انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

نقد فیلم مدفون: زنده‌به‌گور شدن آمریکا در شن‌های خاورمیانه

فیلم مدفون (Buried) ساخته کارگردان اسپانیایی رودریگو کورتس، محصول سال ۲۰۱۰ است. کورتس که پیش از این فیلمهای کوتاه‌ ساخته بود، با این فیلم به شهرت جهانی رسید . فیلمنامه کریس اسپارلینگ در ابتدا مورد استقبال استودیوهای بزرگ قرار نگرفت و بودجه ناچیز ۲ تا ۳ میلیون دلاری آن نشان‌دهنده ریسکی بود که تهیه‌کنندگان مستقل پذیرفتند. اما نتیجه، فیلمی شد که در جشنواره‌های معتبر جوایزی کسب کرد و نام رودریگو کورتس را به عنوان یکی از خلاق‌ترین کارگردانان نسل جدید مطرح ساخت. کورتس با این فیلم نشان داد که محدودیت‌های بودجه‌ای، در صورت همراهی با ایده‌ای قوی، نه تنها مانع، که خود به عاملی برای خلق اثری نوآورانه تبدیل می‌شوند.

پل کانروی (با بازی رایان رینولدز)، راننده کامیون آمریکایی، در یک تابوت چوبی در دل بیابان‌های عراق از خواب بیدار می‌شود. او هیچ‌یک از رویدادهای منجر به این فاجعه را به خاطر نمی‌آورد؛ تنها چیزی که می‌داند این است که در یک حمله، گروگان گرفته شده است. در تابوت، یک تلفن همراه با باتری رو به اتمام و چند وسیله ابتدایی دیگر در اختیار دارد. او به سرعت با جهان بیرون تماس می‌گیرد: با همسرش، با اداره مهاجرت، با اف‌بی‌آی، و حتی با شرکت امدادرسانی که برایشان کار می‌کند. اما هر تماس، او را به بن‌بست تازه‌ای می‌کشاند. در واقع در هر تماس مخاطب با مسائل پشت پرده بیشتری آشنا می شود. از سوی دیگر، گروگان‌گیران عراقی با او تماس می‌گیرند و برای آزادیش درخواست پول می‌کنند. تمام فیلم در همین فضای بسته و خفقان‌آور پیش می‌رود و تماشاگر با پل در تابوت چوبی زندانی می‌شود و برای رهایی تلاش می‌کند. اما ناامیدی پل بیش از گروگانگیران از کسانی است که به کمکشان امید داشت.

فیلم مدفون یکی از جسورانه‌ترین تجربه‌های سینمایی در حوزه مینیمالیسم است. فیلمی که تمامِ داستانش در یک تابوت چوبی به ابعاد بدن یک مرد رخ می‌دهد و با یک بازیگر، یک دوربین و چند ابزار ساده، موفق می‌شود مخاطب را تا مرز خفگی پیش ببرد .اگر مشکل فوبیای فضای بسته را دارید دیدن فیلم به شما توصیه نمی‌شود.

با وجود فضای بسته، ادوارد گراو، مدیر فیلمبرداری، با نورپردازی‌ای محدود اما هوشمندانه، طیف وسیعی از فضاها را می‌سازد. منابع نور در فیلم درون‌داستانی هستند: چراغ‌قوه، نور ضعیف تلفن همراه، فندک و فلاش دوربین. سایه‌های بلند روی دیواره‌های چوبی، حس زندان را تداعی می‌کنند. نور زرد و لرزان فندک، گرمای کاذب و نزدیکی مرگ را منتقل می‌کند و نور سرد و آبی تلفن همراه، نماد ارتباط با دنیای بیرون و امیدی است که رو به خاموشی می‌گذارد. و در نهایت تاریکی مطلق در لحظاتی از فیلم رخ می‌دهد، جایی که پل فقط با صدا و لمس، سعی می‌کند دنیای اطرافش را درک ‌کند و مخاطب نیز به همراه او به عمق این هراس فرو می‌رود.

کارگردان با چیدمان دقیق اشیاء درون تابوت و حرکت‌های حساب‌شده دوربین، صحنه‌هایی پویا و پرتنش خلق می‌کند. کورتس می‌گوید که هیچ‌چیز در فیلم تصادفی نیست و هر حرکت دوربین، معنایی خاص دارد . نماهای بسته از صورت عرق‌کرده پل و نماهای بازتر که ابعاد کوچک تابوت را نشان می‌دهند، به‌ ترتیب حس نزدیکی به مرگ و انزوا را منتقل می‌کنند.

نقش صدا در فیلم نیز دست‌کم به اندازه تصویر مهم است. طراحی صداهای ملموس، فضایی سه‌بعدی از دل تنگنای چوبی خلق کرده است. صدای ضربان قلب پل، نفس‌های سنگین او، خراشیدگی چوب و شن‌هایی که از درزهای تابوت نفوذ می‌کنند، حتی صدای مار همگی در خدمت انتقال اضطراب و درماندگی بازیگر به مخاطب هستند . این لایه‌های صوتی آنقدر دقیق طراحی شده‌اند که مخاطب بدون تصویر نیز می‌تواند وحشت تابوت را احساس ‌کند.

رایان رینولدز، تنها بازیگر فیلم، در تابوت چوبی، تمام توانایی‌های خود را به نمایش می‌گذارد. هر انقباض عضلات صورت، هر قطره عرق و هر تغییر در لحن صدا، داستانی مجزا روایت می‌کند. او سیر تحول روانی پل را از اضطراب و خشم شدید تا ناامیدی و در نهایت تسلیم، به تصویر می‌کشد . این بازی چنان قدرتمند است که مخاطب فراموش می‌کند فیلم فقط یک بازیگر دارد. صدای تمام افرادی که در فیلم شنیده می‌شوند هر کدام به منبع احساسی مجزا تبدیل می‌شوند. هر صدا و بخصوص هر مکالمه‌ای در فیلم موجی از احساسات متناقض است که تماشاگر را به صخره ایستایی می‌کوبد.

«مدفون» را نمی‌توان تنها یک تریلر تعلیقی دانست. فیلم در زیر لایه‌های تعلیق و وحشت، نقدی تند و صریح بر سیاست خارجی آمریکا و پیامدهای جنگ آمریکا در عراق است. برخی از منتقدان برون مرزی، این فیلم را تمثیلی از وضعیت آمریکا در عراق توصیف کرده‌اند . برای مثال مجله فرانسوی Première نوشت که عنوان فیلم ماد «باتلاق‌زدگی (enlisement) » آمریکا در عراق است . منتقدی در NBC New York با اشاره به اینکه فیلم به‌وضوح «تمثیلی از وضعیت ایالات متحده در عراق» است، ادعای سازندگان آن مبنی بر غیرسیاسی بودن فیلم را «به همان اندازه که مضحک است، خسته‌کننده» خواند .

مدفون، یک فیلم ضدجنگ و ضدآمریکایی است، اما نه به شیوه‌ای شعاری. منتقدان از جمله نشریه Brazil آن را «به شدت ضدآمریکایی و ضدجهانی‌سازی» توصیف کرده‌اند، جایی که جان یک انسان در برابر منافع شرکت‌های بزرگ هیچ ارزشی ندارد . این نقد با دیالوگ‌هایی در فیلم گره می‌خورد که در آن پل به یک مقام اطلاعاتی می‌گوید: «برای شما فقط نقشه‌های مخفی و سیاست‌های پشت پرده مهمه». فیلم نشان می‌دهد که بوروکراسی ناکارآمد و منافع اقتصادی نظام امپریالیستی، قربانیان عادی را نادیده می‌گیرند . در جایی پل به فرد سیاسی که به او وعده نجات می‌دهد می‌گوید:«اگر من یک شخصیت سیاسی و از مسئولین بودم امکان نداشت در این وضعیت رها شوم، شما حتی مکان گروگانگیران را ردیابی نکردید در حالیکه من در همین تابوت توانستم شماره‌شان را پیدا کنم». پل در هر مرحله از مکالمه‌های خود به بخش دیگری از نظم نوین رویای آمریکایی پی می‌برد. وقتی رییس شرکت بیمه طی مکالمه‌ای او را از پایان پرداخت حق بیمه به خانواده پل مطلع می‌کند، تیر خلاص امید به خواستنی بودن برای کشورش را از دست می‌دهد.

نکته عمیق‌تر فیلم، توجیه‌پذیر کردن خشونت گروگان‌گیران عراقی است. کارگردان آن‌ها را نه به‌عنوان «تروریست»‌های بیرحم، بلکه به‌عنوان مردمی عادی به تصویر می‌کشد که روزی شغل و خانواده داشته‌اند. در دیالوگی کلیدی، پل می‌گوید «من فقط اومده بودم عراق کار بکنم» و مرد عراقی پاسخ می‌دهد «من هم اینجا شغل داشتم و کار می‌کردم، ولی آمریکا حمله کرد و همه چیز را از من گرفت». وقتی پل برای نجات جان همکارش به دو فرزند او اشاره می‌کند، مرد عراقی با تلخی می‌گوید «من هم پنج تا بچه داشتم». فیلم با این تقارن انسانی، خشونت عراقی‌ها را نسبت به اشغالگران کشورشان قابل‌درک می‌سازد. در واقع خشونت عراقی‌ها، پاسخی است به خشونت بزرگ‌تری که آمریکا با اشغال این کشور رقم زد. بنابراین خشونت سنگین حال از جنگ تنها به بازه زمانی جنگ محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند تا سالهای سال بذر نفرت را در دل مردمان کشور اشغال شده بکارد. بذری که گریزی از شکوفه دادنش به وقت حاصلخیزی زمین قدرت نیست.

همسر پل، لیندا، نماد جامعه آمریکاست که مخالفت خود را از حضور مردانشان در عراق بخصوص وقتی که صدام اعدام شد و رسانه‌ها ادعای وجود سلاح کشتار جمعی را در عراق منتفی اعلان کردند، به نمایش گذاشت. پل در طول فیلم بارها با همسرش تماس می‌گیرد اما او پاسخ نمی‌دهد . این بی‌پاسخی، گسست میان نهادهای قدرت و مردم عادی را نشان می‌دهد. در مکالمه نهایی، پل از تصمیمش برای رفتن به عراق ابراز پشیمانی می‌کند و همسرش نیز صراحتا مخالفت خود را با سفر شوهرش مجدد اعلام می‌کند. زن بعنوان نماد خانه، هویت ملی و جامعه آمریکایی در هیچ کجای فیلم روی خوش به حضور مردان آمریکایی در عراق نشان نمی‌دهد و تنها وقتی حاضر به بخشش است که پشیمانی سربازان و کارگران آمریکایی را شاهد است. شکاف میان سیاستمدارانی که جنگ را رقم زدند و جامعه‌ای که هزینه‌های آن را می‌پردازد، از لایه‌های اصلی و تأثیرگذار فیلم است.

در نهایت، «مدفون» نشان می‌دهد که جنگ آمریکا علیه عراق، نه فقط عراقی‌ها را قربانی می‌کند، بلکه شهروندان خود آمریکا را نیز زنده‌به‌گور می‌کند. روزنامه The A.V. Club فیلم را «تمثیلی برای قربانی شدن سربازان عادی در زمان جنگ» و نقدی آشنا بر مدیریت جنگ عراق خوانده است . فیلم با این پیام تلخ به پایان می‌رسد که اهداف نظام سرمایه‌داری می‌تواند سنخیتی با مطالبه اکثریت مردم خود نداشته باشد و اگر مردم دیر هشیار شوند احتمالا در دنیای دیگری دوباره چشم خواهند گشود.