ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی درد و رنج (52)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور معنای عمیق درد از خلال پیچاپیچ‌ها و ابهام‌هایی می‌گذرد که خود رابطه فرد با جهان را تعیین می‌کنند. بخشی از وجود فرد به شدت در تمنای درمان است در حالی که بخشی دیگر از وجود او به درد وابسته است ولو آنکه او را به ستوه آورده باشد و این امر تا زمانی که راه سومی یافته نشود ادامه می‌یابد. بیمار که به نوعی از هم گسیخته است، در همان حال که مایل است از درد رهایی بیابد، اما ناخواسته در برابر این رهایی مقاومت می‌کند. ث.رابتو (1986) موضوع را در این جمله از زبان بیمار خلاصه می‌کند: «به من کمک کنید از این درد که آزارم می‌دهد خلاصم کنید، اما بگذارید برایم بماند که احساس بودن کنم». [گاه] وقتی پزشک به بیماران رضایت خود را از پیشرفت مداوای آنها اعلام می‌کند، برخی از آنها نگران و پریشان می‌شوند. گاه نیز آنها...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (51)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد درد گاه نشان دهنده تداوم یک پیوند است، حافظه‌ای که زخم خود را بر بدن وارد کرده ولو آنکه فرد شرایط پدیدار شدنش را از یاد برده باشد. درد با رویدادی مهم و حتی ضربه‌ای سخت تغذیه می‌شود، رویدادی که مرزهای قابلیت نمادین بدن را پشت سر گذاشته باشند و در کالبد فرد چون تکه چوبی که در پوست گیر کرده و دائم درد ایجاد کند. چنین زخمی مرتب بقایای دردهای قدیمی را به یاد می‌آورد، به قول فروید [آن‌ها را احیا می‌کند] که درباره هیستری‌ها می‌گفت، ردپای زنده‌ای هستند از حادثه‌ای که پایان نمی‌یابد. پناه بردن ناخودآگاه به دردی که زندگی انسان را تباه می کند راه گریزی است برای فرار از یک دوره‌ هراسناک از تاریخ زندگی خود یا از دوره‌ای بلند که زخمی التیام ناپذیر بروجود او زده است. و در همین حال درد، بدون آن‌که فرد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور مارتین ( 23ساله)، از خود می‌پرسد آیا زندگی‌اش تحت تأثیر دردی که در دوره جوانی کشیده، قرار نگرفته است؟ «دوران کودکی من چندان شاد نبود. این دوران بار سنگینی را بر دوش من گذاشت. امروز هم برای من مشکل است که میان گذشته‌ام و زندگی در حال حاضرم تمایز قائل شوم. نمی‌دانم کجا هستم. فکر می‌کنم بسیاری از چیزها، روانی-جسمانی است و نمی‌دانم چرا نباید این درد را حس کنم. نمی‌دانم بالاخره آدم خودش که دردهایش را نمی‌سازد. درد همین طور در سن و سال من از آسمان بر سر کسی خراب نمی‌شود». مادر او، خانواده را ترک کرده و چهار فرزندش را با همسرش تنها گذاشته بود. حالا مادرشوهر همه چیز را بر سر او خراب می‌کرد در حالی که او در بسیاری موارد قربانی نفرت بوده و کتک می‌خورد. ریمون یک زن بیوه هفتاد ساله می‌گوید: «وقتی فکرش را می‌کنم...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون / برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بعد نمادین بدن، اینکه بدن معنایی را در خود متبلور می‌کند که به یک تاریخ شخصی پیوند خورده است ،گاه سبب می‌شود که فرد در مسیر زندگی خود، یک درد را از هیچ برای خود بسازد یا معنایی مشخص را در آن تقویت کند. بدن در اینجا نه در موقعیتی روانی- جسمانی، بلکه در موقعیتی جسمانی- معنایی قرار می‌گیرد و از خود در برابر تهدیدهایی بسیار هولناک‌تر محافظت می‌کند. درد حتی زمانی که به یک زندگی فروپاشیده و رنج پیوند خورده است ،گاه بدون آنکه فرد آگاه باشد به او کمک می‌کند رابطه‌ای با جهان را حفظ کند. ترجمان درد شکلی متناقض‌نما از مقاومت است که به شکلی از تنازع بقا تبدیل می‌شود(بروتون، 2007). درد، به فرد آسیب می‌زند اما با این کار آسیب به او را در جایی دیگر کاهش می‌دهد. درد مانع آن می‌شود که بدترین‌ها از راه برسند....
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (42)


ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بنابر نظر ماتیو ریشار کاهنان بودایی با اندیشیدن بر درد خود، آن را کنترل می‌کنند. به باور آن‌ها، درد (همچون خوشبختی با سایر احساس‌ها) تشعشع‌هایی از روح هستند. آنها [تلاش می‌کنند] بر این پدیده تمرکز [ذهنی] کرده و درباره شکل و مرزهای آن از خود پرسش کنند و به باورشان به این ترتیب رفته رفته درد از میان خواهد رفت و در پایان تنها روشنایی و شفافیت روح باقی می‌ماند. به این روش، کاهن بودایی دیگر یک قربانی منفعل درد نخواهد بود. او با تمرکز بر درد، کنترل آن را به دست گرفته و در نهایت امکان رنج را از میان می‌برد. ماتیو ریشار در این امر نوعی تصیرسازیِ ذهنی می‌بیند که درد را در خود گرفته و آن را دگرگون می‌کند. «برای نمونه می‌توان یک شهد آرام‌بخش را تصویر کرد که بر نقطه‌ای که درد به شدیدترین شکل ضربه می‌زند، وارد می‌شود و درد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (40)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار‌پور در زمینه درمان درد چنین فنونی می‌توانند در آرامش فرد، بهبود سوختگی‌ها، کاهش درد دندان، دردهای ناشی از سرطان یا اثرات معالجه به رادیوتراپی و شیمی درمانی، درد در اعضای قطع شده بدن، سندرم مزمن، فیبرومیالژی، دردهای سرکش، میگرن‌ها، مؤثر باشند (سالم، بُن‌ون، 2007). این روش هم چنین امکان می‌دهد که در هنگام اعمال جراحی درد را کاهش داد و یا بیمار را بی‌حس کرد، یا آستانه تحمل را بالا برد، خستگی را کاهش داد و حساسیت و شدت دریافت‌های بیرونی را کمتر کرد. هم چنین استفاده از خواب مصنوعی کافی است تا سوختگی‌ها تزریقات را قابل پذیرش کند ... [1] به نظر ژانه، چه در زمینه هیستری و چه در زمینه خواب مصنوعی، سوژه به تجربه‌ای می‌رسد که در آن موقعیت‌های متفاوت ذهنی خویش را از یکدیگر جدا می‌کند. بیمار حوزه‌های متفاوت شناخت خود را از یکدیگر متمایز می‌کند بدون آن...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (39)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بی‌حرکتی، تن‌آسایی، بسته بودن نسبت به جهان بیرونی همراه با نوعی فعالیت فکری متراکم اما متمرکز بر وجهی خاص در تاریخ شخصی فرد مشاهده می‌شود. هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) به درمانگر امکان می‌دهد که به صورتی عمیق احساس درد خود را با استفاده از نرمش ماهیچه‌ها، کاهش، بی‌حسی، تعمق در حس‌هایش، سخن گفتن درباره دردش و همچنین با تغییر روحیه و رویگرداندن از دغدغه درد آن را کاهش دهد. این روشی است که به صورت خاص به کار گرفته می‌شود تا بتوان خود و شرایط خویش را باز آفرینی کرد، این روش امکان می دهد که به مرکز احساس‌ها راه یافت و معنی آن‌ها و شدت‌شان را تغییر داد، تا بتوان خاطراتی را که در درون انسان دفن شده اند بازگرداند و بر آن‌ها کارکرد. القا از طریق خواب مصنوعی را می‌توان با توجه به شخصیت سوژه تا بی‌نهایت تغییر داد. براساس درجه...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (38)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور سرگردانی اغلب به این خواست [بیمار] بستگی دارد که دیگر خودش بنا است از همه مسئولیت‌‌های تفکیک‌ناپذیری که داشتن یک نام، یک چهره، یک تعلق (پیوند) و یک سرگذشت ایجاب می‌‌کنند، رها شود. تمایل به آنکه دیگر ناچار نباشد بار سنگین «خود بودن» را تحمل کند. این کمرنگ شدن بدن را به امری نه چندان ضروری تبدیل می‌‌کند همچون داده‌ای که همیشه همراه او [بیمار] است. زیرا موقعیت انسان موقعیتی کالبدی است اما در این شرایط بدن به چیزی بی‌تفاوت، تو خالی و رها شده بدل می‌‌گردد. فرد خود را از بدن خویش رها می‌‌کند، آن را نادیده می‌‌گیرد، دیگر چندان رابطه‌ای به آن احساس نمی کند و تنها زمانی به خویش رسیدگی می‌‌کند که با موقعیتی حاد و ناگزیر روبرو شود. درست مثل فرد بی‌خانمانی که او را به بدان ناچار می‌‌کنند به صورتی ریشه‌ای تمیزی را بپذیرد هر چند علاقه‌ای...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی دردورنج (34)


داوید لوبروتون ترجمه ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور یک مادر کم توجه یا غیر قابل دسترس کودک را دچار سردرگمی می‌کند. به همین ترتیب اگر مادر در رفتارهایش پاسخ‌های متناسب یا متناقضی به انتظارات کودک ندهد او را با همین وضعیت روبرو می‌کند. نبود پاسخ‌های مناسب از طرف مادر یا نزدیکان کودک باعث می‌شود که رفتارهای نامناسب در او به صورت پایدار باقی بماند. فشار عصبی بر کودک منجر به آن می‌گردد که او تنش‌‌های درونی خود را که به عنوان مثال با برخی از رفتارها روحیه او را در هم می‌شکنند به بیرون بریزند. بعضی از کودکان خود را زخمی می‌کنند، بعضی از آن‌ها در رفتارهای غیرقابل کنترلی خود را به دیواره تخت می‌کوبند. بدین ترتیب شاهد آن هستیم که کودکان خود را با محیط خانوادگی خویش انطباق می‌دهند اما برای این کار ناچارند بهای سنگینی به صورت ضربه‌ای که بر عواطف آن‌ها می‌خورد و کاهش کیفیت روابط‌شان با...
ادامه خواندن

انسان‌شناس دردو رنج (31): درد به مثابه رویدادی خصوصی


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بازنمایی‌های فرهنگی قدیمی که با درد پیوند می‌خورند، چند سال است در حال از میان‌رفتن هستند؛ دلیل این امر فردی‌شدن [هر چه بیش‌تر] حس‌هاست. به جای این بازنمایی‌ها داده‌های تکه‌تکه و بینشی صرفاً فناورانه می‌نشینند که تلاش می‌کند هرگونه ابتکار فردی درباره خودش را از میان ببرد. به نظر می‌رسد یک راه حل فنی، یک مولکول مناسب می‌تواند درد را آرام کند. البته این امر، غیرمستقیم خواسته می‌شود اما همین که فرد خود را هم‌چون یک بیگانه نسبت به خود به دیگران واگذارد. اگر پزشکی نتواند پاسخ مناسب را بدهد، می‌تواند بر میزان رنج او بیافزاید. درد تبدیل به موضوعی خصوصی شده است و امروز دیگر درون یک بازنمایی مشترک قرار بگیرد که از سطح فرد فراتر رود. به نظر نمی‌رسد یک مصیبت فردی، منابع بیش‌تری از فرد برای مبارزه با آن بگیرد و باید به پزشکان برای آرامش‌یافتن مراجعه کند. اما...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی رنج و درد (30): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور


ف.کامون با یادآوری خاطراتی از دوران کودکی در ایتالیا تأکید می‌کند که همیشه مجبور بود از خودش «شجاعت» نشان دهد. «اگر بچه‌ها زخمی می‌خوردند، اگر انگشتانشان ورم می‌کرد، دختران می‌توانستند گریه کنند. اگر لازم بود بچه‌ای را به درمانگاه می‌بردند یا دندانش را می‌کشیدند، حتماً کسی همراه دختربچه‌ها می‌رفت، اما پسربچه‌ها باید تنها می‌رفتند، چون [می‌گفتند] آن‌ها مرد هستند». یک روز او را بدون بیهوشی در حالی که پدرش نگهش داشته بود، عمل کردند تا یک غده را از پایش دربیاورند. دکتر پانسمان ضدعفونی‌شده در آب داغ را درون سوراخ پایش می‌کرد تا چرک را با یک انبر کوچک بیرون بکشد. «من روی صندلی چسبیده بودم، دکتر زانو زده و جلوی پایم روی زخم کار می‌کرد و پدرم با دو دست بزرگش مرا محکم از پشت گرفته بود، پنج دقیقه فریاد می‌کشیدم، یک ربع گریه می‌کردم و نیم‌ساعت عرق کرده و می‌لرزیدم»(ص 115). بعد از عمل، پدرش او را روی...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (بخش 29): داوید لو بروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


بیماران ایتالیایی یا یهود دائماً از همراهی نزدیکانشان برخوردارند و گلایه‌های آن‌ها دارای ارزش ارتباطی و مبادله با اطرافیان را دارد. به نظر زوبروفسکی رویکردهای نسبت به درد از خلال اجتماعی‌شدن انجام می‌گیرد که والدین و نزدیکان کودک برای او انجام می‌دهند. الگوهای رفتاری در خلال درونی‌شدن یا تقلید به فرد منتقل می‌شوند و به وسیله تشویق یا تذکر والدین تقویت می‌شوند. بدین ترتیب کودک بیمار مورد توجه و مورد محبت است (...) کودکان نیز به دنبال توجه والدین‌شان هستند و برای این کار درد خود را به صورتی «نمایشی» و «عاطفی» بیان می‌کنند. والدین نیز آن‌ها را تشویق کرده و بدین ترتیب بر میزان گلایه‌های آن‌ها از درد افزوده می‌شود و همین توجه به آن‌ها در این شرایط سخت را بیش‌تر می‌کند. در خانواده‌های یهودی بازشناسی (به رسمیت‌شناختن) بیماری یا درد با نوعی آموختن نوعی اضطراب همراه است. برعکس بیمارانی که ریشه قدیمی آمریکایی، پروتستان و آنگلوساکسون دارند، در...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (28): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


فعال‌شدن فیزیولوژیک برای آن‌که یک احساس دقیق ایجاد شود، کافی نیست. مطالعه‌ای که به وسیله‌ی شرافنر و سینگر انجام شده است، این امر را تأیید می‌کند. در این آزمایش به 185 داوطلب، ماده‌ی اپی‌نفرین تزریق می‌شود، بدون آن‌که به آن‌ها گفته شود هدف آزمایش چیست. این ماده در سامانه‌ی عصبی خودگردان (سمپاتیک) ایجاد التهاب می‌کند. شدت ضربان قلب بالا می‌رود، لرزش‌های کوچکی ظاهر می‌شوند و غیره. این واکنش‌ها بلافاصله پس از تزریق شروع شده و حدود بیست دقیقه طول می‌کشد. به برخی از داوطلبان گفته می‌شود که چنین اتفاقاتی می‌افتد و به بعضی دیگر گفته می‌شود که تزریق هیچ پیامدی ندارد. همه‌ی داوطلبان سپس به اتاق دیگری منتقل می‌شوند که در آن در انتظار ملاقات با یک پژوهشگر دیگری باقی می‌ماند. سپس در اتاق انتظار، فردی که با پژوهشگران همکار است وارد می‌شود و یا حالت عصبانیت به خود می‌گیرد و یا حالت خوشی. کسانی که نسبت به اثرات اپی‌نفرین...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (27) / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


فصل دوم - درد و حس ها « به سهولت می توان دریافت که آنچه درد و لذت را در انسان تشدید می کند، خاصیتی در روح اوست. جانوران با واگذاشتن احساس های خود در بدنشان، آزاد و ساده می مانند و در نتیجه در همه حرکات مربوط به این امر یکسانند. و اگر ما نیز در اندام هایمان آنها را از ضوابطشان خارج نمی کردیم، شاید می توانستیم احتمالا وضعیت بهتری داشته باشیم و طبیعت به دردو لذت ما موقعیت معتدل تر و مناسب تری می داد. و با حفظ این وضعیت مناسب و مشترک، از آن برخوردار می شدیم. اما از آنجا که ما خود را از بند این قواعد رها کرده و به دست سرگردانی های آزادی های خیالپردازانه مان سپرده ایم، باید دستکم کاری کنیم که این احساس ها در مناسب ترین وضعیت قرار بگیرند. » مونتنی، رساله‌ها درد در فرهنگ درد نیز همچون سایر دریافت...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور 


  بخش بیست و ششم: دگردیسی درد  اگر درد ِ ناشی از یک بیماری یا پی آمدهای یک حادثه ،  دچار  دگردیسی شود  این روند در جهت بهتر یا بدتر شدن خواهد بود. شکی نیست که درد، پس از آنکه پشت سرگذاشته شد، صرفا نوعی  یادآوری نسبت به هستی است  گونه ای از آنچه باید در جمله معروف «به یاد داشته باش که باید بمیری» [ پانویس: جمله ای در تاریخ مسیحیت به لاتین memento mori ت. م.] ببینیم. بسیاری از بیماران بر آن هستند که دوره  درد خود را به مثابه  آگاهی یافتن نسبت به شانس  خویش نسبت به تجدید زندگی شان، تجربه کرده اند. این بیماران، می گویند: حال که تجربه درد را پشت سر گذاشته اند، از آن درس گرفته اند. خروج از رنج و درد  دارای نوعی فضیلت است که خویشتن را تغییر می دهد. این خروج  به ما شکنندگی مان را یادآوری می کند و از...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (25): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


پیر کونو (P. Queneau)  و س. ژالاد(S. Jallade) ، در یک کار پیش‌گام، پیش از این  بر نکته‌ای تأکید کرده بودند: اینکه  در برابر  شرایطی که ما با شکست  درمان درد روبرو می شویم، وطیفه  فرد درمانگر آن است که به بیمار کمک کند  به شکل دقیق‌تری مشکل وجود یک  موقعیت روانی آغازین در تداوم درد را درک کند؛ می‌گوییم دقیق‌‌تر زیرا بیمار خود به صورتی ضمنی این موضوع را حس می‌کند.  اما وظیفه دیگر درمانگر آن است که  بیمار را بدون تحقیر وی، متقاعد کند که وجود این مسئله روانی ربطی برای مثال به شکننده‌بودن  شخصیت او ندارد (Dueneau, Jallade, 1974, 60). روشن است که در اینجا به هیچ وجه بحث ما آن نیست که درمان‌های پیشین کنار گذاشته شوند بلکه منظور صرفاً آن است که به بازگشتی با خویشتن از خلال  یک همراهی  روان درمانی برسیم. ژالاد به تجربه‌ای اشاره می‌کند که به بیست و نه بیمار دارای...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (24) / داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


ساختن با درد خطری که بیمار را تهدید می‌کند آن است که درد را به بخشی از هویت خویش تبدیل کند و به یک دردمند «مزمن» تبدیل شود و هویت پیشین خود را به گونه‌ای از دست دهد که رنج همه‌ی وجودش را تسخیر کرده و او در برابر این که در قلب هستی خویش قطب‌های دیگری برای علاقمندی داشته باشد، شکست بخورد. به عنوان نمونه برای بعضی از افراد، کارکردن تبدیل به نوعی داروی آرامش‌بخش می‌شود به صورتی که در لحظه‌ای فرد را از هاله‌ی درد بیرون کشیده و درون فعالیت‌هایی مشغول کند که بتواند اعتبار اجتماعی خود را حفظ کند. در چنین حالتی ما دیگر با یک بیمار دردمند مزمن روبرو نیستیم بلکه با مرد یا زنی سروکار خواهیم داشت که درگیر فعالیت خود بوده و همکاری با دیگران و پیش‌بینی درباره‌ی کارهایی که باید انجام دهد می‌اندیشد. او دیگر صرفاً بر درد خویش تمرکز نمی‌کند و به...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی رنج و درد (22)


- برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور   همراهی با بیمار با وجود این، اراده بیمار معطوف به آن است که خود را از انفراد خارج کرده، رنج را پشت سر گذاشته و به دیگران بپیوندد. این یک تناقض است که به سختی می‌توان از آن عبور کرد. برای نزدیکان بیمار هرچند نمی‌توانند درد او را از آنِ خود کنند، اما دست کم می‌توانند در مبارزه او با درد مشارکت کرده و نقطه اتکایی باشند که به بیمار امکان می‌دهد همه توان خود را بسیج کند. شیون و گلایه، زمانی که سخن از کار بازمی‌ماند به نوعی زبان تبدیل می‌شود. حتی زمانی که شیون‌ها محتوایی معنادار در بر ندارند به شکلی اطلاعات درباره خود را به دیگران منتقل می‌کنند جایی که فرد به مرزهایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند «خود» باشد و درهمان حال با شیون‌های خود فراخوانی برای کمک‌گرفتن از دیگران می‌دهد. آنچه زمینه یک شیون را تشکیل می‌دهد زبانی...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (21)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور انفراد درد جهان را به دو نیمه می‌کند و دو گروه را از هم جدا می‌کند، بدون آن که تعمدی در این کار داشته باشد. یکی گروه کسانی که سالم‌اند و هستی برای‌شان امری بدیهی است و دیگر کسانی که رنج می‌برند و خود را در نوعی برزخ احساس می‌کنند. انسان می‌تواند ترس را میان خود و دیگران به اشتراک بگذارد زیرا درد درون پوست و گوشت انسان‌ها جای می‌گیرد و بدن به یک موقعیت درونی شکنجه‌آور و غیرقابل دسترسی برای دیگران بدل می‌شود. بدین ترتیب، درد گاه دیگر جایی برای درگیرشدن با جهان باقی نمی‌گذارد و همه چیز را از پیش روی خود برمی‌دارد. تا حدی که حتی می‌تواند زوج‌ها را از هم جدا کرده و کارشان را به طلاق بکشاند. رابطه عاطفی با جهان در نبردی که باید با رنج بدان دست زد تحلیل رفته و از میان می‌رود. قابلیت ایجاد رابطه...
ادامه خواندن