ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

بازخوانی روزهای فقر و فاقه؛ از «قاف» تا «قاف»


مریم پیمان   به پاهایش خیره می‌شوم. چیزی برای پوشاندن آنها ندارد. از خاک، رنگ گرفته است. صدای خنده‌اش نگاهم را می¬دزدد. هم‌بازی می‌خواهد. لنز دوربین را می¬خواهد و تا صدای شاتر را نشنود خیالش راحت نمی‌شود. برق هست. آب هست. گاز هست. حتی تلفن و موبایل هم هست. تلویزیون هم دارند، در این چندین صد کیلومتر مارپیچ دور از شهر. گویا نان ندارند. گندم و حبوبات ندارند. جان هم ندارند برای کشاورزی و دامداری. بدبینانه، شاید هم همت. آب را می‌جوشانند و با ته‌مانده‌های نان خشک بچه‌ها را سیر می‌کنند. در هر خانه روستای هشت خانواری، حداقل چهار کودک زیر 10 سال حضور دارد. کوچک‌ترها لبا‌س‌های بزرگ‌ترها را می‌پوشند. کفشی از کسی به دیگری نمی‌رسد. می‌دوند، روی سنگ و کلوخ کوچه. کسی درد را به روی خود نمی‌آورد. کسی رنج را تکرار نمی‌کند. کسی فقر را باور نمی‌کند. اگر همین آب و برق را بگیرند و نان خشک هم...
ادامه خواندن

عبدالله انوار: قحطی را به چشم خود دیدم/ روس‌ها سیلوهای ما را خالی کردند


امیررضا محمدی دکتر سید عبدالله انوار نام آشنایی در میان اهل فرهنگ و علم است که به جهت ذو ابعاد بودنش در بیشتر علوم پایه و انسانی، و همین‌طور کهنسالی و تجربه فراوانش، حکم مرجعیت را برای بسیاری از کنجکاوان و اهل تحقیق و نظر دارد. به دیدارش رفتیم تا از مشاهدات عینی و شنیده‌هایش از اشخاص و اسناد درباره قحطی در چند دوره مختلف معاصر و در چندین سال مدیریتش بر بخش نسخ خطی کتابخانه ملی بشنویم. مشروح این گفتگو را بخوانید. +روایت شما از چند قحطی و کمبودی‌هایی که در تاریخ معاصر که اتفاق افتاد چیست؟ یک قحطی در سال 1288 و در زمان ناصرالدین شاه بود که به علت نبود راه و ارتباطاتی مثل اتومبیل و بارکش بیشتر شد. بنابراین اگر کمبودی احساس می‌شد، نمی‌توانستند مواد غذایی را به راحتی به نقاط مختلف بیاورند. آن سال، سال سختی برای مردم شد. میدان جلالیه که امروز به آن...
ادامه خواندن