ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی درد و رنج (66)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور نیکلا می‌گوید: «بعد از دوازده ساعت دویدن، ران‌های آدم کاملا می‌گیرد و پاها ورم می‌کنند. می‌سوزنند. همه جای بدن می‌سوزد و هر گامی مثل بمبی است که در یکی از پاها منفجر شود. هربار که پا را بر زمین می‌گذاری احساس سنگینی می‌کنی، و من به فکر یک بمب اتمی کوچک می‌افتم که با هر یک از قدم‌هایم در یکی از پاهایم منفجر می‌شود[...] سعی می‌کنم پایم را خیلی بالا نبرم که منقبض نشود. چون در این ورزش‌ها اگر پایت بگیرد، مثل آن است که یک ضربه چاقو بخوری[...] من هم برای خودم یک رمز و رازی دارم که در مواقع درد شدید به کار می‌برم، و در خودم درونی‌اش کرده‌ام. سعی می‌کنم در خودم احساس خلاء به وجود بیاورم، پیش می‌روم، ادامه می‌دهم، خودم را بر افکارم متمرکز می‌کنم، و وقتی به مقصود برسم، به آرامی در رده‌بندی بالا رفته‌ام، و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (65)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی 5- پی‌آمد درد «اینکه انسان بتواند آگاهانه، بی‌ثبات بودن خود را درک کند، اینکه بتوانند بفهمد موجودی شکننده است و رابطه خود را با «دیگری» درک کند، همین سبب خواهد شد که اجازه ندهد ذهنش با تابویی هولناک مسموم و آکنده شود، تابوی درد و مرگ: این کار همچنین سبب می‌شود انسان بتواند تجربه‌های خود را از درد، از بیماری و از مرگ در زندگی خود جای دهد؛ این جای گرفتن تجربه‌های حیات می‌تواند به شیوه‌ای روشن‌بینانه انجام بگیرند و برای این کار انسان باید نوعی بی‌حسی در وجود خود را کنار بگذارد. این بی‌حسی است که با دستکاری‌های خود بر انسان سبب می‌شود وی آمادگی رودررو شدن با مرگ را همانگونه که هست، نداشته باشد.» جینا پین، نامه‌ای به یک ناشناس از دست رفتن مرزهای کالبدی که با رنج تجربه شده‌اند، برای نمونه در بیماری یا دردهای لجام‌گسیخته و زخم‌های برجای مانده...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (64)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی « در برابر تخریب ناشی از نخستین موقعیت یعنی شکنجه، درمانگر تقریبا قدم به قدم، پویایی ِ بازسازی در موقعیت دوم، یعنی چارچوب درمانی را قرار می‌دهد». (1999، 169). هدف در اینجا آن است که بتوان از پاره‌پاره شدن وجود فرد به دلیل شکنجه و راهکارهایی که فرد بازمانده برای دفاع از خود یافته، گذر کرد و به وحدت وجودی «خود» در او رسید. در انتهای این مسیر درمانی، برخی از قربانیان می‌توانند بار دیگر کالبدی به موجودیت خود بدهند؛ می‌توانند وجود خود را بار دیگر احساس کنند و نه اینکه گرایش بدان داشته باشند که کالبد خویش را به مثابه یک جسد حس کنند. برای آنکه بدن بتواند پوستی را بر خود احساس کند که حامل یک هویت شخصی است و نه دیگر پوستی که رنج‌های پیوسته تهدید‌کننده رد پای خود را بر آن ترسیم کرده‌اند، مسیری طولانی باید طی شود. همین را...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (63)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی هرچند درمان ضروری است، اما لزوما و به سرعت به وسیله قربانی پذیرفته نمی‌شود. قربانیان شکنجه نیاز دارند ابتدا کاملا نسبت به مکان درمانی احساس امنیت کنند تا بتوانند سپس به درمانگران اعتماد داشته باشند. میان رفتارهای مخرب پیشین و فروپاشی هرگونه شأن انسانی در قربانی که با خشونت و اراده بی‌رحمانه جلادان در ایجاد درد، پدید آمده، و این توجه ناگهانی جدید و همدردی درمانگران برای مرهم گذاشتن بر دردها، تضادی مطلق هست. در اینجا برای قربانیان چیزی تقریبا غیر‌قابل درک وجود دارد. بنابراین قربانی نیاز دارد خاطره خشونت‌های پیشین را پشت سر بگذارد و دیگر به جهان با چشمانی آکنده از هراس نگاه نکند تا بتواند دوباره الفبای زندگی روزمره و بدون تهدید را بفهمد. درمان این قربانیان باید با احتیاط، نرم‌خویی، درک آن‌ها، گفتارها و رفتارهای بسیار آرامش‌بخش همراه باشد. بهره‌برداری از روش‌های روان‌شناسی برای کمک کردن به بازماندگان شکنجه ضرورت دارد...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (62)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی جان سالم به در بردن از شکنجه نوعی احساس مدیون بودن (و گناه) در فرد ایجاد می‌کند که به سختی می‌تواند از آن رهایی بیابد، همیشه این پرسش مطرح است که چرا من زنده‌ام، در حالی که بسیاری از دوستانم کشته شده‌اند؟ بنسایاگ می‌گوید: «به همین دلیل است کسانی که توانسته باشند از میان چرخ و دنده‌های این ماشین خُرد‌کننده زنده بیرون بیایند، بعدها، بسیار بیشتر از مرگ دوستانشان رنج می برند که در لحظه بیرون آمدن از زندان. در آن زمان، آن‌ها با زخمی روبرو هستند که شاید بتوان گفت کوتاه مدت است، نوعی احساس مدیون بودن که روزی، مثل روزهای دیگر، وقتی افسری می‌آید و اسم ما را از روی یک فهرست می‌خواند داریم. اما امروز وقتی دیگر در امنیت هستیم، این گونه زخم‌ها دوباره سر باز می‌کنند و دیگر هرگز بسته نمی‌شوند». بازماندگان بزحمت می‌توانند فکر کرده یا بر کارهایشان تمرکز کنند،...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (61)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مرگ نیز می‌تواند به گونه‌ای رهایی تعبیر شود که دارای معنای ارزشمندی است، برای نمونه در نزد ی. بولی که می‌پذیرد قربانی شود تا مبادا زیر شکنجه در هم‌شکسته و دوستان خود را افشا کند. او در نوشته‌هایش در چندین صفحه تحمل‌ناپذیر تشریح می‌کند (56 و بعدی) که چگونه تلاش می‌کرد به محض آنکه نگهبانان دقت کمتری داشتند خودکشی کند. او بارها مچ دستان خودش را با یک تیغ بریده بود، خونریزی شروع شده و او خود را آماده مردن کرده بود اما خون بند آمده بود. در دفعات بعد عمیق‌تر مچ‌هایش را بریده بود اما دستانش هرچه بیشتر مقاوم می‌شدند. سپس تلاش کرده بود که رگ گردنش را بزند. « خواننده ممکن است فکر کند من دیگر دیوانه شده بودم. در حالی که چنین نبود : می‌توانم با اطمینان بگویم که هرگز کنترل خود را بر اعضایم از دست ندادم و هر حرکتی که...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (60)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی برای مقاومت دربرابر خشونت باید تهاجم را بیرون از «خود» نگه داشت و با آن وارد مبارزه شد بدون آنکه در دام [منطق] خشونت‌آمیزش افتاد. هرگونه اطلاعاتی که به صورت اتفاقی از شکنجه‌گران بروز کند نشانه‌ای امیدوار‌کننده است که می‌تواند به مقاومت درونی قربانی کمک کند زیرا به وی نشان می‌دهد که او در جهان تنها نیست و مبارزه در جایی دیگر ادامه دارد؛ نشان می‌دهد شکنجه‌گران کمتر از آنچه ادعا می‌کنند اطلاعات در دست دارند. م. بنسایاگ با جریان برق شکنجه می‌شود اما نمی‌توانند استقامت او را در هم‌بشکنند. ناگهان یکی از شکنجه‌گران به او می‌گوید: « مادر ق.!، فالاکا اسرار تو را نگه داشته و توهم اسرار او را؟» بدین ترتیب اینکه می‌فهمیدم او [فالاکا] دارد مقاومت می‌کند، اینکه می‌فهمیدم می‌توان در برابر شکنجه مقاومت کرد، در یک کلام، اینکه به یک نگاه جمعی برمی‌گشتم، سالن شکنجه و شکنجه‌گران را در دید من...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (59)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مارچلو و مارن وینار، از آنچه بر سر [دوستشان] پپه، آمده حکایت کرده‌اند: او در زمانی طولانی شکنجه شده بود، به او گرسنگی و تشنگی داده بودند و ناچارش کرده‌‌ بودند مدت‌ها سرپا بایستاد. اما پس از دو هفته، وقتی تمام کالبدش از زخم و درد پوشیده شده، او احساس می‌کند که بدنش در حال جداشدن از اوست. در تاریکی سلول زندانش، ناگهان به شکلی کاملا واقع‌نمایانه، تصویر دوستان قدیمی‌‌اش را می‌بیند که به او نزدیک می‌شوند و او را تشویق می‌کنند که مقاومت کند؛ آن‌ها هر روز به دیارش می‌آیند و از او خبر می‌گیرند و به او دلداری می‌دهند. «پپه، با حضور وهم‌آمیز دوستانش [...] به فضایی بازی‌گونه دست می‌یابد که وحشت شکنجه شدن را در او به احساس مبارزه‌ای تبدیل می‌کند که سبب می‌شود بتواند در برابر فنون پیشرفته شکنجه‌گرانش، شکست‌ناپذیر شود (وینار، 1989، 63). در چنین موقعیت حادی، وحشت و هراس...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (57)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور شکنجه پیش از هرچیز، هراس هولناکی است از قرار گرفتن زیر سلطه یک بی‌رحمی، بدون آنکه کم‌ترین کنترلی از بیرون وجود داشته باشد. تفاوت ِ هستی‌شناختی میان شکنجه‌گر و قربانی‌اش مطلق است؛ میان درد یکی، که به عاملی در سیراب کردن ِ [عطش] قدرت دیگری تبدیل می‌شود. شکنجه‌گر هیچ دردی احساس نمی‌کند و از این اختیار برخوردار است که با سرگرمی، درد را تا بی‌نهایت بر بدن دیگری بی‌دفاع تحمیل کند. او ارباب آسوده زمان است. و قربانی، آتشی از درد و رنج ِ نومیدی که شعله می‌کشد و او ناچار به تحملش است. و افزون بر خشونت‌های فیزیکی و اخلاقی که بر قربانی وارد می‌شود باید به گرسنگی، تشنگی، در‌هم ‌آمیزی‌های شرم‌آور [با محیط]، انباشتگی زباله‌ها، تحقیرها، کم‌خوابی، کثافت، قول دادن‌های ساختگی، حرف‌های ضدو‌نقیض، تهدید‌ها علیه خانواده‌اش،... روبرو شود: « فضایی از احتضاری پایان‌ناپذیر، فضایی که درون آن، سوژه خود را...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (56)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 4- درد و شکنجه: در ‌هم شکستن «خود» «ما تمام دردهایی که شاید یک جلاد بتواند برهرنقطه از بدنمان برانگیزد، به خیال آورده وسپس با قلبی اندوه‌بار‌، آن‌ها را پشت سر گذاشته و پذیرفته‌ایم.» رُنه شار برگرفته از «خواب مصنوعی» برانگیختن درد شکنجه یعنی اِعمال یک خشونت ِ مطلق بر دیگری؛ یک دیگری که از هرگونه قدرتی برای دفاع از خود محروم و کاملا در کف اختیار جلاد خود قرار گرفته. از این زاویه، شکنجه را باید سر‌گونه‌ای (سرنمونه‌ای) از قدرت بر یک جامعه یا بر یک شخص به شمار آورد یعنی «مستقیم‌ترین و بلافصل‌ترین شکل سلطه انسان بر انسان، یا همان جوهره اصلی ِ امر ِ سیاسی» ( ویدال ناکه، 1972، 13). شکنجه در پی فشار وارد آوردن بر قربانی خود با درد است، آن هم با شدتی روش‌مند که تنها مرزهای آن، جنون یا مرگ است. شکنجه، اشتغالی تمام وقت...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (55)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آنچه در روانکاوی مازوخیسم (خودآزارگرایی) نامیده می‌شود، رفتاری نسبتاً رایج است، گرایشی ناخودآگاهانه به قراردادن خود در موقعیت رنج کشیدن بدون آنکه کوششی برای خروج از واقعاً از خود نشان داد، گونه‌ای قراردادن خود در بن‌بست بی‌آنکه آن را خواست اما بی‌آنکه کاری برای مقابله با مشکلات خویش انجام داد. یک فرد مازوخیست یا خودآزار اخلاقی ناخوادآگاهانه خویشتن را در سرنوشتی قرار می‌دهد. او می‌خواهد خودش را برای «موقعیت‌ها»یی که داشته تنبیه کند، او همه زندگی خودش را صرف شکوه و ناله از وضعیت‌هایی می‌کند که قابل توجیه نیستند. او به خودش اجازه نمی‌دهد از موقعیت‌ها یا از خوشبختی‌اش لذت ببرد. برای مثال رئیس یک بنگاه اقتصادی که ناگهان پس از درگذشت پدرش که زیر سایه او زندگی می‌کرد، همه مسئولیت‌ها برگردنش می‌افتد. این فرد تقریباً بلافاصله به دردهای کمری دچار می‌شود که زندگی‌اش را به قول خودش به یک «جهنم» تبدیل...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (54)


انسان‌شناسی درد و رنج (54) برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور وقتی از بیماران دارای کمردرد مزمن درباره وضعیت و سرگذشتشان سئوال می‌کنیم، به تفصیل به شرح حادثه خود می‌پردازند، اما بسیار و ناگهان با نوعی حس عاطفی عمیق و با حرکت از نکته‌های به ظاهر جزئی که دریچه‌ها را [باز می‌کند] یک داستان دیگر را نقل می‌کنند؛ داستان یک ضربه دیگر را در آغاز زندگی‌شان (بورلو، 2004، 109).برخی از این بیماران از دردهای خود برای خویش یک مشغولیت تمام می‌سازند. درد همه حرف‌های آنها، فعالیت‌ها و زمانشان را پُر می‌کند. زندگی بر محور این درد به دلیل وجودی آنها بدل می‌شود. «این افراد ممکن بود در زمان خودشان پانچیست مترو، وکیل، تاجر، مانکن یا مستخدم بشوند؛ اما از روزی که [با این حادثه] زندگی آنها فرو می‌پاشد یا دیگر نمی‌تواند به صورت سابق باشد، تنها بدل به آدم‌ها «رنجور» می‌شوند (مزاس، 1986، 17). درد درون خود نمی‌ماند، بلکه همه...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (53)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور فروید این پرسش را مطرح می‌کند که چرا برخی از بیماران نسبت به «درمان» مقاومت می‌کنند و برغم کوشش‌های درمانگران خود، نشانگان بیماری را در خود تقویت می‌کنند. «هرگونه پیشرفت جزیی که ممکن بوده یا واقعا در نزد بیماران دیگر به بهترشدن وضعیت آنها یا از میان رفتن نشانه‌های بیماری منجر شده، در مورد این بیماران به جای بهبود درد، به وخیم شدن وضعیت‌شان در درمان رسیده است» (فروید، 1973، 222). این بیماران چنان به نشانگان دردمند بیماری‌شان چسپیده‌اند که یک غریق به جلیقه نجاتش می‌چسبد زیرا برای آنها این درد بهایی است که باید برای تداوم یافتن هستی خود و گره‌گشایی از تلاش‌های درونی خود بپردازند، گره‌ها و تنش‌هایی که به آن آگاهی ندارند. فروید درباره این بیماران از نوعی «احساس عذاب وجدان [سخن می‌گوید] که پاسخ خود را در بیماری می‌یابد و نمی‌خواهد از این مجازات [درد] دل بکند، زیرا...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (52)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور معنای عمیق درد از خلال پیچاپیچ‌ها و ابهام‌هایی می‌گذرد که خود رابطه فرد با جهان را تعیین می‌کنند. بخشی از وجود فرد به شدت در تمنای درمان است در حالی که بخشی دیگر از وجود او به درد وابسته است ولو آنکه او را به ستوه آورده باشد و این امر تا زمانی که راه سومی یافته نشود ادامه می‌یابد. بیمار که به نوعی از هم گسیخته است، در همان حال که مایل است از درد رهایی بیابد، اما ناخواسته در برابر این رهایی مقاومت می‌کند. ث.رابتو (1986) موضوع را در این جمله از زبان بیمار خلاصه می‌کند: «به من کمک کنید از این درد که آزارم می‌دهد خلاصم کنید، اما بگذارید برایم بماند که احساس بودن کنم». [گاه] وقتی پزشک به بیماران رضایت خود را از پیشرفت مداوای آنها اعلام می‌کند، برخی از آنها نگران و پریشان می‌شوند. گاه نیز آنها...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (51)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد درد گاه نشان دهنده تداوم یک پیوند است، حافظه‌ای که زخم خود را بر بدن وارد کرده ولو آنکه فرد شرایط پدیدار شدنش را از یاد برده باشد. درد با رویدادی مهم و حتی ضربه‌ای سخت تغذیه می‌شود، رویدادی که مرزهای قابلیت نمادین بدن را پشت سر گذاشته باشند و در کالبد فرد چون تکه چوبی که در پوست گیر کرده و دائم درد ایجاد کند. چنین زخمی مرتب بقایای دردهای قدیمی را به یاد می‌آورد، به قول فروید [آن‌ها را احیا می‌کند] که درباره هیستری‌ها می‌گفت، ردپای زنده‌ای هستند از حادثه‌ای که پایان نمی‌یابد. پناه بردن ناخودآگاه به دردی که زندگی انسان را تباه می کند راه گریزی است برای فرار از یک دوره‌ هراسناک از تاریخ زندگی خود یا از دوره‌ای بلند که زخمی التیام ناپذیر بروجود او زده است. و در همین حال درد، بدون آن‌که فرد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (49)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور سیمون، خانم کارمندی در شهرداری و 34 ساله مشکلات [بیمار] مختلفی پیدا می‌کند. او سال‌هاست که زیر فشار و اضطراب و افسردگی در زندگی‌اش قرارد دارد. همسر وی، با دردسرهای حقوقی زیادی مواجه شده بود که ظاهراً عادلانه نبودند و این موضوع خانواده آن‌ها را به شدت مقروض کرده بود، و به تازگی توانسته بودند با یک کمک بانکی از این وضع خارج شوند. اما آنها تقریباً همه‌چیز خود را از دست داده‌اند. او با احساس شرم و بی‌آنکه زیاد بر این موضوع تأکید کند به سوء استفاده جنسی پدرش از او که تصورات کودکی‌اش را «خُرد کرده» صحبت می‌کند و به «ضربه‌ایی» که تجربه کرده اشاره می‌کند. همسرش هم در این مورد وضعیت بهتری ندارد: «ما در ابتدا [ی ازدواج] مشکلاتی در روابط جنسی داشتیم. اما صبر کردیم تا مسئله حل شود. اما مشکل حل نشد. و مسائل زیادی که بعداً...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور مارتین ( 23ساله)، از خود می‌پرسد آیا زندگی‌اش تحت تأثیر دردی که در دوره جوانی کشیده، قرار نگرفته است؟ «دوران کودکی من چندان شاد نبود. این دوران بار سنگینی را بر دوش من گذاشت. امروز هم برای من مشکل است که میان گذشته‌ام و زندگی در حال حاضرم تمایز قائل شوم. نمی‌دانم کجا هستم. فکر می‌کنم بسیاری از چیزها، روانی-جسمانی است و نمی‌دانم چرا نباید این درد را حس کنم. نمی‌دانم بالاخره آدم خودش که دردهایش را نمی‌سازد. درد همین طور در سن و سال من از آسمان بر سر کسی خراب نمی‌شود». مادر او، خانواده را ترک کرده و چهار فرزندش را با همسرش تنها گذاشته بود. حالا مادرشوهر همه چیز را بر سر او خراب می‌کرد در حالی که او در بسیاری موارد قربانی نفرت بوده و کتک می‌خورد. ریمون یک زن بیوه هفتاد ساله می‌گوید: «وقتی فکرش را می‌کنم...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون / برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بعد نمادین بدن، اینکه بدن معنایی را در خود متبلور می‌کند که به یک تاریخ شخصی پیوند خورده است ،گاه سبب می‌شود که فرد در مسیر زندگی خود، یک درد را از هیچ برای خود بسازد یا معنایی مشخص را در آن تقویت کند. بدن در اینجا نه در موقعیتی روانی- جسمانی، بلکه در موقعیتی جسمانی- معنایی قرار می‌گیرد و از خود در برابر تهدیدهایی بسیار هولناک‌تر محافظت می‌کند. درد حتی زمانی که به یک زندگی فروپاشیده و رنج پیوند خورده است ،گاه بدون آنکه فرد آگاه باشد به او کمک می‌کند رابطه‌ای با جهان را حفظ کند. ترجمان درد شکلی متناقض‌نما از مقاومت است که به شکلی از تنازع بقا تبدیل می‌شود(بروتون، 2007). درد، به فرد آسیب می‌زند اما با این کار آسیب به او را در جایی دیگر کاهش می‌دهد. درد مانع آن می‌شود که بدترین‌ها از راه برسند....
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (47)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور ترجمان درد در بدن، یعنی در رابطه با جهان، رنجی است که نمی‌توان آن را به بیان درآورد. فروید می‌گوید در معالجه الیزابت از دردهای او همچون یک  "قطب‌نما" استفاده می‌کرد. «اگر او بدون آنکه دردش قطع شود، ساکت می‌شد، متوجه می‌شدم که همه چیز را نگفته و اصرار می‌کردم که ادامه بدهد. «فروید با پرسش درباره این «همراهی معنایی» معتقد بود که بخشی از درد دارای منشأ ارگانیک و در نتیجه تغییرات یبک (روماتیسمی) در ماهیچه‌ها، تاندون‌ها ناشی می‌شد. این بخش بسیار بیشتر در بیمار دارایاختلال روانی تا بیمار عادی، احساس می‌شد. بخش دیگری از دردها ظاهراً حاصل بازگشت رنج‌های قبلی بود، نمادی حافظه‌ای از دوره‌های سخت درمان بیمار، همه چیزهایی چه جایگاه بزرگی را در زندگی بیمار ما به خود اختصاص داده بودند. شاید هم دردهای دارای ریشه ارگانیک بعدها در جهت اختلال روانی تشدید شده بودند. بعضی از اشکال درد پس...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (46)


  داوید لوبروتون برگردان ناصرفکوهی و فاطمه سیارپور سازگاری کالبدی [با درد] که فروید به آن اشاره می کند، پی‌آمد قدرت نمادینی است که به موقعیت کالبدی تعیّن می‌بخشد. کالبدی شدن اغلب نوعی معنا‌یافتن است (لوبروتون، 2008 الف) که خود گویای قابلیت نفوذ دوجانبه میان کالبد و معناست. انسان گاه ناخود‌آگاه دست به مبالغه در دردهایش می‌زند، دردهایی که بدون آن‌ها زندگی کردن برایش ناممکن است: برای نمونه وقتی می‌خواهد یک زخم قدیمی دوران کودکی یا هر دوره دیگری را التیام ببخشد یا جایگاه خود را در یک نظام از روابط را حفظ کند، اغلب گرایش به آن دارد که درباره دردهایش اغراق کند. این دردها برای او نوعی پیوند با جامعه به شمار می‌آیند، ولو آنکه همراه با تلاش بسیار برای رسیدن به التیام باشند. یک رنج مبهم و فراموش شده بدین ترتیب برای به بیان درآمدن مشروعیت می‌یابد و از این راه به زندگی سازمان داده و نوعی...
ادامه خواندن