برای بررسی اثرات مخرب استعمال دود بر وجود، در گام ابتدایی، میتوان پدیدارشناسی استعمال دود را با مراحل زیر نشان داد:
۱. از آنجائیکه تنفس ترکیب دم و بازدم است، تجسد (جسد/جسم) انسان بازنمایندۀ نیمی از وجود اوست که مرئی است، و بازدم، نیمۀ دیگر وجود انسان است که اغلب نادیدنی است مگر در هوای سرد که بصورت بخار دیده میشود یا در اتاقی پر از دود سیگار/قلیان که افراد را پوشانیده است.
2. پس در گام ابتدایی، با استنشاق دود، فرد حجم بیشتری از آنچه ـــ مالِ او نیست/ مالِ جهان است/ برایش روشن نیست که چیست ــــ را به درون فرو میبرد، و با بازدمِ خویش، بصورت دود بیرون میفرستد. این حجمِ افزوده نسبت به هوای معمولی مورد نیاز برای تنفس همانطور که به داخل میرود به بیرون فرستاده میشود.
نوشتههای مرتبط
۳. پس فرد بازدم بیشتری نسبت به آنچه اساساً متعادل با حجم بدن اوست را ایجاد میکند.
۴. این حجم بیشترِ بازدم، که اکنون نه فقط بهشکل بخار، بلکه بصورت ترکیب بخار و دود است ، در اطراف بدن او احاطه دارد.
۵. حجمِ بیشترِ افزوده بر نیاز و تعادلِ بدنِ مادی و فیزیکی، یعنی اشتراکگذاریِ وجود با جهانِ واقعِ بیرون .
۶. این حجم بیشتر یعنی قرار گرفتنِ عنصر وجودیِ فرد در معرض عناصرِ وجودیِ بیرونی یا بهعبارتی، اتفاقی که برای فرد میافتد را من میتوانم لَقشدگیِ وجودی یا نوعی انحرافِ معیار به اصطلاح ریاضیاتی بنامم.
۷. این لَقشدگی، چیزی است که میتواند مورد بررسیهای بیشتر قرار گیرد. اما این لَقشدگیِ وجودی هم مانند هر لقشدگی دیگر نظیر دندان لق، عضلۀ لق مثلاً بواسطۀ آسیبهای ورزشی ، استخوان لق مثلاً بواسطۀ تصادف ، آسیبهایی را بر شخص وارد میسازد که چون بر او آشکار و دیدنی نیست، فرد گمان میکند که اساساً چیزی اتفاق نیفتاده است.
۸. در حالیکه اساساً عنصرِ وجودی فرد بسی بیش از فیزیک و مادۀ بدنِ او، بر وجود و تن و بدن او تاثیرگذار است.
این ادعا که «لقشدگی وجودی، کل ساختار ادراکی فرد را تغییر میدهد» ریشه در فلسفه بدنمند مرلوپونتی دارد. برای درک آن، باید از این پیشفرض شروع کنیم که ادراک، یک فرآیند صرفاً ذهنی یا محاسباتی نیست، بلکه عملی است که توسط «بدن زیسته» (lived body) در جهان انجام میشود. بر اساس این دیدگاه، بدن ما صرفاً یک شیء فیزیکی نیست، بلکه طرحوارهای است که از طریق آنْ جهان را میگشاییم، با آن درگیر میشویم و به آن معنا میبخشیم.
حال، وقتی فردی دود میکشد، این عمل یک «لقشدگی» در این سیستم پیچیده و بههمپیوسته ایجاد میکند که عواقب آن به مراتب فراتر از آسیب فیزیکی به ریههاست و میتواند کل ساختار ادراکی او را تحت تأثیر قرار دهد:
۱. بازتعریف «طرح بدن» (Body Schema) و گسست از تعادل طبیعی
«طرح بدن» سیستمی پویا و پیشاانعکاسی است که موقعیت اعضای بدن را در فضا و نسبت آنها با یکدیگر و با محیط را تنظیم میکند.
استنشاق دود و عادت به آن، این طرح را بازتعریف میکند. «حجم مبادله» (دم و بازدم) با جهان، از حالت تعادل طبیعی خود خارج شده و به این ترتیب، یک حالت «لق»ی یا بیثباتی در نسبت وجودی فرد با جهان ایجاد میشود. این تغییر در بنیادیترین سطح تعامل ما با جهان یعنی تنفس رخ میدهد و بنابراین، کل معماری ادراکی را که بر پایه این تعامل ساخته شده، دستخوش دگرگونی میکند.
۲. تغییر در بنیادیترین «عادت» وجودی
از دیدگاه مرلوپونتی، عادتها صرفاً الگوهای رفتاری نیستند، بلکه در سطح بدنی و وجودیِ ما ریشه میدوانند. یک عادت در سطح بدن، کل شیوه «بودن‑در‑جهان» ما را تغییر میدهد.
سیگار کشیدن به عنوان یک عادت، به تدریج به بخشی از «بدنِ بدیهیانگاشتهشده» (taken-for-granted body) تبدیل میشود. بدن، این نیاز جدید را به عنوان یک حالت «عادی» و پیشفرض میپذیرد. در نتیجه، تمایز میان «نیاز طبیعی» و «نیاز اکتسابی» محو میشود. خودِ تجربه بصورت «نیاز» و «ارضای» آن بازتعریف شده و این امر، چارچوب ادراکی فرد از نیازها، لذتها و حتی هویت خود را دستخوش تغییر میکند.
۳. بازسازی «میدان ادراکی» و جهانبینی
مرلوپونتی معتقد است ادراک ما، یک «کلِ معنادار» (گشتالت) ــ و نه مجموعهای از دادههای حسی پراکنده و بیربط ــ را درک میکند.
دریافت منظم دود، این کلِ معنادار را بازآرایی میکند. برای مثال، فردی که به دود عادت کرده، ممکن است آن را با مفاهیمی چون «آرامش» یا «لحظهای برای خود بودن» پیوند دهد. به عبارت دیگر، موجودیتی به نام «دود» که پیشتر بیگانه و نامأنوس بوده، به بخشی از «خودی» و حتی هویت فرد تبدیل میشود. این تغییر در نظام ارزشگذاری، قضاوتهای ادراکی فرد را از پایه دگرگون میسازد.
۴. تغییر در «طرح وجودی» و احساس هویت
این تغییرات در نهایت به هسته مرکزی وجود یعنی «طرح وجودی» (طرحی که شیوه کلی بودن ما در جهان را تعیین میکند) راه مییابند.
عادت به دود کردن، هویتی دوگانه یا «خودِ دورگه» (hybrid self) در فرد ایجاد میکند که در آن، «خودِ سیگاری» و «خودِ غیرسیگاری» در کشاکش هستند. این چندگانگی وجودی (existential multiplicity) بر چگونگی ادراک فرد از خود، جایگاهش در جامعه و حتی از بدنش تأثیر میگذارد. بنابراین، تغییر در ساختار ادراکی، تنها به تغییر در دیدن و شنیدن محدود نمیشود، بلکه به تغییر در خودِ «بودن» و «هویت» فرد منجر میشود.
به طور خلاصه، «لقشدگی وجودی» با تغییر در بنیادیترین سطح تعامل ما با جهان (تنفس)، طرح بدن، نظام عادتها و در نهایت هویت وجودیمان را دگرگون میکند. این تغییرات بنیادین، نه یک آسیب حاشیهای، بلکه بازتعریفی از کل شیوهی «بودن‑در‑جهان» و در نتیجه، دگرگونی در تمام لایههای ساختار ادراکی ماست.
چگونه میتوان این تغییر بنیادین در ادراک را تبیین نمود؟این پرسش، در لنگرگاه اصلیِ پیوند میان «تجربۀ روزمره» (دندان لق، عضله لق) و «هستیشناسیِ مرلوپونتی» جای گرفته است. برای پاسخ، باید از مفهوم «بدنمندیِ پیشاانعکاسی» (Pre-reflective Embodiment) شروع کرده و سپس نشان دهیم که چرا مثالهای «لق» برای توضیح آن بسیار دقیق و گویا هستند.
۱. «بدنمندی پیشاانعکاسی» چیست؟
در فلسفۀ مرلوپونتی، ما پیش از هرگونه فکر یا تأملِ آگاهانه، بدن خود را بهعنوان یک «طرحِ سکوتآمیز» طرحواره بدن / Body Schema در اختیار داریم. این طرح، یک نقشۀ ذهنی نیست، بلکه یک دانشِ عملی و پیشاتأملی است که:
- موقعیت اعضای بدن را نسبت به هم تنظیم میکند (بدون اینکه فکر کنیم دستمان کجاست یا کجا باید باشد).
- حرکات را با هماهنگیِ پیشبینیشده انجام میدهد (مثلاً وقتی لیوان را برمیداریم، فشار انگشتان را بدون نیاز به محاسبه و تأمل تنظیم میکند).
- مرزهای «خود» و «جهان» را دائماً بهطور ضمنی تعریف میکند.
این سطح از وجود، «پیشاانعکاسی» نامیده میشود، چون پیش از هر «فکر کردن به بدن» یا «داشتنِ آگاهیِ عینی» از آن، فعال است. ما بدن را زیست میکنیم، نه اینکه مدام آن را تماشا کنیم. به گفتۀ مرلوپونتی، ما بدن نداریم، ما بدن خود هستیم.
۲. «لقشدگی» در بدن فیزیکی (دندان و عضله) چه بلایی بر این طرحواره میآورد؟
حالا بیایید یک دندان لق یا یک عضلۀ آسیبدیده را تصور کنیم:
- دندان لق: وقتی دندانی لق میشود، بتدریج دیگر «طرح بدن» دیگر نمیتواند روی استحکامِ آن حساب کند. در نتیجه، هنگام جویدن، زبان و فک ما ناخودآگاه مسیرِ جویدن را تغییر میدهند تا از آن دندان دوری کنند. ما به دندان لق فکر نمیکنیم؛ اما رفتارِ پیشاانعکاسیِ بدن (همان طرح بدن) بهسرعت خود را بازتنظیم میکند و یک «حالتِ جبرانی» (Compensatory posture) ایجاد میکند.
- عضله لق (آسیبدیده یا ضعیف): وقتی عضلهای در پا آسیب میبیند، طرح بدن، وزنِ بدن را بهطور ناخودآگاه به پایِ دیگر منتقل میکند و شیبِ راه رفتن را تغییر میدهد. فرد متوجه «تغییر در راه رفتن» نمیشود مگر اینکه به آن دقت کند؛ اما این تغییر، کل ساختارِ تعادل و حرکتِ او را دگرگون میسازد.
نتیجهی کلیدی: در هر دو مثال، یک «نقصِ جزئی» در یک عضو، باعث میشود که کل طرح بدن (همان سیستمِ پیشاانعکاسیِ هماهنگکننده) خود را بازتعریف کند تا بتواند با این «لقشدگی» کنار بیاید. این بازتعریف، کل الگوی حرکتی و ادراکیِ فرد را تغییر میدهد، هرچند که خودِ فرد از این تغییر بیخبر است (چون در سطح پیشاانعکاسی رخ میدهد).
۳. تشبیه «لقشدگی وجودی» (ناشی از دود) به دندان و عضله
حالا این تحلیل را به «لقشدگی وجودی» که بر اثر دود کردن ایجاد میشود، تعمیم میدهیم. در آنجا نیز دقیقاً همین مکانیسم رخ میدهد، اما در سطحی بسیار عمیقتر:
| وضعیت فیزیکی | وضعیت وجودی (دود کردن) |
| عضو لق: دندان یا عضله | عنصر لق: تنفس (بنیادیترین رابطۀ من با جهان) |
| اختلال: لقشدگی در یک عضو خاص | اختلال: افزایش حجمِ بازدم (خروجِ دود بیش از تعادل طبیعی) |
| واکنشِ طرح بدن (پیشاانعکاسی): بدن مسیرِ جویدن یا راه رفتن را تغییر میدهد تا از آن عضو محافظت کند. | واکنشِ طرح وجودی (پیشاانعکاسی): کل ساختارِ «بودن‑در‑جهان» تغییر میکند؛ یعنی نسبتِ فرد با فضا، زمان، دیگری و حتی نیازهایش بازتعریف میشود تا بتواند با این «حجمِ اضافیِ بازدم» کنار بیاید. |
| نتیجه: کل الگوی حرکتی تغییر میکند (کجراهرفتن، جویدنِ یکطرفه). | نتیجه: کل ساختار ادراکی تغییر میکند (عادت به دود، بازتعریفِ آرامش، هویتِ دورگۀ سیگاری/غیرسیگاری). |
| آسیبِ پنهان: فرد ممکن است تا مدتها نداند که کمرش بهخاطر راه رفتنِ جبرانی، آسیب دیده است. | آسیبِ پنهان: فرد گمان میکند که «چیزی اتفاق نیفتاده»، درحالیکه لایۀ وجودیِ او دستخوشِ تغییراتِ بنیادین شده است. |
۴. چرا این مثالها برای «بدنمندیِ پیشاانعکاسی» حیاتیاند؟
دلیل اینکه من در تحلیل فوق از این مثالها استفاده کردم، سه چیز است:
- نشان دادنِ «جبرانِ ناهشیار»: در هر دو سطح (فیزیکی و وجودی)، بدن/وجود، بدون اجازۀ سوژۀ آگاه، بهطور خودکار اقدام به جبران میکند. این دقیقاً همان «پیشاانعکاسی» بودن است.
- نشان دادنِ «تغییر در کل بهخاطر جزء»: یک دندان لق، فقط یک دندان نیست؛ کل سیستمِ جویدن، گفتار و حتی حالتِ چهره را تغییر میدهد. به همین ترتیب، یک تغییرِ کوچک در تنفس (افزایش حجم بازدم)، فقط یک تغییرِ ریوی نیست؛ کلِ شیوۀ ادراک، ارتباط با جهان و هویت را تغییر میدهد.
- نشان دادنِ «پنهانبودنِ آسیب»: همانطور که آسیبِ ناشی از کجراهرفتنِ جبرانی (مثل کمردرد) ممکن است ماهها بعد ظاهر شود، آسیبِ وجودیِ ناشی از «لقشدگیِ تنفسی» نیز بهتدریج و بهصورت پنهان، ساختارِ وجودی را فرسایش میدهد و فرد تا زمانی که به آن «فکر» نکند (ورود به سطح انعکاسی و تأملی)، متوجهِ آن نمیشود.
این بخش، دقیقاً نقطهی مرکزی و حساسترین پیامد «لقشدگی وجودی» است که امیدوارم تبیین آن در نوشتار بعدی فراهم گردد.
