ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

تجربه‌ی شنیداری حضورِ دوست (قسمت اول)


گزارش یک مشاهده‌ی میدانی در دی‌ماه 1395 انجام تحقیق میدانی را در انتهای روزِ کاری‌ام قرار داده بودم. تصورم این بود که پرداختن به رابطه‌ی متقابل موسیقیِ کافه و مشتریان، درعین‌حال که تجربه کردنِ یک پژوهش میدانی است، می‌‌تواند نقش یک استراحتِ آخر روز را نیز برایم داشته باشد؛ تصوری که به مرور به غلط بودن آن پی بردم. توجه و تمرکز به جزئیاتِ این مشاهده‌ی میدانی هر بار سنگین‌تر و جدی‌تر از آن می‌‌شد که فکرش را می‌‌کردم. اما به‌هرحال با ذهنیتی که در ابتدا داشتم، شروع کردم به برنامه‌ریزیِ مناسب. کار‌های روزانه را مرتب کردم و با توجه به مسیری که آن روز داشتم از طریق اینترنت دنبال کافه‌ای گشتم که حوالی پارک ملت باشد؛ جایی که کار‌های جاریِ آن روز قرار بود حوالی ساعت 6 بعدازظهر تمام شود. این بارِ سوم بود که برای این تحقیق به کافه‌ای می‌رفتم. بار اول یکشنبه غروبی در انتهای کار‌های دانشگاه...
ادامه خواندن

کافه‌ پیژامه


رامین بیرق‌دار ۱) رِمی فقط برای سیرشدن غذا نمی‌خورد، رِمی به طعم‌ها و بوهای مختلف دقت می‌کند و آن‌ها را از هم تفکیک می‌کند، رِمی یک موش سرآشپز است، مثل رِمی باشید. 2) می‌گویند «موج سوم قهوه» یک جورهایی بازگشت است به گذشته. دورزدن دوران قهوه‌های یکسان و ترکیبی و صنعتی، عدول از کمپانی‌های معظم مثل استارباکس و لاواتزا. قهوه‌های موج سوم «همان‌همیشگی» نیستند. موج سوم قهوه یعنی بیایید دوباره قهوه را کشف کنیم،‌ ستایشش کنیم و یاد بگیریم که قهوه هم آدم است دیگر. بستگی دارد در کدام جغرافیا به دنیا آمده (کاشته شده) باشد، کجا تربیت شده باشد، در چه شرایطی، با چه والدینی و چطور تفت داده شده باشد و بالأخره کجا و چه‌طور بالغ شده باشد و دم شده باشد و برای شما مهیا شده باشد. موج سوم قهوه نیتش این است که این مسیر را برای شما شفاف کند. حساستان کند به گستردگی طعم‌های قهوه....
ادامه خواندن

سیر تحولات کافه در ایران


رعنا توتونچی- ریحانه رنجکش کافه ها از جمله فضاهایی هستند که می توان با بررسی آنها میان اندیشه تاریخی، معماری، حوزه اجتماعی و فلسفی جامعه در یک زمان خاص پیوند ایجاد کرد. کافه ها بخشی از زندگی شهری اند، محیطی که می توان با بررسی آن به کشف زندگی اجتماعی پرداخت. کافه، یعنی آن نوع فضای عمومی که احتمالا ورژن های ابتدایی آن را می توان از حدود دهه ی 30 خورشیدی در شهرهای بزرگ ایران سراغ کرد، توسعه مدرن یا روزآمد قهوه خانه های سنتی ایرانیست. توسعه، یعنی کافه، قهوه خانه سنتی را ارتقا داده و تصحیح و تکمیل کرده است. کافه، اقشار بیش تری از مردم را به خود راه می دهد؛ تابوها شکسته می شود، زن ها که تقریبا جایی در قهوه خانه سنتی نداشتند، بالاخره به کافه ها می آیند و اقشار فرهیخته تر مردم هم در کافه ها حضور می یابند. 90 سال قبل، در...
ادامه خواندن

کافه لینتز، تبلور نظریة زبان الگو در ساخت یک کافة چوبی


  رضاسیروس صبری و علی اکبری کريستوفر الکساندر در کتاب «يک زبان الگو» اعلان ميدارد که با روش پيشنهادي در آن کتاب، ميتوان با کمک همسايگان شرايط محله و شهر خود را بهبهود بخشيد؛ ميتوان با کمک اين روش و با همفکري فاميلْ خانهاي را براي خود طراحي کرد. همچنين ميتوان با همکاري ديگران يک دفتر کار، کارگاه و يا ساختماني با کاربري عمومي مانند يک مدرسه طراحي نمود. ضمناً ميتوان اين روش را در فرايند ساخت نيز مورد استفاده قرار داد. واژگان اين «زبان» پديدههايي به نام الگو هستند. هر الگو مسئلهاي که چندين بار اتفاق افتاده است را تشريح ميکند و سپس راهحل ريشهاي مسئله را قابليت استفادة بيشمار از آن الگو بدون آنکه حتي يکبار نيز تکراري باشد، معرفي مينمايد. الگوها تصاويري چون کهنالگوها هستند. هر الگو توضيحاتي را براي معرفي به همراه دارد. اما هيچ الگويي پديدهاي مجزا نيست. هر الگو در پشتيباني و رابطه با...
ادامه خواندن

بايد پناه بگيريم زير سقف خانه‌ي خودمان نگاهي به تغيير و تحولات كافه‌هاي تبريز و نسبت آن با توليدات فرهنگي


میرعلیرضا موسوی،  امیرحسین جدیدی نگاهي به تغيير و تحولات كافه‌هاي تبريز و نسبت آن با توليدات فرهنگي بخشي از قهوه‌خانه‌‌هاي تبريز در دهه‌هاي 30 و 40 شمسي يكي از مهمترين مكان‌هايي بودند كه امكان گرد هم آمدن طيف‌هاي متفاوتي از جمعيت شهري را ميسر مي‌كردند. روشنفكران، نويسندگان، شاعران، نقاشان و ديگر اهالي فرهنگ در اين مكان‌ها بود كه با هم آشنا مي‌شدند و به بحث درباره‌ي آثار يكديگر و اتفاقات مهم آن ايام مي‌پرداختند. نقش ديگر اين قهوه‌خانه‌ها _كه به قهوه‌خانه‌هاي شهري مشهور شده بودند و با قهوه‌خانه‌هاي عاميانه فقط به لحاظ مباحث و علايق مشتريانشان تفاوت داشتند_ برقراري نوعي ارتباط فكري و فرهنگي با ساير شهر‌هاي ايران نيز بود. صمد بهرنگي (كه هنوز خاطره‌هايش توسط صاحبان بعضي از قهوه‌خانه‌ها نقل مي‌شود) پاي ثابت اين قهوه‌خانه‌ها بود و كساني همچون غلامحسين ساعدي و رضا براهني بعد از ساكن شدن در تهران همچنان ارتباط خود را با اين قهوه‌خانه‌ها حفظ كرده...
ادامه خواندن

... کافه، پنجره‌ای رو به مردم گفت‌وگویی درباره‌ی کافه‌نشینی با کامبیز درمبخش


ثنا حسین‌پور  کامبیز درمبخش از معدود هنرمندهایی است که بسیار مردمی است. کافه برای او فقط جای نشستن و قهوه خوردن نیست و در حقیقت، او از سنین کودکی به کافه‌های مطرح تهران می‌رفته و فکر می‌کرده و کار می‌کشیده است؛ و درنتیجه کافه برای او مکانی آرام و امن و همین‌طور فضایی برای مراوده با مردم و اجتماع بوده و هست. این زندگی هنری جالب وی ما را بر آن داشت که روزی همراه آرش تنهایی به «کافه ثالث» برویم. در حالی‌که کامبیز را مشغول طراحی پیدا کردیم، از ایشان خواستیم تا در این رابطه با ما گپ بزند و ایشان هم با روی باز پذیرفتند.  * از چه زمانی کافه‌نشینی را شروع کردید و اولین کافه‌ای که در کودکی دیدید کجا بود؟ — اولین کافه‌ای که می‌رفتم کافه‌ای بود در خیابان لاله‌زار به نام «کافه فرد» که هم شیرینی فروشی داشت و هم کافه بود. در حقیقت خیلی...
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها


سارا ثابت کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم به‌نام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی در‌هم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفت‌و‌آمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرار‌گرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-‌مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقه‌ی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونه‌ی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به‌ویژه در منطقه‌ی جلفا، کافه‎های مدرن...
ادامه خواندن

هنوز پرچم قهوه خانه ها بالاست: کافه نشینی در تبریز امروز


  علی پوریان تبریز بزرگراه، روگذر و زیرگذرهای بسیار، اتومبیلهای شاسیبلند و برجهای دوقلو دارد؛ مراکز خرید شیک با انبوهی از برندهای ایرانی و خارجی، هتلهای چهار و پنج ستاره با رستورانهای گَردان، پارکهای جنگلی و غیرجنگلی و تلهکابین و مترو و خلاصه کلی چیزهای خوب دارد، اما کافه ندارد. البته کافههای محدودی وجود دارد، حتی کافهرویِ قهوهخور هم دارد، ولی کافهنشین ندارد. کافهنشینانی که مستمر، در گروههای کوچک چندنفره، گرد هم جمع شوند و با گپوگفتها و بحثهای گوناگون زمینوزمان را بههم بدوزند، تا اندکی از بار سنگین زندگی ماشینی بکاهند و با خیالپردازیهایی که مختص کافهنشینی است، معنای زندگی گمشده در هیاهوی خیابان را بازپس گیرند و اگر فرصتی دست داد اقتصاد، سیاست، باورها، عقاید و افکارمان را به چالش بکشند، تا پوستاندازی شود از هر آنچه که غبار کهنگی و پوسیدگی بر آن نشسته است. آری، تبریز کافهنشین و کافهنشینی با این ویژگیها ندارد. البته در برخی...
ادامه خواندن

یک فنجان اینترنت


داود ارسونی قهوه سوخت اصلی تبادل اطلاعات از قرن ۱۷ تا ۱۸ بود اگر امروز بخواهید به آخرین اخبار کسب‌وکار دست‌یابید، یا شایعات سیاسی را پیگیری کنید، یا بدانید مردم در مورد کتاب تازه چه فکری می‌کنند و یا بخواهید پهلوبه‌پهلو با تحولات علمی و فن‌آوری پیش بروید کجا می‌روید؟ پاسخ کاملاً روشن است: ورود به اینترنت؛ اما سه قرن پیش پاسخ ساده این پرسش این بود: به یک قهوه‌خانه می‌رفتم! بله شما می‌توانستید باقیمت یک فنجان چای و قهوه به‌تمامی شایعات بی‌اساس سیاسی، به سخنان ردوبدل شده در سخنرانی‌ها، به معاملات کلان و خرد کسب‌وکار و یا گفتگو با افراد هم‌فکر خود دست‌بیابید. قهوه‌خانه از 1650 در اروپا توانست نقش اصلی یک مرکز تبادل اطلاعات برای نویسندگان، سیاستمداران، تجار و دانشمندان ایفا نماید. قهوه‌خانه مانند وب‌سایت‌ها، وبلاگ‌ها و تالارهای گفتگوی امروزی منبع پرجوش‌وخروش و اغلب غیرقابل‌اعتمادی از اطلاعات بود که به‌طورمعمول در موضوعی خاص یا نظری سیاسی به انتشار...
ادامه خواندن

بازگشت به نقطه ای ثابت، کافه ها و خاطره ها


کافه‎ها فضاهای عمومی مفرحی هستند که دگردیسی‎های خودشان را داشته‎اند. در گذشته، قهوه‎خانه‎ها بوده‎اند و فضایی هم بهنام «شربت‎خانه» وجود داشته است. این فضاها، اجداد کافه‎ها هستند. در برخی اوقات، شربت‎خانه با مراسم مذهبی درهم می‎آمیخت و به مکانی برای نذر شربت و رفع تشنگی عزاداران محرم تبدیل می‎شد. قهوه‎خانه‎ها نیز کاربردهای فصلی و تاریخی خودشان را داشته‎اند. برای مثال، در ایام فراغت از کشاورزی، رفتوآمد مردان به قهوه‎خانه زیاد می‎شد و نمایش‎ها و مناسکی نیز در این قهوه‎خانه‎ها برقرار بود. هنوز هم، قهوه‎خانه‎های محلی در دل شهرهایی که هویت تاریخی دارند، مکان مناسبی برای قرارگرفتن در بطن اجتماع محلی محسوب می‎شوند. همین‎طور فضاهای سنتی-مدرن نیز در بعضی از این شهرها دیده می‎شوند. فضاهایی که مثلاً در یک طبقه قهوه‎خانه و در طبقهی دیگر کافه هستند. در این زمینه، اصفهان نمونهی مناسبی است. در عین حال که در بخش‎های جدید شهر و به ویژه در منطقهی جلفا، کافه‎های مدرن و...
ادامه خواندن

بنوش تن جهان را 


مزدک دانشور  روزگاری کسی که حرفهای بزرگ می زده و کارهای بزرگتر میکرده، گفته بود که انقلاب یک جشن خیابانی است. البته اگر کسی با جشن بودن انقلاب موافق نباشد با خیابانیبودن آن حتمن موافق است. انقلاب بدون حضور خیابانی انسانها، بدون بدنهایی که در صفوف به هم فشرده راهپیمایی میکنند، بدون جماعتهایی که شعارهایشان را فریاد میکشند و یا بردوش میبرند، از معنا تهی است. پس میتوان فرض کرد که انقلاب بر بارنشینی، کافه نشینی و خانه نشینی خط پایان میکشد. دیگر سرکشیدن الکل و فراموشکردن خویش، گوشه کافه نشستن و در میان مهدود سیگار بحثهای انتزاعی کردن، و یا گوشه دنج خانه را به تلخی پرکردن، تمام میشود. انقلاب ایران نیز تا چندین سال مردم را به عرصههای خیابانی کشاند. و کافه نشینی را به یک عادت مذموم بدل کرد. در این دستگاه فرهنگی جدید، روشنفکر کافه نشین، بدل به انسانی شد که از روشنفکری فقط ادایش را...
ادامه خواندن

گفت‌و‌گو با لیلی گلستان درباره‌ی کافه‌ها و پاتوق‌ها


- از کجا باید شروع کنیم؟ - از هر جا که دوست دارید. از کودکی‌تان بگویید، از اولین کافه‌هایی که با پدر رفتید. - خوب از کودکی شروع کنیم، از حوالی سه یا چهارسالگی، من فقط از آن موقع‌ها «کافه‌ نادری» را به‌یاد دارم که پدر و مادرم حتماً هفته‌ای یک‌بار به آنجا می‌رفتند، بوی بیفتک و سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌های آنجا و گربه‌‌هایش هنوز کاملاً در خاطرم هست. چون زمان‌هایی که آن‌ها می‌رقصیدند، من زیر میز با گربه‌ها بازی می‌کردم. البته پاتوق پدرم در آن دوران «کافه‌ ‌فردوسی» بود که خودشان به آن کافه فردوس می‌گفتند، کافه فردوسی خیلی بزرگ بود و با آینه‌هایی که دورتادورش داشت بزرگ‌تر به ‌نظر می‌رسید. بیشتر وقت‌ها، پدر من را با خودش می‌برد، از کافه‌ فردوس بستنی‌های بلندش یادم هست که قد من به بستنی نمی‌رسید و مجبور بودم بایستم. دقیق یادم نیست چه کسانی در آن روزها آنجا رفت‌وآمد داشتند. در یکی از همان...
ادامه خواندن

کافه‌ای که نبود، خیابانی که بود.


اینکه کسی بیست سال از بهترین سال‌های جوانی‌اش را در پاریس گذرانده باشد، آن هم  از نیمهٔ 1970 و «سال‌های ژیسکار» تا نیمهٔ 1980 و «سال‌های میتران»؛ اینکه کسی در طول چهل سال هرگز از رفت‌وآمد به پاریس بازنمانده باشد و کوچه و خیابان‌های جوانی و سال‌های پختگی‌اش در این شهر گذشته باشد و احساس مادی درونی‌کردن صحنه‌های پرشور هوگوی ابدی را، از نتردام تا بلوارهای بزرگ پاریسی، پیوسته در گوشت و پوست خود احساس کرده باشد؛ اینکه چنین شخصی در پایتخت جهانی «کافه» و «کافه‌نشینی» کافه‌نشین نشده باشد؛ به‌خودی خود، امر نامتعارفی است. اما اینکه خواسته باشم در اینجا  به شرح و تفسیر این داستان بپردازم (کاری که شاید روزی در جایی انجام بدهم) فضایی برایش نمی‌بینم. کافه و خیابان در پاریس همواره رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر داشته‌اند و حکایت‌هایی بی‌پایان: از فضای درونی کافه‌ها از پیشخوان‌های ارزان قیمت کافه‌های مردمی تا نشستن روی صندلی‌های چرمی بزرگ در کافه‌های...
ادامه خواندن

منطقه الفراغ‌ها:کافه


در این نوشتار کوتاه سعی می شود به پدیده خاصی در ساختاریابی جمعیتی اشاره شود که در اینجا منطقه الفراغ نامیده شده است. منطقه الفراغ های زیادی را می توان برشمرد که در اینجا تاکید بر کافه ها است. این نوشتار در پایان با اشاره به نقش  مخربی که منطقه الفراغ ها می توانند در تمدن ما و رابطه حیاتی بین دولت و ملت ایفا کنند، به پایان می رسد. مساله از تولد زودرس نوزاد انسان شروع می شود. از آنجا که مغز انسان با بقیه بدن همخوانی ندارد، نوزاد انسان زودتر و به صورت تکامل نیافته متولد می شود و در نتیجه فاقد پختگی حسی و حرکتی لازم است و برای بقاء کاملا به دیگران وابسته است. کودک در ابتدا فاقد یک هویت مستقل است و خود را بخشی از بدن مادر می داند. این وحدت غیرواقعی  زمانی شکسته می شود که خسران ابژه های جزیی اولیه ( سینه،...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر (16)


با همکاری  زهره دودانگه بخش 16 درست برعکس، مشتری کافه از روزنامه برای آن استفاده می‌کند که از دیگران فاصله بگیرد، برای آنکه گاه برای سرگرمی به دیگران نگاهی بیاندازد، بدون آن‌که این نگاه چندان عمیق باشد. در این حالت روزنامه تبدیل به نوعی ابزار دفاعی شده و کمک می‌کند که تصویر خواننده نزد خود کامل‌تر گردد- تصویر انسانی که دارای یک «خودِ آگاه»  است، دارای یک شخصیت خاص ولو آن‌که دیگران هم در آن کافه و در میزهای دیگر همان روزنامه را بخوانند. روزنامۀ بیسترو تفنن شامگاهی محسوب می‌شد، وسیله‌ای مشترک برای رفع خستگی پس از یک روز کاری. اما در کافه روزنامه در  صبح نقش خود را به بهترین نحو بازی می‌کند. مشتری کافه به وسیله روزنامه و از طریق تفریح در این صبحگاه، «خود را از تعهداتش آزاد می‌کند». او از جهان فاصله می‌گیرد تا نگاهی از دور بر جریان حوادث بیاندازد، او دیگر جزئی از کسانی...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر (15)


با همکاری زهره دودانگه بخش 15 تزی که ما ارائه می‌کنیم شاید به شکلی ساده‌تر قابل انطباق با تابستان شهری باشد. در اینجا نیز با کیفیتی از تابستان سروکار داریم که خاص شهر است و شباهتی با تابستان در کوه یا طبیعت ندارد. آن‌چه می‌توان در رؤیایی تابستانی برای فضای بیرون از شهرها و بر فراز کوهستان‌ها تصور کرد، آسمانی نیلی رنگ، تابستانی ابدی، ایستا و خشک است؛ اما در شهرها تابستان همواره حامل نوعی رطوبت و نوعی لرزش است که، بی توقف، تصویر اشیاء را مغشوش و متزلزل می‌کند. اما این تمایزها هر چه باشند، نمی توان انکار کرد که رسیدن به تجربه‌ای ناب از یک فصل و حس کردن آن در تمام حقیقتش همواره دشوار است. ما همواره فریب می‌خوریم زیرا طبیعت یا شهر چیزی جز موقعیت‌های تقریبی به ما نشان نمی‌دهد و این در حالی است که اگر بخت هم به ما یاری کند، کافه می‌تواند عاملی...
ادامه خواندن