اول سپتامبر در کوهستک شهر ساحلی کوچکی نزدیک سیریک در هرمزگان سقف پایین آمد. مهماتی خورد به خانهای که در آن عروسیِ دخترِ یک ماهیگیر برپا بود. رسانههای ایران از چهار کشته گفتند، دو زن و دو کودک، و شمار زخمیها از شصت گذشت. همان شب دکل مخابراتی بندر هم در حدود صد متریِ خانه زده شد و یک شبکهی مستندسازی حقوق بشری به آسوشیتدپرس گفت نوجوان شانزدهسالهای که اسمش در فهرست کشتههای عروسی آمده هنگام موتورسواری نزدیک همان دکل با ترکش جان داده است؛ یعنی حتی مرگ هم اینجا بر سرِ طبقهبندی محل مناقشه است. کارشناس تسلیحاتیای که آسوشیتدپرس تصاویر بقایای مهمات را نشانش داد گفت قطعات با مهمات هدایتشوندهی ساخت آمریکا سازگار است، و سخنگوی سنتکام گفت از گزارشها خبر دارد و در حال بررسیشان است و البته اضافه کرد که «ارتش آمریکا هرگز غیرنظامیان را هدف نمیگیرد»!
من این خبر را از داخل ایران خواندم، زیر همان آسمانی که مهمات از آن پایین آمده بود. کوهستک برای من نقطهای روی نقشهی خبرگزاریها نیست، ادامهی جغرافیایی است که در آن زندگی میکنم و مردمانی که آیینشان را میشناسم. و شاید برای همین بود که این خبر چیزی را در حافظهام تکان داد که هشت سال پیش، در شهری بسیار دور از هرمزگان، کاشته شده بود.
نوشتههای مرتبط
***
نوامبر ۲۰۱۸ در انستیتوی مطالعات عالی ژنو نشسته بودم پای سخنرانی جراحی که از بیروت آمده بود: غسان ابوسته. او آن زمان رئیس بخش جراحی پلاستیک و ترمیمی بیمارستان دانشگاه آمریکایی بیروت بود، مردی که سالها زخمهای جنگ را در غزه و عراق و یمن بخیه زده بود. از چیزی حرف میزد که خودش «اکولوژی جنگ» مینامیدش. جنگ در روایت او رشتهای انفجار نبود که تمام شود و برود، زیستبومی بود که میمانَد: در باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک که در زخمهای جنگی خانه میکنند، در فلزات سنگینی که در خاک مینشینند، در بدنهایی که سالها بعد از آتشبس هنوز میدانِ جنگاند.
در میانهی همان سخنرانی آماری آمد که هنوز که هنوز است رهایم نکرده. سال ۲۰۱۵ مجموعهای از اسناد محرمانهی ارتش آمریکا به وبسایت اینترسپت درز کرده بود و با عنوان «اسناد پهپادی» منتشر شده بود. یکی از اسلایدها کارنامهی عملیات هیمیکر در شمالشرق افغانستان را جمع میزد: از ژانویهی ۲۰۱۲ تا فوریهی ۲۰۱۳ حملات هوایی نیروهای ویژه ۲۱۹ نفر را کشته بودند که از این میان فقط ۳۵ نفرشان همان کسانی بودند که عملیات برای کشتنشان طراحی شده بود. سند برای این افراد واژهی خودش را داشت، «جکپات»، و برای باقی کشتهها هم واژهی خودش را: «دشمنِ کشتهشده در عملیات». در یک بازهی پنجماهه از همین عملیات نسبت از این هم عریانتر بود: نزدیک نود درصد کسانی که در حملات هوایی مردند هدفِ موردنظر حمله نبودند.
نکتهی تعیینکننده اما در حاشیهی همین اعداد پنهان است: آن نود درصد در اسناد رسمی «غیرنظامی» هم ثبت نشدند. منبعی که اسناد را بیرون داده بود توضیح میداد اگر کشتهها مرد بودند و در سنِ جنگیدن و مدرکی هم خلافش نبود، دستگاه آنها را پس از مرگ میگذاشت در ستون دشمن. مرگ مقدم بر هویت بود، یعنی اول میکشتند و بعد طبقهبندی میکردند، و طبقهبندی هم سخاوتمندانه به سود قاتل بود.
سرنوشت خود ابوسته هم بخشی از همین داستان شد. بهار ۲۰۲۴ آلمان مانع ورودش شد و ممنوعیتی به وسعت کل حوزهی شنگن برایش ثبت کرد. جراحی که سالها زخمهای این جنگها را بخیه زده بود و روایتشان را به سالنهای کنفرانس اروپا آورده بود چند هفتهای پشت درهای آلمان و فرانسه ماند و همان ممنوعیت جلوی سفرش به هلند را هم گرفت، تا سرانجام دادگاهی در آلمان حکم داد این ممنوعیت مبنای قانونی ندارد و باید لغو شود. گویی روایتکردنِ اکولوژی جنگ هم مشمول قواعد همان اکولوژی میشود!
بعدها که افتادم پیِ ردِ این ساختار، دیدم یک صحنهی اجتماعی خاص با سماجتی غریب در این پروندهها تکرار میشود: عروسی.
***
اولینبار زمستان ۲۰۰۱ بود. جنگ افغانستان هنوز چند هفتهای بیشتر عمر نداشت که بمبافکنهای آمریکایی روستای قلعهنیازی در پکتیا را زدند. پنتاگون گفت محل مجتمع رهبری طالبان بوده و در گزارش اولیه حتی اعلام کرد هیچ «خسارت جانبیای» رخ نداده! خبرنگار گاردین اما که بعدتر خودش را به روستا رساند چیز دیگری دید: کفشهای خونآلود کودکان، کتابهای مدرسه، تزئینات عروسی میان آوار. بزرگان روستا از بیش از صد کشته میگفتند و عدد دقیق هیچوقت روشن نشد. آنچه روشن ماند فاصلهی میان دو روایت بود، در یک سو صفر و در سوی دیگر یک جشن.
اما پروندهای که منطق ماجرا را برایم شفاف کرد شش ماه بعد اتفاق افتاده بود. اول ژوئیهی ۲۰۰۲ در کاکارک، در ولایت ارزگان، عروسی بود و به رسم منطقه به هوا شلیک میکردند. این رسم را باید از درون فهمید: شلیک شادی اعلان است، به دره و روستاهای اطراف خبر میدهد که اینجا امشب پیوندی بسته میشود و هر گلولهای که به آسمان میرود یعنی این خانواده کسی را دارد که برایش شادی کند. در عروسیهایی که من دیدهام صدای تیر همان کاری را میکند که جای دیگر آتشبازی. اما آن شب بالای دره چیزی پرواز میکرد که این زبان را نمیدانست. برای سنسورهای یک گانشیپ آسی-۱۳۰ گلولهای که به آسمان میرود فقط یک چیز است: «آتش خصمانه». گانشیپ به مواضعی روی زمین آتش گشود و یک بمبافکن ب-۵۲ هم در همان عملیات به اهدافی در منطقه حمله کرد. تحقیق نظامی خودِ آمریکا ۳۴ کشته و پنجاه زخمی ثبت کرد و برآورد دولت افغانستان به ۴۸ کشته و بیش از صد زخمی میرسید. در کاکارک هیچکس دروغ نگفته بود، جشن واقعاً جشن بود و آتش در مانیتور واقعاً شبیه آتش دشمن. فاجعه، در خودِ ترجمه بود.
کاکارک تنها نماند. چند هفته پیش از آن گزارشهایی از بمباران عروسیای در بالخیلِ خوست آمده بود، با دستکم ده کشته و همان فرضیهی شلیک شادی، هرچند این پرونده هرگز به مستندسازی محکمی نرسید. ژوئیهی ۲۰۰۸ در هسکهمینهی ننگرهار حملهی هوایی رسید به کاروانی که عروس را به خانهی داماد میبرد. کمیتهی تحقیق دولت افغانستان از ۴۷ کشته گفت که ۳۹ نفرشان زن و کودک بودند و خودِ عروس هم میانشان بود، و آمریکا در همان زمان تلفات غیرنظامی را رد میکرد. چهار ماه بعد در وچباغتوی قندهار پشتیبانی هوایی رسید به مجموعهای مسکونی که در آن عروسی برقرار بود و اینبار تحقیق مشترک افغانها و آمریکاییها خودش ۳۷ کشته و ۳۵ زخمی غیرنظامی را پذیرفت. گزارشهای بعدی از ۲۳ کودک میان کشتهها خبر دادند. در همان سال شانزده کشته در عروسیای در لغمان هم گزارش شد که مثل بالخیل کمسند ماند، و در ژوئن ۲۰۱۲ در لوگر خانهای با مراسم عروسی بمباران شد و مقامات افغان از هجده کشته گفتند. دو روز بعد ژنرال جان آلن، فرماندهی ارشد نیروهای ناتو، شخصاً رفت لوگر و عذرخواهی کرد که در کل این فهرست، آن سفر یکی از معدود عذرخواهیهای روشن بود.
عراق اما در این میان پروندهای دارد از جنسی دیگر، چون در آن چیزی رخ داد که در هیچکدام از موارد دیگر رخ نداد: مدرک تصویری از خودِ جشن. مه ۲۰۰۴ در مکرالدیب، روستایی در انبار نزدیک مرز سوریه، حملهای آمریکایی حدود ۴۲ نفر را کشت. فرماندهان اصل حمله را پذیرفتند اما گفتند محل «خانهی امن جنگجویان خارجی» بوده و مدرکی از عروسی در کار نیست. چند روز بعد آسوشیتدپرس ویدئویی چندساعته منتشر کرد که پیش از حمله در همان خانه ضبط شده بود: نوازندهها میزنند، مردم میرقصند، مهمانها جابهجا میشوند و دوربین خانگی بیهدف روی صورتها میچرخد، همانطور که در همهی عروسیهای دنیا میچرخد. بعضی از همان صورتها چند روز بعد میان اجساد شناسایی شدند. آدم وقتی شرح این ویدئو را میخواند با واقعیت سادهای روبهرو میشود: فیلمی که برای یادگاری گرفته شده بود بدل شد به سندی علیه روایت رسمی. آن دوربین خانگی تنها دستگاهی در کل آن شب بود که عروسی را بهعنوان عروسی میدید.
مستندترین پرونده اما در یمن است. دوازدهم دسامبر ۲۰۱۳ کاروانی با یازدهخودرو در نزدیکی رداع عروس را میبرد. کاروان عروسی در آن جغرافیا خودش یک مناسک است. ترتیب خودروها معنا دارد و بوقزدنها و آهستهراندن هم، چون کاروان باید دیده شود، یعنی تمام کارکردش همین دیدهشدن است. آن روز کاروان دیده شد، منتها توسط پهپادی که چیز دیگری در آن میدید. چهار موشک هلفایر پشتهم فرود آمد و دستکم دوازده مرد کشته و پانزده نفر زخمی شدند و عروس هم میان زخمیها بود. هیومن رایتس واچ با بیش از ۲۵ شاهد گفتگو کرد و بقایا را بررسی کرد و نتیجه گرفت کاروان بهراستی کاروان عروسی بوده. مقامهای آمریکایی بهشکل ناشناس گفتند هدف یکی از اعضای تحتتعقیب القاعده بوده که ظاهراً اصلاً کشته نشد، و واشنگتن مسئولیت را هیچگاه علنی نپذیرفت. فرمانده و استاندار یمنی بودند که در جلسهای عمومی حمله را «اشتباه» خواندند و به رسم منطقه به خانوادهها غرامت دادند. ساختار رداع همان ساختار هیمیکر بود: هدفِ موردنظر زنده میماند و آدمهای پیرامونش میمیرند.
از ۲۰۱۵ به بعد جنگ یمن شکل دیگری گرفت و اینجا باید خطی دقیق کشید: سه حملهی بعدی را ائتلافِ به رهبری عربستان انجام داد و مهاجم دیگر ارتش آمریکا نبود، اما آمریکا در آن سالها به همین ائتلاف تسلیحات و اطلاعات میداد و تا ۲۰۱۸ سوخترسانی هوایی هم میکرد. در الوحیجه نزدیک المخا دو مهمات خورد به چادرهای عروسی و برآورد پزشکان سرانجام رسید به ۱۳۱ کشته، و ائتلاف انکار کرد. ده روز بعد در سنبان خانهای زده شد که چند برادر در آن جشن مشترک گرفته بودند و ائتلاف گفت آن روز عروسیای نزده است. سالها بعد گروه تحقیق بلینگکت با تصاویر ماهوارهای نشان داد مختصاتی که هیئت تحقیق خودِ ائتلاف برای حملهای در همان روز پذیرفته فقط حدود ۱۶۲ متر با ساختمان عروسی فاصله دارد. و در آوریل ۲۰۱۸ در بنیقیس حمله به عروسی ۲۲ نفر را کشت که هشتنفرشان کودک بودند. بررسی بقایای مهمات هم ردِ تسلیحات ساخت آمریکا را نشان میداد. بلینگکت قطعهای از مجموعهی بال بمب هدایتشوندهی جیبییو-۱۲ را شناسایی کرد و هیومن رایتس واچ از بقایای یک سامانهی هدایت جیدم ساخت آمریکا گزارش داد. دو تحقیق مستقل، دو تشخیص فنی متفاوت، یک منشأ.
این پرونده پیش از ایران هم یکبار جمع زده شده بود: سال ۲۰۱۳ نشریهی نیشن دستکم هشت حملهی هوایی آمریکا به عروسی یا کاروان عروسی را از ۲۰۰۱ به بعد فهرست کرد، با برآوردی نزدیک به سیصد کشته برای همین هشت واقعه. آن فهرست پیش از الوحیجه بسته شد، پیش از سنبان و بنیقیس، و سیزده سال پیش از کوهستک. کسی اگر آن روز فکر میکرد با بایگانیای بسته طرف است، اشتباه میکرد.
و حالا کوهستک. من عامدانه دربارهی این پرونده با احتیاط مینویسم. تحقیق نهاییای در کار نیست و سنتکام مسئولیت این اصابتِ مشخص را نپذیرفته. اما احتیاط در انتساب فنی یک چیز است و ندیدنِ الگو چیز دیگری. وقتی در بایگانیای ربعقرنی عروسی پس از عروسی (در افغانستان و عراق و یمن و اکنون ایران) زیر حملهای میرود که رد مستقیم یا مادیِ ماشین جنگ آمریکا در آن دیده میشود، پرسش دیگر از جنس حادثه نیست، از جنس ساختار است.
***
اینجاست که باید از شمارش دست کشید و پرسید: عروسی چیست؟
در جوامعی که این جستار از آنها حرف میزند، از پکتیا تا انبار تا البیضاء تا هرمزگان، عروسی تنها یک مهمانی نیست. من در کارهایم دربارهی جماعتهای زیر فشار از مفهوم «فناوری اخلاقی» استفاده کردهام و مرادم از آن چیزی بیش از مناسک است: مناسک واژهای است برای توصیفِ آنچه مردم انجام میدهند، فناوری اخلاقی واژهای است برای آن کاری که انجامدادنش انجام میدهد. عروسی جهانِ اخلاقی را فقط بازنمایی نمیکند بلکه میسازدش و تعمیرش میکند.
سازوکار این ساختن را میشود از نزدیک تماشا کرد، هرچند صورتهایش از درهای به درهای فرق میکند. در بسیاری از این جوامع عروسی یک دفتر حسابِ گشوده است: هر خانوادهای که میآید دِینی را ادا میکند و دِینی تازه میسازد. حضورِ امشب یعنی حقِ حضور در عروسیِ بعدی و پولی که در دست عروس و داماد گذاشته میشود یا با نام و صدای بلند اعلام میشود وامی است که جماعت به آیندهی این خانه میدهد و میداند روزی به همان شکل برمیگردد. غذا دادن هم کار میزبانِ تنها نیست چرا که زنهای خویشاوند از چند روز قبل پای دیگها ایستادهاند و هر دیگی که از خانهای میرسد نسبتِ آن خانه را با این پیوند اعلام میکند. کینهها در عروسی موقتاً تعلیق میشوند و گاهی برای همیشه، چون دو خانوادهی قهر وقتی ناچار شوند سر یک سفره بنشینند راهی برای آشتی پیدا میکنند و بزرگترها عروسی را دقیقاً برای همین به کار میگیرند. غیبت هم به اندازهی حضور معنا دارد. خویشاوندی که نیامده پیامی فرستاده که همه میخوانندش. جای نشستن معنا دارد، ترتیبِ کاروان معنا دارد، اینکه چه کسی عروس را همراهی میکند معنا دارد. در چند ساعت خویشاوندی از نو گره میخورد، عهدی میان دو خانواده بسته میشود، بدهیها و پیوندها و آبروها سر جای تازهشان مینشینند و نسل بعد ممکن میشود. جماعتی که زیر فشار اقتصادی یا سیاسی یا جنگی زندگی میکند با هر عروسی به خودش ثابت میکند که هنوز آینده دارد. به این معنا عروسی ماشینِ تولید آینده است و درست به همین دلیل توقفش چیزی بیش از کشتار است: حمله به عروسی حمله به سازوکاری است که جماعت با آن فردا را ممکن میکند.
مسئله این است که این ماشین برای دیدهشدن از نزدیک طراحی شده و ماشینی که از آن سو نگاه میکند از دور میبیند. دستگاه هدفگیری مدرن یک فناوری ادراکی است یعنی جهان را از ارتفاع و از پشت سنسور دریافت میکند و آنچه دریافت میکند رفتار نیست، الگوست. گرگوار شامایو در کتابش دربارهی پهپاد نوشته این سلاح منطقِ نبرد را بدل میکند به منطقِ شکار، و شکارچی پیش از هر چیز به رد و نشانه نگاه میکند. درک گرگوری هم نشان داده دیدن از بالا خودش شیوهای از جنگیدن است که زمین را پیشاپیش به میدانِ هدف تبدیل میکند. حالا عروسی را از این ارتفاع تماشا کنید: اجتماع بزرگی از مردان، کاروانی از خودروها که در تاریکی حرکت میکند، شلیکهای پیاپی به هوا، خانهای که ناگهان پرجمعیت شده و رفتوآمدش از الگوی همیشگی بیرون زده. هر نشانهای که برای اهل محل معنای جشن دارد در آن دستگاه میتواند ترجمه شود به نشانهی تهدید. کاروان عروسی در مانیتور یک «کانووی» است، تیراندازی شادی «آتش خصمانه» است و جمعِ خویشاوندان، به زبان خشک اسناد، «تجمعی از مردان در سن نظامی». و باید دقت کرد که این طبقهبندیها بیطرف نیستند: دستگاهی که جمعی را در خانهی «الگوی تهدید» مینشاند پیش از شلیک یک داوری اخلاقی هم انجام داده است. تصمیم گرفته این جمع تا چه حد قابلِ کشتن است، حتی اگر زبان خودش این داوری را «ارزیابی» بنامد.
این ناخوانایی نابرابر هم هست. جماعتی که عروسی میگیرد ابزاری برای خواندنِ دستگاه بالای سرش ندارد چرا که نمیداند امشب کدام رفتارش در کدام مانیتور چه معنایی گرفته، نمیداند خودرویی که فرستاده پی ساز و دهل در الگوریتمی جایی به چیزی گره خورده یا نه. دستگاه دستکم داده دارد (هرچند دادهاش را غلط میخواند) جماعت اما هیچ ندارد جز حدس و ترس. در انسانشناسی عادت کردهایم از خواناییای حرف بزنیم که دولتها بر جامعه تحمیل میکنند تا ادارهاش کنند. اینجا با شکل مرگبارتری از همان مسئله روبهروییم: دستگاهی که جامعه را فقط تا آن حد میخواند که بتواند در آن هدف پیدا کند، و جامعهای که خوانندهاش را اصلاً نمیبیند مگر لحظهای که دیگر دیر است.
فاجعه در همین ترجمه رخ میدهد. دو فناوری با دو زبانِ متفاوت در یک میدان قرار گرفتهاند اما این ناتوانی در ترجمه متقارن نیست، یکی برای بافتنِ زندگی ساخته شده و دیگری قدرت دارد آنچه را نمیفهمد به هدف تبدیل کند. وقتی فناوری دوم نتواند فناوری اول را بخواند، خروجیاش همان چیزی است که این بایگانی نشان میدهد. تراژدی عمیق این جنگها فقط آن موشکی نیست که به خطا به جشن میخورد، بلکه تراژدی عمیقتر دستگاهی است که گاه توانِ دیدنِ عروسی بهعنوان عروسی را از دست میدهد.
***
بعد از هر کدام از این حملهها، دیر یا زود، واژهای از راه میرسد که قرار است پرونده را ببندد: «اشتباه».
این واژه تاریخچهی کاربردی روشنی دارد. وقتی هواپیمای آمریکایی در ۲۰۱۵ بیمارستان پزشکان بدون مرز در قندوز را ۲۹ دقیقه زیر آتش گرفت و ۴۲ نفر کشته شدند، فرماندهی آمریکایی آن را «سانحهای تراژیک اما قابل اجتناب» خواند؛ وقتی در اوت ۲۰۲۱ پهپاد آمریکایی در کابل به جای عامل داعش امدادگری به نام زماری احمدی را با هفت کودکِ خانوادهاش کشت و معلوم شد ظرفهای «مشکوکِ» داخل خودرو ظرف آب بودهاند، فرماندهی سنتکام روبهروی دوربین گفت «این یک اشتباه بود» و وزارت دفاع تیتر خبر رسمیاش را گذاشت «اشتباه تراژیک». در پروندهی عروسیها اما همین واژه معمولاً از زبان دیگران شنیده میشود. مقام یمنی بود که رداع را اشتباه نامید و هیئت سعودی بود که در بنیقیس از «خطاها» گفت.
و گاهی حتی همین واژه هم دریغ میشود. هفدهم مارس ۲۰۱۷ در محلهی الجدیدهی موصل هواپیمای ائتلاف برای کشتن دو تکتیرانداز داعش یک بمب هدایتشونده انداخت روی ساختمانی. تحقیق رسمی آمریکا بعدها پذیرفت ۱۰۱ غیرنظامی در همان ساختمان پناه گرفته بودند و چهار نفر دیگر هم در ساختمان مجاور کشته شدند— صد و پنج انسان برای دو تکتیرانداز! اما روایت رسمی این را «اشتباه» ننامید. گفت بمب مواد منفجرهای را که داعش در ساختمان انبار کرده بود منفجر کرده و نیروها از حضور غیرنظامیان خبر نداشتند. نتیجه پذیرفته شد و خطای انتخاب هدف پذیرفته نشد. ائتلاف تا پایان اکتبر ۲۰۱۸ رویهم مرگ دستکم هزار و صد و بیست و چهار غیرنظامی را در عراق و سوریه پذیرفته بود، همه با همان صفت آشنا: «ناخواسته». برآوردهای مستقل چند برابر این بود.
حالا باید دقیق نگاه کرد این واژه چه کاری انجام میدهد. «اشتباه» مقولهای اخلاقی-اداری است که رخداد را از ساختار جدا میکند. به عبارت دیگر، میگوید سیستم سالم است و فقط اینبار خطایی فنی رخ داده، انحرافی از رویه که با تحقیق و تنبیه و اصلاحِ رویه جبران میشود. اما وقتی این عروسیها را کنار هم میگذاری خودِ تکرار علیه این مقوله شهادت میدهد: انحرافی که ربع قرن با همین شکل تکرار شود دیگر انحراف نیست، خصلت است. اسناد هیمیکر هم دقیقاً همین را نشان میدادند. عملیاتی که در یک بازهی پنجماهه نزدیک نود درصد کشتهشدگانش همان کسانی نبودند که برای کشتنشان طراحی شده بود دیگر اجازه نمیدهد همهی این فاصله را بگذاریم به حساب خطا. در چنین مقیاسی خطا بیرون از سیستم نیست، چیزی دربارهی شیوهی کارکرد خودِ سیستم میگوید. واژهی «اشتباه» در این معماری همان نقشی را دارد که برچسب «دشمنِ کشتهشده» در اسلایدهای هیمیکر داشت: هر دو ابزار طبقهبندی مرگاند پس از وقوع مرگ: یکی کشته را دشمن میکند تا حمله موجه بماند و دیگری حمله را استثنا میکند تا ساختار مبرا بماند.
اما باید یک درجه جلوتر رفت، چون صورتبندی خود من هم تا اینجا مقدار زیادی بیگناهی برای سیستم باقی میگذارد. گفتن اینکه ماشین جنگ گاهی عروسی را اشتباه میخواند هنوز داستان را داستانِ یک سوءتفاهم نگه میدارد. پرسش سختتر این است: سیستمی که میداند شیوهی دیدنش بارها جمعهای غیرنظامی را به نشانههای نظامی تبدیل کرده اما با همان منطق به کار ادامه میدهد، تا کجا هنوز میتواند به واژهی «اشتباه» پناه ببرد؟ دربارهی کاکارک نوشتم فاجعه در خودِ ترجمه بود؛ حالا باید همان جمله را برگرداند: ترجمهکنندهای که اختیار کشتن دارد مسئولِ ترجمهی غلط خویش است و وقتی بارها زبان اجتماعیِ واحدی را نمیفهمد و همچنان بر پایهی همان نفهمیدن شلیک میکند، دیگر با سوءتفاهم طرف نیستیم. مسئولیت در این نقطه از اپراتوری که تصویری را غلط دیده منتقل میشود به نهاد: به قواعد درگیری، به شیوهی تولید اطلاعات، به معیار «مرد در سنِ جنگیدن»، به جدولهای برآورد «خسارت جانبی»، به طبقهبندی پس از مرگ، و به نظامی که خودش دربارهی خطاهای خودش تحقیق میکند و خودش خودش را تبرئه میکند.
و اینجا میتوان حرف آخر این جستار را زد. «اشتباه» در این جنگها کارکردی فراتر از شرح واقعه دارد. فناوری اخلاقیِ خودِ ارتش است برای تنظیم مسئولیت پس از کشتار. ماشین هدفگیری پیش از حمله انسانها را طبقهبندی میکند و ماشین بوروکراتیک پس از حمله مرگشان را. اولی تعیین میکند چه کسی میتواند هدف باشد و دومی تعیین میکند مرگ چه کسی مسئولیت تولید خواهد کرد. اگر عروسی فناوری اخلاقیِ جماعت است برای تولید پیوند و آینده، مقولههای اداری این جنگها، یعنی «اشتباه»، «خسارت جانبی»، «دشمنِ کشتهشده»، «مرد در سن نظامی» فناوریهای اخلاقیِ نهادند برای قابلتحملکردن و قابلادارهکردن مرگ. دو سوی این پرونده هر دو مشغول کار اخلاقیاند: یکی جهانی میسازد که در آن زندگی ادامه پیدا کند و دیگری واژگانی میسازد که با آن بتوان به کشتن ادامه داد. نهاد نظامی در کنار فناوریهای تولید هدف، فناوریهایی برای تولید بیگناهیِ نهادی پس از مرگ هدف هم دارد.
روزی جودیت باتلر پرسیده کدام زندگیها قابل سوگواریاند؟ و حالا پروندهی عروسیها نسخهی عملیاتی این پرسش را میگذارد پیش رو. سوگواری از پیش در جدولهای برآورد خسارت جانبی توزیع شده است: کسانی هستند که مرگشان پیشاپیش در خانهی «قابل قبول» جدول نشسته، و کسانی که مرگشان اصلاً ثبت نمیشود مگر آنکه ویدئویی از عروسیشان پیدا شود.
***
از پنجرهی خانهام در ایران، این تاریخ دیگر تاریخ نیست، اکنون است. مدرسهای در میناب زده شده که به گزارش رویترز، منابع آشنا با بررسی داخلی آمریکا میگویند بستهی هدفگیریاش ظاهراً بر اطلاعات قدیمی تکیه داشته و نتیجهی نهایی آن بررسی هنوز علنی نشده است. در لامرد سالن ورزشی و محلههای مسکونی اطرافش زده شد و دستکم ۲۱ غیرنظامی، از جمله هفت کودک و دو زن، کشته شدند. تحلیل مستقل ایرواز و کارشناسانی که آسوشیتدپرس سراغشان رفت الگوی انفجارها و ترکشهایی را که تا حدود صد و هفتاد متر پراکنده شده بودند با موشک جدید آمریکایی موسوم به «پیآراسام» سازگار دانست. آمریکا استفاده از همین موشک را در جنگ ایران تأیید میکند، اما مسئولیت لامرد را نه! و در کوهستک خانوادهای هنوز عزادار عروسیای است که بدل شد به مجلس ختم. نمیدانم تحقیقات این پروندهها به کجا میرسد و تجربهی یمن به ما آموخته گاهی باید سالها صبر کرد تا سندی درز کند و روایت اولیه فرو بریزد. اما چیزی هست که برای دانستنش نیازی به اسناد محرمانه نیست و از همینجا، از درونِ این جغرافیا، به چشم دیده میشود: جایی در آسمان دستگاهی پرواز میکند که جهان ما را به داده ترجمه میکند و در این ترجمه گاه مناسکِ زندگی بدل میشوند به نشانههای مرگ. ابوسته میگفت جنگ زیستبوم میسازد؛ باید اضافه کرد این زیستبوم ادراک ما را هم دگرگون میکند. در سرزمینی که زیر این نگاه زندگی میکند هر جشنی سایهای دارد، و شاید تلخترین میراث این جنگها همین باشد که مردمانی هنگام دستزدن برای عروس گوشهی چشمشان به آسمان است.
