ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

تصویر شهر در ادبیات (1)


داستان بلند شب های روشن داستایوفسکی آیا شهر ابژه ای است، که برای شناخت آن باید از آن فاصله گرفت؟ و ما سوژه هایی هستیم که هر جور دلمان بخواهد با آن برای توصیفش با مفاهیم مان برخورد می کنیم؛ یا نه بر عکس، شهر ما را در خودش فرو می بلعد و به راحتی اجازه نمی دهد ما احساسات خود را در برابرش سر و سامان بدهیم و به هویت خاص خودمان دست پیدا کنیم. شاید از فراز یک کوه، یا وقتی سوار هواپیما شده باشید  شهرها را از بالا تماشا کرده باشید یا حتی عکس هایی  از فراز شهرها دیده باشید و در برابر عظمت شهر خودتان، و شهرهای دیگر، احساس پوچی به شما دست داده باشد؛ که شما در برابر این هیاهو هیچید، یا برعکس «بودن»  خود را  احساس کرده باشید و از خودتان پرسیده باشید با این «بودن» چه باید کرد؟ و در آن لحظه حرکت...
ادامه خواندن

هدف وسیله را توجیه نمی‌کند


روناک حسینی گفت‌وگو با دکتر کریم مجتهدی درباره راسکولنیکوف و تفسیرهایی که از شخصیت به یاد ماندنی رمان جنایت و مکافات داستایفسکی ارائه می‌کنند *شخصیت راسکولنیکوف را به عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ ادبیات چطور می‌توان تحلیل کرد؟ پیش از آن‌که درباره شخصیت راسکولنیکوف صحبت کنیم، لازم می‌دانم موضوع مهمی را مطرح کنم؛ این‌که چرا رمان‌نویسی بیشتر در نیمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم میلادی در کشورهای اروپایی رایج شد. یعنی چه شد که در این دوره، رمان‌های مفصلی نوشته شدند که از نظر تاریخ ادبیات بسیار بااهمیت هستند و چرا رمان‌هایی که سلسله‌ای از جریانات اجتماعی و سیاسی را در بر می‌گیرند، این‌قدر در اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم رواج پیدا کردند. هگل، فیلسوف آلمانی، درباره این موضوع نظرات بسیار باارزشی بیان کرده است. او در کتاب زیبایی‌شناسی‌اش که متاسفانه در ایران خیلی کم راجع به آن صحبت شده، ادعا می‌کند که در عصر...
ادامه خواندن

پرونده شخصیت/ راسکولنیکف


هومان دوراندیش تئوری بی‌آزمون راسکولنیکف او قصد داشت از اخلاق متعارف فراتر رود و با نوعی خودآیینی، در زندگی‌اش اخلاقی فضیلت‌محور بنا کند، اخلاقی که پاره‌ای اعمال به ظاهر غیراخلاقی را برای عاملان و فاعلان خاصی مجاز می‌داند؛ راسکولنیکف چنین رویایی داشت در ستایش رمان «جنایت و مکافات» نویسندگان بسیاری بسیار نوشته‌اند. پس اجازه بدهید این یادداشت به جای اینکه صرف تحسین رمان عمیقا روانکاوانه و انسان‌شناسانه‌ داستایفسکی شود، مصروف پرداختن به مهم‌ترین ایراد رمان شود؛ قتلی که رادیون رومانویچ راسکولنیکف مرتکب شد، اگرچه در خشم او از عادلانه نبودن کار دنیا ریشه داشت، ولی صرفا محصول خشم نبود. قتل پیرزن نزول‌خوار، متکی به استدلال و از نظر راسکولنیکف کاملا موجه بود. راسکولنیکف روزهای روز در اتاق کوچکش به ضرورت این قتل سگالیده بود و در توجیه آن استدلالی محکم و متقن برای خودش فراهم کرده بود. در واقع او در خلوت خودش به خیر و شر افکارش اندیشیده بود...
ادامه خواندن

راسکولنیکوف، منفیِ جذاب


  آبتین گلکار جرج برنارد شاو زمانی یکی از شاخصه‌های «درام نو» را در آن دانسته بود که مرزبندی میان شخصیت‌های مثبت و منفی نمایش مبهم یا حتی غیرممکن باشد، یعنی نتوان مشخص کرد که در نمایش چه کسی شخصیت مثبت است و چه کسی شخصیت منفی. البته این پدیده که امروزه شاید پیش‌پاافتاده به نظر برسد، ولی در قرن نوزدهم هنوز تازگی داشت، هنگام خواندن آثار ادبی دوره‌های پیشین گاه به شکلی دیگر اتفاق می‌افتد: زمانی که در اثر جادوی هنر و ادبیات،همدلی ما با قهرمان منفی اثر چنان برانگیخته می‌شود که از یاد می‌بریم او قرار است قهرمان منفی و تجسم صفاتی ناپسند باشد. نویسندگان روس که در این زمینه استادند. یکی‌شان رمانی می‌نویسد به نام «پدران و فرزندان» و قهرمانی را در کانون آن می‌نشاند که قرار بود جلوه بیماری و اندیشه‌های مخربی باشد که نسل جوان آن زمان روسیه را، از دید نویسنده، در بر گرفته...
ادامه خواندن

دیوانه‌مرد روس


تارا ارسلان اطلاعات مختصر و مفید درباره فئودور میخاییلوویچ داستایفسکی؛ با این‌که سال‌ها از زمان مرگ او می‌گذرد اما هنوز دانستن از حواشی زندگی و آثارش برای مخاطبان ادبیات جذاب است فئودور میخاییلوویچ داستایفسکی؛ چه نام درخشانی. اگر کسی می‌تواند ادبیات دنیا را بدون نام او به خاطر بسپارد یا بسیار شجاع است یا بسیار دیوانه. او نه تنها یکی از غول‌های تاریخ ادبیات روسیه است بلکه کاری کرده که با آثار منحصر به ‌فرد و ریزه‌کاری‌های روانشناسانه‌اش، هزاران صفحه مقاله و کتاب درباره رمان‌هایش نوشته شود. پیرمرد پشمالوی روس در عین فقر و فاقه دنیایی آفریده است که گاهی از دنیای واقعی هم واقعی‌تر به نظر می‌رسد. همه این‌ها باعث شده که منتقدان ادبی داستایفسکی را یکی از سه نویسنده مهم روسیه بدانند و به همین خاطر زندگی شخصی او، عادت‌ها و اعتقاداتش و همچنین روش‌هایی را که برای کار داشته زیر ذره‌بینشان داشته باشند؛ لابد می‌دانید که درباره...
ادامه خواندن

احضار ارواح


  روناک حسینی گفت‌وگو با کریم مجتهدی درباره عالمِ فئودور داستایفسکی، آنچه به آن می‌اندیشید، دنیایی که در داستان‌هایش ساخت و شخصیت‌های عجیبی که خلق کرد داستایفسکی به پرسش‌های فلسفی که در رمان‌هایش مطرح می‌کند مشهور است. می‌توان او را فیلسوف دانست؟ در کتابتان هم یک فصل را به این پرسش اختصاص داده‌اید. خیلی ساده بگویم، فلسفه یک معنای تخصصی دارد و یک معنای عام. هر کسی که تامل می‌کند، حتی یک شاعر یا موسیقیدان، می‌تواند بگوید ذهنش بعد فلسفی دارد اما در معنای خاص کلمه، فلسفه تاریخ دارد. از یک دوره با فیثاغورس و سقراط و افلاطون شروع شده و ادامه پیدا کرده و در دل تاریخ خودش شکل گرفته است. آنچه در دل تاریخ فلسفه شکل گرفته تخصصی است. دیگر یک شاعر الزاما در این گروه قرار نمی‌گیرد. یک نقاش می‌تواند تفکر فلسفی داشته باشد اما دکارتی، افلاطونی یا ارسطویی نباشد. در معنای تخصصی کلمه داستایفسکی نه تنها...
ادامه خواندن
ویژه

آنا؛ آنای تندنویسِ نجات‌دهنده


نیچه او را بزرگ‌ترین روانکاو بشریت خوانده و گفته بود: داستایفسکی تنها روانشناسی است که می‌توان از او آموخت؛نیچه حقیقتی را به زبان آورده و به‌حق او را شایسته این لقب کرده است . کوچه «استورلیارنی»،گوشه میدان «مشانسکایا»، خانه«آلونکین»، آپارتمان شماره سیزده... «اولخین» معلم تند‌نویسی این نشانی را روی قطعه کاغذ کوچکی نوشته و آنرا به دلیل نامعلومی چهار‌تا کرده بود...شاید آینده را خوانده بود و می‌دانست این نشانی چون قایقی کاغذی است که برآب انداخته شده و به راه دوری خواهد رفت؛ پس نه کاغذ بود و نه نشانی، تقدیر بود: داستایفسکی... -فئودور داستایفسکی؟ -بله! -نویسنده خاطرات خانه مردگان؟! -بله...اجازه بده حرفم را تمام کنم:فئودور داستایفسکی در موقعیت سختی قرار گرفته است... -مریض شده است؟ -مریض هم هست، اما بدتر از آن مقروض است. تاخرخره زیر قرض است و اگر نتواند قرضش را پس بدهد... -دوباره زندانی‌اش می‌کنند؟...وای خدای من دوباره قصد تیر‌بارانش را دارند؟ «اولخین» معلم مهارت جدید...
ادامه خواندن

شصت سال با داستایفسکی


پرویز شهدی به ياد دوران کودکي‌ام که مي‌افتم، خانه بزرگ قديمي شاه‌نشين‌دار با پنجره‌هاي کشويي، شيشه‌هاي رنگين، حوضخانه زير آن، هندوانه‌هايي که در فصل تابستان براي خنک شدن در آن مي‌انداختند، درخت اقاقياي سر به فلک کشيده و درخت‌هاي گلابي و تاک‌هايي که عاشقانه در آن فرورفته بودند و ميوه‌هاي شيرينشان را به هم مي‌آميختند در نظرم مجسم مي‌شوند. ولي از همه مشخص‌تر قصه‌هاي شبانگاهي مادربزرگ هستند. سواد خواندن و نوشتن نداشت اما همه داستان‌هاي «هزار و يک شب»، «اسکندرنامه»، فراز و نشيب‌هاي داستان پرماجراي «اميرارسلان نامدار» و «حسين کرد شبستري» را از حفظ مي‌دانست. پيرزن بي‌نوا اگرچه خستگي کارهاي روزانه هنوز در تنش بود، اما نمي‌توانست به خواهش و تمناهاي تنها نوه‌اش از سه پسر که دو‌تاشان جوانمرگ شده بودند، پاسخ ندهد و داستاني را از هر يک از اين کتاب‌ها برايم تعريف نکند. وسط‌هاي داستان خواب به او غلبه مي‌کرد، واژه‌ها جويده جويده مي‌شدند و من با بي‌رحمي...
ادامه خواندن