ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (بخش پایانی)

  همانطور که در بخش پیشین به آن اشاره کردیم پژوهش‌هایی که در حوزۀ شهادت صورت گرفته در دوبخش متون دینی و پژوهش‌های علمی بخصوص با رویکرد علوم اجتماعی قابل بررسی هستند. رویکرد علومِ اجتماعی بخشی از پیامد‌های جنگ عرصۀ تولیدِ متون مختلف در بستر علمیِ جامعۀ ایرانی بوده است و من در بخشِ پژوهش علمی با رویکردِ علومِ اجتماعی نیز با گستردگی مطالعات در حوزۀ فرهنگ‌ مواجه شدم. در این بخش تلاش کرده‌ام که این گستردگی را به‌صورتِ یک تقسیم‌بندی‌ِ مرتبط با سؤال پژوهشی‌مان معرفی کنم و به نتایجِ به‌دست آمده از آن بپردازم. بر همین اساس، من با متونِ تولیده شده‌ای مواجه شدم که از یک‌سو به مطالعۀ هنرهای تجسمی و عناصرِ بصریِ مرتبط با انقلاب و جنگ، نشانه‌های سنگِ قبور، طراحیِ محیطی گورستان با نامِ گلزار شهدا، می‌پردازد و از سوی دیگر حوزۀ ادبیاتِ جنگ یعنی خاطره‌نویسی و خاطره‌نگاری را با توجّه به تولید روزافزونِ آن در بستر فرهنگی جامعۀ...
ادامه خواندن

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (3) 

برای به دست آوردن خوانشی نو از شهادت اگرچه تاریخِ روایی انقلاب و جنگ یکی از ابزارهای فهمِ ما از مسألۀ اصلی‌مان‌ـ‌ شهادت‌‌ـ خواهد بود، امّا لازم است که بگویم این پژوهش در باب انقلاب و جنگ نیست و سعی هم نداشته است که به تجزیه و تحلیل این دو مقوله بپردازد. امّا شایان توجه است که به طورِ یقین از مطالعاتِ دیگر پژوهشگرانِ این دو حوزه در بخش‌هایی از این پژوهش استفاده شده است. با این حال، ادبیاتی که در ذیلِ مفاهیم شهید و شهادت‌ـ‌ بویژه آثارِ مرتبط با جنگ‌ـ تاکنون تولید شده بیشتر تحلیلِ خاطره‌های نوشته شده از جنگ و یا یادمان‌هایی مثل نقاشی، مجسمه‌ و نشانه‌های قبورِ شهدا بوده است. «[...] خاطره‌ها و یادمان‌های جنگ از آن حیث که تفسیری توأم با تأویل از واقعه‌ی سپری‌شده‌ی جنگ عرضه می‌کنند و کل تجربه‌ی جنگ را به واسطه‌ی زبان انتقال می‌دهند، تفسیر زبانی‌شان به منظور جست‌وجوی معانی ژرف مستتر...
برچسب ها:
ادامه خواندن

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (2)

 در بخش یک این نوشتار به این مسأله اشاره کردیم که تمایز‌گذاری‌های معنادارِ مرگ و شهادت و تنظیم‌شدنِ یک فرهنگ حولِ این دو مفهوم بیش از رویدادهایِ تاریخیِ ایران متأثر از پارادایم‌های کربلا بوده است و این مسأله، یعنی تنظیم شدنِ یک فرهنگ حول محورِ شهادت، در فرهنگِ ایران معاصر، به وضوح در گورستان‌های پس از جنگ و قطعه‌های مختص به شهدا، نه تنها به دیدۀ من بلکه به دیدۀ بسیاری از ذهنیت‌های فرهنگیِ حاضر در این قطعات، بازنمایی شده است و خودش را از دیگر قطعه‌های گورستان متمایز می‌کند. سوال اصلی من اینگونه مطرح شد که عناصر بصریِ قطعۀ شهدا در بهشت‌زهرای تهران چه ویژگی‌هایی دارند که در تعامل با جامعه، این دو مفهوم و قدسانیّت آن‌ها را بازنمایی می‌کنند و از دیگر مفاهیم مرتبط با مرگ متمایز می‌سازند. به نظر می‌رسید که باید برای پاسخ به مسأله‌ی اصلیِ این پژوهش گورستانِ بهشت‌زهرای تهران و به‌طورِ خاص قطعه‌ی شهدا...
برچسب ها:
ادامه خواندن

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (1)

فرهنگ‌های مختلف در مواجهه با مرگ رفتارهای متفاوتی را از خود به نمایش می‌گذارند و در اغلب اوقات آن را به شیوۀ فرهنگی خودشان معنادار می‌سازنند*. مرگ از پدیده‌هایی است که می‌توان برای آن گونه‌های مختلفی را در نظر گرفت. البته به رسمیت‌شناختنِ این گونه‌ها هنگامی مجاز است که از نگاهِ کاربرانِ آن فرهنگ نیز معنادار باشد. یعنی آن‌ها براساسِ تجربۀ زیستی‌شان چنین تمایزی را بینِ گونه‌های مختلفِ مرگ قائل می‌شوند. در اینجا باید بیان کنم که دقیقاً همین تمایزِ میان گونه‌ها است که موجب می‌شود جوامعِ مختلف با هر گونه‌ای از مرگ به شیوه‌ای متفاوت مواجه شوند و آن را مدیریت کنند. یکی از این گونه‌ها «شهادت» است. شهادت در بیشتر فرهنگ‌ها به‌طورِ معناداری خود را از دیگر گونه‌های مرگ متمایز می‌کند. چنانچه نه تنها نشانه‌گذاریِ قبورِ مرتبط با این گونۀ خاص که رفتارها و آیین‌های مرتبطِ با آن نیز متفاوت برگزار می‌شود. در فرهنگِ اسلامی، بالاخص جامعۀ شیعی، شهادت،...
ادامه خواندن

از مرگ تا شهادت: راز قبور شهدا

  مادر جان حسینم آبروی منو پیش این خانم‌ها نبریا، مادر دعاشون کن به هر چی که میخوان برسن. من که نمیدونم چی میخوان که اینجا اومدن سر قبرِ تو. ولی تو رو به آبروی زهرا کمکشون کن. منو رو سفید کن. خانم‌ها من وقتی میام اینجا احساس نمی‌کنم اینا مُردن. اینا همشون زنده‌ان. بخدا شبم بیام نمی‌ترسم. ولی حتّی روز هم تو قطعه‌های عادی خوف برم می‌داره. نمی‌تونم راه برم. امّا اینجا من مطمئنم همشون اینجا ایستادن. اینا همشون مثل بچۀ خودم هستن که رفتن شهید شدن. به حرفام گوش میدن. حاجتتو بگیر و برو. اینا نمردن اینا زنده‌ان( بهشت‌زهرای تهران، قطعۀ 27، مطالعۀ میدانی، 1395).                                                                        از جنسِ چنین صحبت‌هایی را زمانی می‌توانید بشنوید که...
ادامه خواندن