ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

من با احساسات خود معامله نکرده‌ام


نامه‌ای ناخوانده از مرتضی کیوان به هوشنگ ابتهاج دوست عزیزم! به بدترین وضعی توهین شده‌ام. این خلاصۀ گنگ هزاران حرف تلخی است که با خود زده‌ام. من در زندگی سی‌ودوسالۀ خود بسیار توهین شده‌ام. هزاران‌گونه اهانت دیده‌ام، اما هیچ‌یک چون این اهانت اخیر مرا نلرزانده است، زیرا هیچ‌یک به این اندازه ظالمانه نبوده است. رذل‌ترین موجودات به من توهین کرده‌اند. دزدها، آدمکش‌ها، جانی‌ها، سفله‌ها، قوادها. اما این توهین اخیر مرا می‌سوزاند، می‌گدازد... احمد دهقان به من و به شرف من توهین‌ها کرد. شاه بارها به من اهانت کرد. در همدان یک قواد لجوجانه به من توهین کرد. در بروجرد یک نفر گدا مرا رذل خواند. در تهران خانمی که به دلخواهش رفتار نکردم مرا بی‌غیرت خواند. در بیجار پاسبانی به من توهین کرد. در اصفهان دروازه‌بانی که شناسنامه‌ها را می‌دید مرا متقلب خواند. در تبعید و زندان به من توهین‌ها کردند... همۀ این‌ها را تحمل کردم اما این توهین آخری...
ادامه خواندن

درباره يدالله مفتون امينى؛ وسواسِ مهربانِ شعر


ساره دستاران «وسواس مهربان شعر»، شوخ‌طبع و سرزنده پذيرايم است؛ در منزل خود؛ آپارتمانى در طبقه دهم يكى از ساختمان‌های بلند اطراف پل كردستان كه مأواى اوست و همسرش. وقتى می‌پرسم چه می‌کنید اين روزها، با طنز خاص خود و لهجه آذری‌اش می‌گوید: «امروزها مثل همان ديروزها......... متولد ۲۱خرداد ،۱۳۰۵ شاهین‌دژ افشار آذربايجان شرقى سروده‌ها: درياچه ،۱۳۳۶ كولاك ،۱۳۴۴ انارستان ،۱۳۴۶ آشيقلى كروان ،۱۳۵۰ فصل پنهان،۱۳۷۰ يك تاكستان احتمال ،۱۳۷۶ سپيد خوانى روز ،۱۳۷۸ عصرانه در باغ رصدخانه ۱۳۸۳ شعرى از مفتون امينى: آن‌سوی جوانى او عشق و شعر‎/ و این‌سو، شعر و عشق‎/ اوست كه در انبوه آزمندان‎/ صبورى بانوى خود را می‌ستاید‎/ و در دورى از او همه ديوارها را رنگ آبى می‌زند‎/ تا همه ستارگان را به ناتمامى يك شكوه دعوت كند‎/ اما آن‌هانمی‌آیند‎/ و آبی‌ها زرد می‌شوند‎/…‎/ از آن پس و هر صبح‎/ دل خود را در سينى آفتاب گذاشته‎/ به پيشواز دوست می‌رود‎/ و هر...
ادامه خواندن

هنوز هم به نیما نیاز داریم


ضیاء موحد بازگشت به شعر قدیم، یکی از آفات بدفکری بعد از انقلاب بود؛یک‌عده از جوان‌های زیادی انقلابی با این تلقی که شعر نوی ایران غربی است، حرکت رو به عقبی را شروع کردند نیما حدودا 24 یا 25 ساله بود که شعر افسانه را سرود و با این که بسیار جوان بود، توانست به لحاظ فرم، زبان و تصویر تاثیر زیادی بر شاعران بزرگی مثل ملک‌الشعرای بهار، شهریار و هشترودی (که قصد داشت گلچینی از شعر شاعران معاصر را منتشر کند) بگذارد. خلاصه، شعرش بر سر زبان‌ها افتاد. در همین شرایط بود که او در نامه‌ای به میرزاده عشقی که آن زمان ارادت زیادی به نیما پیدا کرده بود، نوشت: «خواهند گفت عشقی را من گمراه کرده‌ام، ولی تو می‌دانی من تقصیر ندارم. استعداد گمراهی به حد افراط در تو وجود داشت.» این دقیقا همان طنزی است که همواره در حرف‌های نیما وجود داشته. کسانیکه آن زمان شعر نیما...
ادامه خواندن

علی اشرف درویشیان؛ افشاگر ذاتِ بی زمان و مکان فقر


آقای درویشیان اینجوری جایتان خیلی خالی شد . امیدمان به این بود که قلبتان می طپید ؛ قلبی که بیش از آنکه برای علی اشرف درویشیان بتپد ، برای " نیاز علی ندارد " (دانش آموزِ داستان " نیاز علی ندارد " که از سرما می میرد ) و برای " هَتاو " (دخترِ بچه ای که در ازای بدهی پدربه خانه ی شوهر می رود و در شب عروسی اش در اثر خونریزی و نبود پزشک جان می سپارد) . . . در مجموعه ی " از این ولایت " می تپید . گرچه آنها که این روزها در باره ی شما نوشته اند بیشترشان نویسنده اند ، من خواننده ام و برخی نوشته های شما را خوانده ام . هفده – هیجده سال پیش که از ایران آمدم کانادا ، از میان همه ی کتاب هایی که داشتم پنج شش تای شان را با خودم آوردم . چاپ...
ادامه خواندن