ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

چرا می‌نویسیم؟ (بخش سوم)


مردیت ماران / انتخاب و برگردان: فریبا جان‌نثاری خواندن خوب است، اما نوشتن از آن هم بهتر است. دیوید بالداچی متولد 5 اوت 1960 در ایالت ویرجینیای امریکا است. سالهای کودکی و نوجوانی‌ او نیز همانجا گذرانده شده است. او لیسانس خود را از دانشگاه کامن ولث ویرجینیا گرفته و رشته‌ی حقوق را در دانشگاه ویرجینیا ادامه داده است. 24 رمان بزرگسال او به 45 زبان ترجمه شده و 110 میلیون نسخه چاپ شده از کتاب‌هایش به فروش رفته است. اما مسیر رسیدن به نویسندگی او دشواری خاص خود را داشته . به گفته‌ی خودش تنها در یک صورت ممکن بود مجله‌ی نیویورکر مطلبی از او منتشر کند و آن هم این بود که نام سلینجر را زیر امضای معرفی نامه‌اش بنویسد. نوشتن چرا؟ اگر نوشتن امری غیر قانونی بود، من مدت‌ها پیش به زندان افتاده بودم. واقعیتش این است که نمی‌توانم ننویسم. نوشتن از کنترل و اراده‌ی من خارج است....
ادامه خواندن

چرا مینویسیم؟ (بخش اول)


  خواندن خوب است، اما نوشتن از آن هم بهتر است. مردیت ماران برگردان فریبا جان نثاری چرا نویسندگان مینویسند؟ احتمالا این سوال را هر کسی که به علامت مکانیاب روی صفحه کامپیوتر خیره شده و به آن بد و بیراه گفته از خودش پرسیده است. اما آنگاه که نوشتن اثر خوب پیش رود، آن لحظه که نویسنده از فرط آسودگی دستانش را مقابل الهه ی شعر(1) در هوا میچرخاند، با اولین جرعه ای که از فنجان قهوه اش مینوشد تمام ساعات پیشین را فراموش کرده و از خود میپرسد این همه خوش شانسی را من از کجا آورده ام که الان شغلم این است؟ البته روزها و شاید هفته ها و دهه های ملال آوری هم هستند که الهه ی مذکور وظیفه اش را نمیتواند انجام دهد و از آن رو نویسنده را دست به سینه وسط ماسه ها رها کرده و هر کلمه ای که نوشته میشود غلط...
ادامه خواندن

الهام؟


  سهيل سمي بارويکرد متفکران ادبي رمانتيک کار بسيار ساده است. قدرت الهام. شاعري را در نظر بگيريد که زير درختچه‌ي رز دراز کشيده و به آسمان خيره شده, قلمي ‌به دست دارداز پر غاز, چند سطري نوشته است و حال منتظر است که الهام بازگردد و او مابقي شعرش را بنويسد. خود طبيعت مايه الهام مي‌شود, الهه‌ي هنر. اين الهام گاهي در حالي جرقه مي‌زند که شاعر سوار بر اسب است, گاهي هنگامي‌که در جنگ است و گاهي در کنار محبوب خوبروي. نمي‌دانم فعل و انفعالي که در ذهن شاعر رمانتيک رخ مي‌داده همان الهام بوده است يا نه, و آيا مراد او از الهام همان چيزي بوده که ما درک مي‌کنيم يا نه. زنده‌ياد احمد شاملو زماني در مصاحبه‌اي گفته بود که به هنگام نوشتن شعر خودش اصلاً حضور فيزيکي نداشته. بي‌شک شاعراني مثل ورد‌زورث يا کالريج از شنيدن اين جمله بسيار شاد مي‌شدند و حظ مي‌کردند. اما...
ادامه خواندن

نوشتن


  (حاشیه ای بر متن «این کتاب را بسوزان») کتاب «این کتاب را بسوزان» مجموعه گفتارهایی از نویسندگان مختلف با اندیشه های گوناگون است که از زوایای متفاوتی بر اهمیت ادبیات و آسیب های سانسور بر واژگان و نوشتن، پرداخته اند. هفت گفتاری که این کتاب بر آن تمرکز می کند، سخنانی ست که نویسندگان سرشناس و برندگان جایزه ادبی پن بیان کرده اند. از جمله این گفتارها به ترتیب: چرا نوشتنِ؟ جان آپدایک، بیرون از سایه ابرنادانیِ فرانسیس پروز، مرد، مردان در ایستگاهِ پیکو آیر، صحبت با غریبه های پل آستر، آزادی نوشتنِ اورهان پاموک، خاطره روشن ناگهانیِ اد پارک و شاهد: یک گواهی معطوف به درونِ نادین گوردیمر است. این کتاب پراهمیت را رضا اسکندری و سارا اسکندری ترجمه کرده اند که ترجمه ای در نوع خود بی نظیر است چرا که به نظر می رسد برای هر واژه ای از آن از آغاز تا انتخاب، تفکر بسیاری...
ادامه خواندن

جايي كه مي‌نويسم


احمد اخوت   نوشته است: «روزم با حضور در جايي آغاز مي‌شود كه آنجا نمي‌نويسم، مي‌خوانم. صبح زود مي‌زنم از خانه بيرون و تا شروع كلاس‌هايم يك ساعت و نيم دو ساعتي براي خواندن وقت دارم. مي‌روم در كتابخانه‌ي دانشكده، بخش مرجع، كارم را شروع مي‌كنم. اينجا كسي با من كار ندارد و براي خودم گوشه‌ي دنجي دارم. البته از دور، از دم در ورودي كتابخانه صداي بلند حرف زدن دو سه تا خانم كتابدار دائم مي‌آيد. نه انگار كه اينجا كتابخانه است اما من سعي مي‌كنم حرف‌هايشان را نشنوم (داستان ما نمي‌شنويم زنده‌ياد ساعدي را كه يادت هست؟). از همان حرف‌هاي روزمره‌، الان سه سال است كه حال و روزم همين است. يعني صبح‌ها جايي براي نوشتن ندارم. دفترم در دانشكده‌ي ديگري است كه تا اين دانشكده كه محل تدريسم است و به كتابخانه‌اش پناه مي‌برم فاصله‌ي زيادي دارد. در آن دانشكده كه عضو هيات علمي‌اش هستم كمتر درس...
ادامه خواندن

فقط بنویسید، بقیه‌اش از راه می‌رسد!


برگردان مستانه تابش پائولو کوئیلو، سرشار از تناقضات است. این نویسنده برزیلی 68 ساله، در سال 1988 با انتشار کتاب «کیمیاگر» به اوج شهرت و موفقیت رسید و با این کتاب توانست رکورد بیشترین تعداد ترجمه را در میان آثار نویسندگان در قید حیات در دنیا بشکند. با این حال خودش را رویاپرداز و غم‌افزا می‌داند. پدر و مادر کوئیلو، این آشوبگر جوان را سه بار به آسایشگاه فرستادند و او در دهه هشتاد میلادی به خاطر ترانه‌های انتقادی که درباره قوانین نظامی کشورش می‌سرود، به زندان افتاد و شکنجه شد. با این حال همچنان همان جوان شاد و سرحال باقی مانده و تاکنون بیش از سی اثر منتشر کرده است. آخرین کتاب او هم در سال 2014 منتشر شده است. در ادامه خلاصه‌ای از گفت‌و‌گوی گودریدز با این نویسنده را می‌خوانید. چيزي نبود که در مورد نوشتن اين کتاب جديد شما را نگران کند؟ نه. واقعا؟ اسم کتاب. بله، اسم...
ادامه خواندن

گفت‌و‌گو با جويس کرول اوتس؛ نويسنده امريكايي: بيرون هر ترس، ترس تازه‌اي پيله بسته است


    سهيل سمي، ميعاد عبدالباقي     ميعاد عبدالباقي: پيرو مسيرمان در بررسي تاثير و تاثر ادبي نويسندگان معاصر، ترجمه و معرفي واپسين آثار آنها، و مصاحبه و مخابره‌ي تازه‌ترين آراي‌شان، در اين شماره مجله، پرونده مذکور را به جويس کرول اوتس نويسنده پرآوازه‌ي امريکايي اختصاص داده‌ايم. اوتس با پشته‌اي از موفقيت‌هاي گوناگون ادبي امروز در آستانه‌ي 76‌سالگي است و کماکان در عرصه‌ي نويسندگي و در کسوت استادي ادبيات مشغول به کار است و همه‌ي اين فعاليت‌ها را زندگي مي‌انگارد و نه کار به مفهوم عامي آن. شايد همين نگاه اوست که موجب شده تا در طول نيم‌قرن فعاليت حرفه‌اي تا به امروز بيش از 130 عنوان کتاب اعم از رمان، داستان‌کوتاه، نمايشنامه و داستان‌هاي کودک و نوجوان تحرير کند که بخش قابل توجهي از اين آثار جوايز معتبري را براي نويسنده‌اش به ارمغان آورده. البته اوتس به تازگي اعلام کرده که بعد از برگزاري آخرين سمينار نويسندگي در...
ادامه خواندن

با/بی سوادی: به دنبال «ما ایرانی ها نمی خوانیم!»


هفته گذشته یادداشتی با عنوان «ما ایرانی ها نمی خوانیم: سواد و خواندن» منتشر شد که فقدان مطالعه در جامعه را از دیدگاه خواندن و سواد مورد بررسی قرار داده و فهرست وار مسائل مرتبط با آن را در قالب مفاهیمی چون حافظه شفاهی/مکتوب، چالش فرهنگ مطالعه، سواد خواندن و عقل ارتباطی/سواد اطلاعاتی ارائه کرده بود. با توجه به این که «سواد» مفهومی چند بعدی است، و «ما ایرانی ها نمی خوانیم» به درستی گستردگی و عمق این ابعاد را متذکر شده، به نظر می رسد که در پرداختن به تمامی این ابعاد، بیشتر به تعریف «سواد به مثابه مهارت های شناختی» که در تقسیم بندی های مدل های سواد در طبقه بندی مدل مستقل (استریت 1995، 2013) قرار می گیرد، بسنده کرده است. در یادداشت پیش رو، من سعی دارم تا در خلال معرفی دو مدل بنیادی (مدل مستقل (autonomous)و ایدئولوژیک (ideological)) به دیگر جنبه های دیدگاه های مبتنی...
ادامه خواندن