ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

پاریس در ده سکانس


اگر مردی چنان خوش‌اقبال بوده‌اید که جوانی‌‌اش را در پاریس گذرانده، بقیه عمر، هرکجا باشید، او هم کنارتان خواهد بود: پاریس جشنی بی‌کران است.   ارنست همینگوی سکانس اول: راه آهن شمال یکی از روزهای سرد ِ آفتابی ِ بوالهوس ِ پاریس. فوریه 1974. در ایستگاه راه‌آهن شمال (Gare du Nord)  قطاری از آلمان می‌آید. می‌ایستد. مرد ِ جوان ِ خوشبخت از آن پیاده می‌شود. پاریس ِ دوردست، پاریس ِ رویایی، پاریس ِ همینگوی آنجاست. زیر پاهای او، آسفالت سخت ِ سکو، آرامش و نرمی و خواب‌آلودگی مستی‌آور ِ ابرها را دارد: جادوی قالیچه‌ای افسانه‌ای که می‌‌توان بر آن نشست و بر فراز شهری به پهنای جهان، به پرواز درآمد. چهره شاد، ناشناس و آشنایی، از دور برایش دست تکان می‌دهد و لبخند می‌زند. چهره برای همیشه با او می‌ماند. مثل پاریس. چهره، دروازه‌ای خواهد شد برای ورد به جشن بی‌کران. بیرون خبری از پاریس جاودان نیست. شلوغی ایستگاه و...
ادامه خواندن

از کابل تا پاریس


روایتی کوتاه از سفر طولانی جوانان افغانستانی به اروپا حسین میرزائی کمیساریای عالی سازمان ملل برای پناهندگان در سال گذشته در گزارشی از 42 میلیون انسان که از دیار خود رخت بربسته و اکنون به صورت مهاجرتی زندگی می کنند، سخن گفته است. از این رقم 16 میلیون به دلیل مسائل سیاسی، جنگ، تعقیب، شکنجه، زورگویی و قوم کشی  دیار خود را به مقصد دیگری ترک کرده اند. طبق همین گزارش، کشور های توسعه یافته و یا درحال توسعه حدود 80 درصد پناه جویان را در خاک خود جای داده اند. در میان کشورهای میزبان در سال 2009، می توان از کشورهای زیر با رقم پناه جویان در خاکشان نام برد : پاکستان 8/1 میلیون، سوریه 1/1میلیون، ایران 980 هزار ، آلمان 582 هزار، اردن 500 هزار نفر، جمهوری چاد 330 هزار نفر، جمهوری متحد تانزانیا 322 هزار نفر و کنیا 320 هزار نفر (لازم به ذکر است که این...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر – بخش 41


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه بنابراین لازم بود که پاریسی‌ها مقاومت کنند، که انسان‌ها با تمام انرژی خود با ساختاری که در لختی و ماندگرایی‌اش ، که به دنبال جا انداختن خویش و نقطه تعادل خود بوده، مقاومت کند. همه پاریسی‌ها مقاومت کردند: پیشه‌ورانی که اصرار کردند در مغازه‌هایشان باقی بمانند، آدم شیک پوش و سیاستمداران که به اتفاق می خواستند همچنان بلوارهای[پاریسی] را داشته باشند، هنرمندانی که همچنان دلبند و وابسته تپه های بلند بلویل و مونمارت بودند، بورژوازی قدیمی که حاضر نبود از محله ها (فوبورها) ی خود دست بکشد، دانشجویانی که دوست داشتند در پاریس زندگی کنند، یعنی فرهنگ خود را بالا ببرند، بحث کنند، غذا بخورند و در کرتیه لاتن به یکدیگر عشق بورزند. شکی نیست که درون این پهنه نوسان‌های زیادی صورت گرفت؛ هرچند نباید در میزان تاثیرگذاری آن‌ها مبالغه کرد و لویی شوالیه به درستی می گوید که شانزه لیزه به...
ادامه خواندن

ژان کوکتو، در یک پوزتیو

ژان کوکتو
ترجمه: سیمین­دخت گودرزی ژان کوکتو، نویسنده و هنرمند فرانسوی (1889-1962) نوستالژی­ های دوره‌ی کودکی و جوانی‌­اش را همچون شکست، ترس از تنهایی و مرگ بیرون می­‌کشد . ژان کوکتو در حومه‌ی پاریس به دنیا آمد؛ در خانه و خانواده­ای متمول که محل رفت و آمد هنرمندان بزرگ آن روزگار بود. ژان در مدرسه‌ی «کندروسه» تحصیل می­کرد و ظاهراً هیچ تفاوتی با دیگر شاگردان نداشت اما آنچه معلمانش را به تعجب و تحسین وا می­‌داشت، ذوق و استعداد سرشار ژان کوکتو بود. او در 18 سالگی رسماً کار و هنرش را آغاز کرد و این زمانی بود که «ادوارد الکساندر مکس»، هنرمند مشهور در عرصه‌ی نمایش، در یکی از سخنرانی‌هایش به تفصیل درباره‌ی اشعار کوکتو صحبت کرد و در اصل از این طریق او را که یک نوجوان خوش ذوق بود به جامعه‌ی هنری فرانسه شناساند. دیری نگذشت که کوکتو مشاهیر و هنرمندانی چون ادمون روستان (شاعر)، آنا دونوآی (شاعر و...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(25)


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه برای نمونه میشل بوتور  در «نبوغ مکان»  در جستجوی اصل نظم‌دهنده به دلف  یا به کوردو  بوده است. بدین ترتیب به نوعی شاهد آن هستیم که فکر هنجار  از نو مطرح می‌شود، اما پرسش آن است که آیا زیست‌شناسی (بیولوژی) از مدت‌ها پیش، چنین کاری را نکرده است؟ و آیا نمی‌دانیم که برخی از جامعه‌شناسان «هنجار» را امری ذاتی در کالبد اجتماعی می‌دانند؟ بدین ترتیب شعرِ یک شهر با ورود تدریجی آن به هستی در هم می‌آمیزد. فقط باید توجه داشت که این ورود را در قالب نشانۀ انحصاری طبیعی بودن  درک نکنیم، هرچند درک رشد گیاهی یک شهر بسیار خوشایند است. مکان‌ها (تزیین‌ها، جغرافیا، پهنه) سبب شدند که شهر بر اساس قوسی  بخصوص رشد کند. خدایان یا نبوغ انقلابی انسان‌ها نیز می‌توانند با گذاشتن رسالتی بر عهده شهر، چنین خواستی را داشته باشند و از آن بخواهند که خود را به...
ادامه خواندن

فانتزی خردگرایی کامل: لوکورلوزیه  و طراحی پاریس


     اولیویه برنسی  برگردان عاطفه اولیایی    آثار  لوکوربوزیه که در  ژانویه ی ۲۰۱۶، در میراث جهانی بونسکو قرار گرفت، به مثابه مشارکتی استثنایی به جریان مدرنیسم تجلیل می شود.  طبق کتابی  که اخیرا منتشر شد،  این معمار سويسی خود  بزرگ بین و  شیفته نظم،  شهرسازی  تابع اصول بود که رؤیای  کوچک نمودن آپارتمان ها و انهدام مرکز شهرها را در سر می پروراند. پاریس از این خواب و خیال او جان سالم به در برد.     در سال ۱۹۲۵،طرح وازن ( Le Plan Voisin)  را در ساختمان Esprit Nouveau   در  نمایشگاه بین المللی هنر های تزئینی و صنعتی به شکل «دیوراما» ، دیواری به طول ۶۰ متر مربع، به حمایت مالی گابریل وازن   در پاریس به نمایش گذاردند.  وازن سازنده ی  هواپیما، ماشین های لوکس بود که علیرغم مخالفت های سیتروئن و پژو، شهری پاره پاره را بین شاهراه ها در خیال می پروراند.  طرح وی، به...
ادامه خواندن

کافه‌ای که نبود، خیابانی که بود.


اینکه کسی بیست سال از بهترین سال‌های جوانی‌اش را در پاریس گذرانده باشد، آن هم  از نیمهٔ 1970 و «سال‌های ژیسکار» تا نیمهٔ 1980 و «سال‌های میتران»؛ اینکه کسی در طول چهل سال هرگز از رفت‌وآمد به پاریس بازنمانده باشد و کوچه و خیابان‌های جوانی و سال‌های پختگی‌اش در این شهر گذشته باشد و احساس مادی درونی‌کردن صحنه‌های پرشور هوگوی ابدی را، از نتردام تا بلوارهای بزرگ پاریسی، پیوسته در گوشت و پوست خود احساس کرده باشد؛ اینکه چنین شخصی در پایتخت جهانی «کافه» و «کافه‌نشینی» کافه‌نشین نشده باشد؛ به‌خودی خود، امر نامتعارفی است. اما اینکه خواسته باشم در اینجا  به شرح و تفسیر این داستان بپردازم (کاری که شاید روزی در جایی انجام بدهم) فضایی برایش نمی‌بینم. کافه و خیابان در پاریس همواره رابطه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر داشته‌اند و حکایت‌هایی بی‌پایان: از فضای درونی کافه‌ها از پیشخوان‌های ارزان قیمت کافه‌های مردمی تا نشستن روی صندلی‌های چرمی بزرگ در کافه‌های...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(20)


  پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه  در این فصل دغدغه تعیین معیارهایی را داشتیم که به آن‌ها بازمی‌گردیم؛ وجود یک مکان شهری، مستلزم وجود یک کانون مرکزی است؛ این ادعا دو دلیل دارد: این قطب به این مکان ساختار می دهد، و بدون آن این خطر وجود دارد که ]مکان[ بی‌شکل باقی بماند. از سوی دیگر دلیل دومی که ما نیز آن را ترجیح می‌دهیم، بیشتر ]دربارۀ[ مسالۀ حس است – مکان نمی تواند به روشنی خود را آشکار کند و هستی خود را گسترش دهد، مگر آنکه کانونی داشته باشد که به روشنی آن چه را که آن مکان در پی بیانش است، در خود گردآورده باشد. ما می‌توانیم به طیب خاطر این گزاره جدید را، که به نظرمان گزارۀ بنیادینی است، مطرح کنیم: مکان حقیقی شهری جایی است که ما را تغییر دهد، یعنی جایی که پس از خارج شدن از آن دیگر همان کسی...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(17)


پیر سانسو برگردان ناصر فکوهی و زهره دودانگه تصویر: پیر سانسو  بخش 17 حال به سومین شاخص خود می‌پردازیم. این مکان‎ها لزوماً فضاهایی حفاظت شده نیستند،  درست برعکس اغلب آن‌ها مکان‌هایی عمومی هستند- و با وجود این برای ورود و خروج به آن‌ها مناسکی وجود دارد. مرزهای آن‌ها، حتی آن‌ها که ناپیدا هستند، قابل فراموش شدن نیستند.  افزون بر این هیچ کس با همان صورتی که وارد آن‌ها می‌شود، از آن‌ها خارج نمی‌شود. درست همان‌طور که ال. واکس می‌گوید: انسان همان‌گونه که به سوی یک مکان خیال‌انگیز می‌رود، آن را ترک نمی‌کند. هرچند دو مسیر ]رفت و برگشت[ ممکن است از لحاظ هندسی خط یکسانی داشته باشند، اما به گونه‌های متفاوتی احساس می‌شوند. این‌که کاخ ارواحی که به آن قدم می‌گذاریم پیش رویمان باشد یا پشت رویمان، یکسان نیست. همان‌گونه که کسی که به بیسترو می‌رود همان حالت و قیافه‌ای را ندارد که در زمان بازگشت از بیسترو. این نکته...
ادامه خواندن

بوطیقای شهر(12)


با همکاری زهره دودانگه   توضیح تصویر: لوار مونت مارتر اثر کامیل پیسارو   از این راه پژوهش ما درمورد مولفه‌های خاص مکان‌های حقیقی شهری می‌تواند به پاسخی مناسب برسد. خط تقسیم به وسیلۀ هنرمندانی ترسیم شده این یا آن ساحت از شهر را به شهرنشینی افزودند. برای مثال دولونه [1] کار خود را صرفا محدود به آن نمی‌کند که برج ایفل را در شهر برجسته کند  یا اوتریلو [2] صرفا مون مارت [3] را به عنوان محله‌ای در میان محله‌های ممکن دیگر انتخاب نمی‌کند. آن‌ها با نقاشی خود این ] فضا [ ها را با یک دگردیسی به اشیاء یا مکان‌های شهری بدل می‌کنند. حال پرسش این است آیا اینکه کسی بخواهد پیش از این دگردیسی، در انتظار شهر [نهایی] باشد، تلاشی بیهوده نیست؟ هم‌چون تلاش کسی که بخواهد [صرفا و مستقیما] به طبیعت گوش سپارد، گویی طبیعت می‌تواند در برون از گفتار نقاشان و شاعران صدایی داشته باشد....
ادامه خواندن

معبدی برای ستایش اندیشه


  کم ‌ تر انگيزه ‌ اي ممکن است بتواند توريست ‌ هايي را که براي ديدار از مراکز فرهنگي، هنري و تاريخي به فرانسه و پاريس مي ‌ روند، وادار سازد تا از کليساي تاريخي و معروف نتردام رو بگردانند و پشت به آن بياستند تا از يک ساختمان قديمي و نيمي مخروبه که درست روبروي نتردام با شکوه است، عکس بگيرند. و با اشتياقي آميخته با کنجکاوي عميق وارد مکاني شوند که در تاريخ فرهنگ فرانسه و همه ‌ ي جهان يگانه است و هيچ مکاني مشابه آن وجود ندارد. کتابفروشي «شکسپير و شرکا». اولين و آخرين سفرم به پاريس، چيزي حدود چهل سال پيش بود. و در سن و سالي که وسوسه ‌ هاي زرق و برق فرانسه و پاريس بسيار بيشتر از وسوسه گشتن به دنبال ساختماني قديمي آن هم روبروي نتردام جاودانه بود و کنجکاوي ‌ ام براي ديدن هر آن ‌ چه به شايعه...
ادامه خواندن