انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

کنش و نظریه (۸): جدایی «نادر» از «آرگو»

نظام های متمایز کننده اجتماعی، عموما نظام های سلسه مراتبی کننده و مشروعیت دهنده نیز هستند. یکی از این نظام ها دائره المعارف ها یا فرهنگ نامه ها و در معنایی عام تر، هر شکل از «ثبت» و به «رسمیت شمرده شدن» عمومی هستند که سپس رسما «اعلام» شوند، یعنی وارد حوزه «شناخت» شده و به عنوان یک «واقعیت» تعریف و تبیین شوند. پیر بوردیو، جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی (۱۹۳۰-۲۰۰۲) درباره دائره المعارف ها می گوید: « فرهنگ نامه ها، اعم از جامعه شناسی، انسان شناسی، فلسفه و غیره، اغلب زورگویانه هستند، به دلیل آنکه امکان می دهند در تظاهر به توصیف در واقع به برخی واژگان مشروعیت بدهند؛ فرهنگ نامه ها، ابزارهایی برای ساخت واقعیتی هستند که مدعی ثبت آنند ، می توانند مولفان و مفاهیمی را که وجود ندارند، به وجود بیاورند و برعکس درباره مفاهیم یا مولفانی که وجود دارند، خاموش بمانند» (دانش دانش و بازتابندگی، انتشارات رزون داژیر، ۲۰۰۲، ص. ۷۷). آنچه بوردیو در این باره می گوید را می توان تا حدود زیادی به جوایز و سایر مناسک تمایز دهنده و مشروعیت بخش، به صورت عام آن تعمیم داد. نظام های مشروعیت دهنده ای که از طریق جایزه دادن ها، یعنی برتر شناختن گروهی بر گروه دیگر، اثری نسبت به اثر دیگر، فردی نسبت به فرد دیگر و… در هر حوزه ای به وجود می آیند: اعم از جوایز و مناسک ادبی، هنری، سینمایی و حتی سیاسی و علمی، دستکم در یک بعد خود ولی گاه در کلیت خویش، نظام هایی هستند که اغلب دعوی آن را د ارند که داوری جانب دارانه یک فرد یا یک گروه اجتماعی خاص در یک ظرف زمانی – مکانی مشخص نبوده، بلکه قابل تعمیم یافتن به موقعیتی فراشخصی، فراگروهی، فرازمانی و فرامکانی هستند و بنا براین «زیبایی» در مفهوم کانتی آن را جایی «کشف» کرده اند که «واقعا» در «آنجا» بوده و صرفا باید «نشان» داده می شده است. در این نظام ها، آنچه بوردیو، ساختارهای ساختاردهنده (sturctures structurantes ) می نامد، کاملا مشخص هستند، یعنی، گروهی از ساختارها (نهادهای جایزه دهنده، انتخاب کننده، تصمیم گیرنده، داوری کننده) با ساختار دادن به گروهی دیگر از ساختارها (دریافت کنندگان جایزه ها و آثارشان، برگزیدگان، «افتخار یافتگان» و…) در واقع با مشروعیتی که به آنها از طریق «کشف» شان یا «کشف دوباره شان» می دهند، در پی مشروعیت دادن به خود به مثابه ساختارهای اساسی و رسمی «کشف» هستند: آنکه از «حق» برگزیدن برخوردار است منطقا از آنکس که «برگزیده» می شود ، بالاتر است و نسبتی همچون آفریدگار و آفریده با او برقرار می کند که نسبتی استعلایی و متافیزیکی است. «انتخاب شدن» سبب اوج گیری می شود، اما تنها در جهتِ اوجی که در انتهایش «انتخاب کننده» قرار داشته باشد.

زمانی که در سال گذشته، فیلم اصغر فرهادی در شرایطی که تهدید حمله نظامی به ایران از هر زمانی جدی تر شده بود، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی شد، ما در نوشته ای با عنوان «جدایی ما ازجهان» (شرق ۹ اسفند ۱۳۹۰) بر این نکته تاکید کردیم: صرف نظر از داوری و نظر زیباشناسانه ما نسبت به اثر این هنرمند، نادیده انگاشتن چارچوب و مناسک سیاسی که از هر جهت (چه موافق و چه مخالف ایران) این جایزه را همراهی می کنند، ساده اندیشی در تحلیل اجتماعی است . استدلال در آن زمان درباره «جدایی نادر از سیمین» و امروز درباره «آرگو» این بود و هست که : جوایزی چون اسکار در چارچوبی که تقدیم می شوند ( و حتی با در نظر گرفتن ساز و کارهای پیچیده ایاما قابل دستکاری شان) همچون انتخاب های سیاسی و بسیاری دیگر از اشکال داوری، در فرایند مفهوم پذیری، نشانه شناختی و روابط اجتماعی جامعه چون امریکا، بیش از هر چیز تبیین مادری یک فرایند ذهنی اند و آن جدالی است که تقریبا از آغاز در این پهنه، میان دو ذهنیت و دو رفتار وجود داشته است. از یک سو ما با یک پوریتانیسم فردگرا و اخلاق گرای سیاسی– دینی – نژادی – قومی روبرو بوده ایم که بر پایه هژمونی اروپائیان سفید پوست پروتستان، توانسته است در طول تاریخی دویست ساله و برغم بزرگترین بی رحمی های تاریخ انسانیت (از کشتار بومیان سرخپوست گرفته تا بی رحمی و انباشت سرمایه از طریق شکنجه گاه هایی به نام مزارع شکر و تنباکو علیه بردگان سیاه پوست، یا کارگاه ها ی ساخت راه آهن سراسری، علیه مهاجران چینی و…) به خود مشروعیت سیاسی و اخلاقی بدهد. پوریتانیسمی که تقریبا همیشه بر ساختارهای مشروعیت دهنده ای متشکل از یک سرمایه داری سرسخت و بی رحم لیبرالی و سپس نولیبرالی قرار داشته است و هرگز نتوانسته، دموکراسی خالص و استعلایی خود را از یک نظام هژمونیک به شدت زورگو، توطئه گر و نظامی گرای داخلی و خارجی جدا کند. و از سوی دیگر، تمایلی اتوپیایی به رهایی یافتن و تحقق دادن به جهانی آزاد و به دور از تعصبات، زورگویی ها و خشونت واقعیت های مادی و غیر مادی که در آن، هر انسانی شانسی برابر با همه انسان های دیگر داشته باشد و بتواند تا اوج گرفتنی استعلایی از هیچ به همه چیز برسد. به عبارت دیگر تقابل میان واقع گرایی و مصلحت جویی عمل گرایانه ولو پوریتن از یک سو و آرمان گرایی های روشنگرانه و تقریبا همیشه خیالین از سوی دیگر. نگاه کنیم به گفتمان های رئوسای جمهور امریکا از واشنگتن تا اوباما و اخلاق گرای شدید آنها برای پیشبرد صلح درون خود و در جهان و نگاه کنیم به خشونت تقریبا بی پایان و بی حد و مرز جامعه امریکا چه درون خود و چه نسبت به کل جهان، باز هم از ابتدای تاسیسش با جنگ انقلابی و سپس جنگ داخلی امریکا تا حضور نظامی اش در سرتاسر جهان امروز و شورش ها و تنش ها و مبارزه جویی های داخلی و دائما سرکوب شده ای که کل تاریخ این کشور و یا بهتر بگوئیم این اتوپیا مشاهده می شوند.

اما اگر به موضوع اسکار «آرگو» بازگردیم، نکته جالب توجه در آن بود و هست، که واکنش جامعه و مسئولان ما، همچون بسیاری از روشنفکران و هنرمندان ما، در برابر فیلمی چون «آرگو» که چون اکثر قریب به اتفاق فیلم های امریکایی به صورتی ظریف یا صریح از نظام این کشور دفاعی روشن و آشکار و به شدت ایدئولوژیک می کند، آن بود، که جایزه سال گذشته به فیلم فرهادی را «مناسب» و «به حق» ولی جایزه کنونی را «نامناسب» و «ناحق»تلقی کنند. و جالب تر آنکه فیلم «آرگو» را در برابر «لینکلن» (فیلم اسپیلبرگ و رقیب اصلی آرگو در اسکار) قرار دهند. در حالی که اگر آرگو را نمونه ای ابتدایی و «دست و پاچلفتی» در سینمای ایدئولوژیک امریکایی بدانیم، لینکلن را بی شک باید نمونه ای پیشرفته و ظریف از همین سینما به شمار آورد. آنچه ما نمی توانیم بفهمیم – که دلیلش نیز همانگونه که درباره فیلم فرهادی نیز گفتیم، آن است که ازجهان به دور افتاده ایم – این است که هر نظام سیاسی، دقیقا به دلیل آنکه در یک منطق سیاسی یعنی در یک منطق استعلایی یا به مثابه یک ساختار ساختاردهنده وارد عمل می شود، نمی تواند هرگز انجام دهد ساختن فرایندی «ضد ایدئولوزیک» علیه خودش است. انتظار انجام آنچه ما خود نیز هرگز انجام نداده و نمی دهیم را، نباید از نظامی دیگر داشت؛ مگر آنکه همچنان خواسته باشیم در توهمات خود، در ذهنیت بسته و جزیره وار خود و بدون توجه به دیگران، در آینه خودستایی درون خلسه ای لذت بار فرو رویم و دیگران را هربار که ذهنیت و رفتارشان با محاسبات سطحی نگرانه ما تناسب نداشت، در اشتباه بپنداریم.

ستون مشترک انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه اعتماد. این مطلب روز یکشنبه ۲۰ اسفند به انتشار رسیده است.

http://etemadnewspaper.ir/Released/91-12-20/226.htm#232994

پرونده ی «جدایی نادر از سیمین» در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/10808

جدایی ما از جهان
http://anthropology.ir/node/12684

ستون های پیشین:

کنش و نظریه (۱): مرزهای آموزش

کنش و نظربه (۲): آیا مرگ دموکراسی در راه است؟

کنش و نظریه (۳): ایستادن بر دروازه های ناکجا آباد

کنش و نظریه (۴): زیستن در فارسی، مردن در فارسی

کنش و نظریه (۵): دام های ساده اندیشی

کنش و نظریه(۶): سرانجام ِ سرانجام ها: اسطوره ها زیر نور پروژکتورها

کنش و نظریه (۷): انسان در «موقعیت استثنایی»