هفتۀ پیش برای نخستین بار به ساختمان جدید «بنیاد هنرهای معاصر کارتیه» (Fondation Cartier pour l’art contemporain) رفتم. مجموعۀ نمایشگاهی بزرگی که میتوان گفت با نوآوریهای خاص، روایت جدیدی در ارائۀ هنرهای تجسمی مدرن گشوده است. آن هم در یکی از ساختمانهای تاریخی در قلمرو «موزۀ لوور» و تقریباً در مقابل آن که در نزدیکی پاساژها (گذرگاهها)ی مشهور پاریس قرار دارد. همیشه برایم دیالکتیک هنرهای جدید و قدیم و تبلور آن در ساخت معماری و چیدمانهای امروزی بسیار جذاب بوده که به نظرم این مجموعه، یکی از مصادیق بارز آن است.
«بنیاد کارتیه» که پیشتر در ساختمانی مدرن در «بلوار رَسپای» (Boulevard Raspail) محلۀ چهاردهم پاریس واقع بود، پس از چندین سال بازسازی و انتقال، به این مکان در «پلاس پله-رویال» نقل مکان کرده است. این ساختمان تاریخی، توسط معمار فرانسوی سرشناسی به نام «ژان نوول» (Jean Nouvel)، بازسازی شد و اکنون فضایی گسترده و کاربردی در سه طبقه و قابل تغییر برای نمایش هنرهای تجسمی معاصر است. مراسم گشایش رسمی «بنیاد کارتیه» در ماه اکتبر امسال، با نمایشگاه بزرگی همراه بود که کماکان ادامه دارد: نمایشگاهی که بیش از ۴۰۰ اثر از هنرمندان مختلفی از جهان را در برمیگیرد و تا تابستان سال بعد ادامه خواهد داشت.
نوشتههای مرتبط
در بازدید هفتۀ پیش از «بنیاد کارتیه»، آثار متعددی توجهم را جلب کردند که در یادداشت حاضر به یکی از آنها میپردازم.
در یکی از فضاهای طبقۀ زیرین مجموعۀ نمایشگاهی کارتیه، چیدمانی با عنوان «زودگذرها» (Les Ephémères) اثر «کریستیان بولتانسکی» (Christian Boltanski) در سال ۲۰۱۸ دیده میشود: پارچههایی شبیه تور عروس در ابعاد مستطیلی، که به صورت آویزانه (معلقه)های پیاپی و در هم قرار دارند و به آرامی تکان میخورند. وقتی جلوتر میرویم، میبینیم که تصاویری از دهها «حشرۀ یک روزه» بر روی آنها، به رنگ سفید، با بزرگنمایی پروژکتور ویدیو انداخته شده و چنان است که با تلاطم تورها و نورها، گویی آن موجودات، شبحوار میجنبند و در نمایشی پرشور و دیوانهوار بال میزنند.

در توضیحات این اثر آمده که این حشرهها در طبیعت نزدیک نهرهای آب شیرین زندگی میکنند و طول عمری بیش از بیست و چهار ساعت ندارند. معنی نام آنها هم بر همین موضوع دلالت دارد و از کلمۀ یونانی «ephêmerios» به معنای «دوام یکروزه» گرفته شده و بقایی ساعتشمار و زودگذر را یادآوری میکند.*
این اثر تجسمی در واقع تکراری از رویکرد هنرمند در مجموعۀ «نگاهها» (Les Regards) در سال ۲۰۱۱ است؛ چیدمانی که در آن، «بولتانسکی» از چشمها و چهرههای ناشناس قربانیان هولوکاست، بر پیوستاری از تورهای آویخته استفاده کرده بود و پارچههای شناور، کفنهایی را تداعی میکردند؛ چنانکه گویی در جنگلی غوطهورند. اثر حاضر نیز هزارتویی را رقم زده که در آن به نظر میرسد این اشباح زودگذر، بین بود و نبود، در نوسانهای آنی هستند.
«کریستیان بولتانسکی» متولد ۱۹۴۴ در پاریس و درگذشته در سال ۲۰۲۱، یکی از مهمترین هنرمندان معاصر فرانسه در حوزۀ هنر مفهومی و چیدمان به شمار میرود. پدر او پزشکی یهودی و مادرش نویسندهای کاتولیک بود. تجربۀ غیرمستقیم جنگ جهانی دوم، هولوکاست، و زندگی پنهانی پدرش در دوران اشغال فرانسه، تأثیری ژرف و ماندگار بر جهان فکری و هنری او گذاشت؛ تأثیری که بعدها به صورت وسواسگونهای در آثارش نسبت به «حافظه»، «مرگ»، «غیبت» و «ردّ انسان» و «هویت» بروز یافت.
او از دهۀ ۱۹۶۰ فعالیت هنری خود را آغاز کرد و بهتدریج به زبانی شخصی خود دست یافت. «بولتانسکی» ترجیح میداد از عکسهای ناشناس، تصاویر آرشیوی، لباسهای کهنه، جعبههای فلزی، نورهای کم رمق و صداهای تپش قلب در کارهایش استفاده کند. این عناصر، در ارائههای او نه برای روایت داستانی مشخص و از پیش دانسته، بلکه برای برانگیختن حس فقدان، طرح شکنندگی زندگی و ناپایداری حافظه بهکار میرفتند.
در بسیاری از آثار او، نمود انسانی را بدون شمایل و تصویر و تنها به میانجی نشانههای باقیمانده از زندگیهایی که پیشتر بودهاند و دیگر نیستند؛ میتوان یافت. «بولتانسکی» خود میگفت که به جای تاریخ رسمی، به «حافظۀ کوچک انسانها» علاقهمند است؛ حافظهای که در برابر فراموشی و مرگ، همواره در معرض نابودی است.
او بهویژه به حافظۀ جمعی اروپا پس از جنگ جهانی دوم و سایۀ هولوکاست حساس بود، بیآنکه به طور سرراست، روایت تاریخی مشخصی ارائه دهد.
«خاطره»، جانمایۀ اصلی آثار «بولتانسکی» است، چنان که «فراموشی»، همتای اساسی آن است، اجتنابناپذیریای که او دائماً در مورد آن تردید داشت، در اثرِ «دوام یکروزه» آشکار است.
به گمانم همین تأمل، هنرمند را که در اغلب آثارش بر مسیر تاریخی جامعۀ انسانی متمرکز بوده، اینبار به سمت جهان زنده و حشرات زودپای سوق داده است. در این ارائه، گونهای از حشرات که از نظر بیولوژیکی محکوم به عمری کوتاه و گذراست، به مثابه استعارهای از حافظۀ جمعی کاربرد مییابد.
هنگام گذر از میان تورها که همچون کتابی آویخته از چشم و صورت بیننده ورق میخورند، زیست یکروزۀ اشباح، به بازتولید پدیدار جدیدی از حافظه بدل میشود. هدف این مواجهه، ماندگاری نیست، بلکه تمنای حافظهای زنده و ماندگار است؛ گویی که تنها با حضور بیننده/کنشگر امکان بازسازی و چیرگی بر فراموشی را مییابد.
این رهیافت همان کاوشی است که «بولتانسکی» از دهۀ ۱۹۶۰، در مفهوم «حافظه» پی گرفته بود و از بازسازیِ بهاصطلاح «باستانشناسانه»ی وجود انسانی آغاز میشد و تا بازنمایی آن ادامه مییافت. بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۵، «بولتانسکی» مجموعهای از آثار عظیم و به هم پیوسته ساخت که در آنها علاقۀ او به تلفیق اشیا و پیکرههای انسانگون آشکار میشد؛ پیکرههایی که «سوژههای غایب» را بازنمایی میکردند و به آنها امکان نوعی سخنگفتن میدادند.
در واقع هنرمند در این اثر (و سایر کارهای مشابه) نوعی «مردمنگاری شخصی» را عرضه میکند؛ رویکردی که بهویژه از «کلود لِویاستروس» (Claude Lévi-Strauss) و «هارالد زیمان» (Harald Szeemann) تأثیر پذیرفته است.
«بنیاد کارتیه» از سال ۱۹۸۶ آثار «کریستیان بولتانسکی» را گردآوری میکند. «زودگذرها» یکی از مهمترین چیدمانهای بولتانسکی است که نخستینبار در «گراند پالۀ پاریس» (Grand Palais) ارائه شده بود. همان وقت منتقدان دربارۀ این اثر مطالب متعددی نوشتند و آنرا بسان لحظههایی که میآیند و میروند؛ خاطراتی که ثبت نمیشوند و انسانهایی که تنها ردشان باقی میماند؛ توصیف کردند. در مطلبی دیدم که گفته بود ویدیوی روی پارچهها، عمداً ناپایدار است و تصویر میلرزد، محو میشود و با چینوچروک پارچه تغییر شکل میدهد؛ که بسیار شبیه مغز آدمی در معرض نمودهای بیرونی است.
از این اثر فوقالعاده که پیوند تصویر، بدن، خاطره و فقدان است؛ طی کاری متناقضنما، تصاویری گرفتم (یا ثبت کردم!) که میبینید؛ هر چند «حافظه» نه ثابت است، نه قابل اعتماد، و نه ماندگار.
۲۵ دسامبر ۲۰۲۵





* ἐφήμεριος
افلاطون در «رسالۀ فایدون» آورده «بدن فانی و زودگذر است.» و این واژه را در برابر «نفس جاودانه» آورده است. «پیندار» (Pindaros) شاعر در «سرودهای پیتیایی» (Pythian Odes) قرن پنجم پیش از میلاد نیز شعری دارد که یکی از مشهورترین تعریفهای انسان در ادبیات یونانی است و عصارۀ نگاه یونانی به انسان را بیان میکند:
ἐπάμεροι· τί δέ τις; τί δ’ οὔ τις;
σκιᾶς ὄναρ ἄνθρωπος.
«ای زودگذرها! انسان چیست؟ و چه نیست؟
انسان، رؤیای سایهای بیش نیست.»
در این بیت نیز از این واژه بهره گرفته شده و انسانها، موجوداتی با حضوری سایهوار، ناپایدار و گذرا توصیف شدهاند؛ تقابلی آشکار با جاودانگی خدایان.
