ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

سفرنامه شیعه باستان‌دوست (پیاده‌روی اربعین 97)


2- در نجف و از نجف -امیر هاشمی مقدم روز دوم: صبح زود بیدار شدیم. چند تا از بچه‌ها که دیشب دوش نگرفته بودند، می‌خواستند برود حمام. من اما می‌خواستم زودتر بروم حرم امام علی (ع). یکی دو نفر زودتر از من راه افتاده و رفته بودند. کفش‌هایم کاملا خیس مانده بود و نمی‌توانستم بپوشم. بنابراین دمپایی‌ها را پایم کردم و کفش‌ها را گذاشتم توی نایلون در کوله‌پشتی‌ام. پوشیدن دمپایی لاستیکی در عراق خیلی عادی است و بیشتر مردانش یا صندل می‌پوشند یا دمپایی لاستیکی. برای همین، خیلی از زائران ایرانی هم توی آن محیط دمپایی می‌پوشند. از کوچه پس کوچه‌ها گذشتم تا به خیابان رسیدم. از یک جوان عرب که سه تا خانم هم همراهش بود پرسیدم: «حرم؟» و با دستم اشاره کردم که یعنی به کدام سو؟ فارسی را دست و پا شکسته می‌دانست و برایم به فارسی توضیح داد که کمی دور است و تاکسی‌ها تا نزدیکی‌اش...
ادامه خواندن

من سنی‌ام و از علی می‌نویسم


بهروز غریب‌پور از «کرگدن» تماس گرفتند که شماره بعدي ما پس از شهادت علي(ع) منتشر مي‌شود و يادداشت‌هاي پيوسته «نظاميه» را به بعد موکول کنيد و درباره حضرت علي يادداشتي بنويسيد و معذرت‌خواهي براي دير خبر دادن و چه و چه. نمي‌دانم که اگر شنونده يک فرد اهل تشيع بود و در سرزميني که اکثريت با اهل تسنن بود، کار و زندگي مي‌کرد و از او مي‌خواستند که راجع به «عمر» يا «عثمان» بنويسد چه مي‌کرد! اما من، حتي عذر قابل قبول "دير خبر داده‌ايد" و "معذورم" را به زبان نياوردم. قول دادم که بنويسم و همچون هميشه با خودم عهد کردم که صادقانه بنويسم؛ وقت و فرصت را مناسب ديدم که ولو به قدر ارزني، به نفع همزيستي شيعه و سني و به نفع صلح چيزي بنويسم که بوي تقيه و رنگ ريا نداشته باشد. پس از آن ذهنم درگير خاطرات شد و به ياد آوردم که نام پدر‌بزرگم...
ادامه خواندن