ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

ريشه‌شناسي واژة ايزد ( يزد، جشن )


نویسنده مهرنوش عسگری ريشه‌شناسي ترجمة واژة Etymology است و بحث بسيار مهمي در دانش زبان‌شناسي تاريخي براي فهم خاستگاه و چگونگي تغيير صورت و معناي واژه در طي زمان است. زبان‌شناسان پس از بازسازي زبان‌هاي اوليه مانند هندو اروپايي و خواندن زبان سنسكريت، لاتين و غيره و با استفاده از شيوه‌هاي تطبيقي بين زبان‌ها و در نظر گرفتن تحولات آوايي و معنايي، صورت‌هاي اصيل و اصلي واژه‌ها را از اين طريق بازسازي و به ريشه‌هاي بسياري از واژه‌ها دست يافتند. بر اين اساس مي‌توان بسياري از واژه‌هايي را كه امروزه در زبان‌ فارسي به كار مي‌روند با پژوهش‌هاي ريشه‌شناسي مرتبط كرد و معناي آنها را بهتر دريافت. البته نبايد فراموش كرد كه دانش ريشه‌شناسي به تنهايي قادر نيست كه بافت فرهنگي و اجتماعي يك واژه را نيز بشناسد و اين كار نياز به پژوهش‌هاي جدي‌تر و بهره‌گيري از علوم ديگر مانند اسطوره‌شناسي و مطالعات فرهنگي دارد. در اينجا به ريشه‌شناسي...
ادامه خواندن

ريشه‌شناسي واژه آسمان ( سنگ)


واژه فارسي آسمان اسم مذكري است كه صورت فارسي باستان آن asman- « آسمان»، اوستايي asman- «آسمان، سنگ» سنسكريت áśman-  «سنگ؛ آسمان »، هندو اروپايي آغازين *akmen/mon-   از ak-   «تيز، سنگ» (← كنتb   173).  و فارسي ميانه asmān «آسمان»( نيبرگ32) است.  واژه آسمان در اوستايي و سنسكريت  به معناي سنگ نيز است، و از نظر ريشه‌شناسي آسمان را  برگرفته از سنگ مي‌دانند، اين هم‌معنايي به باوري در دوران باستان  بر‌مي‌گردد، در آن دوره  آسمان را از جنس  سنگي يكپارچه مي‌دانستند، كه همچون گنبدي بر فراز زمين قرار گرفته است. آسمان در فارسي باستان در حالت مفعولي مفرد مذكر asmān-am  (براندشتاين- مايرهوفر  Hb 107)  آمده است، چنانكه در كتيبة نقش رستم در بند 2 ديده مي‌شود: Baga vazraka Auramazdā hya imām būmin adā hya avam asmānam adā hya martiyam adā hya šiyātam  adā martiyahyā hya Dārayavaum xšāyaθiyam... «خداي بزرگ اهوره مزدا است كه اين زمين را  آفريد، آن آسمان را آفريد،...
ادامه خواندن

ريشه‌شناسي واژة شهر(شهربان، شهريور، شاه )


  شهر صورت فارسي شهر برگرفته از xšaθra-« پادشاهي، سلطنت » اوستايي است، كه در فارسي باستان به صورت xšaça- « پادشاهي، سلطنت» آمده است، چنانكه در تركيب با اسم Artaxšaça (اردشير ) ديده مي‌شود، مرکب از arta- «عدل، داد» + xšaça- «پادشاهی» به معنی « پادشاهی توأم باعدل و داد» (کنت171a). به نظر نيبرگ ( 1382:141) واژة xšaθra- در معاني قلمرو، محفل، عرصه و ميداني كه نيروي خدايي را آشكار مي‌كند بارها در اوستا آمده، در چنين مواردي واژه به معني « كشور» است. البته به نظر او )خشثره) xšaθra- نيروي سياسي را هم در بردارد چنانكه در تركيب هوخشثره « شهريار خوب » و دوش خشثره «شهريار بد و پليد » ديده مي‌شود ولي در گاهان اين واژه بيشتر معني ديني دارد تا سياسي مانند « در قلمرو نيروي تو، اي مزاده». سنسکریت kṣatrá-، هندواروپایی *qpetro،( كنت:a 181) ختني ksāra- «قدرت، قلمرو، حكومت» ؛ارمني ašxarh «جهان» ( بيلي،...
ادامه خواندن

ريشه‌شناسي واژه شهر(شهربان، شهريور، شاه )


ليلا عسگري شهر صورت فارسي شهر برگرفته از   xšaθra-« پادشاهي، سلطنت » اوستايي است،  كه در فارسي باستان به صورت xšaça- « پادشاهي، سلطنت» آمده است، چنانكه در تركيب با اسم  Artaxšaça  (اردشير ) ديده مي‌شود، مرکب از arta- «عدل، داد» + xšaça- «پادشاهی» به معنی « پادشاهی توأم باعدل و داد» (کنت171a).  به نظر نيبرگ ( 1382:141) واژة  xšaθra- در معاني قلمرو، محفل، عرصه و ميداني كه نيروي خدايي را آشكار مي‌كند بارها در اوستا آمده، در چنين مواردي واژه به معني « كشور» است. البته به نظر او )خشثره) xšaθra- نيروي سياسي را هم در بردارد چنانكه در تركيب هوخشثره « شهريار خوب » و دوش خشثره «شهريار بد و پليد » ديده مي‌شود  ولي در گاهان اين واژه بيشتر معني ديني دارد  تا سياسي مانند « در قلمرو نيروي تو، اي مزاده».  سنسکریت kṣatrá-، هندواروپایی *qpetro،( كنت:a 181)  ختني ksāra- «قدرت، قلمرو، حكومت» ؛ارمني ašxarh   «جهان» (...
ادامه خواندن