ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی درد و رنج (80)

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (78)

داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (77)

جینا پین با بر صحنه بردن و قربانی کردن وتحمیل درد [بر بدنش] به سوی گسترش آگاهی درباره درد دیگران و چشم‌انداز نمادین کاهش آن درد می‌رود.

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (76)

داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (75)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (74)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (73)



 

داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (72)

داوید لوبروتون

برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور

ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (70)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور این گونه معلق نگه داشتن‌های بدن را می توان در مواردی دید که طناب‌ها با قلاب‌هایی در پوست کسی جای بگیرند و دستیاران بلندش کنند. این تجربه به خودی خود هولناک است اما فرد نباید ترس به دل راه دهد. شکل‌های سخت‌تری هم هستند، برای نمونه معلق نگه‌داشتن کسی با قلاب‌های تیزی که در پوست سینه و پشتش فرو کرده باشند یا ایجاد حالتی مثل خفگی ِ نزدیک به وضعیتی که فردی هنگام به دار آویخته شدن از گردن دارد. این تجربه بهرحال نمی‌تواند بدون خطر بیش از بیست دقیقه ادامه پیدا کند. اما برعکس اگر قلاب‌ها را در همه جای بدن فرو کنند و با آن‌ها او را بالا بکشند، ممکن است بتواند چندین ساعت این وضعیت را تحمل کند. این گونه معلق‌نگه داشتن‌ها با دقت برنامه‌ریزی می‌شوند، ولی به هیچ عنوان برای کاهش درد تنظیم نشده‌اند. برنامه‌ریزی بیشتر با دغدغه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (68)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آقای فونتنه نیز که در طول 73 روز 7 هزار کیلومتر را با قایق پارویی پیموده است، همین گفتار در استقبال از درد را مطرح می‌کند، هر چند او نیز همچون افراد پیش از خودش، ناچار است درد را به سختی تحمل کند. از جمله حوادث بدی که برای او اتفاق افتاده، آن است که قایقش را طوفان واژگون کرده و به او صدمه زیادی زده است. البته ، خوشبختانه مادرش به کمک یک تلفن همراه توانست او را نجات دهد: «همه جایم درد می‌کند[... ] اما برغم همه مشکلات، هرچقدر هم درد داشته باشم یا اضطراب وجودم را ترک نکند، باید طاقت بیاورم و باز هم بیشتر و بیشتر و سریع‌تر پارو بزنم تا حادثه‌ای دیگر برایم اتفاق نیافتد، تا بالاخره این ماجرا تمام شود» و چند ساعت پیش از رسیدنش می‌گوید: ـ دست‌هایم باد کرده‌اند، کتف‌هایم از بس پارو...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (60)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی برای مقاومت دربرابر خشونت باید تهاجم را بیرون از «خود» نگه داشت و با آن وارد مبارزه شد بدون آنکه در دام [منطق] خشونت‌آمیزش افتاد. هرگونه اطلاعاتی که به صورت اتفاقی از شکنجه‌گران بروز کند نشانه‌ای امیدوار‌کننده است که می‌تواند به مقاومت درونی قربانی کمک کند زیرا به وی نشان می‌دهد که او در جهان تنها نیست و مبارزه در جایی دیگر ادامه دارد؛ نشان می‌دهد شکنجه‌گران کمتر از آنچه ادعا می‌کنند اطلاعات در دست دارند. م. بنسایاگ با جریان برق شکنجه می‌شود اما نمی‌توانند استقامت او را در هم‌بشکنند. ناگهان یکی از شکنجه‌گران به او می‌گوید: « مادر ق.!، فالاکا اسرار تو را نگه داشته و توهم اسرار او را؟» بدین ترتیب اینکه می‌فهمیدم او [فالاکا] دارد مقاومت می‌کند، اینکه می‌فهمیدم می‌توان در برابر شکنجه مقاومت کرد، در یک کلام، اینکه به یک نگاه جمعی برمی‌گشتم، سالن شکنجه و شکنجه‌گران را در دید من...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (59)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مارچلو و مارن وینار، از آنچه بر سر [دوستشان] پپه، آمده حکایت کرده‌اند: او در زمانی طولانی شکنجه شده بود، به او گرسنگی و تشنگی داده بودند و ناچارش کرده‌‌ بودند مدت‌ها سرپا بایستاد. اما پس از دو هفته، وقتی تمام کالبدش از زخم و درد پوشیده شده، او احساس می‌کند که بدنش در حال جداشدن از اوست. در تاریکی سلول زندانش، ناگهان به شکلی کاملا واقع‌نمایانه، تصویر دوستان قدیمی‌‌اش را می‌بیند که به او نزدیک می‌شوند و او را تشویق می‌کنند که مقاومت کند؛ آن‌ها هر روز به دیارش می‌آیند و از او خبر می‌گیرند و به او دلداری می‌دهند. «پپه، با حضور وهم‌آمیز دوستانش [...] به فضایی بازی‌گونه دست می‌یابد که وحشت شکنجه شدن را در او به احساس مبارزه‌ای تبدیل می‌کند که سبب می‌شود بتواند در برابر فنون پیشرفته شکنجه‌گرانش، شکست‌ناپذیر شود (وینار، 1989، 63). در چنین موقعیت حادی، وحشت و هراس...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (52)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور معنای عمیق درد از خلال پیچاپیچ‌ها و ابهام‌هایی می‌گذرد که خود رابطه فرد با جهان را تعیین می‌کنند. بخشی از وجود فرد به شدت در تمنای درمان است در حالی که بخشی دیگر از وجود او به درد وابسته است ولو آنکه او را به ستوه آورده باشد و این امر تا زمانی که راه سومی یافته نشود ادامه می‌یابد. بیمار که به نوعی از هم گسیخته است، در همان حال که مایل است از درد رهایی بیابد، اما ناخواسته در برابر این رهایی مقاومت می‌کند. ث.رابتو (1986) موضوع را در این جمله از زبان بیمار خلاصه می‌کند: «به من کمک کنید از این درد که آزارم می‌دهد خلاصم کنید، اما بگذارید برایم بماند که احساس بودن کنم». [گاه] وقتی پزشک به بیماران رضایت خود را از پیشرفت مداوای آنها اعلام می‌کند، برخی از آنها نگران و پریشان می‌شوند. گاه نیز آنها...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (51)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد درد گاه نشان دهنده تداوم یک پیوند است، حافظه‌ای که زخم خود را بر بدن وارد کرده ولو آنکه فرد شرایط پدیدار شدنش را از یاد برده باشد. درد با رویدادی مهم و حتی ضربه‌ای سخت تغذیه می‌شود، رویدادی که مرزهای قابلیت نمادین بدن را پشت سر گذاشته باشند و در کالبد فرد چون تکه چوبی که در پوست گیر کرده و دائم درد ایجاد کند. چنین زخمی مرتب بقایای دردهای قدیمی را به یاد می‌آورد، به قول فروید [آن‌ها را احیا می‌کند] که درباره هیستری‌ها می‌گفت، ردپای زنده‌ای هستند از حادثه‌ای که پایان نمی‌یابد. پناه بردن ناخودآگاه به دردی که زندگی انسان را تباه می کند راه گریزی است برای فرار از یک دوره‌ هراسناک از تاریخ زندگی خود یا از دوره‌ای بلند که زخمی التیام ناپذیر بروجود او زده است. و در همین حال درد، بدون آن‌که فرد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور مارتین ( 23ساله)، از خود می‌پرسد آیا زندگی‌اش تحت تأثیر دردی که در دوره جوانی کشیده، قرار نگرفته است؟ «دوران کودکی من چندان شاد نبود. این دوران بار سنگینی را بر دوش من گذاشت. امروز هم برای من مشکل است که میان گذشته‌ام و زندگی در حال حاضرم تمایز قائل شوم. نمی‌دانم کجا هستم. فکر می‌کنم بسیاری از چیزها، روانی-جسمانی است و نمی‌دانم چرا نباید این درد را حس کنم. نمی‌دانم بالاخره آدم خودش که دردهایش را نمی‌سازد. درد همین طور در سن و سال من از آسمان بر سر کسی خراب نمی‌شود». مادر او، خانواده را ترک کرده و چهار فرزندش را با همسرش تنها گذاشته بود. حالا مادرشوهر همه چیز را بر سر او خراب می‌کرد در حالی که او در بسیاری موارد قربانی نفرت بوده و کتک می‌خورد. ریمون یک زن بیوه هفتاد ساله می‌گوید: «وقتی فکرش را می‌کنم...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (48)


داوید لوبروتون / برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بعد نمادین بدن، اینکه بدن معنایی را در خود متبلور می‌کند که به یک تاریخ شخصی پیوند خورده است ،گاه سبب می‌شود که فرد در مسیر زندگی خود، یک درد را از هیچ برای خود بسازد یا معنایی مشخص را در آن تقویت کند. بدن در اینجا نه در موقعیتی روانی- جسمانی، بلکه در موقعیتی جسمانی- معنایی قرار می‌گیرد و از خود در برابر تهدیدهایی بسیار هولناک‌تر محافظت می‌کند. درد حتی زمانی که به یک زندگی فروپاشیده و رنج پیوند خورده است ،گاه بدون آنکه فرد آگاه باشد به او کمک می‌کند رابطه‌ای با جهان را حفظ کند. ترجمان درد شکلی متناقض‌نما از مقاومت است که به شکلی از تنازع بقا تبدیل می‌شود(بروتون، 2007). درد، به فرد آسیب می‌زند اما با این کار آسیب به او را در جایی دیگر کاهش می‌دهد. درد مانع آن می‌شود که بدترین‌ها از راه برسند....
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (42)


ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بنابر نظر ماتیو ریشار کاهنان بودایی با اندیشیدن بر درد خود، آن را کنترل می‌کنند. به باور آن‌ها، درد (همچون خوشبختی با سایر احساس‌ها) تشعشع‌هایی از روح هستند. آنها [تلاش می‌کنند] بر این پدیده تمرکز [ذهنی] کرده و درباره شکل و مرزهای آن از خود پرسش کنند و به باورشان به این ترتیب رفته رفته درد از میان خواهد رفت و در پایان تنها روشنایی و شفافیت روح باقی می‌ماند. به این روش، کاهن بودایی دیگر یک قربانی منفعل درد نخواهد بود. او با تمرکز بر درد، کنترل آن را به دست گرفته و در نهایت امکان رنج را از میان می‌برد. ماتیو ریشار در این امر نوعی تصیرسازیِ ذهنی می‌بیند که درد را در خود گرفته و آن را دگرگون می‌کند. «برای نمونه می‌توان یک شهد آرام‌بخش را تصویر کرد که بر نقطه‌ای که درد به شدیدترین شکل ضربه می‌زند، وارد می‌شود و درد...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (40)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار‌پور در زمینه درمان درد چنین فنونی می‌توانند در آرامش فرد، بهبود سوختگی‌ها، کاهش درد دندان، دردهای ناشی از سرطان یا اثرات معالجه به رادیوتراپی و شیمی درمانی، درد در اعضای قطع شده بدن، سندرم مزمن، فیبرومیالژی، دردهای سرکش، میگرن‌ها، مؤثر باشند (سالم، بُن‌ون، 2007). این روش هم چنین امکان می‌دهد که در هنگام اعمال جراحی درد را کاهش داد و یا بیمار را بی‌حس کرد، یا آستانه تحمل را بالا برد، خستگی را کاهش داد و حساسیت و شدت دریافت‌های بیرونی را کمتر کرد. هم چنین استفاده از خواب مصنوعی کافی است تا سوختگی‌ها تزریقات را قابل پذیرش کند ... [1] به نظر ژانه، چه در زمینه هیستری و چه در زمینه خواب مصنوعی، سوژه به تجربه‌ای می‌رسد که در آن موقعیت‌های متفاوت ذهنی خویش را از یکدیگر جدا می‌کند. بیمار حوزه‌های متفاوت شناخت خود را از یکدیگر متمایز می‌کند بدون آن...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (39)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور بی‌حرکتی، تن‌آسایی، بسته بودن نسبت به جهان بیرونی همراه با نوعی فعالیت فکری متراکم اما متمرکز بر وجهی خاص در تاریخ شخصی فرد مشاهده می‌شود. هیپنوتیزم (خواب مصنوعی) به درمانگر امکان می‌دهد که به صورتی عمیق احساس درد خود را با استفاده از نرمش ماهیچه‌ها، کاهش، بی‌حسی، تعمق در حس‌هایش، سخن گفتن درباره دردش و همچنین با تغییر روحیه و رویگرداندن از دغدغه درد آن را کاهش دهد. این روشی است که به صورت خاص به کار گرفته می‌شود تا بتوان خود و شرایط خویش را باز آفرینی کرد، این روش امکان می دهد که به مرکز احساس‌ها راه یافت و معنی آن‌ها و شدت‌شان را تغییر داد، تا بتوان خاطراتی را که در درون انسان دفن شده اند بازگرداند و بر آن‌ها کارکرد. القا از طریق خواب مصنوعی را می‌توان با توجه به شخصیت سوژه تا بی‌نهایت تغییر داد. براساس درجه...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (38)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور سرگردانی اغلب به این خواست [بیمار] بستگی دارد که دیگر خودش بنا است از همه مسئولیت‌‌های تفکیک‌ناپذیری که داشتن یک نام، یک چهره، یک تعلق (پیوند) و یک سرگذشت ایجاب می‌‌کنند، رها شود. تمایل به آنکه دیگر ناچار نباشد بار سنگین «خود بودن» را تحمل کند. این کمرنگ شدن بدن را به امری نه چندان ضروری تبدیل می‌‌کند همچون داده‌ای که همیشه همراه او [بیمار] است. زیرا موقعیت انسان موقعیتی کالبدی است اما در این شرایط بدن به چیزی بی‌تفاوت، تو خالی و رها شده بدل می‌‌گردد. فرد خود را از بدن خویش رها می‌‌کند، آن را نادیده می‌‌گیرد، دیگر چندان رابطه‌ای به آن احساس نمی کند و تنها زمانی به خویش رسیدگی می‌‌کند که با موقعیتی حاد و ناگزیر روبرو شود. درست مثل فرد بی‌خانمانی که او را به بدان ناچار می‌‌کنند به صورتی ریشه‌ای تمیزی را بپذیرد هر چند علاقه‌ای...
ادامه خواندن