ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

یادی از محمد قاضی زوربای ایرانی!


...روح خیامی قاضی می نویسد آن روح اپیکوری (خیامی شدید)که در زوربا هست در من نیز وجود دارد من هم مانند زوربا ناملایمات زندگی را گردن نمی گیرم و در قبال بدبیاری ها روحیه شاد و شنگول خود را از دست نمی دهم.من نیز نیازهای واقعی انسان فهمیده را در چیزهای اندک و ضروری که خورم یا پوشم نمی دانم و خود فروختن! و دویدن و به دنبال کسب و جاه و جلال و ثروت و مال را اتلاف وقت می شمارم و می کوشم تا از آنچه بدست میآورم به نحوی که فکر و روح و وجدان اجتماعی ام را اقناع کند استفاده کنم. و در ادامه من نیز یعنی نویسنده متن با همین مقدمه قاضی از کتاب زوربای یونانی یادداشت هایم را در خصوص این نویسنده،مترجم،و بالاتر از اینها انسانی بزرگ آغاز می کنم ...قاضی و امثال او شخصیت های طرازنوین دوره خاصی از این سرزمین بوده اند...
ادامه خواندن

درگذشت انور خامه‌ای (1295-1397)، نویسنده، روزنامه نگار و فعال سیاسی


آنها پنجاه و سه نفر هستند. در دادگاهی رضا شاهی. آرمان‌خواه. برخی جوان‌تر و خام ‌تر و برخی جا‌افتاده‌تر و کهنه‌کار‌تر. بزرگ علوی آنجاست. خلیل ملکی هم. ایرج اسکندری و احسان طبری و البته تقی ارانی. یکی از آنها نیز انور است. جوانی بیست و یک ساله. امروز صد و دو ساله است. قرنی را پشت سر دارد.  به کلاس‌های شیمی چندان دلبستگی ندارد. خبرنگار است. دوست دارد بنویسد.  سال‌های  تجربه زندان برایش ارزشمند هستند و بُعد تازه‌ای به یک زندگی روشنفکرانه می دهند. بعدها بارها این تجربه برایش تکرار می‌شود تا بهای حقیقت و آرمان‌هایش را بداند. بهای مطبوعات و نوشتن را. عدالت‌خواه است اما او هم مثل ملکی و آل احمد، نمی تواند توده‌ای بماند. می خواهد جامعه را زیر و رو کند. امروز هم، شاید. خاطراتش را می‌نویسد. شاید هزاران صفحه. صد سال، عمری طولانی است. آخرین بازمانده «چیزی» بودن. همیشه مسئولیت می‌آورد. از «سید جوشی» می‌گوید....
ادامه خواندن

برای شادروان احسان یارشاطر


احسان یارشاطر درگذشت، اما از خود و برای ما، گستره بزرگی از خاطرات، رویاها و آرزوها را برجای گذاشت، و الگویی را برای زندگی؛ با یک هدف: شناختن و شناساندن فرهنگمان از خلال پیوند آن با سایر فرهنگ ها؛ حضوری قدرتمند در جهان، نه با ابزارهای خام قدرت که با میراث بزرگ و همیشگی فرهنگ، هنر، ادبیات و تاریخ پر بارمان؛ بودن با دیگران و زیستن در میان آنها بی آنکه هویت خود را از دست بدهیم؛ و پاسداشت این هویت یا بهتر بگوییم هویت ها، زبان ها، مهارت ها، و تاریخ های بی شمارمان از طریق کشف، درک و ثبت علمی آنها. برای همه اینها، یارشاطر می تواند سرمشقی برایمان باشد. فرزانه ای پیر در دیار غربت. پیرمرد، کاشی بود و زاده همدان و جوانی که به پشتوانه استاد پورداوود زیر دست اساتیدی چون مری بویس و والتر هنینگ به دانشمندی بدل شد توانا که مطالعاتی ارزشمند عرضه کرد...
ادامه خواندن

جعفر عاشق تئاتر بود


  هوشنگ اعلم نگاهش پر از خندهاي مهربان بود. يک جور لبخند صميمانه پر از موج مهرباني و صميميت. جوري نگاهت ميکرد که انگار سالهاست تو را ميشناسد، روبرو شدن با او غافلگيرکننده بود. با اولين کلامي که ميگفتي و سلام بود لابد، پيش از آنکه فکر کني، حصاري را که ناخودآگاه در برخورد با يک آدم بزرگ و يک هنرمند به دور خودت کشيده بودي به رسم ادب و مراعات آداب، با نگاهش و نخستين کلمه اي که ميگفت: فرو ميريخت و به جاويي پنهان کاري ميکرد که دلت ميخواست همان لحظه جعفر صدايش کني! گوشي را که برداشت گفتم، استاد، ما توي وليانيم. گفت: چرا اينقدر دير. گفتم: گم شده بوديم استاد، راه را عوضي رفتيم! پرسيد: حالا کجايي؟ گفتم: وسط وليان جلوي سوپر... گفت: راست دماغتو بگير بيا بالا، صاف. رفتيم. ديدم که ايستاده دم در. از ماشين که پياده شدم. خودم را جمع و جور کردم؛...
ادامه خواندن
ویژه

به یاد دکتر محمدامین قانعی راد و دکتر محمدعلی مرادی


در آستانه ی نمایش مستندی از زندگی دکتر محمدامین قانعی راد، یادداشتی به یاد فقدان بزرگی که جامعه علوم اجتماعی در این سال تجربه کرد می نگارم. به فاصله ی کوتاهی دو تن از  اساتید و چهره های مطرح جامعه ی فکری و اندیشه ورز از میان ما رفتند. رفتنی که در آن بازگشتی نیست، جز زنهار بر زمان اندک بر درک و تلاش برای فروکاستن از آن آشفتگی که جامعه و سرزمین ما را سالهاست در خود درنوردیده است. آموختن و فهم در یکسو و اقدام و عمل در سویی دیگر مجموعه زندگی اجتماعی و واقعیتی به نام جامعه و جامعه ی علمی ما را می سازد.     این یادداشت، به پاس قدردانی از همه بزرگانی است، نزدشان نه تنها علم اجتماعی بلکه زیست سالم و انسانی را آموختم. درست هفت سال پیش، با معرفی دکتر فکوهی با انجمن جامعه شناسی ایران وارد همکاری شدم، فضایی که در سال...
ادامه خواندن

درگذشت عزت الله انتظامی (1397-1303)


«بچه سنگلج» یک تهرانی تمام عیار است. با همه نکته‌های مثبت و منفی در این شناسنامه. هنر ِ او هم در خانواده‌اش پسندیده نیست اما از «عزّت» مهندس بیرون نمی‌آید. تحصیلات بیهوده است. تماشاخانه‌های لاله‌زار دانشگاه‌های بهتری هستند. سال‌هایی بی پایان برای امرار معاش و ماندن بر صحنه. باید هر نقشی را بپذیرد. مرد میانه سال، «مش حسن» است. و «گاو»، یک معجزه. در رودخانه با او بازی می‌کند.دوستش دارد و می شویدش.  «بلوری‌ها»، اما، دشمنان غریب و همیشه حاضری هستند که از دور آنها را می بیند. نگران است. تا به آخر هنوز هم می ترسید «گاو»ش را بدزدند. صدایی زنگ‌دار. روحی شاد. نقش‌هایی که کالبدش را هر بار به شکلی در می‌آورند. همیشه همان که هست. یک مرد میانه سال  ابدی. همیشه اهل عمل. همیشه اهل مصلحت. همیشه در جنب و جوش. انتظامی نمی خواهد مثبت باشد و ترجیح می‌دهد همان «بچه سنگلج» بماند. این را هم در...
ادامه خواندن

دوستی که رفت / محمد امین قانعی‌راد (1334-1397)


  بازهم یکی از دوستان، بازهم یکی از ستون‌هایی که آینده ایران باید بر دوش آنها استوار می‌بود و می‌توانست با توان و اراده، با پاکی و اعتقاد خود، دانشگاه و علم و دانشی بهتر و چشم‌اندازهایی روشن‌تر برای این پهنه رقم بزند، از میانمان رفت. محمد امین قانعی‌راد دوستی متین، صبور و فروتن بود. از جمله دانشگاهیان و استادانی که نظیرشان کمتر در جامعه کنونی ما یافت می‌شود و همین به او قدرتی می داد که بتواند راهی را که دوست مشترکمان محمد عبدالهی آغاز کرده بود و انجمن جامعه‌شناسی را از یک نهاد کوچک و ضعیف به نهادی قدرتمند و تاثیر گذار تبدیل کرد، ادامه دهد. در این راه چندین سال افتخار آن را داشتم که همراهش باشم و در این مدت و پیش و پس از آن همواره شاهد بودم که چگونه نسبت به مسائل و مشکلات جامعه ایرانی و مسئولیت سنگینی که بر دوش جامعه‌شناسان ایرانی...
ادامه خواندن

ادای دین به داریوش شایگان، افسون‌زدگی جدید به چند روایت


بیژن عبدالکریمی دکتر شایگان شاخص‏ترین اندیشمند ایرانی است که کاملا خودآگاهانه گفتمان پست‏مدرنیسم را بر اساس اصول و مبانی وجودشناختی، معرفت‎شناختی و انسان‏شناختی آن می‏پذیرد اشاره: متنی که پیش رو دارید فرازهایی از کتاب «مونیسم یا پلورالیسم؛ تحلیل و نقد دیدگاه‌های داریوش شایگان در افسون‌زدگی جدید» است که به‌زودی توسط نشر نقد فرهنگ و به کوشش دکتر بیژن عبدالکریمی منتشر خواهد شد. زمانی که از آقای عبدالکریمی خواستیم برای پرونده دکتر شایگان مطلبی بنویسند، ایشان متن زیر را برایمان ارسال کردند. بی‏تردید کتاب دکتر شایگان، افسون‏زدگی جدید (هویت چهل‏تکه و تفکر سیار)، را باید گام تازه‏ای در تاریخ روشنفکری این دیار تلقی کرد. شاید بتوان گفت دکتر شایگان نخستین یا لااقل شاخص‏ترین اندیشمند ایرانی است که کاملا خودآگاهانه گفتمان پست‏مدرنیسم را بر اساس اصول و مبانی وجودشناختی، معرفت‎شناختی و انسان‏شناختی آن می‏پذیرد و به همه لوازم پلورالیستیک آن تن می‏دهد. برخی معتقدند پروژه‎ای که شایگان در این اثر دنبال می‏کند...
ادامه خواندن

درگذشت ناصر چشم آذر


ناصر چشم آذر، آهنگساز و موسیقیدان برجسته کشورمان بر اثر سکته قلبی، در سن 68 سالگی با زندگی بدرود گفت. وی که متولد 1329 در شهرستان اردبیل بود، در خانواده‌ای اهل موسیقی به دنیا آمد و اولین معلمش پدرش بود که از کودکی او را با ساز آکاردئون آشنا کرد و دادن انگیزه‌هایی که باعث شد وی قدم در راه موسیقی بگذارد. به نقل از تابناک چشم آذر در گفت و گویی درباره مسیر موسیقایی‌اش حین اجرای یک قطعه آذری گفته بود: «تمام این احساسات که شما از آن حرف می‌زنید، از یک نت می‌آید. یک نت که به آن می‌گوییم نت پدال یا پایه. این نت پایه را هیچ‌کس به من یاد نداد، جز پدرم. حالا من اولین اتود و اولین قطعه‌ای که پدرم با آکاردئون به من یاد داد و خودش با کمانچه می‌زد را برای شما می‌زنم و امیدوارم جواب همه سوالات توی ذهن‌تان را با همین...
ادامه خواندن

عباس عطار: عکاسی که با نور می نوشت


عباس عطار، عکاس برجسته ایرانی در سن 74 سالگی درگذشت. به گزارش ایلنا، عباس عطار عکاس سرشناس ایرانی و عضو آژانس عکاسی مگنوم در سن 74 سالگی درگذشت. عطار دانش‌آموخته رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان بود. او در ۱۹۸۱ به مگنوم پیوست و در ۱۹۸۵ عضو تمام وقت مگنوم شد و همچنین از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ رئیس دوره‌ای مگنوم بود. یک سال پیش از آنکه او رئیس دوره‌ای آژانس شود، بعد از ۱۷سال دوری از سرزمینش به ایران بازگشت. دستاورد این سفر، کتابی شد به نام «روزشمار ایران ۲۰۰۲-۱۹۷۱» که علاوه بر عکس‌ها، شامل یادداشت‌های روزانه عباس نیز هست و این یادداشت‌های روزانه در ایام سفر کمک می‌کند تا زیبایی‌شناسی شخصی عکس‌هایش برای بیننده شناسانده و معنی شود. عطار در پاریس زندگی می‌کرد و از بسیاری از رویدادهای مهم جهان از جمله انقلاب ایران، جنگ ویتنام، عکاسی کرد. او از سال۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ به مکزیک سفر کرد و به...
ادامه خواندن

زاون میانجی اجتماعی (گپ و گفتی با محمد تهامی نژاد در سومین سالروز درگذشت زاون)


گپ و گفتی با محمد تهامی نژاد در سومین سالروز درگذشت زاون در سومین سالگرد درگذشت زاون بیش از آنکه تهیه متنی برای بزرگداشت درگذشته ای قابل اهمیت باشد؛ این نکته قابل توجه است که آن مطلب روشنگر حال و آینده باشد؛ آن هم با اتکا بر واقعیت وجودی کسی که از جنس نگاهِ همیشه بیدار بود. یکی از بهترین گزینه ها برای گپ و گفت درباره این مهم نیز محمد تهامی نژاد است. او رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی کارگردانان مستند، پژوهشگر و مستندساز بوده و در دوره های مختلف کاری با زاون قوکاسیان همکاری داشته است. او با روی خوش و حوصله به پرسش های مکتوب ما درباره زاون پاسخ می دهد.   شما از چه سالی با زاون آشنا شدید و تا زمان مرگ ایشان  چه  موارد همکاری باهم داشتید ؟ در سینمای آزاد، ایشان را می دیدم. بعد از انتشار کتاب چشمه، با دیدگاهش در باره...
ادامه خواندن

جمشید مظاهری (سروشیار) گنج زری بود در این خاکدان


استادی فرزانه و عزیز درگذشت، استادی که بزرگیش با مردمی و فروتنی همراه بود؛ سخندانی سخنور، دانشی مردی که کلمه و کلام را حرمت می نهاد و اخلاق را. در دستور زبان چیره بود و در شرح نثر و نظم خبره؛ والاترین صفت او اما همان تواضع شگفت انگیزش بود و فروتنی. چندان با «ادبیات» درآمیخته بود که گفتار و کردارش مصداق محض «ادب» بود. در تاریخ اصفهان و پیشینه ی آن شهر براستی یگانه بود. شاگردانش هرگز فراموش نخواهند کرد که در فضای مالوف و معمول دانشگاه اصفهان، حضور این آموزگار یگانه بود که آنان را به مشق و درس می کشاند. ذهن پرسشگر، حافظه ای شگفت انگیز و خصایل و فضایل انسانی اش، جملگی از او معلمی یگانه ساخته بود که صرف حضورش، تشویق و ترغیب شاگرد به تحصیل بود. جای این آموزگار فروتن، به سان جای استادش، مجتبی مینوی، که همواره از او یاد می کرد، خالی...
ادامه خواندن

علی اشرف درویشیان؛ افشاگر ذاتِ بی زمان و مکان فقر


  آقای درویشیان اینجوری جایتان خیلی خالی شد . امیدمان به این بود که قلبتان می طپید ؛ قلبی که بیش از آنکه برای علی اشرف درویشیان بتپد ، برای " نیاز علی ندارد " ( دانش آموزِ داستان " نیاز علی ندارد " که از سرما می میرد  )  و برای " هَتاو "  (دخترِ بچه ای که در ازای بدهی پدربه خانه ی شوهر می رود و در شب عروسی اش در اثر خونریزی و نبود پزشک جان می سپارد ) .  . . در مجموعه ی " از این ولایت "  می تپید .  گرچه آنها که این روزها در باره ی شما نوشته اند بیشترشان نویسنده اند ،  من خواننده ام   و برخی نوشته های شما را خوانده ام   . هفده – هیجده سال پیش که  از ایران آمدم کانادا  ، از میان همه ی کتاب هایی که داشتم پنج شش تای شان را با خودم...
ادامه خواندن

درگذشت علی اشرف درویشیان


علی اشرف درویشیان، نویسنده و داستان نویس و پژوهشگر ایرانی، درگذشت. شاید بتوان گفت که همگام با پژوهش های ارزشمندی که درویشیان در زمینه فرهنگ عامه انجام داد و کتاب های خواندنی فراوانش، کار سترگ او در عرصه  داستان نویسی، بیان زبان حال مردمی تنگدست و شریف به زیباترین و ملموس ترین صورت خود بود. سرگذشت هایی که یک نویسنده جز با زیستن شان و دریافتی عمیق از آن‌ها نمی توانست این چنین شیرین و شیوا، با زبانی گاه آمیخته با طنزی تلخ، به قلم درآورد و طیف گسترده‌ای از مردمان این سرزمین را به خواندن و بازخواندن و تامل در آن ها وا دارد. به یقین قصه های آبشوران، فصل نان، از این ولایت و ... از یاد هیج یک از ما نخواهد رفت و خاطره نویسنده ای این چنین پردغدغه و توانا -که انسانی ترین آرزوها را برای آینده بشریت در سر داشت- همواره زنده نگاه داشته خواهد...
ادامه خواندن

یادی از دکتر منوچهر صبوری با مروری بر یک خاطره


  در بین یکصد و خورده­ای واحد درسی­ای که در طول دوره کارشناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گذراندم، تنها یک درس دو واحدی را نمره کمتر از 12 دریافت کردم. و آن هم درس «جامعه شناسی سیاسی» آقای دکتر منوچهر صبوری بود که در کارنامه نیمسال تحصیلی­ام نمره 9 وارد شد. تا آنجا که به خاطر دارم به دلیل مشغلة کاری که در دوره کارشناسی داشتم، انتخاب کردن واحد­های درسی متناسب با روزهایی که می­خواستم، مشکل بود؛ از این رو در مورد درس­هایی که دانشکده در هر ترم ارائه می­داد، گاهی مجبور به انتخاب درسی بودم که زیاد علاقه­ای به آن نداشتم. درس جامعه شناسی سیاسی از این دست بود که تدریس آن با آقای دکتر صبوری بود. اما به ناچار در آن ترم- به نظرم نیمسال دوم سال 64- این درس را گرفتم. کتابی که برای این درس در نظر گرفته شده بود همان کتاب «جامعه شناسی...
ادامه خواندن

بدرود، مرد ِ آرام!


بدرود، مرد ِ آرام! ناصر فکوهی استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران مدیر موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ   امروز صبح با خبر تلخی بیدار شدیم: دکتر منوچهر صبوری کاشانی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، مترجم پیشکسوت و ارزشمند علوم اجتماعی ایران،  و از همه بیشتر یک دوست ِ دوست‌داشتنی و کم‌نظیر و انسانی حقیقی، از جهان رفت. منوچهر رفت و در پی خویش  اندوه بزرگی بر جای گذاشت، اما میراثی بسیار بزرگتر: برخی باشنیدن نام صبوری، تنها به یاد کتاب اساسی و بزرگ «جامعه شناسی آنتونی گیدنز» می‌افتند که ده‌ها سال است از کتاب های مرجع در رشته‌های علوم اجتماعی است، اما  حاصل کار او، بسیار بسیار بیشتر از این کتاب بود؛ ده‌ها اثر ارزشمند  که با توان و صبر و حوصله، با دغدغه و دلسوزی یک معلم واقعی، برای این علم و برای دانشجویان و اساتید انتخاب می‌کرد و با  مایه گذاشتن از جان و کالبدش، با ضربه زدن به جان و...
ادامه خواندن

بلهِ ، خوبم آقا به یاد جمشید ارجمند


  بلهِ ، خوبم آقا  به یاد جمشید ارجمند ( 24 دی 1318 – 23 تیر 1395 )   " بلهِ . . . ، خوبم آقا "،  پاسخ همیشگیِ جمشید ارجمند بود به احوالپرسی ام ؛ بخصوص وقتی در پی اقامتم در کانادا آخر هفته هایی که به او زنگ  می زدم و می پرسیدم " چطورید آقای ارجمند ؟ " ، " سلامتید ؟ "  ، " دوستان  می آن  سراغتان ؟ "  ، " چه کاری در دست دارید ؟" ؛ می گفت  : " بله ِ. . . ، خوبم آقا " . و دیگر زبان من بسته می شد ؛ می دانست دلم پیشِ اوست ،  می دانست چقدر دوستش دارم ، می دانست تا چه اندازه وامدارِ آموزه هایش هستم و جانم به جانش بسته است و به مهرش وابسته ام .  الان هم که رفته باز دلم پیش اوست ؛ رفتنش هیچ چیز...
ادامه خواندن

....آشتی سنت و مدرنیسم بر خاک سهراب سپهری من به اندازه یک ابر دلم می گیرد....


  علی ربیعی(ع-بهار)   بر ستیغ صبور کوه کرکس کاشان که می نگرم  پوشیده از برف سفیدی ست که گویی هم اینک هم در حال باریدن  است وهوا کمی سرد و نیمه ابری است  ... مزارع گندم و بوته های سیفی  دشت اردهال کاشان  به زمین و زمان لبخند می زنند  ....از تهران به کاشان  ساعتها ست که دارم رانندگی می کنم درحالی که  تا رسیدن بر خاک سهراب در امامزاده مشهد اردهال راهی نمانده است ...  شش سالی  گذشته  ازسفر قبلی من و امروز که  ۳۱ فروردین ۹۶ است یک روز مانده به غروب غمگین اول اردیبهشت ! 1359  .. سهراب  هم در بیمارستان پارس  تهران به علت سرطان خون از دنیا رفته است... آنروزها من دانشجویی بودم  که به علت انقلاب فرهنگی وتعطیلی  دانشگاهها در آینده ای از خلاء زندگی می کردم  ولذا با احساس بیهودگی محض بی حال و آینده ای روشن مثل خیلی از همنسلانم در اطراف...
ادامه خواندن

یاد افشین یداللهی


به نام سخن در زبان آفرین خورشید دل از امید آکند و بخفت                                                             گل رایحه ی عشق پراکند و بخفت از نگاهی زیست شناسانه افشین یداللهی واقعیتی میرا بود و مرگی که وصف آن در کلام نمی گنجد بر او چیره گشت و به آغوش خاک بازگشت. اما افشین یداللهی ترانه سرا و شاعر و ادیب که آفرینشگر کلامی متعالی بود در سخنش که حقیقتی نامیراست در عرصه ای نمادین پایا و پویا است. به تعبیر فردوسی: نمیرم از این پس که من زنده ام                                                               که تخم سخن را...
ادامه خواندن

درخت یا خیابان: یادی از عباس کیارستمی


  سید علی میرفتاح اواخر دهه شصت، دانشجويان هنر را دعوت کردند به دانشکده سينما- همين پايين شيرودي، ورکش- که «مشق شب» را ببينند و با کارگردانش به بحث و گفت‌وگو بنشينند. آن ايام تب سينما داغ‌تر از هر زمان ديگر بود و سينما‌دوستان هيچ فرصتي را براي فيلم ديدن و بحث کردن از دست نمي‌دادند. مشق شب تازه ساخته شده بود و اين طرف و آن طرف خبرهاي ضد و نقيضي درباره‌اش شنيده مي‌شد. فيلم داغ داغ بود و هنوز روان‌شناسان و مدافعان حقوق کودک عليه فيلم و فيلمساز، طرح دعوا نکرده بودند اما از اسم و عکس و گرافيکش معلوم بود که فيلمي معمولي نخواهد بود و حتما سر و صدا خواهد کرد. کارگردان مشق شب هم اگرچه به خاطر «خانه دوست کجاست» اعتباري جهاني پيدا کرده بود اما هنوز تا «کيارستمي» شدن فاصله داشت و تماشاگران با پيش‌داوري کمتري، بلکه با ذهن صاف‌تري به تماشاي فيلم‌هايش مي‌نشستند....
ادامه خواندن