ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

پرونده شخصيت/ شاهرخ مسکوب


مرگ و نسبيت در مقدمه اي بر رستم و اسفنديار درباره کتاب مقدمه اي بر رستم و اسفنديار/ تنها امر مطلق در کتاب مسکوب همانا مرگ است که از آن گريزي نيست و تمامي امور نسبي حول آن شکل ميگيرند مهدي سبز مفهوم مرگ انديشه اي بنيادي بود در سير تفکر شاهرخ مسکوب، «ماهي سياه ريزهاي که در جوي تاريک رگها تنش را دور ميزد» و در پايان نيز به واسطه همين خوني که در جوي تاريک رگانش بود، همفسر مرگ شد. آلفرد شوتسِ فيلسوف، مرگ را «دلواپسي اصلي» ناميده است اما اين به آن معنا نيست که آگاهي از مرگ، همواره در ضمير ما وجود دارد. بيشتر مردم با غرق شدن در کارها و مشغول شدن با مشغوليتهاي روزمره آن را فراموش ميکنند. براي مسکوب اما، مشغوليت روزمره همين مرگ بود و مطلق بودن آن، ضميري انباشته از اين آگاهي و جدالي دائمي ميان او و شاهنامه اي که...
ادامه خواندن

گروه همسالان، مرگ ­اندیشی و فضای مجازی


    1) اواخر دهه پنجاه که در کلاس سوم راهنمایی بودم، روبروی خانه دوطبقه مان، خانه دو طبقة مداحی قرار داشت که به همراه زن و فرزندانش در آن زندگی می­کرد. تصوری که از او در ذهنم مانده پالتویی بلند و روشن همراه با عبایی مشکی و یک کلاه «فينه» استوانه‌اي شكل به رنگ قرمز با شال‌بند سبز و یک موتور وسپا بود که از آن برای رفتن به مجالس روضه خوانی استفاده می کرد. خاطرم هست که یک روز بعد از ظهر تابستان با شیون اهالی این خانه به کوچه آمدیم و فهمیدیم که مرد مداح خودکشی کرده و خود را در اتاق منزل با طناب حلق آویز کرده است. جسد این مرد را ندیدم اما فضایی که از خودکشی مرد مداح در محله بوجود آمد و تصور منِ نوجوان از مرگ و ترسیم مرگ و خودکشی و درگیری ذهنی ناشی از آن، خواب را برای چند صباحی...
ادامه خواندن

مرگ اندیشی مولانا در مثنوی


مرگ بی مرگی بود ما را حلال برگ بی برگی بود ما را نـوال زندگی و مرگ دو همزادند، دو همپیالۀ جام آفرینش که درعین تنیدگی،با یکدگر خویشاوندی و نزدیکی دارند.انسان از همان بدو تولد هر لحظه می‌زید و هر لحظه می‌میرد؛ در رحم زادن جنین را رفتن است در جهان او را ز نو بشکفتن است مرگ ملموس ترین و درک‌پذیرترین دلواپسی غایی انسان است. گویی تمام زندگی در یک کلام خلاصه می‌شود: «اکنون هستم، اما روزی می‌رسد که دیگر نیستم». به همین علت هماره تنش و تعارضی وجودی میان آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامۀ زندگی وجود دارد. ترس از مرگ نقش مهمی در تجارب درونی انسان ایفا می‌کند؛ به راه های گونه‌گون به ذهن انسان هجوم می‌آورد و در زیر پوستۀ ظاهری رفتارها خود را پنهان و آدمی را مضطرب می‌سازد.اما نگاه عارفان یا بهتر است بگوییم نگاه انسان‌شناسان با مردمان عادی باچنین مسأله سترگی...
ادامه خواندن