ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

سفرنامه مغولستان، بخش چهاردهم


روز پانزدهم: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت ده دقیقه به هشت بیدار شدم و با بچه‌ها رفتیم به رستوران. پس از صبحانه هم، به ساختمان اصلی دانشگاه رفتیم تا در سالن همایش بسیار کوچکی، کارهای‌مان را ارائه دهیم. در واقع کلاس نیم‌دایره و پلکانی بود، شبیه کلاس برخی دانشگاه‌های غربی که در فیلم‌ها می‌بینیم. به بالای دیوار کلاس، تندیس نیم‌تنه 12 تن از مشاهیر دنیا را چسبانده بودند. نکته شگفت‌انگیز و البته اسف‌بار برای من این بود که همه این 12 تن اروپایی بودند و هیچ تندیسی از مشاهیر شرق و مسلمان در آن میان نبود. استادان و دانشجویان آمدند و ارائه‌ها یکی یکی آغاز شد. ارائه من یکی مانده به واپسین ارائه بود. در آغاز ارائه‌ام، به تاریخچه‌ای از نقوش تاریخی روی سنگها اشاره کردم و آنها را به دو گروه تصویری و نوشتاری دسته‌بندی نمودم. پس از توضیحاتی کوتاه درباره اهداف نقش کردن روی سنگها در دوره باستان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش سیزدهم


روز سیزدهم: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت نخست کلاسها درباره زبان آلتایی بود. بیشتر مباحث این کلاس، چیزهایی بود که در دوره کارشناسی خوانده بودم. اینکه آلتایی مجموع خانواده‌ای از زبانهای ترکی، مغولی و توگوزی است. البته زمانی سخن از خانواده زبانهای اورال-آلتایی هم در میان بود. اما اکنون دیگر کسی این دو را در یک دسته جای نمی‌دهد. همان گروه زبانهای آلتایی هم یک پیشنهاد زبان‌شناختی بود. همانگونه که دیگر گروه‌های زبانی هم پیشنهادی هستند؛ از جمله خانواده زبانهای هند و اروپایی. زبانهای آلتایی، پیوندی هستند؛ یعنی از چسبیدن تکواژها کنار یکدیگر، واژه ساخته می‌شود و می‌توان با جدا کردن تکواژها، به هسته اصلی واژه (خواه اسم خواه فعل) رسید. مثلا در ترکی استانبولی، «انجام دادم» می‌شود یاپتم (Yaptım). «سپردم انجام بدهند» می‌شود یاپتردم (Yaptırdım) که اینها و دیگر اشکال فعل انجام دادن، از چسبیدن تکواژها به ریشه فعل «یاپ» درست می‌شود. کلاس دوم درباره پژوهشهای انسان‌شناختی در مغولستان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش دوازدهم)


امیر هاشمی مقدم روز دهم: دوشنبه، نهم مرداد 1396 ساعت هفت و نیم بیدار شده و هشت راه افتادیم به سوی رستوران. صبحانه ترکیبی از سوسیس سرخ‌شده، تخم‌مرغ و برنج بود. یک پسر ژاپنی دیگر هم به گروه‌مان افزوده شد. دانشجوی دکترای مطالعات مغول در ژاپن بود. همینطور که صبحانه می‌خوردیم، از او درباره چرایی علاقه‌اش به مغولستان پرسیدم. می‌گفت همینجوری مغولی می‌خواند. پس از دانش‌آموختگی هم در شرکتها کار خواهد کرد که لزوما با مغولستان ارتباطی نخواهد داشت. با شگفتی پرسیدم یعنی در یک رشته دیگر درس می‌خوانی، بعد در یک شغل دیگر کار می‌کنی؟ پاسخش مثبت بود؛ و این با پیش‌زمینه ذهنی ما ایرانی‌ها یا دست‌کم خودم از ژاپنی‌ها ناهمخوان بود. در کل این دوره، دلیل حضور این همه ژاپنی در مغولستان برایم پرسشی مبهم بود. سپس به دانشگاه رفتیم. کلاس موسیقی سنتی مغولی داشتیم. نوازنده و خواننده‌ای با پوشاک سنتی‌شان آمد و برای‌مان کمانچه مغولی نواخت و...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش یازدهم)


 بازگشت از صحرا روز هشتم شنبه هفتم مرداد 1396 چون آب معدنی نمانده بود، به سراغ آب مخزنها رفتیم که میگفتند برای نوشیدن بد نیست. آبی که برای حمام و دست و رو شستن آورده بودند دو گالن هزار لیتری بود. در پایان روز ششم به پایان رسید، در حالیکه حدود 30 نفر (یهنی ما به اصطلاح «مغول پژوهان جوان» و چند نفر هم از خودشان) از آن استفاده میکردند. صبح پس از صبحانه زیر آفتاب که البته من نتوانستم زیاد بخورم (کالباس بود و خیار و گوجه که کالباسهایشان تکه های درشت گوشت و چربی داشت و دلم را به هم میزد). سپس کلاس زبان مغولی آغاز شد. من متنی را که برای تمرین دریافت کرده بودم، خواندم. استاد خوشش آمد. بعد هم گرامری از زبان مغولی را خواست یاد بدهد که چون تقریبا گرامر مانندش را در زبان ترکی آموخته بودم، زود یاد گرفتم این را و دانشجویان...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش دهم


  جشنواره نادام روز هفتم جمعه ششم مرداد 1396 امروز قرار بود «نادام» برگزار شود. نادام که به معنای جشنواره و فستیوال است، جشنی است که مغول‌ها در ماه‌های تیر و مرداد برگزار می‌کنند. دیگر ماه‌های سال، این سرزمین آنچنان سرد است که نمی‌شود جشن برگزار کرد و تنها همین ماه‌های تیر و مرداد است که جنب و جوش را می‌توان در میان مغولها دید. نادام، جشنواره‌ای است که در همه مناطق این سرزمین برگزار می‌شود. برای شهرنشینان در میدان‌ها یا ورزشگاه‌ها، و برای دامداران، در دشتهای‌شان. دامداران به نزدیک‌ترین مکان برگزاری نادام که قاعدتا در شعاعی کمتر از 30-20 کیلومتری‌شان است رفته و جشنواره‌شان را آنجا برگزار می‌کنند. در این جشنواره، سه هماورد یا مسابقه برگزار می‌شود: کشتی مغولی، اسب‌سواری و تیراندازی. البته نواختن موسیقی و رقص دخترها هم در جشنواره‌های نادام در سالهای اخیر دیده می‌شود. به هر روی قرار شد هر کسی یک چیزی از فرهنگش آماده...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (بخش نهم)


روز نهم، پنجشنبه پنجم مرداد 1396: صبح پس از صبحانه که ساعت نه و نیم آماده شد، کلاس زبان مغولی از ساعت ده و ربع آغاز گشت. باز هم کلاس‌ها دو گروه شد. «باکشا» که در زبان مغولی به معنای معلم یا استاد به کار می‌رود، ابتدا از ما واژه‌ها و جملات ساده و پرکاربرد مغولی که یاد داده بود را پرسید و بعد از بقیه تکالیفی که داده بود را خواست. هر کس باید خاطرات این چند روزه‌اش در مغولستان را می‌نوشت و باکشا هم ایرادات گرامری‌شان را می‌گرفت. بیشتر تمرکز کلاس روی آنها بود و من هم به‌عنوان طفیلی در گوشه‌ای نشسته و با واژه‌هایی که در کلاس یاد گرفته و گوشه دفترم یادداشت می‌کردم مشغول بودم. در همان جلسه نخست، استاد ازم پرسیده بود ایا بعدها می‌خواهم زبان مغولی را ادامه بدهم یا نه؟ و من هم گفتم نع! بنابراین تکلیفم مشخص بود. تنها برای اینکه احترامی...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش ششم (گیر در فرهنگ مغولی)



روز سوم (دوشنبه دوم مرداد 1396)، صبحانه را که در همان رستوران همیشگی خوردیم، پیاده رفتیم به وزارت آموزش و ورزش که همان نزدیکی بود. چند نفر از مسئولین آمدند برای‌مان سخنرانی. پروفسور «زایاباتور» هم بود. کسی که چندین بار به او رایانامه زده بودم و او بود که نهایتا تصمیم به دعوت دوباره‌ام برای برنامه امسال گرفت. نزدش رفته و پس از معرفی خودم، ازش سپاسگزاری نمودم. یک جعبه خاتم نفیس هم که از اصفهان خریده بودم، به وی دادم. می‌گفت وقتی دیده این‌چنین پیگیر آمدن به مغولستان هستم، تاکید کرده بود که این شخص قدر چنین دوره‌ای را می‌داند و حتما بیاوریدش. دو نفر دیگر هم آمده بودند که با کمانچه مغولی، موسیقی سنتی برای‌مان اجرا کردند. خودشان هم پوشاک سنتی مغولی به تن داشتند. یک ردای بلند که تا سر قوزک پا می‌رسید. کلاه چهار تَرَکی به سر که دو گوشه‌اش را بالا زده بودند و در...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان، بخش سوم


روز نخست، جمعه سی ام تیر 1396 ساعت سه و نیم صبح تاکسی آمد دنبالم. ساعت چهار پایانه کاوه اصفهان بودم. چون درهای پایانه بسته بود تا ساعت پنج روی صندلی‌های بیرون نشستم. بالاخره درهای پایانه باز شد، بلیطی که اینترنتی خریده بودم را از گیشه گرفته و ساعت 5:15 سوار اتوبوس شدم. چون شب اصلا نخوابیده بودم، یکی دو ساعت توی اتوبوس خوابیدم. ساعت ده و نیم رسیدیم به فرودگاه امام. این امکانی است که برخی شرکتهای اتوبوسرانی برای خطوط اصفهان به تهران گذاشته‌اند. یعنی شما بلیط اصفهان به تهران می‌خرید، اما اتوبوس شما می‌رود روبروی فرودگاه امام و شما بی‌دردسر به فرودگاه می‌روید. برای همین است که توی خیلی از این اتوبوسها، گردشگران خارجی‌ای را می‌بینید که اصفهان را گذاشته‌اند به‌عنوان آخرین شهر در سفرشان به ایران و از آنجا با اتوبوس مستقیما به فرودگاه می‌روند. اینکه شما از اصفهان تا فرودگاه امام را با اتوبوس وی‌آی‌پی با...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان / خوان اول: جنگ رستم و چنگیز برای گرفتن روادید مغولستان


بخش دوم اینکه کشوری کوچک به نام مغولستان با سه میلیون جمعیت، در ترکیه هم سفارتخانه دارد و هم کنسولگری، و چندین پرواز بین دو کشور وجود دارد، نیازمند کمی توضیح است. مغولستان برای هویت ترکیه بسیار مهم است. نخستین نوشته‌های ترکی که در سده هشتم میلادی بر روی چندین ستون سنگی نوشته شده، در خاک مغولستان هستند. همچنین یکی از نخستین حکومتهای ترکی در سرزمینی بر پا شد که مغولستان بخش عمده آن است. به‌علاوه اینکه زبان مغولی و ترکی جزو یک خانواده زبانی بوده و هنوز برخی واژه‌های مشترک دارند. برای نمونه همان دوستم آلتنسوخ، نامش ترکیبی است از دو واژه آلتن و سوخ. آلتن هم در مغولی و هم در ترکی به معنای طلا است. اما روایت ترک‌ها کمی اغراق‌آمیز است و سر و صدای مغول‌ها را در آورده. برای نمونه هر وقت با آلتنسوخ بودیم و کسی می‌فهمید که او مغول است، سریعا می‌گفت: «شما هم...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (1)


سفرنامه مغولستان (1) خوان اول: جنگ رستم و چنگیز برای گرفتن روادید مغولستان هشدار! همین آغاز کار بگویم که اگر به دنبال به دست آوردن اطلاعات مستقیم درباره فرهنگ، مردمان و سرزمین مغولستان هستید، این بخش از سفرنامه را نخوانید. چرا که تنها زجه و مویه‌های من است در برابر کوه مشکلات روادید مغولستان را گرفتن. اما اگر واقعا می‌خواهید به مغولستان سفر کنید، حتما این بخش را بخوانید تا بدانید روادید این کشور چه دردسرهایی برای‌تان دارد. پس از دریافت بورس تحصیلی دکترای انسان‌شناسی از دانشگاه حاجت‌تپه آنکارا، باید یکسال دوره آموزش زبان ترکی را می‌گذراندیم. همه‌مان دانشجویان دکترا، اما از رشته‌ها و کشورهای گوناگون. از همان روز نخست، با آلتونسوخ که مغول بود و تاریخ می‌خواند، رفیق گرمابه و گلستان شدیم و تا پایان این دوره یکساله و حتی پس از آن دوستی‌مان دوام یافت. طبیعتا درباره حمله مغول به ایران هم زیاد گفتگو می‌کردیم. من البته همانگونه...
ادامه خواندن