«انجیل به روایت متی»[۱]، فیلمی است به کارگردانی پیر پائولو پازولینی[۲]، فیلمساز نامدار ایتالیایی که در سال ۱۹۶۴ ساخته شد. پازولینی فعالیت سینماییاش را با نوشتن فیلمنامه شبهای کابیریا[۳] برای فدریکو فلینی آغاز کرد. شخصیت او به سبب داشتن سبکی صریح و تمرکز برخی از آثارش بر مسائل جنسی ممنوع در ایتالیا همچنان بحثبرانگیز است. سینمایش آمیزهای است از شعر، استعاره، اسطورهشناسی، روانشناسی و دیالکتیک مارکسیستی. او انجیل به روایت متی را بدون فیلمنامه و تنها بر پایه انجیل متی ساخت. انجیل متی یکی از اناجیل چهارگانه مصوب عهد جدید و همچنین یکی از سه انجیل همنوا. این انجیل شرحی است از زندگی و دعوت عیسای ناصری، تبارنامه، داستان زایش و کودکی او، دعوت، پندها و سخنانش، سفرش به اورشلیم و واقعه معبد[۴] و سرانجام بیان بر صلیب کشیدهشدن و رستاخیز مسیح.
انجیل به روایت متی روایتی از زندگی عیسی مسیح است؛ روایتی که با نگاهی ساده و بیپیرایه، از دلِ متنِ مقدس عبور میکند و صحنه به صحنه، زندگی و گفتار او را به تصویر میکشد. این روایت با گزینش موسیقیهایی از باخ و موتزارت شکوهی مضاعف یافته است؛ شکوهی که نه فقط بر قامت تصاویر مینشیند، بلکه به هر نگاه و هر سکوت، سنگینی و جلالی آیینی میبخشد شکوهی که شاید پازولینی در پی آن نبوده است و حتی اگر هم بوده، نه به این صورت آشکار و باشکوه.
نوشتههای مرتبط
از این گذشته، داستان این فیلم خود نوایی است بس سوگناک و رازآلود؛ نوایی که گاهی چون زمزمهای دور در پسزمینه میپیچد و گاهی مثل ضربهای ناگهانی، جانِ تماشاگر را میلرزاند. روایت، میان روشنایی ایمان و سایههای تردید، میان شورِ موعظه و تلخیِ سرنوشت، حرکت میکند و حالوهوایی میسازد که هم اندوه را در دل مینشاند و هم نوعی حیرت خاموش را، انگار که هر قاب چیزی ناگفته را با خود حمل میکند.
از دید من، برگزیدن انریکه ایرازوکی[۵]، برای نقش مسیح، گزینشی است یگانه و اثربخش. او با آن چشمان مصمم و استوارش ایمان و باوری را به بیننده میبخشاید که تا پایان فیلم رهایش نمیکند. گفته شده در فیلم نابازیگران نقشها را ایفا میکنند و از همین رو هم پازولینی برای نقش مسیح یکی از دو دوست نویسندهاش، آلن گینزبرگ[۶] و جک کرواک[۷] [۸]را در نظر داشته، ولی با دیدن انریکه ایرازوکی نظرش تغییر کرده است. به نظر می رسد این رویداد نیک، گویی همان چیزی است که مسیح بارها در این فیلم گوشزد میکند؛ آنچه مقدر است سرانجام روی میدهد. مقدر چنین بود که انریکه ایرازوکی در نقش مسیح باشد، نه هیچکس دیگر.
یکی از سکانس های تأثیرگذار فیلم، آنگاه است که تنها به یک اشاره مسیح درختی میخشکد و مسیح در پاسخ شاگردانش که: «چه بسیار زود درخت انجیر خشک گردید؟» پاسخ میدهد: «بهدرستی که به شما میگویم که اگر اعتقاد آرید و شک ننمایید، نه همین را که به درخت انجیر واقع گشت خواهید نمود، بلکه هرگاه این کوه را بگویید که برداشته و به دریا افکنده شود، چنین خواهد گشت.»[۹] آنچه مسیح را ویژه و برگزیده کرده ایمان استوار اوست، نه چیزی دیگر.
از دید من، اورشلیم نمودی از تمام جهان است. کاهنان و کاتبینی که محکومکننده مسیح به مرگ مردمان جهانند که بر آنچه خوب و ستودنیست پشت کردهاند. جملگی مردمان، همچون آن کس که به برای سی پاره سیم بیگناهی را تسلیم کرد، روحشان را تسلیم کردهاند. آنسان که مسیح در اورشلیم میگوید بر این شهر سنگی بر سنگی گذاشته نخواهد شد که فرو نریزد، در این جهان هم جز این نمیگذرد.[۱۰] ما آنچه را که نجات بخش و مرهم بوده به صلیب کشیده ایم.
و اما درباره آن کس که به بهای سی پاره سیم مسیح را تسلیم میکند[۱۱]. چه اندازه سخت و دردناک است که شاهد باشیم چیزی ارزشمند را به بهایی ارزان و ناچیز فروختن. در آن گاه، چیزی جز مرگ تسکیندهنده نیست؛ همانسان که یهودا، پس از محکومشدن مسیح به مرگ سکههای سیم را رها کرد و خود را به دار آویخت.
با این همه، آنچه برای من و شاید برای بسیاری دیگر همچنان مبهم و در عین حال تأملبرانگیز بازمانده، تأکید بیشمار مسیح بر «مکتوب و مقدر بودن» امور است؛ تأکیدی که در لحن کلام و در تکرارِ آرام اما قاطعِ آن، مثل خطی پررنگ از میان روایت میگذرد و رهایمان نمیکند. دقیقاً چه چیزی مقدر شده؟ رنج؟ خیانت؟ قربانیشدن؟ یا ناتوانی انسان در گریز از سرشت و سرنوشت خویش، آن هم وقتی که انتخابها ظاهراً پیشاپیش در مسیرهایی محدود قرار گرفتهاند؟ شاید مسئله بر سر این نباشد که رنجکشیدن و رنجآفریدن بر ما تحمیل شده و ما صرفاً بازیچهی تقدیری کوریم؛ شاید پرسش بنیادین، ظریفتر و انسانیتر از این باشد: در جهانی که رنج گریزناپذیر است و در هر گوشهاش امکان زخم و شکستن کمین کرده، انسان چگونه با آن رویارو میشود؟ سرنوشت، اگر هم نوشته شده باشد، آیا نقش ما را هم تعیین کرده یا فقط صحنه را آماده کرده است؟ آیا انسان در لحظهی مواجهه، خود انتخاب میکند که در هیئت جلاد ظاهر شود، یا تماشاگرِ خاموش بماند، یا به خائن بدل شود، یا نهایتاً بارِ قربانی بودن را بر دوش بکشد؟ و شاید همین انتخابِ جایگاه است که معنای اخلاقی رنج را میسازد، نه صرفِ وقوعِ آن.
و در این میان، جایی که مسیح از تقدیرِ مکتوب سخن میگوید، چشمها و چهرههای بیشمارِ جمعیت، چونان آینهای غریب، بازتابدهندهی حالوهوایِ این روایتِ رازآلودند. پازولینی هوشمندانه، این انبوهِ انسانها را نه صرفاً سیاهیلشکر، که به خودِ یک «شخصیت» بدل میکند؛ شخصیتی که گاه با کنجکاویِ خاموش، گاه با شورِ ناپایدار، و گاه با سکوتی سنگین، ناظرِ وقایع است. اینجاست که پرسشِ بنیادینِ متنِ ما، جان میگیرد: در جهانی که رنج گریزناپذیر است، انسان چگونه با آن رویارو میشود؟ آیا در این فیلم، این جمعیتِ ناظر، در هیئتِ تماشاگر ظاهر نمیشود؟ تماشاگرانی که نه جلادند و نه قربانی، نه خائن و نه منجی؛ اما حضورشان، سکوتشان، و گاه همراهیِ ناآگاهانهیِشان، بخشی از بافتِ این رنجِ مقدر را میسازد. آنها با نگاهشان، گویی به رنجِ مسیح، به کلامِ او، و به سرنوشتِ پیشِ رو، مشروعیتی ناخواسته میبخشند و جایگاهِ «تماشاگر» را در این نمایِ اخلاقی، برجسته میکنند، جایگاهی که شاید به اندازهی قربانی یا جلاد، در تعریفِ سرنوشتِ ما دخیل باشد..
۱ The Gospel According to St. Matthew (Il Vangelo secondo Matteo)
[۲] Pier Paolo Pasolini
[۳] Nights of Cabiria
[۴] یکی از معروفترین حکایتهای زندگکانی عیسی، که در آن معبد اورشلیم را از صرافان و فروشندگان حیوانات و … تهی کرد.
[۵] Enrique Irazoqui
[۶] Allen Ginsberg
[۷] Jack Kerouac
آلن گینزبرگ و جک کروآک دو تن ستون بنیادین جنبش بیت (Generation Beat) بودند.
[۹] از نامورترین حکایتهای انجیل متی است، معروف به داستان «نفرینکردن درخت انجیر». باب ۲۱، از آیات ۱۸-۲۲
[۱۰] انجیل متی. باب ۲۴، آیه ۳
[۱۱] داستان یهودای اسخریوطی، از شاگردان عیسی که به این بهای اندک عیسی را به سربازان نمود. در کتاب متی، در باب ۳ و ۱۴ از او گفته شده.
