فیلم (پسر) به انگلیسی (The Son)، فیلمی درام به کارگردانی فلوریان زلر است که از فیلمنامهای به نویسندگی خودش و کریستوفر همپتون ساخته شده است و در سال ۲۰۲۲ منتشر شد. این فیلم بر اساس نمایشنامه زلر ساخته شده است که بخشی از یک سهگانه متشکل از پدر و مادر است. بسیاری از منتقدان، اثر پیشین کارگردان یعنی فیلم «پدر» که جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برای بازیگر نقش اولش به ارمغان آورد را اثری منسجمتر و قدرتمندتر ارزیابی میکنند.
با این حال، طیف دیگری از تحلیلگران، «پسر» را بهعنوان دومین اثر در کارنامه هنری کارگردان، اثری شایسته و قابل تأمل میدانند. این فیلم، با تمرکز بر مفاهیم عمیق روانشناختی مرتبط با دینامیک والد-فرزندی، مسئلهای را بررسی میکند که در بستر جوامع مدرن میتواند چالش بسیاری از خانوادهها باشد: ظهور نسلی که والدین را مسئول شکستها و کمبودهای خود میداند، از نقد مستقیم و بیپرده آنان هراسی ندارد، و مقوله بخشش را به شکلی انتخابگرانه به کار میبرد. در مقابل ایشان، والدینی قرار دارند که فاقد مهارتهای ارتباطی مؤثر با نسل جدید هستند و در چرخهای از احساس گناه و ناکامی گرفتار آمدهاند. این والدین، اگرچه خود ناقد شیوههای تربیتی نسل پیشین هستند، اما در کادر یک جامعه سنتی موفق به کسب مقبولیت اجتماعی شدهاند، امتیازی که فرزندانشان حاضر نیستند آن را به شرط پذیرش هزینههای بپذیرند.
نوشتههای مرتبط
در روایت «پسر»، با شخصیت پدری مواجهیم که به دلایلی نامشخص، از همسر اول خود جدا شده و پس از ازدواج مجدد با زنی بسیار جوان، دل خو به تولد فرزند جدید خود است. با پیشروی فیلم و از خلال اعتراض پسر نوجوان به همسر دوم پدر، آشکار میشود که جدایی از همسر اول، مرتبط با آشنایی پدر با این زن جدید بوده است. واقعیتی که اگرچه از سوی پدر و مادر پسر به صراحت تأیید نمیشود، اما توسط همسر جدید نیز تکذیب نمیگردد. خیانت پدر، مادر و پسری را با تمام خاطرات خوشی که در کنار هم داشتند به ورطه نابودی میکشاند و حالا پسر تولد دوباره خاطرات دلپذیر کودکی خود را در زندگی برادر خود میبیند. رنجی سخت که پدر و خانواده جدید او منکرش هستند.
پسر از آشفتگی ذهنی قابلتوجهی رنج میبرد؛ به حدی که توانایی تمرکز خود را از دست داده و محیط مدرسه برایش غیرقابل تحمل شده است. مادرش که حضانت او را بر عهده دارد، از طریق مدیریت مدرسه مطلع میشود که پسر برای مدتی غیبت غیرموجه داشته و این موضوع را با هدف گرفتن کمک از پدر به وی نیز اطلاع میدهد.
پدر در این فیلم، فردی مرفه و درگیر فعالیتهای سیاسی است که آگاهی چندانی از جزئیات زندگی فرزند حاصل از ازدواج اول خود ندارد؛ گویی مطابق با الگوی رایج برخی پدران، تهیه هدایا و ملاقاتهای دورهای، وظیفه والدی وی را به تمامی ادا میکند. درک او از عمق بحران روانی پسر، زمانی حاصل میشود که وضعیت تا حد زیادی وخیم شده است. و در ادامه داستان، شاهد تلاشهای جدی پدری هستیم که میکوشد اشتباهات پدر خود را در حق فرزندش تکرار نکند و بستری امن برای پسر نوجوانش فراهم آورد، اما به نظر میرسد فرصت برای جبران محدود است.
حال در آن سوی جهان فیلمی با مضمون مشابه بر پرده سینمای کشور استونی ظاهر میشود. فیلم شیرزن، به انگلیسی (Lioness)در ژانر درام است که به کارگردانی Liina Trishkina-Vanhatalo در سال ۲۰۲۴ ساخته شده است. در فیلم «شیرزن»، مخاطب با خانوادهای مواجه میشود که درگیر چالشهای ناشی از رفتارهای پرخطر دختر نوجوانشان شدهاند. این دختر با گروه همسالان ناهنجار ارتباط برقرار کرده و در دام اعتیاد و روابط پرخطر افتاده است.
در این فیلم نیز، مادر بهتصویر کشیده شده، زن شاغلی است که به دلیل تجربیات شخصی و ذهنیت شکلگرفته از تجربیات دوران نوجوانی خود، قادر به ایجاد پیوند عاطفی عمیق با دخترش نبوده است. او نیز مانند پدر نگران در فیلن پسر، زمانی از ابعاد فاجعه آگاه میشود که زمان طلایی مداخله تا حد زیادی سپری شده و تلاشهایش برای نجات دختر نوجوان به نتیجه مثبتی ندارد.
در پوستر زیبا و مفهومی فیلم شیرزن، مادر و دختر مستاصلی را شاهدیم که در دو طرف میزی نشستند در حالیکه مانند داستان فیلم هیچ صمیمیتی بینشان وجود ندارد. مادر و دختر روبروی هم نیستند زیرا بخاطر عدم درک یکدیگر، حاضر نیستند حداقل گفتگو را باهم داشته باشند. بالای دیوار شاهد تابلوی هنری با عنوان Pieta هستیم. تابلویی که برخلاف جاذبه زمین به سمت مادر نشانه رفته است. پیهتا یا به تعبیر دیگر ترحم، اثری از هنرمند و مجسمهساز برجسته رنسانس، میکلآنژ بوناروتی است. ین شاهکار معروف نمایانگر بدن عیسی در دامان مادرش پس از مصلوب شدن میباشد. میکل آنژ در نظر داشت علیرغم مجسمههای موجود از عیسی که درد و رنج و ترس را الغاء میکردند، اثری خلق کند که سوگ مریم عزراء را با زیبایی تمام بیانکند. جهت تابلو در پوستر فیلم شیرزن به سمت مادر، تداعی گر رنج عظیمی است که زن بر دو خود احساس میکند. رنجی که در ادامه داستان به اوج خودش خواهد رسید و او را هم مانند مادرانی دیگر در طول تاریخ، در سوگ دائمی برای فرزند قرار خواهد داد.

از نقاط ضعف مشترک در هر دو اثر، نمایش نظامهای حمایتی—از جمله روانشناسان و مددکاران اجتماعی—ضعیف و ناکارآمد تصویر شده است. این رویکرد میتواند تأثیری منفی بر مخاطب داشته باشد، زیرا امکان دسترسی به منابع کمک حرفهای را کمرنگ جلوه میدهد. شاید اگر این دست از آثار سینمایی، تأثیر مثبت مداخلات تخصصی را واقعبینانهتر به تصویر میکشیدند، میتوانستند امید و آگاهی لازم برای جستجوی کمک را در خانوادههای مشابه تقویت کنند؛ رویکردی که فیلم موفقی مانند «دوست داشتنی» به انگلیسی Loveable، آن را بنحو احسنت اجرا کرد.

هر دو فیلم، از دو جغرافیای فرهنگی متفاوت، درصدد انتقال این پیام آموزشی به والدین هستند که فرصتهای جبران، نامحدود نیستند. هنگامی که زمان طلایی شکلدهی و تعمیق رابطه والد-فرزندی از دست برود، میتواند به پیامدهای جبرانناپذیری منجر شود؛ تراژدی دردناکی که میتواند والدین را در چرخهای پایانناپذیر از عذاب وجدان رها کند. تمرکز هر دو روایت بر والدی است که سهم کمتری از وقت و توجه خود را به فرزند اختصاص داده است و بنابراین تقصیر بیشتری در وقوع شرایط علی دارد. در فیلم«پسر»، کارگردان اثر را به پسر حاصل از ازدواج اول خود اهدا کرده است؛ گویی این فیلم، بیانیهای سینمایی از عذاب وجدان پدرانی است که هشدارهای مربوط به کوتاهیهای خود را دیر متوجه شده اند. پدری که میداند فرصتی ندارد و تا ابد باری از عذاب وجدان را به دوش خواهد داشت.
هر دو فیلم برای دغدغه مندان مباحث حوزه خانواده و نیز علاقمندان حوزه های روانشناسی، مشاوره، مددکاری اجتماعی، مطالعات زنان و رشته های مشابه میتواند ارزشمند باشد.
