ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی درد و رنج (45)


ضرورت درد برای هستی داوید لوبروتون برگردان : ناصر فکوهی ، فاطمه سیارپور بدی‌های این جهان همیشه از خوبی‌هایش واقعی‌تر هستند بوسوئه مرزهای نوگرایی دوگرایی با تقسیم انسان به دو پاره، روح و بدن، او را از بعد نمادینش محروم می‌کند و بدنی می‌سازد بدون انسان، بدون درونیت، بدون تاریخ، بدون ناخودآگاه، بدون میل و هوس، بدون عاطفه. بدن به این ترتیب به یک بیولوژی خالص تقلیل می‌یابد، یعنی به ارگانیسمی که بنیان موقعیت انسانی خود را از دست داده است؛ ابعاد حسی خود را. از این رو، برای یک پزشک رویکرد نسبت به درد، همواره به گونه‌ای متزلزل است، او اغلب با نوسانی روبروست میان پذیرش درد به مثابه یک «ضربه بدنی» یا یک «رنج روحی» گویی فرد، در هستی خود «روح» و «بدن» خویش را بر دو مسیر متفاوت تجربه می‌کند. این تقسیم انتزاعی میان فرد و بدن او، سرچشمه مشکلات زیادی برای درمان وکاهش دردهای انسان بوده...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی رنج و درد (22)


- برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور   همراهی با بیمار با وجود این، اراده بیمار معطوف به آن است که خود را از انفراد خارج کرده، رنج را پشت سر گذاشته و به دیگران بپیوندد. این یک تناقض است که به سختی می‌توان از آن عبور کرد. برای نزدیکان بیمار هرچند نمی‌توانند درد او را از آنِ خود کنند، اما دست کم می‌توانند در مبارزه او با درد مشارکت کرده و نقطه اتکایی باشند که به بیمار امکان می‌دهد همه توان خود را بسیج کند. شیون و گلایه، زمانی که سخن از کار بازمی‌ماند به نوعی زبان تبدیل می‌شود. حتی زمانی که شیون‌ها محتوایی معنادار در بر ندارند به شکلی اطلاعات درباره خود را به دیگران منتقل می‌کنند جایی که فرد به مرزهایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند «خود» باشد و درهمان حال با شیون‌های خود فراخوانی برای کمک‌گرفتن از دیگران می‌دهد. آنچه زمینه یک شیون را تشکیل می‌دهد زبانی...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (21)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور انفراد درد جهان را به دو نیمه می‌کند و دو گروه را از هم جدا می‌کند، بدون آن که تعمدی در این کار داشته باشد. یکی گروه کسانی که سالم‌اند و هستی برای‌شان امری بدیهی است و دیگر کسانی که رنج می‌برند و خود را در نوعی برزخ احساس می‌کنند. انسان می‌تواند ترس را میان خود و دیگران به اشتراک بگذارد زیرا درد درون پوست و گوشت انسان‌ها جای می‌گیرد و بدن به یک موقعیت درونی شکنجه‌آور و غیرقابل دسترسی برای دیگران بدل می‌شود. بدین ترتیب، درد گاه دیگر جایی برای درگیرشدن با جهان باقی نمی‌گذارد و همه چیز را از پیش روی خود برمی‌دارد. تا حدی که حتی می‌تواند زوج‌ها را از هم جدا کرده و کارشان را به طلاق بکشاند. رابطه عاطفی با جهان در نبردی که باید با رنج بدان دست زد تحلیل رفته و از میان می‌رود. قابلیت ایجاد رابطه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (19)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور   بخش 19 در نظر بیمار تشخیص یک علت برای درد نوعی بازگشت به جهان است. این برای او به معنای آن است که می‌تواند بار دیگر خود را بازسازی کند گویی سرانجام، هستی او منشأیی یافته است و از این پس می‌تواند در یک نظم زمانی قرار گرفته و ضرورتاً به سوی درمان پیش رود. پیداشدن یک «علت» برای درد آشوب درونی بیماری را از میان برود، بدان انسجام بخشیده و به بیمار امکان می‌دهد به گونه‌ای نمادین بر آن اشراف یابد. برای بسیاری از بیمارانی که به سرطان مبتلا می‌شوند پیوندی میان روایت بیماری با رفتار یا ضربه‌ای که به آن‌ها وارد آمده، نوعی گسست در هستی‌شان به وجود می‌آید؛ گسستی که ظاهراً به فرایندی دامن می‌زند که حرکتی دوگانه را برمی‌انگیزاند: بیمار در آنِ واحد هم قربانی است و هم هم‌دستی برای درد. برای نمونه به یادآوردن عادات منفی مثل سیگارکشیدن...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد(18)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش18  بیمارانی که از دردهای سرکش رنج می‌برند این تجربه را از سر گذرانده‌اند که درون مارپیچی بی‌پایان وارد می‌شوند که در آن پرگویی پزشک در نقش یک قاضی مردد ظاهر می‌شود که باید دائماً او را نسبت به شدت درد متقاعد کرد و به هیچ عنوان نمی‌توان واقعیت درد را به صورت بدیهی نشان داد. به صورتی که اگر عوامل بیولوژیک قابل مشاهده نباشند تنها چیزی که باقی می‌ماند اعتماد پزشک به گفتار بیمار است که خود را به ضرورتی اخلاقی و حتی بالینی بدل می‌کند. در زمانی که بیمار در تعلیق به سر می‌برد و در آرزوی آن است که سرانجام معنایی برای دردی که می‌کشد بیابد و فراتر از این به انتظاری که شدیداً دارد و آن این که بیماری یا مشکلش شناسایی شده و یک واکنش درمانی سرانجام ممکن شود. در این زمان است که بیمار از خلال تشخیص بار...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(17)


  برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 17  دردهای شورشی درد شدید ترجمان خود را در زخمی می‌یابد که بر سلول‌ها نقش می‌زند، نوعی گرفتگی، این درد کارکردی کشنده در خود دارد که هدف از آن حفاظت از فرد است هرچند که این وظیفه حفاظتی را با به رنج‌درآوردن فرد به انجام می‌رساند. این درد تا زمان درمان‌یافتن ادامه می‌یابد و عموماً همراه با بهبود بافت زخمی‌شده قابل مدیریت است. این دردی است که می‌توان آن را با قرص‌های مسکن آرام کرد، اگر یک شکستگی باشد با یک آتل بر روی محل شکستگی یا با دوره‌ای از بی‌حرکتی آرام گیرد. درد شدید در نظم چیزها جای دارد. زیرا فرض بر آن است که بیش از چند روز به طول نخواهد کشید. و در جوامع ما اشکال مناسکی متفاوتی برای چنین موقعیت‌هایی وجود دارند. افرادی که به صورت موقت درد می‌کشند از کارهای معمول خود معاف شده و اگر خطایی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(16)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 16    تولستوی در مرگ ایوان ایلیچ دست به توصیف  ِتخریب تدریجی  ِ رابطه میان قاضی و همسرش می‌زند؛ همسری که قادر نیست اضطراب او و دردش را درک کند. و خود این قاضی هرچه بیش از پیش از این که نمی‌توانند وضعیت او را بفهمند برآشفته است و این امر سبب می‌شود که دافعه بیش‌تری نسبت به خود ایجاد کند. بدین‌ترتیب سوء‌تفاهم از هر دو طرف افزایش می‌یابد:«مشاجره‌ها میان زن و شوهر بیش‌تر و بیش‌تر شده و به سختی بسیار می‌توانند آن‌ها را از انظار دیگران بپوشانند[...]». زن که اطمینان دارد همسرش شخصیتی نفرت‌آور دارد و سبب بدبختی زندگی او شده است دغدغه سرنوشت شوم خود را دارد. و هر اندازه بر این سرنوشت بیش‌تر دل می‌سوزاند نفرت بیش‌تری نیز از همسر خود پیدا می‌کند. قاضی قادر نیست رنج خود را به زبان بیاورد.  هرکاری که می‌کند بازهم همه به...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد (14)


   داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد نه تنها انسان را فرسوده می‌کند بلکه در نزد برخی افراد رفته‌رفته سبب تخریب زندگی می‌شود. این‌که بیماری تقاضا کند به عمرش خاتمه دهند (اتانازی یا خوش‌مرگی) گویای خردشدن فرد زیر بار رنجی است که به نظر می‌رسد پایانی ندارد. سرچشمه‌های معنا برای چنین فردی در آزمون درد از میان می‌روند، و تنها چیزی که باقی می‌ماند رنجی سخت است که مرگ را به تنها راه رهایی بدل می‌کند. هر دلیلی برای زندگی از بین می‌رود، و هستی به یک شکنجه طولانی تبدیل می‌شود. موقعیت فرد اغلب در اطراف وی یک خلأ ایجاد می‌کد، او خود را زیادی و بی‌فایده می‌پندارد، کسی که ارزش گفتگو با دیگران را ندارد. میل به مردن همراه با رنج و این احساس که فرد بدون هیچ راه بازگشتی درون درد اسیرشده، همراه است. اما چنین تقاضایی بنا به موقعیت‌های مختلف نیاز به ارزیابی‌های متفاوتی...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد(12)


برگردان: ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 12 رنج به مثابه مرگی هم‌اکنون حاضر زمانی که درد ضربه خود را آغاز می‌کند به نظر پدیده‌ای پایدار نمی‌آید، یورش آن این فکر را ایجاب می‌کند که دیر یا زود با یک کنش پزشکی می‌توان آن را از میان برد( هیلبرت، 1984، 367). اگر چنین نبود درد غیرقابل تصور می‌شد و هستی را پریشان می‌کرد. زمانی که درد برای اولین بار آغاز می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند که در قدم نخست تجربه‌ای قرار دارد که می‌تواند ماه‌ها و بلکه سال‌ها به طول بیانجامد. دردی که درمانی نداشته باشد و روز به روز ادامه یابد، چهره پدیده‌ای تحمل‌ناپذیر را به ما می‌نمایاند. ابزارهای پزشکی در اینجا شکست می‌خورند. سرچشمه‌های قدرت فرهنگی و شخصی دیگر قابلیتی در خود ندارند، ارزش‌های تحمل و صبر در اینجا به رغم تجربه‌ها و مهارت‌هایشان در بازداشتن درد ناکامند. بیمار خود را در انفراد می‌یابد زیرا به حال خود...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(9)


  با همکاری  فاطمه سیارپور رنج، مرز میان امر درونی و امر بیرونی را از میان می‌برد. مرزی که به انسان امکان می‌دهد از هستی خود لذت ببرد زیرا می‌داند جهان در برابرش قرار دارد. درد مرزهایی را که فرد معمولاً برای احساس‌کردن خود می‌شناسد را تخریب می‌کند و گروهی از پیامدهای فیزیکی را به وجود می‌آورد: کاهش قدرت مقاومت، ضعیف‌شدن، ناتوانی کارکردی، سرگیجه‌ها، احساس تهوع، بی‌اشتهایی، اختلال خواب، دریافت نامناسب تصویر خویشتن ... و همچنین گروهی از پیامدهای روانی را: بی‌علاقگی نسبت به جهان، مشکل تمرکز داشتن، احساس افسردگی اضطراب. همچنین فرد با پیامدهای اجتماعی روبروست: کاهش فعالیت‌های مربوط به روابط اجتماعی، وابستگی شدید به دیگران، عدم علاقه به اشتغال به عادت‌های همیشگی، از میان‌رفتن حس لذت جنسی. و پیامدهای روحی: از میان‌رفتن حس زندگی، ازدست‌دادن باورهای دینی یا برعکس افزایش اعتقاد به مثابه آخرین پناهگاه، و غیره. دردهای مزمن در نزد بسیاری از بیماران احساسی تراژیک نسبت به...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (8)


با همکاری فاطمه سیارپور    1 درد خویشتن «بهشت باید جایی باشد که دردی بازمی‌ایستد اما این بدان معنی است که تا زمانی که درد نداشته باشیم نمی‌توانیم بهشت را تجربه کنیم! و این چیزی است که نمی‌دانیم.» ل.گوستافسون مرگ یک زنبوردار درد رنج است درد پدیده‌ای است که دریافت و عاطفه را در هم می‌آمیزد، یعنی معنا و ارزش را. بدن نیست که درد می‌کشد بلکه فرد است که در معنا و ارزش زندگی‌اش درد را احساس می‌کند. درد بیمار، از رنجی است که او را به ستوه می‌آورد. ورطه‌ای که همه‌توان او را درون خود می‌کشد و هیچ چیز برای زندگی روزمره‌اش باقی نمی‌گذارد. درد به مثابه یورشی به قلب احساس هویت، ناشی از بیماری یا بازمانده‌های یک تصادف همه پیوندها را با فعالیت‌های آشنا از هم می‌گسلد. درد رابطه با نزدیکان را مشکل کرده، و تمایل به زیستن را از بین برده یا کاهش می‌دهد. درد رنج...
ادامه خواندن