انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

هماهنگی به عنوان نخستین ملاک ارزشیابی هنری وشعر حافظ( بخش اول)

ارسطو برای اولین بار در کتاب بوطیقای خود دلیلی را نظام بندی می کند که بر اساس آن ما می بایست در اثر هنری شاهد هماهنگی باشیم، اما چون بیشتر بحث های فلسفی دیگر این بحث نیز در واقع از رابطه ی اجزا با کل نشات می گیرد که در افلاطون وجود داشت ا،گر چه افلاطون آن چه را که به این موضوع بسیار نزدیک یا درواقع همان است را به نام تناسب ، دلیلی بر ارزش هنری آن چیز نمی داند، باید این بحث را نیز از افلاطون آغاز کنیم. اکنون می خواهیم بپرسیم :افلاطون درباره ی هماهنگی چه گفته است؟ دلیل ارسطو چه بود از این که در یک اثر هنری هماهنگی می بایست وجود داشته باشد و اصلا هماهنگی به چه معناست؟ و این موضوع را پس از اثبات و نشان دادنش در حافظ پی گیری خواهیم کرد.

افلاطون بر علیه تناسب به عنوان یک ارزش

افللاطون در مکالمه‌ی هیپیاس بزرگ درباره‌ی رابطه‌ی زیبایی وتناسب ،زیبایی وسودمندی و زیبایی ولذت سخن گفته است که خود کلامی بسیار بزرگ می باشد چرا که اولین بار است کسی می پرسد زیبایی چیست و پاسخ های ممکن را این گونه تجزیه وتحلیل می کند. در رابطه‌ی زیبایی وتناسب بیان می کند که ممکن است پوششی سبب شود کسی از آن چه هست زیباتر به نظر برسد و به خاطر تناسب پوشش جدید این اتفاق بیفتد در حالی که اگر تناسب باعث شود که چیزی زیباتر از آن چه هست به نظر برسد تناسب نوعی فریب است. و این که «چیز واحد هیچ گاه نمی تواند هم سبب هستی باشد هم نمود»۱.یعنی نمی توانیم بگوییم تناسب هم سبب زیبایی است هم دلیل آن که چیزی زیبا به نظر می رسد یا زیباتر به نظر می رسد. اگر تناسب سبب زیبایی باشد باید همیشه وهرجا مردم درباره ی امر زیبا هم نظر باشند در حالی که غیر این است و اگر تناسب سبب زیبا به نظر رسیدن باشد از منظور ما که دنبال زیبایی می گردیم جداست.

این دلیل افلاطون که آن را دلیل بر علیه تناسب می نامیم ناشی از این است که حقیقت را از نمود جدا می کند و مهم تر آن که تناسب در ارزش زیبایی شناسانه خودش به عنوان یک نمود ندیده گرفته می شود. یعنی این که اگر بتوانیم نشان دهیم که اثر هنری موجودیتی مستقل دارد و در واقع حتی اگر نشان دهیم که اثر هنری بیش از هر چیز دیگری می تواند درون خود از هماهنگی برخوردار باشد و از این طریق نشان دهنده ی ایده ی حقیقی باشد با آن به مقابله برخواهیم خواست. اما همان طور که فلوطین بعدها از این گنجایش نظریه ی افلاطون بهره می برد تا زیبایی و هنر را به عالم مثل مرتبط کند ما می توانیم ادعا کنیم که اگر مثالی هست از هماهنگی، و اگر ما هماهنگی را با دلایلی می فهمیم و نهایتا اگر بتوانیم نشان دهیم که این گونه هماهنگی در هنر اتفاق می افتد این گونه هماهنگی فارغ از موضوع بازنمایی یک اثر هنری ارزشمند است.

در واقع اگر افلاطون آثار هنری غیر بازنما را متصور می شد شاید می توانست درباره ی تناسب سخنی دیگر بگوید، البته افلاطون به هماهنگی به گونه ای دیگر نیز نگاه می کند و کافی است اشاره کنیم که هماهنگی می تواند در یک جامعه تا اندازه ای مدیون موسیقی و هنرهای دیگر باشد وساختار جدید هنر می تواند آن هماهنگی که در جامعه وجود دارد را بگسلاند، البته نباید فراموش کرد که هماهنگی زندگی وقتی به هماهنگی اثر هنری مربوط می شود خود به این معناست که گویی هماهنگی اثر هنری می تواند بسیار ارزشمند باشد و در قوانین افلاطون چنین چیزی شرح داده شده است،افلاطون در کتاب قوانین از زبان آتنی می گوید : « ما خود نیز دست اندر کار تنظیم اثری شاعرانه هستیم که می کوشیم بهترین وزیباترین آثار شود چه قانونی که وضع می کنیم تقلیدی است از بهترین وشریف ترین زندگی ها ، وبه اعتقاد ما اثر شاعرانه‌ی حقیقی چنان اثری است که زندگی را نمایان سازد…»۲ می بینیم که در این قطعه شعر از ارزش والایی برخوردار است و مسلما عالی ترین شعر تناسب دروغین را برنمی تابد پس می توانیم بگوییم که هماهنگی می تواند دروغین و یا واقعی باشد اگر آن را به نسبت با اصل آن در نظر بگیریم و اکنون که می توانیم اثر هنری را از اصل آن جدا کنیم ، مثلا آثاری انتزاعی را برشماریم مانند نقاشی انتزاعی یا موسیقی و معماری و آن گاه از ملاک هماهنگی صحبت کنیم می توانیم اثر هنری را بر اساس آن ملاک ارزش گذاری نماییم.

ارسطو در هواداری هماهنگی

ارسطو در اندازه ی کردار بحثی را به میان می کشد که برای ما بسیار مهم است : «امر تام امری است که آغاز و واسطه و نهایت داشته باشد. آغاز امری است که به ذات خویش مستلزم آن نباشد که دنبال چیز دیگری آمده باشد اما در دنبال خود او امری است که به حکم طبیعت وجود دارد و یا به وجود می آید اما پایان امری است که بر عکس این یعنی بر خلاف آغاز باشد و آن عبارت است از چیزی که به ذات خویش و به حکم طبیعت همیشه و یا در بیشتر اوقات ، دردنبال چیز دیگر باشد اما در دنبال آن دیگری چیزی نباشد، میانه هم عبارت است از امری که به ذات خویش دنبال امر دیگر آید و همچنین امر دیگری در دنبال آن بیاید.»۳این مطلب از این نظر مهم است که یکی از اولین دلایل برای وجود هماهنگی یک اثر هنری است البته باید به این نکته توجه کرد که افلاطون به هماهنگی روح و تحت تاثیر قرار گرفتن آن توسط هنر اشاره کرده است اما ارسطو در اینجا هر اثری را دارای آغاز ،میانه و پایان معرفی می کند و می گوید اگر اثری این ویژگی ها را نداشته باشد آن اثر کامل نیست و دلیل آن نیز واضح است که چرا ارسطو این ویژگی را لازمه‌ی یک اثر کامل می داند. چون بدون آغاز و پایان و میانه اثر دارای اجزایی که در ارتباط با هم یک کل را تشکیل دهند نیستند ، پس نمی توانیم اسم آن را کامل بگذاریم چرا که کامل به این معناست که جز خود وابسته به چیز دیگری نباشد و آن خود که نام می بریم نیز واحد باشد در غیر این صورت یک اثر نخواهد بود یا یک اثر کامل نام نخواهد داشت. در ذیل موضوع وحدت کردار نیز ارسطو می گوید :« …وآن کردار لازم است کرداری واحد وتمام باشد و تالیف اجزای آن نیز طوری باشد که اگر یک جز از آن اجزا را جابه جا کنند و یا حذف نمایند، ترتیب کل بهم بخورد و متزلزل بشود چون آن امری که ممکن باشد آن را به چیزی بیفزایند ویا نفیزایند و در هیچ یک از دوحال تغییری آشکار پدید نیاید آن امر،جزئی از یک کل به شمار نتواند آید. »۴ . در این جا به خوبی استدلالی آورده می شود که برای همیشه در فلسفه‌ی هنر باقی خواهد ماند و به وضوح نیز این دلیل آورده می شود که تمام اجزا باید با هم مرتبط کنند به طوری که اگر یک جز جابه جا شود ترتیب کل به هم بخورد چرا که اگر جزیی نتواند این تاثیر را داشته باشد جزئی از کل نمی تواند به شمار بیاید. می توانیم بگوییم اگر اثری طوری باشد که بتوانیم چیزی به آن اضافه کنیم و یا چیزی از آن کم کنیم در حالی که در اثر مشکلی به وجود نیاید آن اثر اثری کامل نخواهد بود.

هماهنگی در شعر حافظ

اکنون دانستیم هماهنگی را به حق می توان ملاک ارزش هر اثر هنری دانست و در واقع باید آن را نخستین نیز به شمار آورد چرا که بدون آن اثری به معنای اثر شکل نخواهد پذیرفت و این موضوع ذاتی مفهوم اثر است، به این موضوع نگاهی می اندازیم که هماهنگی در اشعار حافظ چگونه رخ می دهد:

می توان گفت بیشتر اشعار حافظ از این ملاک به خوبی بهره دارند و اکنون ما چند نمونه را مثال می آوریم برای مثال نگاه کنید به این بیت که :

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

خرمن مه به جوی خوشه ی پروین به دو جو۵

با توجه به راهنمایی ارسطو سعی می کنیم یک واژه را جدا کرده و به جای آن واژه ی دیگری را بیاوریم و از خود می پرسیم آیا می توانیم این کار را انجام دهیم بی آن که آسیبی به بیت وارد شود؟، اگر پاسخ منفی باشد ، هماهنگی را در آن یافته ایم، مثلا واژه ی “آسمان” را چون با خرمن مه و خوشه ی پروینش در ارتباط کامل است نمی توانیم جدا کنیم و کلمه ی دیگری به جای آن بگذاریم البته که معادل ها یا مترادف های این واژه نیز نمی توانند با وزن و آهنگ شعر همخوانی داشته باشند. ” مفروش” نیز به همین گونه و البته با ایهامی که دارد به دوصورت با دیگر واژه ها رابطه برقرار می کند یکی آن که به فخر فروختن مرتبط می شود و دیگری با معامله کردن که هردو در شعر قرینه ی خود را باز می یابند. ” عظمت” نیز دو گانه است چرا که در عین حال که عظمت عشق مدنظر است پس از آن عظمت خرمن که به مراتب بیشتر از جو است در برابر یک جو که متعلق عشق است و عظیم تر است اورده می شود. به همین منوال واژه ی خرمن و جو و خوشه با هم مرتبطند ویک جو و دوجو نیز، حتی جدای از زمینه ی آسمان که خرمن ماه در آن قرار می گیرد ، خوشه ی پروین و خرمن ماه به دلیل مراعات نظیری که دارند به هم زنجیر می شوند و می بینیم که این گونه هماهنگی در این بیت به خوبی هرچه تمام تر موج می زند.

اما نگاه می کنیم به هماهنگی از نوع دیگری در یکی از ابیات دیگر حافظ و آن این بیت که :

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع

شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت ۶

در این جا بیش از همه چیز هماهنگی آوایی دیده می شود ، به این معنا که واج آرایی الف و بالا پایین شدن آواها ، صعود ونزول شعله ی شمع را به خاطر می آورد و گویی در مصرع دوم به تدریج فاصله ی میان هجاهای بلند کم تر می شود تا به واژهدی “گرفت” می رسد که انگار در آن شمع خاموش می شود و آوا نیز به پایین ترین مرتبه ی خویش می رسد.

هماهنگی دیگری که در این شاعر بزرگ می توان سراغ گرفت هماهنگی میان دو بیت با یکدیگر است و یا ابیات یک غزل با یکدیگر که بر خلاف تصور برخی نمی توان آن ها را به سادگی جابه جا کرد برای مثال نگاه کنید به این دو بیت که :

سحرگه رهروی در سرزمینی

همی گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

که در شیشه بماند اربعینی ۷

در این دو بیت به این منوال ارتباط ایجاد می شود که گویی تناقضی میان نحوه ی بیان صورت گرفته در ابتدا با فضایی بسیار مبهم و دور از ذهن مواجهیم که رهروی که نمی دانیم کیست در یک سحرگاه که باز نکره است و در یک سرزمین که نمی دانیم کجاست معمایی را که نمی دانیم چه است را با کسی که باز هم ویژگی هایش را نمی شناسیم در میان می گذارد ، اما در بیت بعد می بینیم که ناگهان همه جیز بر خلاف بیت قبل به وضوح معلوم و دقیق می شود ، می دانیم که قرین صوفی است و معما این است که شراب کی صاف می شود و دقیقا توضیح داده می شود که اگر چهل روز بگذرد شراب صاف خواهد شد، این توصیف دقیق در برابر آن بیان بسیار مبهم قرار می گیرد و در عین تناقض دو بیت را به هم متصل می کند. نوع دیگری از هماهنگی نیز بسط یافته ی همین نوع آخر است که هماهنگی تمام ابیات غزل با هم است که در پژوهش های بعدی به آن می پردازیم.

یادداشت ها :

نگاه کنید به : افلاطون.( ۱۳۸۰)دوره آثار افلاطون جلد دوم. ترجمه محمد حسن لطفی ،رضا کاویانی. تهران انتشارات خوارزمی: بند ۲۹۴
افلاطون.( ۱۳۸۰)دوره آثار افلاطون جلد چهارم کتاب قوانین.ترجمه محمد حسن لطفی ،رضا کاویانی. تهران انتشارات خوارزمی : …افلاطون در کتاب قوانین بارها به مسئله ی هماهنگی و هنر می پردازد کتاب دوم ، چهارم، هفتم و هشتم هر کدام به نحوی با این موضوع در ارتباطند.
زرین کوب عبدالحسین(۱۳۹۳)، ارسطو و فن شعر، تهران ، انتشارات امیرکبیر: صفحه ی ۱۲۵
همان، صفحه ی ۱۲۷ و ۱۲۸
حافظ،شمس الدین محمد (۱۳۸۷)،دیوان حافظ مصحح شادروانان علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، تهران، انتشارات زرین وسیمین
همان
همان
همان