ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی درد و رنج (59)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مارچلو و مارن وینار، از آنچه بر سر [دوستشان] پپه، آمده حکایت کرده‌اند: او در زمانی طولانی شکنجه شده بود، به او گرسنگی و تشنگی داده بودند و ناچارش کرده‌‌ بودند مدت‌ها سرپا بایستاد. اما پس از دو هفته، وقتی تمام کالبدش از زخم و درد پوشیده شده، او احساس می‌کند که بدنش در حال جداشدن از اوست. در تاریکی سلول زندانش، ناگهان به شکلی کاملا واقع‌نمایانه، تصویر دوستان قدیمی‌‌اش را می‌بیند که به او نزدیک می‌شوند و او را تشویق می‌کنند که مقاومت کند؛ آن‌ها هر روز به دیارش می‌آیند و از او خبر می‌گیرند و به او دلداری می‌دهند. «پپه، با حضور وهم‌آمیز دوستانش [...] به فضایی بازی‌گونه دست می‌یابد که وحشت شکنجه شدن را در او به احساس مبارزه‌ای تبدیل می‌کند که سبب می‌شود بتواند در برابر فنون پیشرفته شکنجه‌گرانش، شکست‌ناپذیر شود (وینار، 1989، 63). در چنین موقعیت حادی، وحشت و هراس...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (57)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور شکنجه پیش از هرچیز، هراس هولناکی است از قرار گرفتن زیر سلطه یک بی‌رحمی، بدون آنکه کم‌ترین کنترلی از بیرون وجود داشته باشد. تفاوت ِ هستی‌شناختی میان شکنجه‌گر و قربانی‌اش مطلق است؛ میان درد یکی، که به عاملی در سیراب کردن ِ [عطش] قدرت دیگری تبدیل می‌شود. شکنجه‌گر هیچ دردی احساس نمی‌کند و از این اختیار برخوردار است که با سرگرمی، درد را تا بی‌نهایت بر بدن دیگری بی‌دفاع تحمیل کند. او ارباب آسوده زمان است. و قربانی، آتشی از درد و رنج ِ نومیدی که شعله می‌کشد و او ناچار به تحملش است. و افزون بر خشونت‌های فیزیکی و اخلاقی که بر قربانی وارد می‌شود باید به گرسنگی، تشنگی، در‌هم ‌آمیزی‌های شرم‌آور [با محیط]، انباشتگی زباله‌ها، تحقیرها، کم‌خوابی، کثافت، قول دادن‌های ساختگی، حرف‌های ضدو‌نقیض، تهدید‌ها علیه خانواده‌اش،... روبرو شود: « فضایی از احتضاری پایان‌ناپذیر، فضایی که درون آن، سوژه خود را...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (56)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 4- درد و شکنجه: در ‌هم شکستن «خود» «ما تمام دردهایی که شاید یک جلاد بتواند برهرنقطه از بدنمان برانگیزد، به خیال آورده وسپس با قلبی اندوه‌بار‌، آن‌ها را پشت سر گذاشته و پذیرفته‌ایم.» رُنه شار برگرفته از «خواب مصنوعی» برانگیختن درد شکنجه یعنی اِعمال یک خشونت ِ مطلق بر دیگری؛ یک دیگری که از هرگونه قدرتی برای دفاع از خود محروم و کاملا در کف اختیار جلاد خود قرار گرفته. از این زاویه، شکنجه را باید سر‌گونه‌ای (سرنمونه‌ای) از قدرت بر یک جامعه یا بر یک شخص به شمار آورد یعنی «مستقیم‌ترین و بلافصل‌ترین شکل سلطه انسان بر انسان، یا همان جوهره اصلی ِ امر ِ سیاسی» ( ویدال ناکه، 1972، 13). شکنجه در پی فشار وارد آوردن بر قربانی خود با درد است، آن هم با شدتی روش‌مند که تنها مرزهای آن، جنون یا مرگ است. شکنجه، اشتغالی تمام وقت...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (55)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آنچه در روانکاوی مازوخیسم (خودآزارگرایی) نامیده می‌شود، رفتاری نسبتاً رایج است، گرایشی ناخودآگاهانه به قراردادن خود در موقعیت رنج کشیدن بدون آنکه کوششی برای خروج از واقعاً از خود نشان داد، گونه‌ای قراردادن خود در بن‌بست بی‌آنکه آن را خواست اما بی‌آنکه کاری برای مقابله با مشکلات خویش انجام داد. یک فرد مازوخیست یا خودآزار اخلاقی ناخوادآگاهانه خویشتن را در سرنوشتی قرار می‌دهد. او می‌خواهد خودش را برای «موقعیت‌ها»یی که داشته تنبیه کند، او همه زندگی خودش را صرف شکوه و ناله از وضعیت‌هایی می‌کند که قابل توجیه نیستند. او به خودش اجازه نمی‌دهد از موقعیت‌ها یا از خوشبختی‌اش لذت ببرد. برای مثال رئیس یک بنگاه اقتصادی که ناگهان پس از درگذشت پدرش که زیر سایه او زندگی می‌کرد، همه مسئولیت‌ها برگردنش می‌افتد. این فرد تقریباً بلافاصله به دردهای کمری دچار می‌شود که زندگی‌اش را به قول خودش به یک «جهنم» تبدیل...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (54)


انسان‌شناسی درد و رنج (54) برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور وقتی از بیماران دارای کمردرد مزمن درباره وضعیت و سرگذشتشان سئوال می‌کنیم، به تفصیل به شرح حادثه خود می‌پردازند، اما بسیار و ناگهان با نوعی حس عاطفی عمیق و با حرکت از نکته‌های به ظاهر جزئی که دریچه‌ها را [باز می‌کند] یک داستان دیگر را نقل می‌کنند؛ داستان یک ضربه دیگر را در آغاز زندگی‌شان (بورلو، 2004، 109).برخی از این بیماران از دردهای خود برای خویش یک مشغولیت تمام می‌سازند. درد همه حرف‌های آنها، فعالیت‌ها و زمانشان را پُر می‌کند. زندگی بر محور این درد به دلیل وجودی آنها بدل می‌شود. «این افراد ممکن بود در زمان خودشان پانچیست مترو، وکیل، تاجر، مانکن یا مستخدم بشوند؛ اما از روزی که [با این حادثه] زندگی آنها فرو می‌پاشد یا دیگر نمی‌تواند به صورت سابق باشد، تنها بدل به آدم‌ها «رنجور» می‌شوند (مزاس، 1986، 17). درد درون خود نمی‌ماند، بلکه همه...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (53)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور فروید این پرسش را مطرح می‌کند که چرا برخی از بیماران نسبت به «درمان» مقاومت می‌کنند و برغم کوشش‌های درمانگران خود، نشانگان بیماری را در خود تقویت می‌کنند. «هرگونه پیشرفت جزیی که ممکن بوده یا واقعا در نزد بیماران دیگر به بهترشدن وضعیت آنها یا از میان رفتن نشانه‌های بیماری منجر شده، در مورد این بیماران به جای بهبود درد، به وخیم شدن وضعیت‌شان در درمان رسیده است» (فروید، 1973، 222). این بیماران چنان به نشانگان دردمند بیماری‌شان چسپیده‌اند که یک غریق به جلیقه نجاتش می‌چسبد زیرا برای آنها این درد بهایی است که باید برای تداوم یافتن هستی خود و گره‌گشایی از تلاش‌های درونی خود بپردازند، گره‌ها و تنش‌هایی که به آن آگاهی ندارند. فروید درباره این بیماران از نوعی «احساس عذاب وجدان [سخن می‌گوید] که پاسخ خود را در بیماری می‌یابد و نمی‌خواهد از این مجازات [درد] دل بکند، زیرا...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (52)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور معنای عمیق درد از خلال پیچاپیچ‌ها و ابهام‌هایی می‌گذرد که خود رابطه فرد با جهان را تعیین می‌کنند. بخشی از وجود فرد به شدت در تمنای درمان است در حالی که بخشی دیگر از وجود او به درد وابسته است ولو آنکه او را به ستوه آورده باشد و این امر تا زمانی که راه سومی یافته نشود ادامه می‌یابد. بیمار که به نوعی از هم گسیخته است، در همان حال که مایل است از درد رهایی بیابد، اما ناخواسته در برابر این رهایی مقاومت می‌کند. ث.رابتو (1986) موضوع را در این جمله از زبان بیمار خلاصه می‌کند: «به من کمک کنید از این درد که آزارم می‌دهد خلاصم کنید، اما بگذارید برایم بماند که احساس بودن کنم». [گاه] وقتی پزشک به بیماران رضایت خود را از پیشرفت مداوای آنها اعلام می‌کند، برخی از آنها نگران و پریشان می‌شوند. گاه نیز آنها...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (51)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد درد گاه نشان دهنده تداوم یک پیوند است، حافظه‌ای که زخم خود را بر بدن وارد کرده ولو آنکه فرد شرایط پدیدار شدنش را از یاد برده باشد. درد با رویدادی مهم و حتی ضربه‌ای سخت تغذیه می‌شود، رویدادی که مرزهای قابلیت نمادین بدن را پشت سر گذاشته باشند و در کالبد فرد چون تکه چوبی که در پوست گیر کرده و دائم درد ایجاد کند. چنین زخمی مرتب بقایای دردهای قدیمی را به یاد می‌آورد، به قول فروید [آن‌ها را احیا می‌کند] که درباره هیستری‌ها می‌گفت، ردپای زنده‌ای هستند از حادثه‌ای که پایان نمی‌یابد. پناه بردن ناخودآگاه به دردی که زندگی انسان را تباه می کند راه گریزی است برای فرار از یک دوره‌ هراسناک از تاریخ زندگی خود یا از دوره‌ای بلند که زخمی التیام ناپذیر بروجود او زده است. و در همین حال درد، بدون آن‌که فرد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (49)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور سیمون، خانم کارمندی در شهرداری و 34 ساله مشکلات [بیمار] مختلفی پیدا می‌کند. او سال‌هاست که زیر فشار و اضطراب و افسردگی در زندگی‌اش قرارد دارد. همسر وی، با دردسرهای حقوقی زیادی مواجه شده بود که ظاهراً عادلانه نبودند و این موضوع خانواده آن‌ها را به شدت مقروض کرده بود، و به تازگی توانسته بودند با یک کمک بانکی از این وضع خارج شوند. اما آنها تقریباً همه‌چیز خود را از دست داده‌اند. او با احساس شرم و بی‌آنکه زیاد بر این موضوع تأکید کند به سوء استفاده جنسی پدرش از او که تصورات کودکی‌اش را «خُرد کرده» صحبت می‌کند و به «ضربه‌ایی» که تجربه کرده اشاره می‌کند. همسرش هم در این مورد وضعیت بهتری ندارد: «ما در ابتدا [ی ازدواج] مشکلاتی در روابط جنسی داشتیم. اما صبر کردیم تا مسئله حل شود. اما مشکل حل نشد. و مسائل زیادی که بعداً...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور مارتین ( 23ساله)، از خود می‌پرسد آیا زندگی‌اش تحت تأثیر دردی که در دوره جوانی کشیده، قرار نگرفته است؟ «دوران کودکی من چندان شاد نبود. این دوران بار سنگینی را بر دوش من گذاشت. امروز هم برای من مشکل است که میان گذشته‌ام و زندگی در حال حاضرم تمایز قائل شوم. نمی‌دانم کجا هستم. فکر می‌کنم بسیاری از چیزها، روانی-جسمانی است و نمی‌دانم چرا نباید این درد را حس کنم. نمی‌دانم بالاخره آدم خودش که دردهایش را نمی‌سازد. درد همین طور در سن و سال من از آسمان بر سر کسی خراب نمی‌شود». مادر او، خانواده را ترک کرده و چهار فرزندش را با همسرش تنها گذاشته بود. حالا مادرشوهر همه چیز را بر سر او خراب می‌کرد در حالی که او در بسیاری موارد قربانی نفرت بوده و کتک می‌خورد. ریمون یک زن بیوه هفتاد ساله می‌گوید: «وقتی فکرش را می‌کنم...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون / برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بعد نمادین بدن، اینکه بدن معنایی را در خود متبلور می‌کند که به یک تاریخ شخصی پیوند خورده است ،گاه سبب می‌شود که فرد در مسیر زندگی خود، یک درد را از هیچ برای خود بسازد یا معنایی مشخص را در آن تقویت کند. بدن در اینجا نه در موقعیتی روانی- جسمانی، بلکه در موقعیتی جسمانی- معنایی قرار می‌گیرد و از خود در برابر تهدیدهایی بسیار هولناک‌تر محافظت می‌کند. درد حتی زمانی که به یک زندگی فروپاشیده و رنج پیوند خورده است ،گاه بدون آنکه فرد آگاه باشد به او کمک می‌کند رابطه‌ای با جهان را حفظ کند. ترجمان درد شکلی متناقض‌نما از مقاومت است که به شکلی از تنازع بقا تبدیل می‌شود(بروتون، 2007). درد، به فرد آسیب می‌زند اما با این کار آسیب به او را در جایی دیگر کاهش می‌دهد. درد مانع آن می‌شود که بدترین‌ها از راه برسند....
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (47)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور ترجمان درد در بدن، یعنی در رابطه با جهان، رنجی است که نمی‌توان آن را به بیان درآورد. فروید می‌گوید در معالجه الیزابت از دردهای او همچون یک  "قطب‌نما" استفاده می‌کرد. «اگر او بدون آنکه دردش قطع شود، ساکت می‌شد، متوجه می‌شدم که همه چیز را نگفته و اصرار می‌کردم که ادامه بدهد. «فروید با پرسش درباره این «همراهی معنایی» معتقد بود که بخشی از درد دارای منشأ ارگانیک و در نتیجه تغییرات یبک (روماتیسمی) در ماهیچه‌ها، تاندون‌ها ناشی می‌شد. این بخش بسیار بیشتر در بیمار دارایاختلال روانی تا بیمار عادی، احساس می‌شد. بخش دیگری از دردها ظاهراً حاصل بازگشت رنج‌های قبلی بود، نمادی حافظه‌ای از دوره‌های سخت درمان بیمار، همه چیزهایی چه جایگاه بزرگی را در زندگی بیمار ما به خود اختصاص داده بودند. شاید هم دردهای دارای ریشه ارگانیک بعدها در جهت اختلال روانی تشدید شده بودند. بعضی از اشکال درد پس...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (46)


  داوید لوبروتون برگردان ناصرفکوهی و فاطمه سیارپور سازگاری کالبدی [با درد] که فروید به آن اشاره می کند، پی‌آمد قدرت نمادینی است که به موقعیت کالبدی تعیّن می‌بخشد. کالبدی شدن اغلب نوعی معنا‌یافتن است (لوبروتون، 2008 الف) که خود گویای قابلیت نفوذ دوجانبه میان کالبد و معناست. انسان گاه ناخود‌آگاه دست به مبالغه در دردهایش می‌زند، دردهایی که بدون آن‌ها زندگی کردن برایش ناممکن است: برای نمونه وقتی می‌خواهد یک زخم قدیمی دوران کودکی یا هر دوره دیگری را التیام ببخشد یا جایگاه خود را در یک نظام از روابط را حفظ کند، اغلب گرایش به آن دارد که درباره دردهایش اغراق کند. این دردها برای او نوعی پیوند با جامعه به شمار می‌آیند، ولو آنکه همراه با تلاش بسیار برای رسیدن به التیام باشند. یک رنج مبهم و فراموش شده بدین ترتیب برای به بیان درآمدن مشروعیت می‌یابد و از این راه به زندگی سازمان داده و نوعی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (45)


ضرورت درد برای هستی داوید لوبروتون برگردان : ناصر فکوهی ، فاطمه سیارپور بدی‌های این جهان همیشه از خوبی‌هایش واقعی‌تر هستند بوسوئه مرزهای نوگرایی دوگرایی با تقسیم انسان به دو پاره، روح و بدن، او را از بعد نمادینش محروم می‌کند و بدنی می‌سازد بدون انسان، بدون درونیت، بدون تاریخ، بدون ناخودآگاه، بدون میل و هوس، بدون عاطفه. بدن به این ترتیب به یک بیولوژی خالص تقلیل می‌یابد، یعنی به ارگانیسمی که بنیان موقعیت انسانی خود را از دست داده است؛ ابعاد حسی خود را. از این رو، برای یک پزشک رویکرد نسبت به درد، همواره به گونه‌ای متزلزل است، او اغلب با نوسانی روبروست میان پذیرش درد به مثابه یک «ضربه بدنی» یا یک «رنج روحی» گویی فرد، در هستی خود «روح» و «بدن» خویش را بر دو مسیر متفاوت تجربه می‌کند. این تقسیم انتزاعی میان فرد و بدن او، سرچشمه مشکلات زیادی برای درمان وکاهش دردهای انسان بوده...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (44)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور ث. درونزیه از پایان زندگی دیدیه در بخش همراهی با بیماران در آستانه مرگ، روایت می‌کند. دیدیه مبتلا به یک بیماری پوستی وحشتناک است (میکوس فونگویید) تمام بدنش از جوش‌های زخمی و چرکی پرشده است. برغم استفاده از داروهای ضد درد قوی، پانسمان او بسیار طولانی و بسیار دردناک است. دیدیه، باستان‌شناس بوده و در ماموریت های حفاری به یادماندندنی زیادی شرکت داشته است. یکبار هنگام هیپنوتیسم (خواب مصنوعی)، درمانگر از خاطرات او در میدان حفاری استفاده می‌کند تا او را از لحاظ ذهنی در میان صخره‌ها و چشمه‌های خُنک بگرداند، در میان شگفتی‌‌اش از کشف‌های جدید. بدین ترتیب دیدیه رفته‌رفته درد را از یاد می‌برد. او روز به روز تجربه قوی ِ روزهای حرفه‌ای ِ لحظات خوشبختی زندگی‌اش را دوباره تجربه می کند (Deronzier, 2007, 161) با کمک فنون تغییر ِ معنای تجربه [زندگی] نظیر خواب مصنوعی، آرامش‌بخشی، شادمان گردانی (سورفولوژی)...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (43)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار‌پور در روایت سولژه نیتسین، دیومکای جوانی که مبتلا به سرطان است، درد زیادی در پا دارد. اما موقعیت اطراف، چند لحظه سبب می‌شود دردش را «فراموش» کند. او در راهروی بیمارستان با «آسیا» روبرو می‌شود به سرعت به او می‌‌گوید چقدر از رقصیدن احساس خوشبختی می‌کند. دیومکا از پای خود با او صحبت می‌کند و می‌گوید جراحان اصرار دارند عملش کنند. آسیا می‌گوید: «یعنی چه؟ پایت را قطع کنند؟ دیوانه شده‌اند؟ حاضر نیستند معالجه‌ات کنند! بهتر است آدم بمیرد که پا نداشته باشد، می‌فهمی چه می‌گویم؟ می‌توانی تصور کنی مثل یک آدم علیل زندگی کنی؟ زندگی برای آن است که از آن لذت ببری» و دیومکا به خود می‌گوید، آسیا حق دارد، «آیا می‌شود با چوب زیربغل خوشبخت بود؟ مثلاً الان کنار او نشسته، حالا باید با چوب‌های زیربغلش چه بکند؟ و با این پای خودش حتی نمی‌تواند یک صندلی بیاورد و...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (42)


ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بنابر نظر ماتیو ریشار کاهنان بودایی با اندیشیدن بر درد خود، آن را کنترل می‌کنند. به باور آن‌ها، درد (همچون خوشبختی با سایر احساس‌ها) تشعشع‌هایی از روح هستند. آنها [تلاش می‌کنند] بر این پدیده تمرکز [ذهنی] کرده و درباره شکل و مرزهای آن از خود پرسش کنند و به باورشان به این ترتیب رفته رفته درد از میان خواهد رفت و در پایان تنها روشنایی و شفافیت روح باقی می‌ماند. به این روش، کاهن بودایی دیگر یک قربانی منفعل درد نخواهد بود. او با تمرکز بر درد، کنترل آن را به دست گرفته و در نهایت امکان رنج را از میان می‌برد. ماتیو ریشار در این امر نوعی تصیرسازیِ ذهنی می‌بیند که درد را در خود گرفته و آن را دگرگون می‌کند. «برای نمونه می‌توان یک شهد آرام‌بخش را تصویر کرد که بر نقطه‌ای که درد به شدیدترین شکل ضربه می‌زند، وارد می‌شود و درد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (41)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور مشاهدات بالینی نشان می‌دهد که بنابر کیفیت رابطه میان پرستاران یا نزدیکان بیمار با او، بنابر ساعت‌های مختلف روز، بنابر اطلاعاتی که یک فرد درباره وضعیت خود دریافت می‌کند، اینکه آیا درد او جدی گرفته می‌شود یا نه، بیمار به صورت‌های متفاوتی رنج خود را تجربه می‌کند. شب‌ها، حساسیت‌ها و اضطراب‌ او را افزایش می‌دهد و اگر همراه دلسوزی در کنار بالینش باشد، این رنج کاهش می‌یابد. نوازش دستی بر پیشانی، بر زبان آوردن جمله‌های آرامش‌بخش به همان اندازه مؤثر هستند که داروهای مسکن، هرچند نمی‌توانند جایگزین این داروها شوند. به همین ترتیب، منابعی که هر شخصی در تخیل خود دارد، قابلیت اندیشیدن به چیزهایی دیگر، قدرت شخصیت او، همگی بر نوسان درد تأثیر دارند. به محض آنکه بیمار، به جای تمرکز بر خود، به موضوع دیگری بپردازد، احساس درد کاهش یافته یا فراموش می‌شود. برعکس، هر اندازه بیمار بر درد خود...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (40)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار‌پور در زمینه درمان درد چنین فنونی می‌توانند در آرامش فرد، بهبود سوختگی‌ها، کاهش درد دندان، دردهای ناشی از سرطان یا اثرات معالجه به رادیوتراپی و شیمی درمانی، درد در اعضای قطع شده بدن، سندرم مزمن، فیبرومیالژی، دردهای سرکش، میگرن‌ها، مؤثر باشند (سالم، بُن‌ون، 2007). این روش هم چنین امکان می‌دهد که در هنگام اعمال جراحی درد را کاهش داد و یا بیمار را بی‌حس کرد، یا آستانه تحمل را بالا برد، خستگی را کاهش داد و حساسیت و شدت دریافت‌های بیرونی را کمتر کرد. هم چنین استفاده از خواب مصنوعی کافی است تا سوختگی‌ها تزریقات را قابل پذیرش کند ... [1] به نظر ژانه، چه در زمینه هیستری و چه در زمینه خواب مصنوعی، سوژه به تجربه‌ای می‌رسد که در آن موقعیت‌های متفاوت ذهنی خویش را از یکدیگر جدا می‌کند. بیمار حوزه‌های متفاوت شناخت خود را از یکدیگر متمایز می‌کند بدون آن...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (39)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بی‌حرکتی، تن‌آسایی، بسته بودن نسبت به جهان بیرونی همراه با نوعی فعالیت فکری متراکم اما متمرکز بر وجهی خاص در تاریخ شخصی فرد مشاهده می‌شود. هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) به درمانگر امکان می‌دهد که به صورتی عمیق احساس درد خود را با استفاده از نرمش ماهیچه‌ها، کاهش، بی‌حسی، تعمق در حس‌هایش، سخن گفتن درباره دردش و همچنین با تغییر روحیه و رویگرداندن از دغدغه درد آن را کاهش دهد. این روشی است که به صورت خاص به کار گرفته می‌شود تا بتوان خود و شرایط خویش را باز آفرینی کرد، این روش امکان می دهد که به مرکز احساس‌ها راه یافت و معنی آن‌ها و شدت‌شان را تغییر داد، تا بتوان خاطراتی را که در درون انسان دفن شده اند بازگرداند و بر آن‌ها کارکرد. القا از طریق خواب مصنوعی را می‌توان با توجه به شخصیت سوژه تا بی‌نهایت تغییر داد. براساس درجه...
ادامه خواندن