در بحبوحه ناآرامیهای دیماه ۱۳۹۶ در ایران، آنتونی کوردزمن، تحلیلگر ارشد ارزیابیهای استراتژیک در ایالات متحده، گزارشی با عنوان «بحران در ایران: اکنون چه؟» در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) منتشر کرد. او در این گزارش به روایت تحلیلی نا آرامیهای ایران به ویژه، اعتراضات در موجهای جدیدتر پرداخته و آن را «تبلور علنی فشارهای ساختاری انباشه» استدلال کرده است. کوردزمن برخلاف جریانهای عمومی رسانههای غربی که مکرراً از فروپاشی قریبالوقوع سخن میگفتند، دست روی ریشههای عمیقتر و ساختاری حاکم بر جامعه ایران گذاشت.
از دیدگاه کوردزمن، نظام حاکم بر ایران در یک وضعیت «تنش ساختاری پایدار» قرار دارد، به این معنا که نه در آستانه فروپاشی صرف است و نه در یک وضعیت ثبات پایدار قرار دارد. این گزارش هر چند در سال ۲۰۱۸ نگارش شده است اما تصویر جالبی از جامعه ایران روایت میکند که شباهتهای زیادی با بحرانهای فعلی دارد و در حقیقت، تصویر عامتر از ریشههای پنهان این بحرانها به مخاطب میدهد.
نوشتههای مرتبط
جامعه دو قطبی و زیست نابرابر
در خوانش کوردزمن، جامعه ایران جامعهای چند پاره اما به هم پیوسته است؛ یعنی با وجود تفاوتهای عمیق در میان دو طیف جامعه، همه ی اقشار در چتر یک فضای ملی و سرزمینی واحد قرار میگیرند. او به وجود دو گرایش عمده در ایران اشاره میکند؛
گروه اول: این گروه سمبل نو اندیشی، توسعه طلبی و تحول خواهی هستند. آنها عمدتا در بستر شهری شکل گرفته، از سطوح بالای تحصیلات دانشگاهی برخوردارند و به جهت دسترسی به ارتباطات جهانی با افقهای فرهنگی بین المللی همسو هستند. مطالبات این گروه از جامعه معمولا معطوف است به؛
به رسمیت شناخته شدن سبک زندگی، آزادیهای مدنی و تنوع فرهنگی و توسعه سیاسی
گروه دوم: این گروه نماد نظم سنتی و محافظه کاری هستند. آنها طیفهایی از طبقات ضعیفتر جامعه، محرومان شهری و جوامع روستایی را در بر میگیرند. همچنین، به دلایل اعتقادی، پیوندهای سنتی یا وابستگیهای معیشتی به نهادهای دولتی، ثبات و نظم مستقر که در چهارچوبهای مذهبی و ایدئولوژیک وجود دارد را ترجیح میدهند.
با این وجود، این دو گروه را نمیتوان صرفا از نظر اختلاف نظر فرهنگی یا تفاوت اعتقادی تحلیل کرد. در حقیقت، شکاف میان این دو گروه ریشه در تجارب متفاوت و نابرابر آنها از توسعه، فرصتهای اقتصادی و دسترسی به کانالهای قدرت است. به بیانی دیگر، جامعه ایران دچار مرز بندی عمیقی بر سر امکان زندگی مطلوب شدهاند. در این وضعیت، معمولا بخشی از جامعه احساس میکند که به دلیل جهت گیریهای سیاسی یا فرهنگی از چرخه مطلوب فرصتها جا مانده و همین امر باعث به وجود آمدن بیگانگی ساختاری و خشم پنهان شده است. بنابراین، فضای زیست مدنی به بستری برای بازتولید دورهای ناآرامیها بدل تبدیل میشود.
حافظه تاریخی بیاعتمادی
با وجود تفاوتهای سیاسی و عقیدتی طیفهای جامعه ایران، مردم ایران در بیاعتمادی تاریخی به دنیای بیرون اشتراک نظر دارند. به نظر کوردزمن، مواجهه ایران و ایرانیان با جهان خارج به ویژه قدرتهای غربی بر مبنای یک بیاعتمادی تاریخی شکل گرفته است. این بیاعتمادی محصول انباشت تاریخی طولانی از زخمها و مداخلات عمیق خارجی در فضای سیاسی است. این تجارب جمعی تلخ در ذهن تمام ایرانیان ریشه کرده و به شکل یک الگوی ثبات پایدار از بدبینی به مداخلات خارجی نمود پیدا کرده است.
به عنوان مثال، امتیازات استعماری دوران قاجار مانند انحصار تنباکو و امتیاز نفتی دارسی که کنترل بخش مهمی از منابع کشور را به بیگانگان واگذار کرد. به علاوه، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و به جا ماندن آسیبهای انسانی و اقتصادی ناشی از آن در به جا ماندن این تجربه تلخ و پنهان نیز نقش داشته است. اما تجربه ی تلخی دیگر در ذهن ایرانیان تجربه جنگ هشت ساله ایران با عراق است، جنگی که ایرانیان آن را در پیوند با حمایتی گسترده از حکومت صدام حسین و بیتفاوتی نسبت به استفاده از سلاحهای شیمیایی به یاد میآورند.
کوردزمن تذکر بسیار مهمی به سیاست مداران غربی میدهد. به نظر او اصل کلیدی در تفسیر جامعه ایران تشخیص ادراک جمعی از بدبینی نسبت به نیت و مداخله خارجی است. به همین جهت معمولا معترضان داخلی، علی رغم مخالفتهای جدی با سیاستهای جاری حاکمیت، همواره سوءظنی نسبت به حمایتهای لفظی یا فراخوانهای غربی دارند.
میدان محدود رقابت
کوردزمن، معماری نظام جمهوری اسلامی را نظامی با رقابت محدود درون ساختاری میبیند. بدین معنا که فرآیندهایی نظیر انتخابات، مجالس قانونگذاری و گردش نخبگان به صورت مداوم وجود دارند، اما همگی در درون یک چارچوب به شدت مدیریت شده و فیلترهای نظارتی تعریف میشوند که دایره انتخابهای واقعی مردم را محدود میسازد. این وضعیت را کوردزمن «ثبات کنترلشده» مینامد که محصول توانایی سیستم در کنترل فرایندهاست.
نسل جوان و بحران مطالبات
کوردزمن با ارائه دقیق آمارهای جمعیتی نشان میدهد که جامعه ایران از میانه قرن بیستم دستخوش جهشی بیسابقه شده است. جمعیت کشور از ۱۶.۴ میلیون نفر در سال ۱۹۵۰، به نزدیک ۴۰ میلیون نفر در آستانه سقوط شاه در سال ۱۹۷۹ رسید و در زمان نگارش گزارش (۲۰۱۸) از مرز ۸۲ میلیون نفر عبور کرده است.
این رشد جمعیت، پدیده تورم جوانی را به وجود آورده است. آمارهای اداره آمار آمریکا نشان میدهند که حدود ۳۸.۹ درصد از جمعیت ایران را افراد ۲۴ سال یا جوانتر تشکیل میدهند و سالانه بیش از ۸۴۰ هزار جوان تازه نفس متقاضی ورود به بازار کار هستند. این نسل جدید بر خلاف نسلهای پیشین، در محیطی کاملا متفاوت و در معرض افقهای فرهنگی مدرن، ارتباطات نوین و در نهایت تغییرات سریع سبک زندگی رشد کردهاند. نرخ مالکیت تلفنهای هوشمند در خانوادههای ایرانی از ۱۶.۲ درصد در سال ۲۰۱۱ به رقم چشمگیر ۴۱.۳ درصد در سال ۲۰۱۶ ارتقا یافت که کانالهای انحصاری رسانههای دولتی را به کلی بیاثر کرد.
با این وجود، ساختاریهای نهادی و اقتصادی کشور از تغییرات سریع نسل جوان جا مانده اند و همچنان طبق الگوهای سنتی حرکت میکنند. این وضعیت باعث گسترش انتظارات اجتماعی از محدودیتهای شدید ساختاری شده است. مهم ترین منبع نا امیدی نسل جوان به ویژه زنان، انباشت خشم پنهان نسبت به تبعیضهای ساختاری و به وجود آمدن یک ناامیدی جمعی است که حتی در زمانهای ثبات نسبی اقتصادی نیز به عنوان یک انبار باروت فعال عمل میکند.
اقتصاد سیاسی
مشکلات اقتصادی ایران را نمیتوان صرفا معطوف به تحریمها یا نوسانات بازار جهانی مرتبط ساخت، بلکه ریشه مشکلات اقتصادی در ساختار اقتصادی و سیاسی کشور نهفته است. این ساختار با سلطه گسترده دولت و نهادهای شبه دولتی، ناکارآمدی نظام بانکی و محدودیتهای بخش خصوصی شناخته میشود. کوردزمن توضیح میدهد که تصور ایران به عنوان کشوری با ثروت فراوان نفتی تصویری غلط ارائه میدهد، چرا که به دلیل جمعیت بالا جامعه ایران، درآمد سرانه نفتی ایران در مقایسه با کشورهای منطقه بسیار پایین است. این شرایط، تورم، کاهش قدرت خرید و مصرف کالاهای اساسی فشار زیادی بر خانوارهای ایرانی وارد کرده است.
در سطح تجربه زیسته ایرانیان، برجام نیز به جای اینکه به عنوان یک گشایش اقتصادی عمل کند، نتوانست بهبود محسوسی در معیشت مردم ایجاد کند. در حقیقت، انتظارات بالای ایجاد شده بعد از توافق در مواجهه با مشکلات اقتصادی روزمره مانند تداوم تورم، افزایش قیمت سوخت و انرژی و کاهش قدرت خرید به نوعی باعث ایجاد شکاف میان انتظارات و واقعیات شد. این شکاف در میان طبقات متوسط و فرودست جامعه به احساس ناکامی اقتصادی و بیثباتی معیشتی انجامید. در چنین شرایطی، سیاستهای دولت مانند اصلاحات یارانهای و افزایش قیمت بنزین، نه به عنوان اصلاحات تدریجی بلکه به مثابه تشدید فشار اقتصادی ادراک شد. در نهایت، اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ واکنشی نسبت به انباشت نا امیدی خصوصا از وعدههای پسا برجامی نسبت به بهبود زندگی روزمره بود.
جمع بندی
زیستن در تنش
روایت آنتونی کوردزمن از جامعه ایران در نهایت به این تحلیل منجر میشود؛
ایران نه در مسیر فروپاشی قدم بر میدارد و نه در یک وضعیت ثبات به سر میبرد. این شرایط پیچیده وضعیتی با عنوان «تنش ساختاری پایدار» است.
از این منظر حاکمیت ایران از طریق کنترل سختگیرانه و ایجاد محدودیت توانسته است موازنههای قدرت را حفظ کند اما این شرایط به تعمیق فاصله میان دولت و جامعه، انباشت مطالبات معوقه و در نهایت فرسایش سرمایه اجتماعی منجر شده است. به نظر کوردزمن، این شکاف ساختاری تا زمانی ادامه پیدا میکند که اصلاحات بنیادینی در ساختار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطابق با مطالبات نسل جدید رخ دهد. در غیر این صورت، نا همخوانی میان انتظارات اجتماعی و ظرفیتهای نهادی به صورت دورهای و در قالب اعتراضات خیابانی بروز و ظهور مییابند.
کوردزمن، آنتونی. (۲۰۱۸). بحران در ایران: اکنون چه؟، مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS).
