برای همه‏ی ترجمه‌های مربوط به این حوزه‏ی علمی مصداق دارد.
روش‌شناسی، یعنی متدولوژی، اساس پژوهش در هر رشته‏ی علمی را تشکیل می‌دهد: بدون درنظرگرفتن قوانین متدولوژی نمی‏توان به پژوهش ــ چه در علوم پایه و چه در علوم انسانی ـــ پرداخت. روش‌شناسی یعنی نظام و قوانین مطالعه در هر یک از شاخه‌های علم. هر حوزه متدولوژی خاص خود را دارد که آن را از علوم دیگر جدا می‌کند؛ البته متدولوژی جامع هم داریم که در مورد تمام رشته‌ها مصداق تام دارد و بخشی از فلسفه‏ی علم به‏شمارمی‌آید. حال بینیم ما از چه روش‌شناسی‌ای در نگارش این کتاب پیروی کرده‌ایم؟ چنان‌که ملاحظه خواهید کرد، در نگارش اثر حاضر از چند رشته‏ی علوم انسانی به صورت آمیغی بهره گرفته‌ایم، و این پژوهش با یک رویکرد میان‌رشته‌ای (interdisciplinary approach) انجام شده است: بهره‌گیری از دستاوردهای علوم مختلف مانند تاریخ تکوینی، قوم‌شناسی، مردم‌شناسی و بویژه زبان‌شناسی تطبیقی که در چنین پژوهش‌هایی بایسته و ضروری است، زیرا برای بررسی پیشینه‏ی تاریخی اقوام محروم از سنت‌های دیرینه‏ی ادبی و تاریخ‌نگاری کهن که از طرفی در منابع باستانی نیز سخنی از آنها در میان نیست، تنها راه دستیابی به داده‌های عینی توسل به رشته‌های مذکور است. در چنین مواردی مهم‏ترین منبع تاریخی همانا زبان قوم مورد مطالعه است و فقط و فقط به وسیله‏ی کالبد‌شکافی زبان می‌توان به زوایای پنهان تاریخی چنین قومی پی‌برد. در این‏راستا البته استفاده از رشته‌های جانبی دیگر مانند مردم‌شناسی تاریخی، انسان‌شناسی و باستان‌شناسی نیز ضروری است. خلاصه ‏ی سخن آنکه کتاب حاضر بر پایه‏ی متدولوژی مطالعات تاریخی و مردم‌شناسی و با تکیه بر زبان‌شناسی تطبیقی به رشته‏ ی‏ تحریر درآمده است.

در اینجا باید به نکته‌ای اشاره کنم که در درک و ارزشیابی آثار منتشرشده در حوزه‏ی «کردشناسی» اهمیت شایان توجهی دارد. چنان‏که در مقدمه‏ی کتاب خواهید خواند، مطالعات کردشناسی به مثابه‏ی یکی از رشته‌های ایران‌شناسی و شرق‌شناسی اصولاً همیشه با فرازو‏نشیب‌ها و نابسامانی‌هایی توأم بوده و سیر تکاملی ناهنجاری را سپری کرده است. این مسئله بیش از هرچیز به کمبود آثار بنیادین آکادمیک در این زمینه و درعوض فراوانی کتاب‌های غیرعلمی، انشاگونه و تفننی بازمی‌گردد.
در این میان لازم است توضیح دهم که تفاوت میان یک نوشتار آکادمیک و یک انشای سطحی در چه چیزهایی است و چگونه و به وسیله‏ی چه معیارهایی می‌توانیم با اطمینان بگوییم که مثلاً این کتاب علمی است ولی فلان کتاب عاری از ارزش است؟ البته به دور از هرگونه حب و بغض نسبت به مؤلفان و نتیجه‌گیری‌های آنها! بدیهی است که شاخص اصلی ارزش‏گذاری یک اثر همانا تدوین آن بر اساس روش‌شناسی علمی است. یک پزشک، مهندس یا یک فیزیکدان ممکن است در رشته‏ی خود به دستاوردهای شایان‏توجهی رسیده باشد، ولی چون از متدولوژی مطالعات تاریخی و فرهنگی سررشته‌ای ندارد نمی‌تواند در رشته‌های مذکور یک اثر علمی از خود به‏جاگذارد. مطمئن باشید آثار چنین کسانی چیزی بیش از انشانویسی نخواهد بود. حال دیگر تکلیف کسانی که حتی تحصیلات عالی ندارند، ولی در زندگی خویش چندین جلد قطور در حوزه‌ای دشوار و حساس مانند کردشناسی چاپ کرده‌اند، روشن است و نیاز به توضیح ندارد.

روش‌شناسی تنها به معنای آشنایی با قوانین و اسلوب نگارش یا رویکرد عینیِ ویژه به موضوع‌های مورد بررسی نیست: یکی از بخش‌های مهم روش‌شناسی تسلط بر «فرازبان» (metalanguage) است. این اصطلاح که از زبان‌شناسی آمده، بیانگر نظامی است که شیوۀ استدلال، سبک انشا، عبارات و قالب‌های خاص، مفاهیم و پنداره‌های خاص رشته‏ی معینی از علوم را دربرمی‌گیرد. فرازبان یک حوزه‏ی علمی سیستم قوانین و اصول منطقی است که در درون آن حوزه شکل گرفته یا از بطن آن استخراج شده است. این سیستم مجموعه‌ای از روابط علت و معلولی را تشکیل می‌دهد که باز آن هم ریشه در منطق علم مذکور دارد. البته چنین نظامی جز بر پایه‏ی اطلاعات عمیق و موثق از رشته‏ی مورد مطالعه نمی‌تواند بنا گردد و ده‌ها سال کوشش و دانش‌اندوزی می‌طلبد. کردشناسی هم فرازبان خود را دارد، چنان‏چه سیوندشناسی، بلوچ‌شناسی، تالش‌شناسی، گیلان‌شناسی، تات‌شناسی و … از فرازبان‌های ویژه‏ی خود برخوردارند که بر پایه‏ی فرازبان جامع ایران‌شناسی بنا شده است.
به‌غیراز موارد فوق‌الذکر، آگاهی از فرازبان بدون دانستن درست و دقیق ترمینولوژی رشته‏ی مذکور امکان‌پذیر نیست. ستون فقرات فرازبان هر رشته‏ی علمی را اصطلاحات آن رشته تشکیل می‌دهند. به‏همین‏سبب برای متخصص یک حوزه‏ی علمی داوری درباره‏ی علمی یا غیرعلمی‏بودن یک اثر و ارزشیابی آن کار دشواری نیست و در نگاه نخست می‌توان تشخیص داد که نگارنده‏ی اثر در این حوزه متخصص است یا صرفاً متفنن؟ اسلوب نگارش، استفاده‏ی بجا از اصطلاحات، نتیجه‌گیری‌ بر اساس روابط علت و معلولی و سرانجام شیوه‏ی ارجاع‌دهی، در یک نگاه ماهیت آن اثر را می‌رسانند و نشان می‌دهند که آیا علمی است یا شبه ‏علمی.

حال ممکن است این پرسش پیش آید که آیا باید تمامی آثار این‏گونه مؤلفین (متفننین) را به‏کل نادیده گرفت و به آنها توجهی نکرد؟ چه از طرفی بسیاری از این مردم عمری را بر سر تألیف چنین آثاری گذاشته‌اند. پاسخ نگارنده به این پرسشِ محتمل منفی است. از آنجا که گفته‌اند هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیرزد، در این‏دست کتاب‏ها هم در برخی از موارد گوهرهایی نهفته است که مؤلف بدون آنکه از اصول زبان‌شناسی، تاریخ‌نگاری یا مردم‌شناسی آگاهی داشته باشد، به صورت ناخودآگاه و در بعضی موارد کاملاً تصادفی پیدا کرده و در نوشتار خود آورده است. توجه کنید که در اینجا سخن از داده‌های خام است نه تحلیل اطلاعات و نتیجه‌گیری. به‏عبارت‏دیگر، آثار متفننین برای دستیابی به داده‌های خام بسیار شایان‏توجه هستند. خلاصه‏ی کلام آنکه درعین‏حال که باید به چنین تألیفاتی با رویکرد انتقادی نگریست، هیچ‌گاه نباید آنها را خالی از ارزش شمرد.
اصولاً یکی از ویژگی‌های این دلبستگان کتابت و ادب، عشق بیکران آنها به زادگاه خویش است که بسیار ستودنی است و چنین کسانی را در همه‏ی فرهنگ‌ها و همه‏ی کشورها می‌توان سراغ کرد. در ایران هم من بسیاری از این‏گونه ادیبان را می‌شناسم از گیلان و مازندران و آذربایجان گرفته تا یزد و اصفهان و خراسان و سمنان و خوزستان. کسانی که زادگاه خویش را از همه برتر می‌دانند و به پشتوانه‏ی تاریخی و فرهنگی آن می‌بالند. اینها سرزمین مادری خود را مهد تمدن ایران می‌دانند و سعی می‌کنند ریشه‏ی زبانشان را در اوستا و فارسی باستان بیابند. این عشق بیکران به سرزمین اجدادی به‏راستی تحسین‌برانگیز است. چه‏بسا داده‌های باارزشی که ایران‌شناسان در تألیفات این عزیزان یافته‌اند، زیرا برای یک فرد مسلط به فرازبان، تمییز سره از ناسره و تشخیص لعل از خزف کار صعبی نیست. تا این اندازه آماتوریسم، با اینکه یک پدیدۀ شبه‌علمی است، حتی در مواردی، چنان‏که دیدیم مفید و ثمربخش نیز هست. اما زمانی که این عشق به زادگاه ابعاد سیاسی و گرایش‌های جانبدارانه به‏خودمی‌گیرد و وارد محیط آکادمیک می‌شود و علاوه‏براین، به ترویج ارزش‌ها و رویکردهای مشکوک خود می‌پردازد و حتی تحمیل می‌نماید، مبدل به یک فاکتور مخرّب و مضر می‌گردد که قادر است نظام یک حوزه‏ی علمی را کاملاً متزلزل کرده و دچار فروپاشی کند.

طرح این مسئله را در پیش‏گفتار حاضر ضروری دانستم، زیرا چنان‌که در نخستین پاورقی این کتاب خواهید خواند کردشناسی یکی از سیاست‌زده‌ترین شاخه‌های ایران‌شناسی است که نقش متفننین بومی در آن بسیار چشمگیر است. انشانویسی در این رشته چنان موجب به‏وجودآمدن هرج‏ومرج شده که در بعضی از موارد حتی راه پیشرفت این حوزه‏ی مهم از ایرا‌‌ن‌شناسی را سد کرده است. درحالی‏که در رشته‌های دیگر ایران‌شناسی، فعالیت‌های آکادمیک و کندوکاوها و جست‏وجوهای ذوقی و تفننی کاملاً از هم مجزا هستند و هرگز مزاحم یکدیگر نمی‌شوند. نتایجی که من در این کتاب به آن رسیده‌ام ممکن است برای برخی ــ قبل‏ازهمه متفننین ــ غیرمنتظره باشد، ولی باید بدانید هرچه در بطن این اثر نهفته است بر اساس داده‏ها و پارامترهای علمی و بر پایه‏ی روش‌شناسی دقیق تشریح شده است.
من امیدوارم اسلوبی که در نگارش این کتاب رعایت شده و رویکردی که من به مسائل کرد و کردشناسی داشته‌ام الگویی برای پژوهشگران جوان این حوزه قرار گیرد و سعی کنند تنها با تکیه بر اصول استوار آکادمیک، به دور از هرگونه گرایش سیاسی یا قومی و جانبدارانه، به پژوهش درباب مسائل گوناگون کردشناسی بپردازند. هرچه در این کتاب آمده از سر مهر و علاقه به مردم شریف کردستان ــ که جزء لاینفک ایران بوده و از فرهنگ غنی بسیارکهنی برخوردار است ـــ به رشته‏ ی‏ تحریر درآمده است.

حال بپردازیم به برخی پنداره‌هایی که برای فهم مطالب این کتاب جنبه‏ی کلیدی دارند. پیش از هرچیز باید دید منظور از «قوم» و «نژاد» چیست؟ به بیان استعاری می‏توانیم بگوییم که قوم یا نژاد، شاخه‌ای از یک خانواده‏ی بزرگ است که از والدین جدا شده و در محیط جغرافیایی دیگری سکنی گزیده است؛ زبان این شاخه در طول زمان طبق قوانین زبان‌شناختی متحول می‌شود، مردم نیز بسته به محیط و موقعیت جغرافیایی شاخص‌های علی‏حده‌ای به‏دست‏می‌آورند ولی ویژگی‌هایی که مانند بند ناف آنها را به مادر متصل کرده هرگز گسسته نمی‌شود.
پیش از استیلای اعراب بر ایران، مردم این سرزمین به دو نژاد بزرگ ایرانی ـ که با یکدیگر رابطه‏ی تکوینی داشتند و زبان هم را می فهمیدند ـ تقسیم می‌شدند که در اینجا می‌توانیم به‏ طور شرطی آنها را «پارس» و «ماد» بنامیم و «پارت‌ها» را نیز به طور شرطی در گروه ماد بگنجانیم. ظاهراً این دو گروه بزرگ در آن زمان تقریباً در یکدیگر ادغام شده بودند و به عنوان یک پدیده‏ی نژادی واحد تلقی می‌شدند. نژادهای امروزی ایران ــ چه کرد، چه لر و چه بلوچ و آذری (ترک‏زبان‏شدن این گروه در چند سده‏ی اخیر اتفاق افتاده و جنبه‏ی ثانوی دارد؛ زبان اصلی و کهن آذری‌ها گویش‌های اصیل ایرانی بوده که هم‏اکنون نیز در آذربایجان باقی مانده و «تاتی جنوبی» نامیده می‏شود)، چه گیلک ومازندرانی (طبری)، چه تالشی و سمنانی و سیوندی، چه کاشی و اصفهانی و … ـ به عنوان گونه‌های بومی زبانی و فرهنگی، قرن‏ها پس از اسلام در بطن ایران شکل‏گرفته‌اند. از این ‏رو تمامی اقوام امروزی ایران فرزندان بلافصل پیکره‏ی نژادی مردم ایران پیش از اسلام هستند، ولی خود این پیکره دیگر وجود خارجی ندارد و در بازماندگان خویش محو شده است، درست به همین‏سبب در ایران امروز، اقوام گوناگون ایرانی وجود دارند ولی دیگر سخنی از نژاد پارس (فارس)، ماد و پارت در میان نیست. درواقع، کل مردم ایران از دو بخش پیکره‏ی مذکور جدا شده‌اند: گروه‌های قومی‌ای که امروز به گویش‌های جنوب‌غربی صحبت می‌کنند به قسمت پارس‌ها بازمی‌گردند و گروه‌هایی که به گویش‌های شمال‌غربی تکلم می‌کنند به بخش مادی یا پارتی آن. زبان فارسی امروزی که زبان رسمی کشور ایران است و طبیعتی آمیغی دارد، آمیخته‌ای از «فارسی ـ‏ مادی» و «پارتی» (زبان اشکانیان) است و جنبه‏ی فراقومی دارد. فارسی متعلق به هیچ‏یک از نژادهای ایرانی معاصر ـ حتی متعلق به مردمی که امروزه به آن تکلم می‌کنند ـ نیست، زیرا بر روی هر نقطه از جغرافیای فارسی‌زبان امروزی که انگشت بگذاریم ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال پیش زبان ویژه‏ی خود را داشته‌اند؛ از مردم اصفهان و شیراز گرفته تا همدان و یزد و حتی خراسان و … .

به جرأت می‌توان گفت که حتی در سده‏‌های اولیه پس از میلاد مسیح نیز هنوز این گونه‌های بومی در وضعیت به‏اصطلاح «نطفه‌ای» قرار داشته‌اند، یعنی تازه در حال شکل‌گیری بوده‌اند. بنابراین، زمانی که از بلوچ‌ها یا کردها در باز‏ه‏ی زمانی پیش‏ازاسلام سخن می‌رود، از نظر روش‌شناسی صحیح باید آنها را گویشوران گویش‌های کردی یا بلوچی نامید؛ یعنی کسانی که به گونه‌های اولیه‏ی این گویش‌ها صحبت می‌کرده و هنوز هویت قومی نداشته‌اند. این گروه‌ها پس از استیلای اعراب بر ایران تدریجاً از یک هویت‌ بومی و منطقه‌ای به هویت قومی و فرهنگی تبدیل شدند.
یکی از دغدغه‌هایی که سال‌ها ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده است مشکلات وابسته به رویکردهای سطحی به مفهوم قومیت در محافل علمی است. نژاد یا قوم در اکثر موارد در آثار منتشرشده با مفهوم «ملت» یکسان پنداشته می‌شوند. بسیاری از اهل قلم در ایران به هر قومی که درواقع خرده‏فرهنگ یا یک گروه زبانی بیش نیست، جامه‏ی ملت پوشانده و دانسته یا نادانسته آن را ملت قلمداد می‌کنند. درحالی‏که نژاد یک پدیده‏ی بومی، زبانی و فرهنگی است که در منطقه‌ای معین و در گستره‏ی جغرافیایی یک ملت معنا می‌یابد؛ درصورتی‏که ملت پدیده‌ای است کاملاً سیاسی و ابعاد و مؤلفه‌های دیگری دارد. به‏عبارت‏دیگر، غرض‌ورزی‌های سیاسی در دهه‌های اخیر منجر به به‏وجودآمدن هویت‌های کاذب و مفاهیم جعلی در بافت قومی ایران شده است، به گونه‌ای که فهم و درک مفاهیمی چون نژاد، خرده‌فرهنگ بومی و ملت را به‏غایت بغرنج و پیچیده کرده است. در گفتمان امروزی ایران درباره‏ی پدیده‌هایی مانند نژاد، قوم، ملت، خرده‏فرهنگ، زبان ملی، زبان مادری، هویت و … چنان هرج‏ومرجی برپاست که به قول روس‌ها حتی «شیطان نیز شاخ‌هایش را از درماندگی می‌شکند و بهت‏زده و حیران می‌ماند». مثلاً «زبان گهواره» را که درواقع زبان محاوره‏ی بومی است و مردم در خانه با آن گفت‏وگو می‌کنند به مثابه‏ی زبان مادری قلمداد کرده و مفاهیم عینی و ذهنی را با یکدیگر خلط می‌کنند که به ظهور هویت‌های کاذب می‌انجامد.
لازم می‌دانم درباره‏ی مفاهیمی مانند «گویشوران اولیه»، «تاریخ تکوینی اقوام» و «خاستگاه نژادی» ــ که در جای‏جای این کتاب به آنها برمی‌خوریم ــ نیز توضیحاتی بدهم.

«گویشور» که درحال‏حاضر در زبان‌شناسی هم‌زمانی کاربرد آن بسیار رایج بوده و به معنای حامل یک گویش است، در این کتاب با صفت «اولیه» آمده و معنی گروه‌های نخستین بومی در پیکره‏ی قومی ایران باستان را می‌رساند که تفاوت اندکی در ویژگی‌های زبانی خود با دیگر مردم داشتند‌ و از هویت گروهی (طایفه‌ای، قبیله‌ای، عشیره‌ای) برخوردار بودند. همین «گویشوران اولیه» نطفه‏ی نژادهای امروزی ایرانی را تشکیل دادند که بعدها در پایان هزاره‏ی اول و اوایل هزاره‏ی دوم پس‏ازمیلاد، یعنی قرن‌ها پس از اشاعه‏ی اسلام در ایران، تحت شرایط ویژه‏ی تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی و با سیر تکاملی گویش‌های خویش به نژادهایی چون کرد، بلوچ، گیلک، مازندرانی، آذری و سیوندی مبدل شدند. این گویشوران اولیه، به مثابه‏ی جوامع بومی، فقط از نام‌های گروهی برخوردار بودند (که ظاهراً بیشتر نام خانوادگی یا قبیله‌ای بوده است). نام‌های امروزی این اقوام پس از شکل‌گیری نهایی در کالبد یک قوم علی‏حده به آنها اطلاق شده است (که ممکن است از طرف دیگران به آنان نسبت داده شده یا در بطن خود جامعه شکل‏ گرفته باشد).
«تاریخ تکوینی» نوسان‌ها و تحولاتی است که قومی در مسیر شکل‌گیری (ethnogenesis) و تطور با آنها روبه‏رو بوده است. تعیین زمان و مکان شگل‌گیری یک قوم در بسیاری از موارد کاری است دشوار و گاه حتی محال. ولی درباره‏ی نژادهای ایرانی که در گستره‏ی ایران امروزی زندگی می‌کنند، داده‌های تاریخی و زبانی آن‌قدر است که بتوانیم کمی روشن‌تر درباره‏ی آنها صحبت کنیم. خلاصه‏ی سخن آنکه، تاریخ تکوینی یک قوم نمایان‏ساختن سیر تکاملی آن در زمان و مکانی معین است.

«مکان» یا «خاستگاه قومی» (ethnic territory) به معنی ناحیه یا گستره‌ای است که اجتماع اولیه‏ی گویشوران یک گروه قومی در آنجا شکل گرفته است. هرچند «خاستگاه» و «خودآگاهی» دو عنصر مهم در تحولات تکوینی است، اما باید اذعان داشت که خودآگاهی قومی ربطی با خاستگاه نژادی ندارد. شکل‌گیری نهایی یک قوم، یعنی ظهور خودآگاهی ویژه، ممکن است صدها یا هزار و اندی سال پس از شکل‌گیری گروه گویشوران اولیه اتفاق بیفتد وحتی ممکن است که ظهور هویت قومی ــ بسته به تحولات درون‏قومی و خارجی ــ در محیط جغرافیایی کاملاً دیگری شکل بگیرد (چنان‏چه در تاریخ تکوینی قوم کرد می‏بینیم)، و اصلاً به‏وقوع‏ نپیوندد یا گروه قومی در بحبوحه‏ی تاریخ در عنصر نژادی خویشاوند یا بیگانه محو شود.
در گفتمان زبان‌شناسی امروز ایران تا جایی‏که من اطلاع دارم «گویش»، «لهجه» و «زبان» تعریف‌های مختلفی دارند و از این نظر ممکن است کاربرد این اصطلاحات در محافل علمی فارسی‌زبان با استنباطی که من از این مفاهیم دارم تا حدی تفاوت داشته باشد و به همین‏سبب باعث سوءبرداشت گردد. بنابراین، یک توضیح اجمالی را ــ که بیانگر برداشت من از این اصطلاحات است ــ در اینجا ضروری می‌دانم. گویش و لهجه در نوشتار بنده کلماتی کاملاً مترادف هستند و در برخی از موارد برای پرهیز از تکرار بکار برده شده‌‌اند؛ البته من گویش را به لهجه ترجیح می‌دهم چون فارسی است. زبان هم دو معنی دارد؛ یکی به معنی کلی وسیله‏ی ارتباطی اعضای یک جامعه با هم و دیگری یک پنداره‏ی کاملاً سیاسی است. مثلاً درحال‏حاضر گونه‏ی فارسی رایج در کشور تاجیکستان، تاجیکی نامیده می‌شود (همان زبان در افغانستان، دری) و یک زبان مستقل به‏شمارمی‌آید، زیرا گویندگان این زبان دولت مستقل خود را دارند؛ هرچند همه‏ی این سه‏گونه درواقع اشکال مختلف یک زبان واحد، یعنی فارسی، هستند. حال اگر تاجیکستان و افغانستان در مرزهای جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران قرار داشتند، حتماً گونه‌های زبانی رایج در این کشورها، لهجه‌های زبان فارسی به‏شمارمی‌آمدند. کاربرد امروزی لهجه در ایران البته به معنیparlance یا patois است. یعنی موضوعی که در این کتاب هیچ‌گاه راجع به آن صحبت نشده است. بنابراین، هرجا که در این کتاب کلمۀ لهجه آمده به معنی گویش است.

در پایان لازم است به بحث درباره‏ی مسئله‌ای دیگر نیز بپردازم که هرچند ارتباط مسقیمی با متن این کتاب ندارد لیکن طرح آن برای روشن‏شدن برخی مسائل قوم‌شناسی مهم است و آن چیزی نیست جز پنداره‏ی «قدمت» یا «پشتوانه‏ی تاریخی» یک قوم یا گروه. این یک مفهوم خیالی است، چه انسان‌ها در یک‏زمان و از ریشه‏ ی واحدی منشعب شده‌اند، پس بی‏معنی است که یک گروه قومی خود را کهن‌تر از گروه دیگر بپندارد. واقعیت این است که قدمت تاریخی به زمان تبلور خودآگاهی جامعه به مثابه‏ی یک قوم مستقل بازمی‌گردد، و این خودآگاهی بدین‏معناست که اعضای این جامعه به سبب برخی ویژگی‌های زبانی، فکری، فرهنگی و بومی خود را متمایز از گروه‌های قومی دیگر حس کنند. به‏سخن‏دیگر، وقتی مفاهیم «ما» و «دیگران» (غالباً دشمن) در جامعه‌ای پدید می‌آیند، از همان زمان سیر تکاملی این جامعه به عنوان یک گروه یا قوم علی‏حده شروع می‌شود.
در پایان از آقای دکتر پیمان متین و خانم دکتر معصومه ابراهیمی برای پیشگام‏شدن در ترجمه‏ی این کتاب و چاپ آن در انتشارات فرهامه و از آقای صنعان صدیقی که این کار خطیر را بر عهده گرفتند تشکر می‌کنم؛ همچنین از آقای امیر ضیغمی دانشجوی فرهیخته‏ی بنده در انستیتوی شرق‌شناسی دانشگاه اسلاونی (روسی-ارمنی) ارمنستان نیز که در شکل‌گیری نهایی متن فارسی این اثر نقش بسزایی داشتند سپاس‏گزارم.

فهرست

پیشگفتار مؤلف بر ترجمه‏ ی فارسی
مقدمه : نکاتی چند در روش ‏شناسی
۱: زبان
۲: ادبیات
۳: مذهب
۴: کردستان ــ سرزمینی خیالی؟
۵: نام‌های قومی‌ کردها
۶: خاستگاه نژادی کردها
۷: مهاجرت به شمال و ظهور یک واقعیت جدید جمعیتی ـ قومی در منطقه
۸: داده‌های زبانی به مثابه‏ی شواهد تاریخی
سخن پایانی
کتاب‏شناسی