ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

نانسی شپرهیوز و موقعیت بدن در عصر جهانی شدن


  هدف این مقاله تحلیل موقعیت بدن در عصر حاضر از دیدگاه انسان‌شناس پزشکی نانسی شپر هیوز است. به دنبال رشد سریع علم و فناوری از اواسط قرن بیستم و پس از آن، فرایند جهانی شدن و تحولات بنیادی در پزشکی مدرن تأثیرات شگرفی بر موقعیت انسان و بدن او نهادند و پیامدهایی چون دست‌کاری بدن به کمک فناوری‌های پیشرفته پزشکی، پزشکی شدن زندگی و جامعه، بیگانگی انسان از بدن خودش، نزول موقعیت بدن و اجزای آن و کالا شدگی‌اش در بازارهای ملی و جهانی همواره واکنش متفکرین در حوزه‌های مختلف به‌ ویژه انسان‌شناسی پزشکی را به همراه داشته که با مردم‌نگاری‌های کاربردی، سیاسی و انتقادی خود موضعی فعال نسبت به این وضعیت در پیش گرفته‌اند. این یک مطالعه اسنادی است که داده‌های خود را عمدتاً از آثار و آرای نانسی هیوز با تأکید بر موضوع کالا شدگی بدن در بازارهای جهانی به دست آورده و آن‌ها را مورد تحلیل...
ادامه خواندن

نقدی بر نوشتار«کالبد انسان در نگاره‌ها- عصر صفوی» نوشته فاطمه سیارپور


«کالبد انسان در نگاره‏ ها» عنوان مجموعه یادداشت‎هایی است که از تاریخ 16 مهر ماه 1393 لغایت 9 آذر ماه سالِ جاری در شش بخش نوشته شده و با رویکردِ بازنمایی به بررسی کالبد انسان در نگاره‏ هایی متعلق به رضا‏ عباسی واقع در کاخ چهلستون اصفهان پرداخته است؛ این مطالب در سایت اینترنتیِ انسان‏شناسی‏ و‏فرهنگ، توسط فاطمه سیارپور، دانش‌آموخته‌ی انسان‏شناسی، به صورت پیوسته انتشار یافته است. این یادداشت‌ها به نوعی در حیطه‌ی مطالعات تاریخی هنر (جامعه شناسی و انسان‌شناسی هنر) قرار می گیرند که رویکردی میان‌رشته‌ای را برای درک هنر به کار می‌برند. در این نوشتار تلاش خواهد شد با رویکردی انتقادی به مبانی و روش‌شناسی این یادداشت‌ها و نتایج آن در توصیف و تحلیل این نگاره‌ها پرداخته شود.
آنچه که از دیرباز در مفهوم هنر و آثار هنری و هنرمند، در فرهنگِ ما، مورد بی‌توجهی واقع شده، نگاهِ ساده و تقلیل‌گرایانه به «هنر» و «مطالعات هنری» در پژوهش‌های میان رشته‌ای هنر است. در صورتی که اثر هنری نه تنها در سَبک، بلکه در تکنیک امری تخصصی و مستلزم دانش و مهارت خاصی است. به عبارتی شناختِ هنر، امروزه، در زیرشاخه ‏ی علم قرار گرفته و به دلیل تنوع و فرّار بودن و گسترد‏گی آن نه تنها مطالعات دقیق ‏تری را می‏طلبد بلکه تجربه‏ی عملی و مهارت هنری از نکات حائز اهمیتی است که از ساده‏ ترین آنها می‏توان به شباهت‏ها و دوربودن از تکنیک‏ها، سبک‏ها و بخصوص تاریخ هنراشاره کرد، که پژوهشگران حوزه ‏های دیگر به آن دقتی نکرده و نمی ‏کنند. این امر چنان در تفسیر و خوانشِ متونِ تصویری تاثیرگذار است که نه تنها پژوهشگرِ هنری را که سالهاست در این وادی بوده به خطا می‏اندازد که گاه مشاهده می‏شود محققانِ خارج از حوزه‏‏ ی هنر (آنان که در رشته‏های غیر هنری آموزش دیده‏اند) نیز به‌صورت مداوم به خطا رفته و گاهی خوانش ‏های بسیار متفاوتی ارائه می ‏دهند که منطبق با متن هنریِ موجود نیست.
بنابراین، برای درک و فهم متون هنری اعم از تصویری، نوشتاری و انتزاعی نظیر موسیقی و ارتباط آن با دیگر علوم، آشنایی با چگونگیِ توصیف شکل‏ گرایانه‏ ی یک اثر (که به نوبه‌ی خود در هنرهای متفاوت ساختارهای توصیفی متفاوتی وجود دارد) و تجزیه‌وتحلیل آن در علوم اجتماعی (تئوری ‏های نظری) از الزامات این نوع پژوهش است. بر این اساس، من در این نوشتار با توجه به نگاه شیلا کَن‏بی (sheila canby)، یکی از پژوهشگران نقاشی‏ های عهد صفوی و مسئول بخش هنر‏اسلامی موزه‏ ی متروپلین نیویورک، به مفهوم بازنمایی در نگارگری ایرانی می‌پردازم و از سوی دیگر با معرفیِ مفهومِ بازنمایی در هنر و چگونگیِ توصیف اثرِ هنری به روش شکل‏ گرایانه (Formalist Model)، نوشتار «کالبد انسان در نگاره ها» را مورد بارخوانی قرار خواهم داد.

 

کالبد انسان در نگاره ها
همانگونه که بیان شد پژوهش فاطمه سیار‏پور در شش بخش با عناوین 1- مقدمه و معرفی بنا و نقاشی‏های مورد بررسی 2- تاریخ و وضعیت اجمالی در دوران صفوی 3- پوشش در دوران صفوی 4- پوشش زنان در دوران صفوی 5- مطابقت تصویر و آثار 6- جدول‏ بندی و نمایش تفاوت‏ها و شباهت‏ها نگاشته شده است. در ابتدای نوشتارِ یاد شده سه مسأله‏ ی اصلی برای دستیابی به کالبد انسان در نگاره ‏ها مورد توجه پژوهشگر بوده است. 1- روش گردآوری: مطالعات میدانی و اسنادی 2- رویکرد: بازنمایی 3- انتخاب میدان: دیوارنگاره‏ های کاخ چهلستون با تأکید بر مکتب رضا ‏عباسی.
با توجه به نکات ذکر شده، دو شُبهه در رویکرد انتخابی مشاهده می‏شود که تا حدودی داده ‏ها و تجزیه‌وتحلیل آثار ذکر شده را به خطا برده است. به نظر می ‏رسد که پژوهشگر به مفهوم بازنمایی دقت نکرده و یا آنکه به این مفهوم در هنر آشنایی نداشته است. به همین دلیل در ادامه‏ ی پژوهش دچار ابهام شده و نتواسته به نتیجه‏ ی مطلوب و یکپارچه ای دست یابد. همچنین در روش گردآوری که بخشی از آن مربوط به مطالعات میدانی است، نوشتار نمایانگر عدم مصاحبه با متخصصان نقاشی ایرانی یا استفاده‌ی دقیق از پژوهش‌های این عرصه است. و در نهایت به دلیل عدم آشنایی کامل به تاریخ نقاشی ایرانی و سبک‏ها و هنرمندان، خطاهای تحلیلی بیشتر آشکار شده است که در ادامه به نمونه‏ هایی از آنها خواهم پرداخت. آنچه که تاکنون بیان شد به این معناست که خلاقیتِ موجود در مطالعاتِ میان رشته‏ ای، به جهت خوانش ‏های جدید در مطالعات جدید، نیازمندِ دانش و آگاهیِ دقیق و بررسی ‏های موشکافانه‏ تری در هر دو شاخه‏ ی علمی مورد نظر است.

نقاشی ایرانی به روایت محققان
نگارگری جزوِ آن دسته از هنرهایی است که هنرِ ایران و هنرمندِ ایرانی را از دیگر سرزمین‏ ها متمایز می‏کند و سالیان متمادی است که محققانِ متعددی را به تمجید و تحلیل این آثار واداشته است. شیلا کَن‏بی محققِ هنرِ اسلامی در توصیف این نوع نقاشی (درست ‏تر آن است که بگوییم این نگاره‏های ایرانی) چنین بیان کرده:

نگاره ‏های سنتیِ ایران مثل دنیایی کوچک از گل‏های همیشه بهار، با نسیمی فرح ‏بخش و انسانِ باوقار و نورِ تابناک، بیننده را به تفرج و نشاط هر چه بیشتر دعوت می‏ کند. اوج این نگاره ‏ها تنها به تصویر کشیدن یک داستان نیست، بلکه، به تپه‏ ها، حیوانات، ابرها و درختانی که صحنه‏ ی داستان را پر کرده‏ اند، دَمِ مسیحایی می ‏بخشند. بعد‏ها در قرن یازدهم ه.ق، نگاره ‏پردازی جای خود را به تک‏ چهره ‏پردازی داد و انسان مقام شایسته‏ ای در نقاشیِ ایران پیدا کرد. ولی نگارگران ایرانیِ متعلق به هر نسل و سیاقی ، پیوسته مفهوم خاص خود را از تصویر ارائه کرده‏ اند. با تاکید بر دو بعد نمایی و هماهنگی اشیا آن را آنگونه که باید باشد تصویر کردند، نه آنگونه که هستند. (کن بی، 1389,ص9)

با توجه به تعریفِ ذکر شده، درکِ یک اثر نگارگری ابتدا مستلزم فهم، شناخت و آشنایی به سبک‏ها و زیبایی‏ شناسی نگارگری ایرانی و از سوی دیگر آنکه مستلزم آشنایی به روش‏ها و رویکردهای تجزیه و تحلیل این آثار است. همانطور که در بالا به آن اشاره شد، آنچه که کن‏بی در توصیف نگاره ‏های ایرانی بیان می‏کند بازنمایی (representation) است نه خلق و بازآفرینی (recreation).
بازنمایی در یک اثر هنری به معنای آن است که هنرمند اثر را خلق می‏کند، نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باید باشد و باید دانست. «حقیقت این است که یک اثر هنریِ بازنمایی، هم مستلزم شناخت همانندی است و هم شناخت قراردادهای حاکم بر فرمِ هنری، به صورت مشخص ‏تر، چنین واکنشی مستلزم شناخت نحوه استفاده سنجیده از چنین قراردادها به وسیله هنرمند است» (شپرد، 1390, ص 31)، همانند آنچه که در هنر اروپا در دوران باروک مشاهده می ‏شود. هنرمند، جمجمه‏ی سر را با مفهوم و معنای دیگری در تابلوی نقاشی خود نشان داده است. پس آنچه که در تصویر مشاهده می‏ شود لزوماً به معنایِ بیانِ آنچه که مخاطب در واقعیتِ جامعه مشاهده می ‏کند نیست. بنابراین نمی‏توان به‌طور قطع بیان کرد که نگاره‏ های درونی کاخ چهلستون به «سبکِ اصفهان به دلیل پرداختن به زندگی روزمره و بازنمایی طیفی از مردم آن دوره می‏ تواند منبع مناسبی برای بازنمایی کالبد انسانی به منظورِ پی ‏بردن به ویژگی‏ های جسمی، پوشش و آرایش» (سیارپور، 93, بخش 1) باشد.

روش شکل گرایانه (فرمالیستی)
اگرچه در این پژوهش، سیارپور سعی بر توصیف شکل‏ گرایانه‏ی آثار کاخ چهلستون داشته، به‌عنوان مثال او در مطلب شماره چهار می نویسد:

تصویر یک، که از دیوارنگاری‏ های کاخ چهلستون انتخاب شده است، تائیدی بر مطالبی است که ذکر آن رفت. دراین تصویر دیده می‏ شود که زن دارای تنبان بوده وقمیص وی سراسری و بلند است. روسری که از جلو محکم بوده و از پشت تا پائین ادامه دارد. کمربند باریک و شال نیز در تصویر مشهود است. تصویر دوم در حقیقت تصویرِ کاملِ تصویرِ یک است که تقابل دو لباس زن و مرد را به خوبی نشان می ‏دهد و مبنای مناسبی برای مقایسه‏ی ما است. در نگاه کلی تفاوتی میان لباس زن ومرد دیده نمی‏شود. بلندی، تنوع رنگ، استفاده از شال و کلاه ویا وسیله پوشش سر در تصویر کاملاً مشهود است. دو رشته موی باریک که به عنوان تزئین بافته می‏شده در تصویر سه دیده می‏شود. دراین تصویر دگمه ‏ها کاملاً مشهود است. رنگ قمیص نیز در مقایسه با تصویر یک نشان دهنده‏ ی تنوعی است که وجود داشته است. آستین‏های بلند وچسبان، روسری‏ای که از پشت تا پائین ها نیز دیده می شود...). (سیارپور،93, بخش1)

اما تا حدود زیادی در توصیف آثار به روش شکل ‏گرایانه به دلیلِ عدم آشنایی به گرایش‏هایِ هنری نظیر نقاشی و بالاخص نقاشی ایرانی به خطا رفته است.
تحلیل ِآثارِ هنری و بالاخص نقاشی با روش شکل ‏گرایانه (فرمالیستی) تقریباً ازاواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست توسط منتقد انگلیسی جدیِ هنر، راجر فرای، آغاز شد و سپس افرادی نظیر کلایوبل آن را گسترده ‏تر و به نظریاتی همچون فرمِ معنادار بسط و آثار را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. راجر فرای بر این باور است «که هنر با هنرمندِ آفریننده‏ ی آن یا فرهنگی که به آن تعلق دارد ارتباط معنا‏داری ندارد یا ارتباط اندکی دارد. این رویکرد، رویکرد ناتاریخی است و بر تأثیرهای عاطفیِ اثر هنری تمرکز دارد به تعبیری در بررسی شکل‏ گرایانه‏ی اثر هنری ابتدا باید به تاثیرهای زیبایی‏ شناسانه‏ ی اجزای تشکیل دهنده ‏ی اثر پرداخت که این عنصرها(خط، شکل، فضا، رنگ، نور، تاریکی و...) زبان دیداری هنرمند را پایه ‏گذاری می‏کنند تا به مقوله‏ های گسترده ‏تری(تناسب، ترازمندی، نظم و تناسب، الگو و ضرباهنگ و...) برای پاسخگویی به بیننده دست ‏یابد» (به نقل از آدامز،1390, صص30-29). پس در توصیف یک اثر، نگارنده باید مبانی تجسمی را به خوبی درک کند و خط، سبک و رنگ‏های به کار رفته در اثر را به خوبی بشناسد و در یک ساختار منظم آنها را توصیف و تاثیر آن را بر مخاطب بیان کند و اگر چنانچه به مطالعه‏ ی میان رشته‏ ای می‏ پردازد از نظر و رویکرد‏های علوم اجتماعی استفاده کرده و به معنای مورد نظر دست یابد که چنین نشده است. این توصیفاتِ صرفاً غیرآکادمیک کمکی در شناختِ صحیحِ آنچه مورد نظر پژوهشگر است ‏نکرده است. از سوی دیگر، چنانچه پژوهشگر در‏صدد آن است که با نگاهی بازنمایانه و دست‏یابی به معنای پنهان (فرم معنادار) به مفهوم و نگاهی جدید‏تر به مطالعه ‏ی اثر هنری بپردازد، بی‌شک نیازمندِ نگاهی چون کلایوبل و محققان حوزه‏ ی فرمِ معنادار است. منتقدی که سزان را از آن جهت مورد تحسین قرار داده است که برای دستیابی به شکلِ معنا‏دار نقاشی می‏کرد (ادامز، 1390,ص 45). همانند آنچه ما در نگاره ‏های ایرانی مشاهده می‏ کنیم، و به نظر می‏ رسد تنها دورانی که نگاره‏ه ای ایرانی از معنادار بودنشان دور شده‌اند اواخر صفوی و سپس قاجار و با حضور فرنگ رفته ‏ها و از فرنگ آمده ‏ها بوده است.

اسناد تاریخی و پژوهش میدانی
مطالعه در باب اسنادِ تاریخی هنرِ ایران نیز نه تنها مسلتزم مطالعه‏ ی اسناد تاریخی است بلکه اسناد تاریخی‏‌ـ هنری و چگونگیِ تجزیه و تحلیل سبک ‏ها و دوره‏ های هنری بسیار حائز اهمیت است و خود نیز مستلزم دانش و آگاهی در شناخت سبک‏ها و هنرمندان هر عصر و یا مصاحبه‏ ی مداوم با متخصصان این امر است. اگرچه یافتن دوره‏های هنریِ صفوی کار چندان مشکلی نیست، اما عوامل تغییر سبک و نوع نگاره ‏ها در کنار شرایط تاریخی و اجتماعی موجب برخی تغییرات شده که آگاهی از آنها نیز مستلزم مصاحبه‏ های میدانی است. آنچه که نگاه هنرمند را از روایت کتاب‏ها به سمت تک ‏نگاره ‏ها سوق داده و از کتب دور کرده و به معماری ایرانی‌ــ اسلامی افزوده شده خود نیازمند مطالعات بسیار تخصصی‏ است و تنها می‏توان یکی از دلایل تغییر را برای مثال و با نظرِ کَن‏بی مطابقت داد که در ابتدای امر بیان شد.
فاطمه سیارپور همچنین در بخش اول از پژوهش چنین بیان کرده است:

یکی از ویژگی‏ های این مکتبِ جدیدتر آن است که نگارگران در نقاشی‌های خود طالب آزادی عمل بیشتر نسبت به مکاتب قبلی شدند. تا آن زمان نگارگری به کتاب‌ها محدود بود اما در این مکتب آنان به ورقه‌های نقاشی و دیوار کاخ‌ها وخانه‌های بزرگ واشرافی روی آوردند. آن‌ها از چهارچوب موضوعی نگارگری‌های قبلی نیز خروج یافتند. پس این بار دیگر موضوع نقاشی‌ها روایت کتاب‌ها نبود، بلکه داستان زندگی معمولی و روزمره مردم عادی بود. موضوعاتی مثل «شکار وشکارچیان، حیوانات مختلف، پرندگان، اژدها، سیمرغ و اژدها، فرشتگان، دراویش، چوپانان همراه با گوسفندان خود، استاد وشاگرد، جوانان در حالت‌های مختلف ایستاده و نشسته، زندگی روستایی و کشاورزی و اتفاقات مهم تاریخی» بود و... با توجه به این ویژگی‌ها، به نظر می‌رسد نگارگری مکتب اصفهان به دلیل پرداختن به زندگی روزمره و بازنمایی طبقه‌ای از مردم آن دوره می‌تواند منبع مناسبی برای بررسی بازنمایی کالبد انسانی به منظور پی‌بردن به ویژگی‌های جسمی ، پوشش و آرایش بدن باشد. (سیارپور، 93, بخش 1).

این نگاره ‏ها هیچ‌گاه صرفاً فرهنگ روزمره‏ ی انسان‏ها در عصر صفوی را نمایان نمی‏کند. بلکه جنگ، شکار، بزم که در دیوار نگاره‏ های کاخ چهلستون نقاشی شده ‏اند، نقاشی‏ های درباری است و از فضای روزمره و عمومی مردم آن دوران به دور است (این به شرطی است که نگارنده به سبک ‏ها و دوره‏ های نقاشیِ ایرانی و حضورش در میان عموم مردم آشنا باشد و همچنین اثر را بازآفرینی قلمداد نکند). از سوی دیگر نقاشی‏های حاضر در کاخ چهلستون خود به زعم مهندس آقاجانی اصفهانی و دکتر جوانی در کتاب دیوارنگاره‌های عصر صفوی خود از نظر زمانی به سه دوره قابل تقسیم است و اگر چه سیارپور از آن نام به میان آورده اما به دلیل عدم آشنایی به سبک‏ ها، آنها را در یک تقسیم‌بندی مطالعه و گاهی نیز به دوره‏ های قبلی اشاره کرده و مورد تطبیق قرار می‏ دهد. به طور مثال، سیارپور در این‌باره می نویسد: «در قرن دهم هجری، پوشاک بانوان ظاهر دیگری به خود می‏گیرد، تنبان که در قرون پیشین وجود خارجی نداشت معمول می‏گردد و پیراهن‏های پردگمه وبند، بندینک‏هار را کنار می‏زنند و از بلندی به کوتاهی می‏گرایند و چادری سفید وبزرگ (به‌عنوان روپوش همه پوشاک) سرتاپای هیکل بانوان را می‏پوشاند» (سیار پور،93, بخش4).
باید توجه داشت که در قرن دهم تفاوت‏هایی در سبک‌های نقاشی حتی در میان شاگردان رضا عباسی مشاهده شده است. همچنین سیار پور آثار مورد بررسی‌اش را در بخش شش به رضا عباسی منتصب می‏داند با وجودی اینکه در این کتاب بیان شده که تقریباً اثری یافت نشده است که به رقم و کنه رضا عباسی به امضا درآمده باشد. و بیان می ‏گردد که این آثار در کارگاه وی و تحت نظارتش توسط شاگردان به تصویر درآمده است (آقا جانی، جوانی، 1386).
سیار پور در باب نشانه ‏شناسی و نماد‏شناسی پوشاک نیزچنین بیان کرده است: «گزارش های زیادی نیز در متون صفوی سرنخ‌هایی را از جایگاه اجتماعی و تمول نابرابر در پوشاک درباریان به دست می‏دهد: مثلا تاج زربفت یا طلاکاری شده، کلاه 12 ترک نماد دوازده امام تشیع، خلعتی که شاه اسماعیل برای امیر عراق فرستاد و... » (سیار پور،93, بخش3). به نظر می ‏رسد دقت چندانی توسط نگارنده صورت نگرفته زیرا که کلاهِ دوازده تَرکی که نماد دوازده امام شیعه بیان شده به صورت دقیق توسط محققان هنر و نقاشی ایرانی در ایران و خارج از ایران مورد بررسی گرفته است. این نوع کلاه که به تاج حیدری و گاهی کلاه قزلباش معروف است به دلایل متفاوتی و بر اثر شواهد و اسناد متفاوت دوازده تَرک دارد و به جهت نشان ویژه قورچی‏ها و قوللر در جنگ استفاده شده است. با این وجود نیز محققان در مطالعه‏ای تطبیقی بر روی کلاه ‏ها و سفرنامه‏ های صفوی بر این باور هستند که اکثر کلاه‏ ها با سفرنامه ‏ها قابلیت تطبیق نداشته است (نقوی، مراثی، 1391, مطالعات تطبیقی هنر، ص1).

نتیجه
نتیجه آنکه برای این نوع پژوهش‏ مطالعاتِ میان رشته‌ای‏ می‏توان با توصیف شکل‏گرایانه و کمک از نظریه‏ ی علوم اجتماعی به معنای مورد نظر دست یافت و البته باید آگاه بود که توصیفات ساده‏ی دیداری از یک اثر هیچگاه پاسخگوی چنین مطالعاتی نیست. زیرا همانگونه که بیان شد این نوع آثار بازنمایی است و گاهاً در بعضی از ترکیب ‏بندی ‏ها و عناصرِ مورد استفاد است که، ما شاهد بازآفرینی هستیم.


مراجع
آن شپرد، ترجمه علی رامین. 1392. “مبانی فلسفه هنر.” تهران: نشر علمی فرهنگی.
اصغر جوانی، حسین آقاجانی اصفهانی. 1386. “دیوارنگاری عصر صفویه در اصفهان: کاخ چهلستون.” فرهنگستان هنر.
رویین پاکباز، 1389، نقاشی ایرانی: از دیرباز تا امروز، تهران: نشر زرین وسیمین.
شیلا کن بی، ترجمه مهد حسینی. 1390. “نقاشی ایرانی.” تهران: دانشگاه هنر تهران.
فاطمه سیار پور،کالبد انسان در نگاره ها-1 ،16/7/1393, http://anthropology.ir/node/24947
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-2 ،4/8/1393 , http://anthropology.ir/node/25318
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-3 ، 11/8/1393, http://anthropology.ir/node/25320
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-4 ، 19/8/1393 , http://anthropology.ir/node/25580
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-5 ، 25/8/1393 http://anthropology.ir/node/25582
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-6 ، 9/9/1393 http://anthropology.ir/node/25917
لوری آدامز، ترجمه علی معصومی. 1392. “روش شناس هنر.” تهران: نشر نظر.
منیره سادات نقوی، محسن مراثي. 1391، بهار و تابستان. “مطالعه تطبیقی كلاه مردان در سفرنامه ها و نگاره های دوران صفوی. اصفهان:مجله مطالعات تطبیقی هنر.

 

ادامه خواندن

نقش لباس و پوشش در انتقال معنا در شهر - قسمت دوم


  لباس و معاني فردي دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي اوليه از معاني كه توسط پوشش افراد انتقال مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يابند، بر ويژگي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و اطلاعات فردي ايشان دلالت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌كنند. يكي از ساده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترين اين پيام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در نقش لباس در بيان تمايز جنسيت است. به نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي گرافيكي جدا كننده فضاهاي مخصوص خانم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و آقايان دقت كنيد. معمولاً در اين نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، از تمايز استعاري كوچكي كه در شكل لباس آدمك به وجود مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند، اختصاص فضا به خانم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها يا آقايان را نشان مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهند. سن و موقعيت شغلي و تحصيلي افراد را نيز مي‌توان از روي لباس‌هاي مورد استفاده آنها استنباط كرد. تفاوت هاي پوشش در يك پزشك، قاضي، محصل، راننده يكي از اصلي ترين اجزاي پيام به شمار مي‌رود و در شناخت افراد مختلف و دسته بندي آن ها موثر است. در صورتي كه اين امكان تشخيص با توجه به ظاهر افراد جامعه وجود نمی داشت، امكان اتخاذ رفتار مناسب در مقابل آنها نيز وجود نداشت.   لباس و معاني...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (37)


داوید لوبروتون، برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور تأثیر این داده‌‌ها براحساس درد به بهترین شکلی در چیزی که پزشکی بدان نام اثر پلاسبو، را می‌‌دهد، مشهود است (بشر، 1959؛ لوموآن 1988). پلاسبو در حدود 35% از بیماران که از درد رنج می‌‌برند به کاهش درد منجر می‌‌شود. در حالی که مورفین در 75% از آن‌ها مؤثر است. در رویکردی عمومی نیز مطالعاتی که با روش دو مجهولی به انجام رسیده‌اند نشان می‌‌دهند که پلاسبو در مقایسه با سایر داروها دارای کارایی 50 درصدی است. در این زمینه انتظاراتی که درمانگران دارند به همان اندازه اهمیت دارد که انتظارات بیمار. به عبارتی هرگونه دخالت درمان‌گرانه به صورت بالقوه به رویکردهایی بستگی دارد که نسبت به آن وجود دارد. شیوه‌ای که در درمان انجام می‌‌گیرد به نوبه خود بر تأثیرگذاری روش‌‌های به کار برده مؤثر است. البته کاهش درد به وسیله پلاسبو نافی شدت و واقعیت دردی نیست که بیمار تحمل...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (35): تلفیق محتوا


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور معنایی که فرد رنج دیده به تجربه دردآور خود می‌دهد، رابطه او را با درد نیز معین می‌کند. اچ کی بِشرِ در طول جنگ جهانی دوم و در جبهه ایتالیا جمعیتی از سربازان زخمی را مشاهده کرده بود که با تیراندازی دشمن به این حال افتاده بودند. چیزی که باعث تعجب او شده بود، آرامش آن‌ها در گلایه‌هایشان از درد و پایین بودن سطح نگرانی‌شان پس از بیرون رفتن از جبهه جنگ بود. تنها یک سوم از این سربازان زخمی تقاضا کرده بودند برای آرامش درد به آن‌ها مرفین تزریق شود و باید دانست که این سطح از تحمل را به هیچ عنوان نباید مربوط به ضربه‌ای دانست که در این موقعیت بر آن‌ها وارد شده بود، زیرا این ضربه در مراحل بعدی نیز در آن‌ها تداوم می‌‌یابد. بِشرِ (1959) رفتار این سربازان را با رفتار بیماران غیرنظامی (یعنی همان‌ها اما در...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد ورنج (32): داوید لوبروتون برگردان ناصرفکوهی و فاطمه سیارپور


درد در مراسم پاگشایی، از هرگونه رنجی خالی است، و برعکس روزنه و دروازه‌ای است گشوده به سوی زمانی که از راه می‌رسد، جلوه‌ای نو، قاطیعتی از تغییر در موقعیت فرد، جای گرفتن خوشبخت او در گروه. «آزمون‌های پاگشایی دردهایی هستند که به سوی یک معنا هدایت می‌شود. این نظم، این معنا در آن واحد هم به شما تعلق دارد و هم به جهانی که ما برگزیده‌ایم،یا کسیکه ما را برگزیده است» (ژولین، 1993، 55). در حالی که درد ناشی از بیماری یا تصادف، آکنده از رنج است، از انفراد، خُرد شدن در لحظه حال بی‌‌آنکه چشم اندازی در کار باشد، بی‌آن که معنایی پیش رویمان باشد. درد پاگشایانه دارای یک بُعد هویتی است، این درد، فرد را در احساس مشترکی [با گروه] قرار می‌دهد و قابلیت او را در تحمل بالا می‌برد، این درد که همه گروه در آن مشارکت می‌کنند، به همین دلیل سبک‌‌تر است و از حادترین...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (بخش 29): داوید لو بروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


بیماران ایتالیایی یا یهود دائماً از همراهی نزدیکانشان برخوردارند و گلایه‌های آن‌ها دارای ارزش ارتباطی و مبادله با اطرافیان را دارد. به نظر زوبروفسکی رویکردهای نسبت به درد از خلال اجتماعی‌شدن انجام می‌گیرد که والدین و نزدیکان کودک برای او انجام می‌دهند. الگوهای رفتاری در خلال درونی‌شدن یا تقلید به فرد منتقل می‌شوند و به وسیله تشویق یا تذکر والدین تقویت می‌شوند. بدین ترتیب کودک بیمار مورد توجه و مورد محبت است (...) کودکان نیز به دنبال توجه والدین‌شان هستند و برای این کار درد خود را به صورتی «نمایشی» و «عاطفی» بیان می‌کنند. والدین نیز آن‌ها را تشویق کرده و بدین ترتیب بر میزان گلایه‌های آن‌ها از درد افزوده می‌شود و همین توجه به آن‌ها در این شرایط سخت را بیش‌تر می‌کند. در خانواده‌های یهودی بازشناسی (به رسمیت‌شناختن) بیماری یا درد با نوعی آموختن نوعی اضطراب همراه است. برعکس بیمارانی که ریشه قدیمی آمریکایی، پروتستان و آنگلوساکسون دارند، در...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (28): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


فعال‌شدن فیزیولوژیک برای آن‌که یک احساس دقیق ایجاد شود، کافی نیست. مطالعه‌ای که به وسیله‌ی شرافنر و سینگر انجام شده است، این امر را تأیید می‌کند. در این آزمایش به 185 داوطلب، ماده‌ی اپی‌نفرین تزریق می‌شود، بدون آن‌که به آن‌ها گفته شود هدف آزمایش چیست. این ماده در سامانه‌ی عصبی خودگردان (سمپاتیک) ایجاد التهاب می‌کند. شدت ضربان قلب بالا می‌رود، لرزش‌های کوچکی ظاهر می‌شوند و غیره. این واکنش‌ها بلافاصله پس از تزریق شروع شده و حدود بیست دقیقه طول می‌کشد. به برخی از داوطلبان گفته می‌شود که چنین اتفاقاتی می‌افتد و به بعضی دیگر گفته می‌شود که تزریق هیچ پیامدی ندارد. همه‌ی داوطلبان سپس به اتاق دیگری منتقل می‌شوند که در آن در انتظار ملاقات با یک پژوهشگر دیگری باقی می‌ماند. سپس در اتاق انتظار، فردی که با پژوهشگران همکار است وارد می‌شود و یا حالت عصبانیت به خود می‌گیرد و یا حالت خوشی. کسانی که نسبت به اثرات اپی‌نفرین...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (27) / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


فصل دوم - درد و حس ها « به سهولت می توان دریافت که آنچه درد و لذت را در انسان تشدید می کند، خاصیتی در روح اوست. جانوران با واگذاشتن احساس های خود در بدنشان، آزاد و ساده می مانند و در نتیجه در همه حرکات مربوط به این امر یکسانند. و اگر ما نیز در اندام هایمان آنها را از ضوابطشان خارج نمی کردیم، شاید می توانستیم احتمالا وضعیت بهتری داشته باشیم و طبیعت به دردو لذت ما موقعیت معتدل تر و مناسب تری می داد. و با حفظ این وضعیت مناسب و مشترک، از آن برخوردار می شدیم. اما از آنجا که ما خود را از بند این قواعد رها کرده و به دست سرگردانی های آزادی های خیالپردازانه مان سپرده ایم، باید دستکم کاری کنیم که این احساس ها در مناسب ترین وضعیت قرار بگیرند. » مونتنی، رساله‌ها درد در فرهنگ درد نیز همچون سایر دریافت...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (24) / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


ساختن با درد خطری که بیمار را تهدید می‌کند آن است که درد را به بخشی از هویت خویش تبدیل کند و به یک دردمند «مزمن» تبدیل شود و هویت پیشین خود را به گونه‌ای از دست دهد که رنج همه‌ی وجودش را تسخیر کرده و او در برابر این که در قلب هستی خویش قطب‌های دیگری برای علاقمندی داشته باشد، شکست بخورد. به عنوان نمونه برای بعضی از افراد، کارکردن تبدیل به نوعی داروی آرامش‌بخش می‌شود به صورتی که در لحظه‌ای فرد را از هاله‌ی درد بیرون کشیده و درون فعالیت‌هایی مشغول کند که بتواند اعتبار اجتماعی خود را حفظ کند. در چنین حالتی ما دیگر با یک بیمار دردمند مزمن روبرو نیستیم بلکه با مرد یا زنی سروکار خواهیم داشت که درگیر فعالیت خود بوده و همکاری با دیگران و پیش‌بینی درباره‌ی کارهایی که باید انجام دهد می‌اندیشد. او دیگر صرفاً بر درد خویش تمرکز نمی‌کند و به...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (23): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


  به رسمیت شناخته‌شدن موقعیت شخصی رنج برای بیمار، در دسترس‌بودن کسی که درمان را بر عهده دارد و گشایش بدن‌ها به یک تأثیرگزاری نمادین می‌انجامد. تماس بدن با بدن وقتی با شخص دیوانه انجام می‌گیرد امری نادر است و سبب از کار افتادن حرکات دیگری می‌شود. البته حرکت آرامش‌بخش هرگز حرکتی مکانیکی به حساب نمی‌آید، تأثیر آن بستگی به کیفیت حضور و بنابراین تماس دارد. به این ترتیب است که باید سخن سیمون دوبوآر را در روایتی که از مرگ مادرش نوشته است درک کنیم:«دردهای مادرم به هیچ عنوان خیالی نبود، دلایل آن‌ها ارگانیک(اندامی) و دقیق بودند. با وجود این وقتی از سطحی پایین‌تر می‌آمدیم حرکات دوشیزه مارتن آن دردها را آرام می‌کرد؛ به همین ترتیب حرکات خانم هورت ران او را آرام نمی‌کرد» [1] . دستی که بر پیشانی یا شانه او گذاشته می‌شود یا بازویی را می‌فشارد این دست دایی را از میان برده و همبستگی و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(9)


  با همکاری  فاطمه سیارپور رنج، مرز میان امر درونی و امر بیرونی را از میان می‌برد. مرزی که به انسان امکان می‌دهد از هستی خود لذت ببرد زیرا می‌داند جهان در برابرش قرار دارد. درد مرزهایی را که فرد معمولاً برای احساس‌کردن خود می‌شناسد را تخریب می‌کند و گروهی از پیامدهای فیزیکی را به وجود می‌آورد: کاهش قدرت مقاومت، ضعیف‌شدن، ناتوانی کارکردی، سرگیجه‌ها، احساس تهوع، بی‌اشتهایی، اختلال خواب، دریافت نامناسب تصویر خویشتن ... و همچنین گروهی از پیامدهای روانی را: بی‌علاقگی نسبت به جهان، مشکل تمرکز داشتن، احساس افسردگی اضطراب. همچنین فرد با پیامدهای اجتماعی روبروست: کاهش فعالیت‌های مربوط به روابط اجتماعی، وابستگی شدید به دیگران، عدم علاقه به اشتغال به عادت‌های همیشگی، از میان‌رفتن حس لذت جنسی. و پیامدهای روحی: از میان‌رفتن حس زندگی، ازدست‌دادن باورهای دینی یا برعکس افزایش اعتقاد به مثابه آخرین پناهگاه، و غیره. دردهای مزمن در نزد بسیاری از بیماران احساسی تراژیک نسبت به...
ادامه خواندن