ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

بوطیقای شهر – بخش 57


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   تصویر: صحنه ای از فیلم classe tous risques   ** یک بار دیگر انسان‌ها، همان انسان‌هایی که مکان‌های خود را می‌سازند و گفتی تاریخ خود را می‌سازند، به یاری ما می‌آیند: آن‌ها با خیال بدن‌هایشان به خیال‌پردازی دیگری دامن می‌زنند، و آن خیال‌های گاه ماجراجویانۀ یک جای‌شناس است. این شخص، کسی است که از «امکان سخن گفتن» و توانایی نوشتن برخوردار است. و گروه نخست ]آدم‌ها[، بنابر میراث خویش، ناگزیر نیاز دارند که به شهر بچسبند، آن را نفس بکشند و درونش به افکار خود دامن بزنند. و ایستگاه راه‌آهن مکانی بود که آدم‌ها برای ولگردی به آن می‌آمدند و برخی از آن‌ها هرگز نمی‌توانستند از آن دل بکنند. در این پرسه‌زنی مولفه‌ای از آزادی و بوالهوسی وجود داشت. ولگرد برغم تمایل خود به برخی از مکان‌ها بازمی‌گشت، مکان‌هایی که به آن‌ها احساس بغض و تکبر داشت، تا جایی که به...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 54


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه   یک مشخصۀ ممتاز دیگر، از راه رسیدن جمعی بود. مسافران با چمدان‌هایشان، با امیدهایشان، با کودکانشان از قطار پیاده می‌شدند و در انبوه بی‌نظم خود به دیدار جمعیت دیگری می‌شتافتند که در ایستگاه در انتظارشان بود، و همچنین کمی بعد به دیدار عابران، مراکز، ساختمان‌ها و تمام خیابان‌ها می‌رفتند. صرفِ ورود یک قطار کمابیش معادل شأن شهری بود که به آن وارد می‌شد. میان پنجره‌های قطار و پنجره‌های ساختمان‌هایی که از درون آن دیده می‌شدند، سر مسافران، و چهره‌هایی که در خیابان یا در پنجره خانه‌ها یک نظر دیده می‌شدند، نوعی رابطۀ دوسویه و سازش وجود داشت. البته لازم بود که قطار طول مشخصی داشته باشد و واقعاً نوعی کاروان به حساب بیاید: یک قطار کوتاه حجم کافی را ندارد و به نظر شبیه وسیلۀ نقلیه‌ای است که بی‌نوبت و به ناحق آمده است. به همین سبب است که امروز...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر- بخش 53


تصویر: ایستگاه راه آهن اثر کلود مونه   پیر سانسو، برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه 8 دروازه‌های شهر: ایستگاه راه‌آهن چه کسی رویای راه‌یافتن به شهر از خلال دروازه هایش را ندارد- و با این همه، آن زمان‌ها که کسی همچون ژان ژاک روسو ناچار بود بیرون دروازه‌های ژنو بخوابد چون ]شب شده و[ دروازه ها بسته بودند، به نظر بسیار دور می آید. فاتح، یا سفیر، یا میهمان پرآوازه ]شهر[ از دروازه وارد می‌شد و مسیر پیروزمندانه‌ای را طی می کرد- مسیر همۀ فریادهای زنده‌باد، همۀ جشن‌ها، همۀ آذین بندی‌ها . بنابراین ]گاه[ کارکرد یک خیابان صرفاً آن بود که در شوروشوق فاتحی را در شهر بپذیرد. روزهای جشن و روزهای مرگ! مردمان در شهر شادی می‌کردند، اما همان‌جا محلی برای به دار آویختن و اعدام دشمنان حکومت نیز بود. چه عَلَم‌ها و آذین‌بندی‌ها، نیز چوبه‌های دار و جسدهایی که زیر آفتاب می پوسیدند! چهره‌های ظریف سیاستمداران، دیپلمات‌ها...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 52


تصویر: لوزر- فرانسه   پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه همین موقعیت خود را دربارۀ راه‌های شهری نشان می‌دهد: برای توصیف مناسب آن‌ها، باید به بهترین شکل ممکن توصیفشان کرد. با مشخص کردن خطوط و شیارهای آن‌ها، ما به نمایش بیشترشان کمک می‌کنیم و نه آن‌که آن‌ها را در پسِ مسیر خطوطشان محفوظ داریم. مسئله یافتن راه‌های درونِ شهر نیست، بلکه مطالعه دربارۀ آن است که چگونه شهر، در همان حال که آن راه‌ها ادامه می‌یابند، خود را به تحقق می‌رساند. به همین دلیل است که ما اغلب به سراغ بیگانه می‌رویم، به سراغ امر ناشناخته، به سراغ فهم و خوانش در خلأ انسانی که به سبب نیاز و میلش پریشان است. ** ما می‌خواهیم تا جایی پیش برویم که به پدیده‌ای آغازین برسیم، ظاهراً پدیده‌ای آمیخته، اما در واقع اصیل و ساده. نه طبیعت، نه شهر، بلکه شهر به مثابۀ طبیعت: نه از سر دغدغه و تمایل...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر (بخش 51)


پیر سانسو- برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** حال تنها باید پرسید که آیا به زحمتش می‌ارزد که این امواج شهری را مطالعه کنیم؟ این یک حقیقت است که برخی از مکان‌ها و برخی از مسیرها به نظر فی‌نفسه جذاب می‌آیند، یا برعکس ناخوشایند یا حامل نوعی تخیل، اما آیا در این‌جا به طور مسلم با نوعی جذابیت کالایی‌شده، یک فرافکنی ریاکارانه امر اجتماعی بر روی زمین، خلاقیتی انسانی که از خالق خود جدا شده و یک زندگی مستقل پیش گرفته، روبه‌رو نیستیم؟ یک نقد و به خصوص یک عمل اجتماعی این اعتبارهای تصنعی و این استقلال خیالین را بر باد خواهند دارد. یک نقد: فرض ما بر آن است که با افزایش شناخت، رمز و رازهای دروغین از میان بروند – یک عمل: در یک شهر که قوانین بازار را مهار می‌کند، و جایی که طبقات دیگر در پی آن نباشند که خود را پشت پرده ای تیره...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 50


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** اجتماعی . ما باید بر این واژه [تأکید زیادی] داشته باشیم،زیرا امکان می‌دهد یک فضای شهری را از همه فضاهای دیگر –از یک چشم‌انداز طبیعی- تفکیک کنیم، که البته چشم انداز طبیعیخود نیز ممکن است از رهگذر کار انسان دچار دگرگونیشده باشد، دگرگونی‌هایی که ممکن است زیر نور طبیعت، رنگ‌ها [ی زیبا] و سایر جلوه‌های چنان چشم اندازی، که موهبتی آسمانی هستند، چندان به چشم نیایند. وقتی از مکان‌های شهری همواره به زندگی اجتماعی، گروهی که به مثابۀ جمعیتی برگزیده در نظر گرفته شده‌اند، زیستگاه‌هایی خاص بورژوازی یا خانواده‌های بزرگ ... اشاره داردو، اما اگر این تز را مطرح کنیم که مکان‌های عمومی جایی هستند که همه طبقات با یکدیگر در هم می‌آمیزند، چه باید بگوییم؟ با وجود این، این مکان‌ها را نمی‌توان از مفهوم اجتماعی جدا کرد. خیابان شانزه‌لیزه حتی در دوره های «آشوب» همان طبقات اجتماعی را به درون خود...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 49


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ما منکر این امر نیستیم و مثال بالزاک به ما می‌آموزد که شرایط ضروری برای یک جای‌شناسی شهری را نمی‌توان به مطالعه‌ای تطبیقی دربارۀ میزان متناسب بودن ساختمان‌ها تقلیل داد. این را پیش از هر چیز بگوییم که بالا و پایین نباید ما را در برابر یکنواختی تقابل، که زندگی اجتماعی ما را می سازد، بی‌اعتنا کند. اگر مطالعه‌ای دقیق بر آثار لوی استروس داشته باشیم، درمی‌یابیم که ما تقریبا همیشه به تقابل‌های یکسانی میان همجواری و فاصله میان روابط انسانی (درون‌همسری و برون‌همسری )، در روابط میان انسان و طبیعت ... می‌رسیم. ضمن آن‌که، این تقابل را نمی‌توان صرفاٌ به یک موفقیت یا یک شکست صرفا اجتماعی تقلیل داد. بلکه با جنبه های کمابیش روشن، با قلّه ها و پرتگاه‌ها، با ناپاکی و پاکی، با اشکال متفاوت آزادی و بندگی در هم می آمیزد. این تفاوت است که مشخصه بدن دردمند،...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 48


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دو دانگه یورش‌های روانی- اجتماعی ما باید دو نوع تجربه را از یکدیگر تمایز دهیم: گروه نخست تجربه‌هایی هستند که هدف صریح آن‌ها بازشناسی شهر است؛ و گروه دوم تجربه‌هایی هستند که آن‌ها نیز به این روند روشنگرانه افزوده می‌شوند،اما هرگز آن قدر اتفاقی نیستند که بتوان نادیده‌شان گرفت.برای نمونه، در مورد نخست می‌توانیم به ورود یک مسافر به یک شهر بیندیشیم: او از گذشته خود گسسته است، او خود را تنها احساس می‌کند و میخواهد تنها باشد. تجربه او از آزادی و تجربۀ شهر از آزادی در هم می‌آمیزد. او نمی‌تواند تجربه آزادی را درک کند، مگر آن را تا حدی محقق کند که شهر از زیر نگاهش بگذرد، بی آنکه هرگز از شهر پاسخی بخواهد یا در پی به خاطر سپردنش باشد.درنگاه او، کاملاً روشن است که برای شهر تا چه حد امکان‌های شکوفایی وجود دارد: خیابان‌ها، هتل‌ها و محله‌هایی که...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 46


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد رودخانه در آن واحد هم پهنه های شهری را تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و هم آن ها را به یکدیگر پیوند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. بدون وجود رودخانه، گویی شهر به توده‌ای کمابیش مبهم تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. به برکت رودخانه، «محورهای هدایت کننده» با وضوح بیشتری خود را نشان می‌دهند؛ با وجود رودخانه ساده‌تر می‌توان مسیر خود را یافت و در ذهن خود محله‌های یک شهر را توزیع کرد. ما [در پاریس] یک کرانه راست و یک کرانه چپ داریم و هرکرانه به صورتی بسیار طبیعی تلاش می‌کند اصالت مفروض خویش را حفظ کند، بورژواتر یا بی‌تکلفتر، دیندارتر یا سکولارتر. اما باید دقت داشته باشیم که هیچ یک از این دلایل سبب نشوند که مسائل اساسی را نبینیم: شهر دیگر یک [پهنه] واحد و به شکل ابلهانه‌ای [یک پهنه] قاره‌ای نمی‌ماند. پیش‌تر گفتیم که شهر بازتاب خود را روی آب‌های رودخانه می‌اندازد. یک دوگانه افزوده...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 45


پیرسانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** آیا می‌توان گفت که این دوگانه در مفهوم‌‌‌‌‌ها گویای آن است که ما انگیزه‌هایمان را به سوی یکدیگر فرا می‌فکنیم؟ بدون شک چنین است، اما فرافکنی در زمینه‌ای خنثی و بی‌تفاوت به وجود نمی‌آید. یک ساختار در این‌جا آشکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: این ساختار در تقابل دو مفهوم شهرِ سخت/رودخانه سیال مطرح است. آن‌چه اهمیت دارد روابطی است که میان رودخانه و شهر برقرار می‌شود و نه روابطی که میان رودخانه و خودِ ما ایجاد می‌شود. ما بلافاصله دربرابر عنصری هستیم که به طور محسوسی به ما مربوط است،بی‌آن‌که نیازی باشد از رودخانه سِن یا رودخانه لوار صحبتی بکنیم. ضرورت ما را به تقابل رودخانه/شهر می‌کشاند و از زمانی که یک مسیر را انتخاب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم، درگیر رویایی می‌شویم که ما را درون گذرگاهی مشخص هدایت خواهد کرد.بدین ترتیب کسی که رودخانه را می‌پذیرد، آن را به مثابۀ حفره‌ای در شهر درک می‌کند. رودخانه در...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 44


پیر سانسو - برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** هدف ما آن نیست که مسیر خود را از [جایی مثل] سن دنی به اپرا توصیف کنیم، زیرا یک جغرافیدان شهری یا یک تدوین سینمایی با دقت و دانش بیشتری می توانند توصیف هوشمندانه‌تری به دست دهند.کار ما باید دارای یک پیش شرط روش شناختی باشد: اینکه نشان دهیم، همانطور که در صفحات پیشین این کار را کردیم، که تنوع سرزمین های پاریسی به ما امکان نوعی پرسه‌زنی را می‌دهد. با وجود این آیا ضرورتی ندارد که برای برجسته کردن غنا و گوناگونی یک شهر،خود را به مکان های دقیق پیوند دهیم؟به نظر ما، هر رویکرد دیگری سبب خواهد شد که ما محکوم به توصیف مکانهایی مبهم و نامشخص شویم، به ارائه پنداره‌ای نامناسب از یک چشم انداز. یک پرسه زن واقعی، یک جغرافی دان شهری، یک ناقد ادبی در حرکت نخست خود ترجیح می دهد صرفا مسیرهای مشخص و...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 43


  پیر سانسو / برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه منظور ما آن نبود که همچون لویی شوالیه مطالعه ای درباره پاریسیها (Les Parisiens ) انجام بدهیم. هدف ما صرفا آن بوده که نشان دهیم، برغم ظواهر، ترسیم یک مسیر کاملا جغرافیایی در شهری همچون پاریس می تواند دلایل وجود بسیار بیشتری از ترسیم آن در «طبیعت» داشته باشد. مسافر پاریسی – چون او واقعا یک مسافر است- احساس نمی کند که در فضایی خنثی و همگن قرار گرفته که هیچ کششی برایش نداشته باشد. او درون محیطی وحشی فرو می رود، محیطی انبوه، و محرک همه حس هایش من جمله حس بویایی. پس از هرکدام از پرسه زنی هایش]در این شهر[، مسافر باید نفسی تازه کند زیرا با خلق و خوی ها، یا فیزیولوژی ها، شواهد و قطعیت های جدید روبرو شده که با باورهای او انطباق ندارند. اینجاست که می توان درک کرد چگونه برخی از افراد تمام...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 42


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه پیش از هرچیز باید تأکید کرد که طبق تشخیص جای‌شناس‌ها ی پزشکی، تفاوتهای اقلیمی در شهری چون پاریس اهمیت داشته است. پزشکان، زندگی در نزدیکی محله های مرطوب چون بی‌یِور را توصیه نکرده و برعکس تپه های بلویل را پیشنهاد می‌دادند. گفته می شد که گاه هنگام گذرها از شهر، باید خود را ‎پوشاند یا لباسها را در ‌آورد. پدر لوسین لوون وقتی از خیابان شوسه دانتن می‌گذشت از خدمتکار خود می‌خواست که به او یک پالتو بدهد. آیا امروز می‌توانیم یک پاریسی ولو وسواسی را در نظر بگیرم که برای رفتن در شهر، خودش را به یک پالتو یا یک پتوی مسافرتی مجهز کند! به همین دلیل بود که بیماری‌ها نیز محله‌های مختلف را به شکل یکسان تحت تأثیر قرار نمی‌دادند. ساکنان خانه‌های کناره رود سن، مرگ و میر بیشتری داشتند. انواع بیماریهای همه گیر و سل به خصوص در میان...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 41


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه بنابراین لازم بود که پاریسی‌ها مقاومت کنند، که انسان‌ها با تمام انرژی خود با ساختاری که در لختی و ماندگرایی‌اش ، که به دنبال جا انداختن خویش و نقطه تعادل خود بوده، مقاومت کند. همه پاریسی‌ها مقاومت کردند: پیشه‌ورانی که اصرار کردند در مغازه‌هایشان باقی بمانند، آدم شیک پوش و سیاستمداران که به اتفاق می خواستند همچنان بلوارهای[پاریسی] را داشته باشند، هنرمندانی که همچنان دلبند و وابسته تپه های بلند بلویل و مونمارت بودند، بورژوازی قدیمی که حاضر نبود از محله ها (فوبورها) ی خود دست بکشد، دانشجویانی که دوست داشتند در پاریس زندگی کنند، یعنی فرهنگ خود را بالا ببرند، بحث کنند، غذا بخورند و در کرتیه لاتن به یکدیگر عشق بورزند. شکی نیست که درون این پهنه نوسان‌های زیادی صورت گرفت؛ هرچند نباید در میزان تاثیرگذاری آن‌ها مبالغه کرد و لویی شوالیه به درستی می گوید که شانزه لیزه به...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(40)


پیرسانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه آیا ما باید،بدون هیچ پشیمانی،تنها این اشکال امر قدسی را در نظر بگیریم؟ آیا کافی است برای این کار چنین عنوان کنیم که این موضع‌گیری‌های ما هستند که ما را بدان وادار می‌کند! در این مورد دو ملاحظه قابل طرح است: نخست درباره این ضرورت مقدس، که در نهایت می‌توانیم از آن گذر کنیم. زیرا ما بر ضرورت دیگری اتکا خواهیم کرد که، دیرهنگام، پس از توصیف زاده خواهد شد. زمانی که یک مسیر چیزی اساسی درباره یک شهر به ما بیاموزد و زمانی که بتوانیم بدون زحمت و تا به انتها آن را دنبال کنیم، آن مسیر برایمان معتبر می‌شود. اما آیا این شاخص (رونمایی از شهر و پیوستن به خوانش ]شهر[ ) همان ضرورتی مقدس را ایجاب نمی‌کرد که ما وانمود به کنار گذاشتنش می‌کردیم؟ برای ما مشخص است که هربار مسیرمان و قدم‌هایمان بر یکدیگر انطباق بیابند، نوعی مناسک مقدس...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر- بخش 39


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه چه شکلی از تقدس یابی فضا را برگزینیم؟ بر چه ضرورتی اتکا کنیم؟ در این نقطه از کارمان می‌توانیم نوعی تمیز قائل شویم. ما این جدول از چند شکلِ امر قدسی شهری را ]به این قصد[ ترسیم نکرده بودیم که به صورتی مشخص و متمایز بر آن ها تکیه بزنیم. می‌دانستیم که باید دست به گزینش بزنیم و موضع گیری هایمان چاره ای جز انتخاب برایمان باقی نمی‌گذارند. ما می‌خواستیم نشان دهیم که فضای شهری همواره تقدس‌زدایی نشده و قصد داشتیم از چند تقدس‌یابی کهن در آن سخن بگوییم. این شکل‌های قدسی همگی میان خود در سازگاری نیستند. برای نمونه استعلاءِ امر قدسی قرون وسطایی بر خلاف جهت باطن‌گرایی امر قدسی، که توسط شاگردان یونگ مطرح شده، قرار می‌گیرد.جا افتادن نوعی آزادی انقلابی به سختی قابل همسازی با نظم از پیش تعیین‌شده‌ای است که دو شکل نخستین امر قدسی، که پیش‌تر از...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر- بخش 37


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ما از این گذشته غیب‌گویانه صحبت می‌کردیم که خود را در «تکرار» خویش، نیز در پیش‌گویی حال، به تحقق می‌رساند. در واقع ما اینجا با عنصری تنش‌زا سروکار داریم، می‌توان اولویت را به گذشته‌ای به یاد ماندنی داد، به جملاتی که در گذشته های دور به زبان آمده و ]امروز[ آن‌ها را باید در شهرها باز‌یابیم - یا برعکس خود را صرفاً به احساسی بسپاریم که شهر امروز در ما ایجاد می‌کند. ما نمی‌توانیم تصدیق کنیم که روستایی پاریس تنها از خلال این راه دوم خود را درک می‌کند: آیا بن‌بست‌های آن کوچه‌های تنگ و بسته‌ای نیستند که او را به یاد گذشته‌اش می‌اندازند؟ در کتاب نادیا دوبرتون ، نقاط ملاقات اغلب نام‌هایی سرشار از تاریخ هستند، «او ]نادیا[ مطمئن است که زیر پاهای ما یک گذرگاه زیرزمینی از کاخ دادگستری آغاز شده (و نشان می‌دهد از کدام بخش کاخ، کمی به...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر- بخش 36


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه این امر جهت گیری پژوهش کسانی چون ژرار دو نروال (Gérard de Nerval) و منتقدانی چون ژان ریشر (Jean Richer) را نشان میدهد که در این راه چندان مشکلی برای یافتن رد پای یک ریاضت کشی طولانی را ندارند. هر کشف فلاکت‌باری به غنایی معنوی منتهی می‌شود. ژرار دو نروال در یک شهر و به خصوص در پاریس به دنبال امر تماشایی و بدیع نیست. او احساس بسیار زنده و بانشاطی از موقعیت ناکامل آن شهر دارد و امید زیادی برای رسیدن به یک زندگی بهتر، و این اوست که باید با تحمل رنج خود را بپیراید. واقع گرایی نباید ما را گول بزند. واقع گرایی مرحله ای است که باید از آن گذر کرد. دوزخ، کابارۀ پل نیکه (Paul Nicket) است. و این مواجهه با جنبه‌های نامطبوع و نفرت آور شهر مطابق است با آن چه مرگ پاگشایانه خوانده می‌شود. او...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر (34)


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه اما همان گونه که پیش تر نیز اشاره کردیم، ما شهری را در نظر داریم که در حدود سال های 1920 تا 1940 وجود داشته است. یعنی بیش از آن که دگرگونی های بزرگ شهری آغاز شده و سبک و سیاق جدیدی در ساخت و ساز و آمایش شهری به وجود آورد. ]امروز[ گسست زمانی کمتر از گذشته رنج آور به نظر می آید. افزون بر این، مسأله آن نیست که بخواهیم چندین قرن به گذشته بازگردیم، که کاری بی شک مبالغه آمیز است، بلکه هدف ما آن است که صرفاً چنین شهری را در لحظه ای تاریخی، آمیخته ای از گذشته و حال، رونمایی کنیم. ]برای نمونه[ ما به دنبال کشف خاستگاه‌های حومه شهر نیستیم، یعنی ببینیم آیا روستایی بوده که تحت پوشش و تصرفِ شهر درآمده یا نه. ما بیشتر در پی فهم آن قطبی هستیم که حاشیه در...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(33)


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه بیاییم و به این مضمون خوانش‌پذیری شهری قدرت بیشتری بدهیم. کافه بیسترو، حومه شهر، اغلب همه تلاش خود را می‌کنند تا همان چیزی باشند که هستند- و از این طریق در برابر بی‌نظمی آشفته یک طبیعت وحشی مخالفت می‌کنند. و یا باز، اگر به یک موقعیت روستایی غیرصنعتی اشاره کنیم که اندکی انسانی شده باشد،«پان» بزرگ (Le Grand Pan ) انتظار انسان‌ها را بر هم می‌ریزد؛ و سبب تصور هراس‌آوری از پدیده‌ها می شود. رودخانه بی‌اندازه سرریز می شود و زمین‌ها را به زیر سیل می‌کشاند، آتش ازآسمان فرود می‌آید و خانه‌ها را می‌سوزاند. جنگل‌ها بی‌وقفه می‌لرزند و زمزمه نداهای غیبی نامفهومی در آن‌ها می‌پیچد، گله‌ها به ناگهان پراکنده شده و زمین‌ها را در جنونی از عشق یا اضطراب فراخواهند گرفت. و این بیشه‌زار نفرین شده که نباید درونش رفت... چرا که آکنده از شیاطین، ساتیرها، جانوران، پریان و خدایان لارس (Les...
ادامه خواندن