ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

ساز و کار ديکتاتور


آنتوني بورلو برگردان عبدالوهاب فخرياسري لئوناردو شاشا (١٩٨٩-١٩٢١) به فضيلت خرد باور داشت. عاشق داستان‌هاي چندخطي (داستان‌چه)، روايت‌هاي کوتاه و روح‌بخش، و حکايت‌هاي جمع و جور بود. نبوغ‌اش در اشکال خرد -حکايت‌هاي ولترگونه، رمان‌هاي پليسي، حاشيه‌نويسي بر کتاب‌هاي ديگران- و داستان‌هايش اغلب در محدوده‌هاي تنگ جغرافيايي -سيسيل، سرزمين زادگاه‌اش، شهرستان‌اش، حتي روستايش- جاي مي‌گرفتند. نه به خاطر شهرستاني بودن، بلکه به اين دليل که مي‌انديشيد جزء دربرگيرنده کل است و خرد کلان را در خود دارد و اين که رويدادي متفاوت، داستاني ساده، مي‌تواند واقعيتي کم و بيش غبارآلود را قابل فهم و دريافت سازد. از نظر شاشا هيچگاه جاي انديشيدن درباره سياست، تاريخ و حتي متافيزيک خالي نبوده، اما اغلب آن بر سر سوزن، بر سر هسته‌اي‌ خرد اما سخت و غيرانتزاعي آرميده است. از اين رو، هيچ جاي شگفتي نيست که زندگي ادبي‌اش را با گردآوري چند قصه‌ کوتاه -سي‌تايي داستان بسيار کوتاه درباره حيوانات، هر يک در...
ادامه خواندن

بازخوانی قصه‌های «مشدی گلین خانم» از منظر قومیت راوی


درآمد در سال 1943میلادی، زمانی که ایران در اشغال نظامی متفقین بود، جوانی به نام الول ساتن ماموریت می‌یابد برنامه «صدای انگلیس» را در رادیو تهران دایر کند. البته او پیش از این به عنوان کارشناس یک شرکت نفتی به ایران رفت و آمد داشت و به جهت علاقمندی به فرهنگ و ادب ایران به محافل ایرانیان اهل قلم موانست  داشت؛ از جمله با علی جواهرکلام. ساتن در خانه جواهرکلام با پیرزنی هفتادساله به نام مشدی گلین خانم آشنا می‌شود که گنجینه‌ای لبریز از افسانه‌های ایرانی در سینه داشت. از این رو تا سال 1947 که در ایران بود 117 قصه از این زن سخن‌پرداز را بر کاغذ پیاده می‌کند و چندی بعد در سال 1950 آنها را در یک مجموعه به چاپ می‌رساند. در اوایل دهه 80 میلادی اولریش مارتسولف که برای رساله دکتری خود در جستجوی قصه‌های ایرانی بود با ساتن آشنا می‌شود و ساتن تمامی قصه‌های خود...
ادامه خواندن

دگرگونی های قصه های جن و پری


      ولادیمیر پراپ؛ ترجمه : م. کاوشگر بررسي قصه‌ها را مي‌شود از وجه‌هاي بسياري با بررسي شکل‌هاي ارگانيک طبيعت قياس کرد. فولکلورشناس نيز همانند طبيعت‌شناس با جنس‌ها و گونه‌هاي پديده‌هايي سروکار دارد که در گوهر يک‌سان‌اند. پرسش داروين از خاستگاه گونه‌ها را مي‌توان در زمينه‌ي کار ما نيز پيش کشيد. در زمينه‌ي کار ما نيز هم‌چون در طبيعت، هيچ توضيحِ مستقيم، کاملاً عيني و حکماً قانع‌کننده‌يي براي شباهت ميان پديده‌ها وجود ندارد. پرسشي از اين دست ما را با مسئله‌يي حقيقي روبرو مي‌کند. در هر موردي مي‌توان يکي از دو ديدگاه زير را داشت: يا گفت که نمي‌شود از شباهت دروني دو پديده‌يي که هيچ رابطه‌ي بيروني با يکديگر ندارند و نمي‌توانند هم داشته باشند، نتيجه گرفت که ريشه‌ي تکويني اين دو پديده مشترک است که نظريه‌ي تکوين مستقل گونه‌هاست؛ يا شباهت ريخت‌شناختي را به‌منزله‌ي پيامد وجود نوعي پيوند تکويني تفسير کرد که نظريه‌ي خاستگاه ناشي از دگرديسي‌ها...
ادامه خواندن

قصه، هویت تاریخی فرهنگ یک جامعه


قصه از برجسته ترین و رایج ترین گونه از گونه های ادبیات عامه در جامعه های شفاهی بوده و همچون گونه های دیگر ادبیات عامه با روح و زندگی مردمی که این قصه ها را به کار می برده اند، پیوند داشته است. ساخت معنایی قصه بر دو اصل واقع گرایی و خیال پردازی نهاده شده و هر دو اصل از ویژگی های تار و پود مطالب درهم تنیدۀ قصه است. قصه آینه ای است بازتابندۀ شرایط فرهنگی جامعه ای که قصه و راوی قصه در آن پرورده و رشد کرده و بالیده اند. در قصه شکل زندگی، شیوۀ معیشت، مناسبات و روابط میان افراد گروه ها و طبقات اجتماعی، تضادهای طبقاتی، شکل خانواده و خویشاوندی، زنجیرۀ روابط افراد با اعضای خانواده و خویشاوند و با اعضای جامعه ، عقاید و گرایش های قومی و دینی، سنخ تفکر و احساس، آداب و سنت های متداول در فرهنگ جامعه، شایست و...
ادامه خواندن

شصت سال با داستایفسکی


پرویز شهدی به ياد دوران کودکي‌ام که مي‌افتم، خانه بزرگ قديمي شاه‌نشين‌دار با پنجره‌هاي کشويي، شيشه‌هاي رنگين، حوضخانه زير آن، هندوانه‌هايي که در فصل تابستان براي خنک شدن در آن مي‌انداختند، درخت اقاقياي سر به فلک کشيده و درخت‌هاي گلابي و تاک‌هايي که عاشقانه در آن فرورفته بودند و ميوه‌هاي شيرينشان را به هم مي‌آميختند در نظرم مجسم مي‌شوند. ولي از همه مشخص‌تر قصه‌هاي شبانگاهي مادربزرگ هستند. سواد خواندن و نوشتن نداشت اما همه داستان‌هاي «هزار و يک شب»، «اسکندرنامه»، فراز و نشيب‌هاي داستان پرماجراي «اميرارسلان نامدار» و «حسين کرد شبستري» را از حفظ مي‌دانست. پيرزن بي‌نوا اگرچه خستگي کارهاي روزانه هنوز در تنش بود، اما نمي‌توانست به خواهش و تمناهاي تنها نوه‌اش از سه پسر که دو‌تاشان جوانمرگ شده بودند، پاسخ ندهد و داستاني را از هر يک از اين کتاب‌ها برايم تعريف نکند. وسط‌هاي داستان خواب به او غلبه مي‌کرد، واژه‌ها جويده جويده مي‌شدند و من با بي‌رحمي...
ادامه خواندن