ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

اسطوره و موقعیت، گذشته و اکنون




    اسطوره و موقعیت، گذشته و اکنون نگاهی به برساختِ اجتماعیِ اسطوره از خلال فرهنگ‌های موسیقاییِ شمال خراسان این مقاله می‌کوشد با تکیه بر تحقیقات میدانیِ متمرکز بر موسیقی شمال خراسان و در  کانون آنها، مقاله‌ی "مفهوم «عاشق» در فرهنگ موسیقایی شمال خراسان." از استیفِن بِلام، (پانوشت 1) و نیز مشاهده‌ی شخصی به تبیین مفهومی بپردازد که از آن تحتِ عنوانِ تعالیِ گذشته/ ترافرازاندنِ گذشته (Transcendence of Past) یاد می‌کند. همان‌طور که در انتهای مقاله شرح داده می‌شود، سازوکاری را ”تعالیِ گذشته“ اطلاق خواهیم کرد که گذشته را (به‌عنوانِ بخشی از زمان) به قلمرویی فراتر از دسترسیِ پرسش‌گری منتقل می‌کند (ترافرازاندن) و از قبَلِ آن اسطوره می‌سازد. تماس‌ها و تمایزها در اواخر اردیبهشت 1382 این بخت را پیدا کردم تا گروهی از نوازندگانِ خراسانی را برای برگزاری بخشی از یک جشنواره‌ی تنبور در ساری همراهی کنم (پانوشت 2). جشنواره در واقع بر عمده‌ترین کارگان‌های لوتِ دسته بلندِ دو وتره،...
ادامه خواندن

الگوی تحول تاریخی در شاهنامۀ فردوسی (پژوهشی پیرامون ساختار پویایی فرهنگ در تفکر ایرانی)


مقدمه زبان و فرهنگ بُن و اساس هر تمدن و فرهنگ، در زبان و سنت زبانی آن ریشه دارد. زبان مأمن و مأوای تمام آن حقایقی است که تجربۀ ما از جهان را صورت بخشیده و نسبت ما با اشیاء را سامان می دهد. زبان ودیعه¬گاه معانی و عواطف بنیادی حیات و ضامن بقاء و تداوم فرهنگها و اقوام و ملل است. زبان نمایندۀ همۀ حیثیاتی است که فرهنگ را از طبیعت در شکل خام و غیرانسانی آن متمایز می سازد و بدین سبب در طرح اساسی مابعدالطبیعه از ارسطو به بعد، فصل ممیّز انسان از حیوان، «نطق» و سخن قلمداد گردیده است. چنانچه در متون مقدس و منزل نیز هستی انسانی با گویایی و سخنگویی او شناخته شده است: خلق الانسان ، علّمه البیان بدین روی تحقق انسان در گرو سخن و زبان است. در واقع انسان جز در بستر فرهنگ و مجال اجتماع ظهور پیدا نمی کند و...
ادامه خواندن

پیکار با زمان: در هنر سینما


  سینما الگویی از عالم واقع ارائه می­دهد. زمان در زمره­ ی مهم­ترین خصائل جهان واقعی است. سینما پیش از آغاز هر نوع عمل خلاقانه ای، نظام بسیار محکم و بی ­انعطافی را در بکارگیری زمان اختیار کرده و بر کارگردان تحمیل می­کند. بریدن از این معادل­ها و هم بازماندن در حدود و حصور سینما، امکان پذیر نیست. کارگردان باید با آنها پیکار کرده، و با استفاده از منابع و امکانات خود سینما شکستشان دهد. در تمامی هنر­هایی که دید و نشانه­ های تصویری را بکار می­گیرند، تنها یک زمان هنری ممکن وجود دارد و آن، زمان حال است؛ لیخاچف در تعریف ماهیت این پدیده در ارتباط با تئاتر می­نویسد: اصولا زمان حال تئاتری چیست؟ این زمان، زمان حال اجرای نمایش در برابر تماشاگران، احیاء زمان رویدادها، شخصیتها و فراتر از آن، چنان رستاخیزی است که تماشاگران باید فراموش کنند که ناظر گذشته هستند. در همین آفرینش توهم راستین زمان...
ادامه خواندن