ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

بوطیقای شهر – بخش 50


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه اجتماعی . ما باید بر این واژه تأکید ]زیادی[ داشته باشیم، زیرا امکان می‌دهد یک فضای شهری را از همه فضاهای دیگر –از یک چشم‌انداز طبیعی- تفکیک کنیم، که البته چشم‌انداز طبیعی خود نیز ممکن است از رهگذر کار انسان دچار دگرگونی شده باشد، دگرگونی‌هایی که ممکن است زیر نور طبیعت، رنگ‌ها]ی زیبا[ و سایر جلوه‌های چنان چشم‌اندازی، که موهبتی آسمانی هستند، چندان به چشم نیایند. وقتی از مکان‌های شهری صحبت می‌کنیم، همواره به زندگی اجتماعی، گروهی که به مثابۀ جمعیتی برگزیده در نظر گرفته شده‌اند، زیستگاه‌هایی خاص بورژوازی یا خانواده‌های بزرگ ... را نیز منظور نظر داریم، اما اگر این تز را مطرح کنیم، دربارۀ مکان‌های عمومی یعنی جایی که همۀ طبقات با یکدیگر در هم می‌آمیزند، چه باید بگوییم؟ با وجود این، این مکان‌ها را نمی‌توان از مفهوم اجتماعی جدا کرد. خیابان شانزه‌لیزه حتی در دوره های «آشوب» همان گروه‌های...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 48


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دو دانگه یورش‌های روانی- اجتماعی ما باید دو نوع تجربه را از یکدیگر تمایز دهیم: گروه نخست تجربه‌هایی هستند که هدف صریح آن‌ها بازشناسی شهر است؛ و گروه دوم تجربه‌هایی هستند که آن‌ها نیز به این روند روشنگرانه افزوده می‌شوند،اما هرگز آن قدر اتفاقی نیستند که بتوان نادیده‌شان گرفت.برای نمونه، در مورد نخست می‌توانیم به ورود یک مسافر به یک شهر بیندیشیم: او از گذشته خود گسسته است، او خود را تنها احساس می‌کند و میخواهد تنها باشد. تجربه او از آزادی و تجربۀ شهر از آزادی در هم می‌آمیزد. او نمی‌تواند تجربه آزادی را درک کند، مگر آن را تا حدی محقق کند که شهر از زیر نگاهش بگذرد، بی آنکه هرگز از شهر پاسخی بخواهد یا در پی به خاطر سپردنش باشد.درنگاه او، کاملاً روشن است که برای شهر تا چه حد امکان‌های شکوفایی وجود دارد: خیابان‌ها، هتل‌ها و محله‌هایی که...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 46


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد رودخانه در آن واحد هم پهنه های شهری را تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و هم آن ها را به یکدیگر پیوند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. بدون وجود رودخانه، گویی شهر به توده‌ای کمابیش مبهم تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. به برکت رودخانه، «محورهای هدایت کننده» با وضوح بیشتری خود را نشان می‌دهند؛ با وجود رودخانه ساده‌تر می‌توان مسیر خود را یافت و در ذهن خود محله‌های یک شهر را توزیع کرد. ما [در پاریس] یک کرانه راست و یک کرانه چپ داریم و هرکرانه به صورتی بسیار طبیعی تلاش می‌کند اصالت مفروض خویش را حفظ کند، بورژواتر یا بی‌تکلفتر، دیندارتر یا سکولارتر. اما باید دقت داشته باشیم که هیچ یک از این دلایل سبب نشوند که مسائل اساسی را نبینیم: شهر دیگر یک [پهنه] واحد و به شکل ابلهانه‌ای [یک پهنه] قاره‌ای نمی‌ماند. پیش‌تر گفتیم که شهر بازتاب خود را روی آب‌های رودخانه می‌اندازد. یک دوگانه افزوده...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 45


پیرسانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه ** آیا می‌توان گفت که این دوگانه در مفهوم‌‌‌‌‌ها گویای آن است که ما انگیزه‌هایمان را به سوی یکدیگر فرا می‌فکنیم؟ بدون شک چنین است، اما فرافکنی در زمینه‌ای خنثی و بی‌تفاوت به وجود نمی‌آید. یک ساختار در این‌جا آشکار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: این ساختار در تقابل دو مفهوم شهرِ سخت/رودخانه سیال مطرح است. آن‌چه اهمیت دارد روابطی است که میان رودخانه و شهر برقرار می‌شود و نه روابطی که میان رودخانه و خودِ ما ایجاد می‌شود. ما بلافاصله دربرابر عنصری هستیم که به طور محسوسی به ما مربوط است،بی‌آن‌که نیازی باشد از رودخانه سِن یا رودخانه لوار صحبتی بکنیم. ضرورت ما را به تقابل رودخانه/شهر می‌کشاند و از زمانی که یک مسیر را انتخاب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم، درگیر رویایی می‌شویم که ما را درون گذرگاهی مشخص هدایت خواهد کرد.بدین ترتیب کسی که رودخانه را می‌پذیرد، آن را به مثابۀ حفره‌ای در شهر درک می‌کند. رودخانه در...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 43


  پیر سانسو / برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه منظور ما آن نبود که همچون لویی شوالیه مطالعه ای درباره پاریسیها (Les Parisiens ) انجام بدهیم. هدف ما صرفا آن بوده که نشان دهیم، برغم ظواهر، ترسیم یک مسیر کاملا جغرافیایی در شهری همچون پاریس می تواند دلایل وجود بسیار بیشتری از ترسیم آن در «طبیعت» داشته باشد. مسافر پاریسی – چون او واقعا یک مسافر است- احساس نمی کند که در فضایی خنثی و همگن قرار گرفته که هیچ کششی برایش نداشته باشد. او درون محیطی وحشی فرو می رود، محیطی انبوه، و محرک همه حس هایش من جمله حس بویایی. پس از هرکدام از پرسه زنی هایش]در این شهر[، مسافر باید نفسی تازه کند زیرا با خلق و خوی ها، یا فیزیولوژی ها، شواهد و قطعیت های جدید روبرو شده که با باورهای او انطباق ندارند. اینجاست که می توان درک کرد چگونه برخی از افراد تمام...
ادامه خواندن