انسان شناسی و فزهنگ
انسان شناسی، علمی ترین رشته علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است.

حماسه‌های شفاهی در امتداد جاده ابریشم: سنت‌های ترکیِ سین‌کیانگ (۴)

کارل رایخل برگردان بهرنگ نیک‌آئین

جهانِ کوچ‌نشینان: حماسه‌های شفاهیِ قزاقی

حماسه‌های قزاق‌ها، به‌خصوص حماسه‌های قهرمانانه‌ی آنها، جامعه‌ای قبیله‌ای را بازتاب می‌دهند که در آن برای قرن‌ها کوچ‌گردیِ روستایی شیوه‌ی غالب زندگی بوده است. شخصیت‌های اصلی عموماً به‌وضوح در ارتباط با وابستگی‌های طایفه‌ای یا قبیله‌ای هویت می‌یابند و صحنه‌ی رویدادها در اردوگاهِ عشایر در دشت‌ها و چمن‌زارهای وسیعی واقع است که برای مهاجرت به مراتع و حمله برای به دست آوردنِ غنیمت جنگی از آن گذر می‌کردند. سفرهای مربوط به جنگ‌ها و درگیری‌ها در پیش‌زمینه هستند و در آنها دلاوری‌های قهرمانانِ قزاق‌ــ و همچنین اسب‌هایشان، که وفادارترین همراهانِ کوچ‌نشینان هستندــ ستوده می‌شوند. با گذر زمان، جنگجویانِ استپ‌ها تبدیل به چوپان و به‌تدریج یکجانشین شدند. تنظیم اجباریِ قزاق‌ها در اتحاد شوراها در اوائلِ دهه‌ی ۳۰ قرنِ بیستمِ میلادی منجر به مهاجرتِ سنگینِ دسته‌جمعی به چین شد. امروز کوچ‌گردیِ فصلی به‌حاشیه رانده شده، ولی از بین نرفته است. با این حال، میراثِ حماسیِ قزاق‌ها شرایطِ کنونی را بازتاب نمی‌دهد؛ این میراث به دورانِ قدیم بازمی‌گردند و به یُمنِ اهمیتی که غالباً جوامعِ گوچ‌گرد برای فرهنگِ قومی و اَعمالِ قهرمانانِ قبیله‌ایِ خود قائلند حفظ شده‌اند.

علیرغم برخی تفاوت‌های منطقه‌ای در رسومات، سنت‌ها و زبان، فرهنگِ مردمیِ قزاق‌ها، هم در قزاقستان و هم سین‌کیانگ، به‌طور قابل‌توجهی همگن است. گونه‌های مردمیِ گوناگونی که در بینِ قزاق‌ها در خارج از چین هستند در سین‌کیانگ نیز یافت می‌شوند. آهنگ‌ها، داستان‌های مردمی، حماسه‌ها و دیگر اَشکالِ هنرِ شفاهی کلامی در تمامِ منطقه‌ی قزاق‌ـ زبان اشاعه یافته‌اند. ارزشمندترین گونه حماسه است. اهمیتِ حماسه‌ی شفاهی در فرهنگِ قزاقی در نسخه‌ی علمیِ اخیرِ میراثِ حماسیِ قزاقی در صد جلد، مجموعه‌ای بنامِ بابالار سُزی، «کلامِ پدران و مادران»، متجلی شده است.
در جلدهای ۲۳- ۳۲ از این مجموعه، حماسه‌های گردآوری و منتشرشده در سین‌کیانگ چاپِ مجدد هستند. در سین‌کیانگ، اغلبِ این متون برای اولین بار در مجلاتِ ادبی ظاهر شدند، مهمترین‌شان شامل مجلاتِ شالقین («چمن‌زارها») و مورا («میراث»). بعدتر در مجموعه‌ کتاب‌هایی، اولین‌اش در سال ۱۹۸۲ با عنوانِ قازاق قیصالاری، منتشر شدند. کلمه‌ی قیصا (همچنین قیصصا و خیصصا تلفض می‌شوند)، از کلمه‌ی عربی قیصصا، «داستان»، می‌آید. این کلمه اغلب در عناوینِ داستان‌ها و حماسه‌ها در نسخه‌های منتشرشده‌ی قرنِ نوزدهم و اوئلِ قرن بیستم یافت می‌شود و بنابراین غالباً توسط پژوهشگران برای روایت‌ها، به‌خصوص عاشقانه‌ها، با منبعی مکتوب استفاده می‌شود. با این حال، حماسه‌ها و روایت‌های گردآوری‌شده در مجموعه‌ی قازاق قیصالاری نمایانگرِ گروهی رنگارنگ از گونه‌های روایی است و به‌هیچ وجه نمونه‌های اصلیِ انتقالِ مکتوب نیستند.

در نسخه‌ی دومِ میراثِ حماسیِ قزاق‌های سین‌کیانگ در بابالار سُزی، متون به چهار زیرگونه تقسیم شده‌اند، خیکایالیق داستان‌دار («داستان‌های حکایت‌گونه»؛ جلدهای ۲۳-۲۴ و ۳۰-۳۱)، قاشیق‌تیق داستان‌دار («داستان‌های عاشقانه»؛ جلدهای ۲۵-۲۶)، تاریخی جیرلار («حماسه‌های تاریخی»؛ جلدهای ۲۷-۲۹)، و شِجیرِلیک داستان‌دار («داستان‌های تبارشناختی»؛ جلد ۳۲). همچون در میانِ اویغورها، اصطلاحِ داستان عموماً نشان‌دهنده‌ی روایتی عاشقانه است. اگرچه، در سنت قزاقی داستان‌ها تقریباً همیشه منظوم هستند؛ ترکیبِ نظم و نثر به اندازه‌ی اویغورها رایج نیست. اشعارِ اولین زیرگونه خیکایالیق داستان‌دار نامیده می‌شوند و قابل ترجمه به « داستان‌های حکایت‌گونه» هستند. خیکایالیق از خیکایا، یک کلمه‌ی عربیِ وام‌گرفته‌شده، در عربی (حیکایا) به معنیِ «قصه» است؛ اصطلاحِ رایج برای داستان‌های عاشقانه‌ی مشهور در ترکیه (که حیکایه تلفظ می‌شود). اشعارِ روایی‌ای که تحتِ عنوانِ این اصطلاح گردآمده‌اند داستان‌های رمان‌گونه، بعضاً بسیار کوتاه، هستند. «داستانِ خیکایالیق»ِ آلتین بالاق آقسونگقار (شاهینِ سفیدِ پا طلایی)، برای مثال، تنها ۲۴۸ سطر را دربر دارد. این داستان یک آنگیز نامیده می‌شود، افسانه‌ای از دورانِ پیشین. این داستان ماجرای یک خانِ نیرومند به نام سلطان محمود است که در رویا یک شاهینِ سفیدِ پا طلایی را می‌بیند و از شوقِ او سرشار می‌شود. وزیرِ او، صابر، برای یافتنِ شاهین فرستاده می‌شود. پس از جستجویی شش ساله او به جایی می‌رسد که شاهین سالی یکبار از آسمان به آنجا فرود می‌آید. در سال‌های اول و دوم یک باز (پرنده) این شاهین را نصیحت می‌کند تا اینجا را بدون آسیب زدن به طعمه‌ی گنجشکی ترک کند. سالِ سوم یک کورکور (پرنده) به او می‌گوید که گنجشک را شکار کند. شاهین این کار را می‌کند و در تورِ وزیر می‌افتد. وقتی وزیر پرنده را بازمی‌گرداند خان حظِ شدیدی می‌کند. وزیرِ دومش، سام، به خان پیشنهاد می‌دهد که از شاهین برای شکار استفاده کند. خان این کار احمقانه را انجام می‌دهد و پرنده‌‌‌اش را به خطر می‌اندازد. پس از مدتی شاهین پرواز می‌کند و می‌رود؛ او فقط بازمی‌گردد تا به خان سه نصیحت را بگوید: قدر چیزی‌هایی که داری را بدان! از مشاوره‌های افرادِ نادان بر حذر باش! برای چیزی که از دست دادی غم نخور!

برخی از داستان‌های عاشقانه‌ی قزاق‌های سین‌کیانگ با داستان‌های دیگر جماعت‌های قزاق مشترک هستند، مانند قُزی کورپِش و بایان سولو و قیز جیبِک، دو مورد از مشهورترین داستان‌های عاشقانه‌ی قزاقی. قُزی کورپِش و بایان سولو ماجرای دو دلداده است که در زمان تولد برای هم وعده داده شده بودند اما بعدتر از ازدواج منع شدند. دو دلداده در انتها به هم می‌رسند، ولی خیلی زود می‌میرند. داستان در نسخه‌های مختلفی منتقل و حتی برای نمایش نیز تطبیق داده شده است. قیز جیبِک، «دخترِ ابریشمی»، ماجرای عشقِ غم‌انگیزِ قیز جیبِک و تُلِگِن است که در راهِ بازگرداندنِ عروس به خانه کشته می‌شود. ماجرا، با این حال، به خوشی با ازدواجِ قیز جیبِک با برادرِ کوچکترِ تُلِگِن، یعنی سان‌سیزبای، که او را از ازدواجِ اجباری با کالکوک خان نجات داده بود، تمام می‌شود. همانند قُزی کورپِش، داستان قیز جیبِک نیز برای اجرای صحنه‌ای بازنویسی شده و در قالبِ اُپرا به شهرت زیادی رسیده است. یکی از نسخه‌های قیز جیبِک از اجرای خواننده‌ی قزاقیِ سین‌کیانگ (آقین) مسلم‌بیگ سارقیت‌بای‌ـ اولی (متولد ۱۹۴۶) نوشته شده است. من توانستم از این خواننده یک آهنگِ رواییِ قهرمانانه، به نام تاوکه باتیر، در ایالت خودمختارِ ایلی (شهرِ یینینگ) و همچنین چند آهنگ در یک قرارگاهِ قزاقی در دریاچه‌ی سایرام در سال ۱۹۸۹ ضبط کنم. در جلدِ ۲۵ بابالار سُزی داستان‌های عاشقانه‌ی مختص به کارگانِ قزاق‌های سین‌کیانگِ چین گردآوری شده‌اند. یک نمونه داستانی کوتاه با عنوان اُلجا قیز، «دخترِ به غنیمت آورده شده‌»، است. شعر با ماجراهای یک دختر کالموکی که توسط قزاق‌ها به اسارت گرفته شده بود و سپس توسط خان، که هیچ فرزندی از خود نداشت، به فرزندی پذیرفته شد آغاز می‌شود. او اُلجا قیز، «دخترِ به غنیمت آورده شده‌»، نامیده و تحتِ مراقبتِ یک بیوه‌ی پیر سپرده شد. او با یک پسر، به نام ساویق که او هم توسط خان به فرزندی پذیرفته شده بود رشد کرد. این دو فردِ جوان عاشق هم می‌شوند و اُلجا باردار می‌شود. آنها باید از غضبِ خان بگریزند، اما گیر می‌افتند. هنگامی که می‌خواهند اعدام شوند مردی ظاهر می‌شود و از خان می‌خواهد تا مقصر را به او بدهد تا استخوان‌های گناهکارِ او زمین را چرکین نکند. خان دستور می‌دهد تا آنها با شترها به صحرا برده شوند. به این صورت آنها نجات می‌یابند. علیرغم اختصارش (تنها ۴۵۶ سطر)، این شعرِ روایی استادانه موتیف‌های مرسوم و معمولِ یک داستانِ عاشقانه را تغییر می‌دهد. این داستان به‌عنوانِ یک آنگیمه معرفی می‌شود، داستانی از اوائلِ قرنِ چهاردهم و عشق را در میان مرزهای قومی تقدیس می‌کند. همچنین، با حاملگیِ دختر، یک حسِ واقعی در این داستان هست. این داستان تاحدی با افسوس ختم می‌شود: و این مرد (نجات‌دهنده‌ی افراد جوان)، چه مردی بود؟ آیا این حقیقت است یا دروغ است؟ (آلیقی آدام قاندای آدام؟ شین با، جالقان؟).

پایان قسمت چهارم