ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان‌شناسی درد رنج (58)


شکنجه در ژرفنای ِ امری تحمل‌ناپذیر جا خوش‌می‌کند؛ اغلب  باورهای انسان را در‌هم می‌شکند و او را به سوی جنون یا  انتخاب  عامدانه مرگ سوق می‌دهد. شکنجه، فرد را سالم باقی نمی‌گذارد، ولو آنکه بقایای آن بیشتر درونی باشد. یک «رنج ذهنی شدید» (عفو بین‌الملل) که با ضربات فیزیکی طولانی گره خورده است، آثار خود را در هستی ِ فرد تا مدت‌های زیادی تداوم می‌دهد و مانع آن می‌شود که وی بتواند به مکان ِ پیشین خود در زندگی بازگردد. اگر درد، پایه‌های هویتی فرد را به هم می‌ریزد، ضربات آن از آنجا که به وسیله افرادی با آگاهی کامل علیه یک قربانی بی‌دفاع، برهنه و تحقیر شده، انجام گرفته‌اند، اثری باز‌هم بدتر از درد دارند(لو بروتون، 2004).  شکنجه انسان را با چیزی بدتر از مرگ روبرو می‌کند. شکنجه با گشودن بدن به سوی ِ ورود پیوسته وحشت به انفجار احساس هویت و در‌هم شکستن شخصیت  می‌انجامد و همین سبب...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (54)


انسان‌شناسی درد و رنج (54) برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور وقتی از بیماران دارای کمردرد مزمن درباره وضعیت و سرگذشتشان سئوال می‌کنیم، به تفصیل به شرح حادثه خود می‌پردازند، اما بسیار و ناگهان با نوعی حس عاطفی عمیق و با حرکت از نکته‌های به ظاهر جزئی که دریچه‌ها را [باز می‌کند] یک داستان دیگر را نقل می‌کنند؛ داستان یک ضربه دیگر را در آغاز زندگی‌شان (بورلو، 2004، 109).برخی از این بیماران از دردهای خود برای خویش یک مشغولیت تمام می‌سازند. درد همه حرف‌های آنها، فعالیت‌ها و زمانشان را پُر می‌کند. زندگی بر محور این درد به دلیل وجودی آنها بدل می‌شود. «این افراد ممکن بود در زمان خودشان پانچیست مترو، وکیل، تاجر، مانکن یا مستخدم بشوند؛ اما از روزی که [با این حادثه] زندگی آنها فرو می‌پاشد یا دیگر نمی‌تواند به صورت سابق باشد، تنها بدل به آدم‌ها «رنجور» می‌شوند (مزاس، 1986، 17). درد درون خود نمی‌ماند، بلکه همه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (45)


ضرورت درد برای هستی داوید لوبروتون برگردان : ناصر فکوهی ، فاطمه سیارپور بدی‌های این جهان همیشه از خوبی‌هایش واقعی‌تر هستند بوسوئه مرزهای نوگرایی دوگرایی با تقسیم انسان به دو پاره، روح و بدن، او را از بعد نمادینش محروم می‌کند و بدنی می‌سازد بدون انسان، بدون درونیت، بدون تاریخ، بدون ناخودآگاه، بدون میل و هوس، بدون عاطفه. بدن به این ترتیب به یک بیولوژی خالص تقلیل می‌یابد، یعنی به ارگانیسمی که بنیان موقعیت انسانی خود را از دست داده است؛ ابعاد حسی خود را. از این رو، برای یک پزشک رویکرد نسبت به درد، همواره به گونه‌ای متزلزل است، او اغلب با نوسانی روبروست میان پذیرش درد به مثابه یک «ضربه بدنی» یا یک «رنج روحی» گویی فرد، در هستی خود «روح» و «بدن» خویش را بر دو مسیر متفاوت تجربه می‌کند. این تقسیم انتزاعی میان فرد و بدن او، سرچشمه مشکلات زیادی برای درمان وکاهش دردهای انسان بوده...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد ورنج (32): داوید لوبروتون برگردان ناصرفکوهی و فاطمه سیارپور


درد در مراسم پاگشایی، از هرگونه رنجی خالی است، و برعکس روزنه و دروازه‌ای است گشوده به سوی زمانی که از راه می‌رسد، جلوه‌ای نو، قاطیعتی از تغییر در موقعیت فرد، جای گرفتن خوشبخت او در گروه. «آزمون‌های پاگشایی دردهایی هستند که به سوی یک معنا هدایت می‌شود. این نظم، این معنا در آن واحد هم به شما تعلق دارد و هم به جهانی که ما برگزیده‌ایم،یا کسیکه ما را برگزیده است» (ژولین، 1993، 55). در حالی که درد ناشی از بیماری یا تصادف، آکنده از رنج است، از انفراد، خُرد شدن در لحظه حال بی‌‌آنکه چشم اندازی در کار باشد، بی‌آن که معنایی پیش رویمان باشد. درد پاگشایانه دارای یک بُعد هویتی است، این درد، فرد را در احساس مشترکی [با گروه] قرار می‌دهد و قابلیت او را در تحمل بالا می‌برد، این درد که همه گروه در آن مشارکت می‌کنند، به همین دلیل سبک‌‌تر است و از حادترین...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی رنج و درد (30): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور


ف.کامون با یادآوری خاطراتی از دوران کودکی در ایتالیا تأکید می‌کند که همیشه مجبور بود از خودش «شجاعت» نشان دهد. «اگر بچه‌ها زخمی می‌خوردند، اگر انگشتانشان ورم می‌کرد، دختران می‌توانستند گریه کنند. اگر لازم بود بچه‌ای را به درمانگاه می‌بردند یا دندانش را می‌کشیدند، حتماً کسی همراه دختربچه‌ها می‌رفت، اما پسربچه‌ها باید تنها می‌رفتند، چون [می‌گفتند] آن‌ها مرد هستند». یک روز او را بدون بیهوشی در حالی که پدرش نگهش داشته بود، عمل کردند تا یک غده را از پایش دربیاورند. دکتر پانسمان ضدعفونی‌شده در آب داغ را درون سوراخ پایش می‌کرد تا چرک را با یک انبر کوچک بیرون بکشد. «من روی صندلی چسبیده بودم، دکتر زانو زده و جلوی پایم روی زخم کار می‌کرد و پدرم با دو دست بزرگش مرا محکم از پشت گرفته بود، پنج دقیقه فریاد می‌کشیدم، یک ربع گریه می‌کردم و نیم‌ساعت عرق کرده و می‌لرزیدم»(ص 115). بعد از عمل، پدرش او را روی...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (25): داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 


پیر کونو (P. Queneau)  و س. ژالاد(S. Jallade) ، در یک کار پیش‌گام، پیش از این  بر نکته‌ای تأکید کرده بودند: اینکه  در برابر  شرایطی که ما با شکست  درمان درد روبرو می شویم، وطیفه  فرد درمانگر آن است که به بیمار کمک کند  به شکل دقیق‌تری مشکل وجود یک  موقعیت روانی آغازین در تداوم درد را درک کند؛ می‌گوییم دقیق‌‌تر زیرا بیمار خود به صورتی ضمنی این موضوع را حس می‌کند.  اما وظیفه دیگر درمانگر آن است که  بیمار را بدون تحقیر وی، متقاعد کند که وجود این مسئله روانی ربطی برای مثال به شکننده‌بودن  شخصیت او ندارد (Dueneau, Jallade, 1974, 60). روشن است که در اینجا به هیچ وجه بحث ما آن نیست که درمان‌های پیشین کنار گذاشته شوند بلکه منظور صرفاً آن است که به بازگشتی با خویشتن از خلال  یک همراهی  روان درمانی برسیم. ژالاد به تجربه‌ای اشاره می‌کند که به بیست و نه بیمار دارای...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی رنج و درد (22)


- برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور   همراهی با بیمار با وجود این، اراده بیمار معطوف به آن است که خود را از انفراد خارج کرده، رنج را پشت سر گذاشته و به دیگران بپیوندد. این یک تناقض است که به سختی می‌توان از آن عبور کرد. برای نزدیکان بیمار هرچند نمی‌توانند درد او را از آنِ خود کنند، اما دست کم می‌توانند در مبارزه او با درد مشارکت کرده و نقطه اتکایی باشند که به بیمار امکان می‌دهد همه توان خود را بسیج کند. شیون و گلایه، زمانی که سخن از کار بازمی‌ماند به نوعی زبان تبدیل می‌شود. حتی زمانی که شیون‌ها محتوایی معنادار در بر ندارند به شکلی اطلاعات درباره خود را به دیگران منتقل می‌کنند جایی که فرد به مرزهایی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند «خود» باشد و درهمان حال با شیون‌های خود فراخوانی برای کمک‌گرفتن از دیگران می‌دهد. آنچه زمینه یک شیون را تشکیل می‌دهد زبانی...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (21)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور انفراد درد جهان را به دو نیمه می‌کند و دو گروه را از هم جدا می‌کند، بدون آن که تعمدی در این کار داشته باشد. یکی گروه کسانی که سالم‌اند و هستی برای‌شان امری بدیهی است و دیگر کسانی که رنج می‌برند و خود را در نوعی برزخ احساس می‌کنند. انسان می‌تواند ترس را میان خود و دیگران به اشتراک بگذارد زیرا درد درون پوست و گوشت انسان‌ها جای می‌گیرد و بدن به یک موقعیت درونی شکنجه‌آور و غیرقابل دسترسی برای دیگران بدل می‌شود. بدین ترتیب، درد گاه دیگر جایی برای درگیرشدن با جهان باقی نمی‌گذارد و همه چیز را از پیش روی خود برمی‌دارد. تا حدی که حتی می‌تواند زوج‌ها را از هم جدا کرده و کارشان را به طلاق بکشاند. رابطه عاطفی با جهان در نبردی که باید با رنج بدان دست زد تحلیل رفته و از میان می‌رود. قابلیت ایجاد رابطه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (20)


  برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  درد ناپیدا در زندگی روزمره و در خلال دیدارهای متعارف کسی که رنج خود را پنهان می‌کند یا آن را بی‌سروصدا تحمل می‌کند از احترام بیش‌تری در نزد دیگران برخوردار است تا کسی که به رفتارهای دردمند و درد خود را که به نظر مردم باید امری خصوصی باقی بماند، به رخ بکشد. چنین فردی به صورت خطرناکی خود را در معرض تحقیر افراد پیرامون خود یا دیگرانی قرار می‌دهد که در جهان اجتماعی او حضور دارد. هر گونه که بتوان آن را «مبالغه‌آمیز» در بیان درد نامید به مثابه هیاهوی بی‌جا و بی‌فایده تلقی می‌شود. به این ترتیب گزاره درد بر اساس مخاطبین گوناگونی شکل می‌گیرد که فرد با آن‌ها روبروست و به شکلی از رفتار یک‌سان استناد نمی‌کند بلکه از رفتارهایی هم‌چون تغییر لحن سخن‌گفتن، سکوت‌ها و اشاره‌های متناسبی نسبت به مخاطبین خاص خود استفاده می‌کند. درد مزمن موقعیت فردی و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (19)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور   بخش 19 در نظر بیمار تشخیص یک علت برای درد نوعی بازگشت به جهان است. این برای او به معنای آن است که می‌تواند بار دیگر خود را بازسازی کند گویی سرانجام، هستی او منشأیی یافته است و از این پس می‌تواند در یک نظم زمانی قرار گرفته و ضرورتاً به سوی درمان پیش رود. پیداشدن یک «علت» برای درد آشوب درونی بیماری را از میان برود، بدان انسجام بخشیده و به بیمار امکان می‌دهد به گونه‌ای نمادین بر آن اشراف یابد. برای بسیاری از بیمارانی که به سرطان مبتلا می‌شوند پیوندی میان روایت بیماری با رفتار یا ضربه‌ای که به آن‌ها وارد آمده، نوعی گسست در هستی‌شان به وجود می‌آید؛ گسستی که ظاهراً به فرایندی دامن می‌زند که حرکتی دوگانه را برمی‌انگیزاند: بیمار در آنِ واحد هم قربانی است و هم هم‌دستی برای درد. برای نمونه به یادآوردن عادات منفی مثل سیگارکشیدن...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد(18)


برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش18  بیمارانی که از دردهای سرکش رنج می‌برند این تجربه را از سر گذرانده‌اند که درون مارپیچی بی‌پایان وارد می‌شوند که در آن پرگویی پزشک در نقش یک قاضی مردد ظاهر می‌شود که باید دائماً او را نسبت به شدت درد متقاعد کرد و به هیچ عنوان نمی‌توان واقعیت درد را به صورت بدیهی نشان داد. به صورتی که اگر عوامل بیولوژیک قابل مشاهده نباشند تنها چیزی که باقی می‌ماند اعتماد پزشک به گفتار بیمار است که خود را به ضرورتی اخلاقی و حتی بالینی بدل می‌کند. در زمانی که بیمار در تعلیق به سر می‌برد و در آرزوی آن است که سرانجام معنایی برای دردی که می‌کشد بیابد و فراتر از این به انتظاری که شدیداً دارد و آن این که بیماری یا مشکلش شناسایی شده و یک واکنش درمانی سرانجام ممکن شود. در این زمان است که بیمار از خلال تشخیص بار...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(17)


  برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 17  دردهای شورشی درد شدید ترجمان خود را در زخمی می‌یابد که بر سلول‌ها نقش می‌زند، نوعی گرفتگی، این درد کارکردی کشنده در خود دارد که هدف از آن حفاظت از فرد است هرچند که این وظیفه حفاظتی را با به رنج‌درآوردن فرد به انجام می‌رساند. این درد تا زمان درمان‌یافتن ادامه می‌یابد و عموماً همراه با بهبود بافت زخمی‌شده قابل مدیریت است. این دردی است که می‌توان آن را با قرص‌های مسکن آرام کرد، اگر یک شکستگی باشد با یک آتل بر روی محل شکستگی یا با دوره‌ای از بی‌حرکتی آرام گیرد. درد شدید در نظم چیزها جای دارد. زیرا فرض بر آن است که بیش از چند روز به طول نخواهد کشید. و در جوامع ما اشکال مناسکی متفاوتی برای چنین موقعیت‌هایی وجود دارند. افرادی که به صورت موقت درد می‌کشند از کارهای معمول خود معاف شده و اگر خطایی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(16)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 16    تولستوی در مرگ ایوان ایلیچ دست به توصیف  ِتخریب تدریجی  ِ رابطه میان قاضی و همسرش می‌زند؛ همسری که قادر نیست اضطراب او و دردش را درک کند. و خود این قاضی هرچه بیش از پیش از این که نمی‌توانند وضعیت او را بفهمند برآشفته است و این امر سبب می‌شود که دافعه بیش‌تری نسبت به خود ایجاد کند. بدین‌ترتیب سوء‌تفاهم از هر دو طرف افزایش می‌یابد:«مشاجره‌ها میان زن و شوهر بیش‌تر و بیش‌تر شده و به سختی بسیار می‌توانند آن‌ها را از انظار دیگران بپوشانند[...]». زن که اطمینان دارد همسرش شخصیتی نفرت‌آور دارد و سبب بدبختی زندگی او شده است دغدغه سرنوشت شوم خود را دارد. و هر اندازه بر این سرنوشت بیش‌تر دل می‌سوزاند نفرت بیش‌تری نیز از همسر خود پیدا می‌کند. قاضی قادر نیست رنج خود را به زبان بیاورد.  هرکاری که می‌کند بازهم همه به...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج ودرد (15)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور  بخش 15  لیریس از تجربه «خشونت‌آمیزی» که در 5-6 سالگی داشته سخن می‌گوید. پدرومادرش به اومی‌گویند که می‌خواهند او را به سیرک ببرند اما در واقع به نزد یک جراح می برند  که لوزه های او را بدون جراحی درمی‌آورد. «من هیچ‌چیز به یاد ندارم جز حمله ناگهانی جراح که ابزارش را درون گلویم فروبرد دردی که احساس کردم و فریاد وحشتناکی که هم‌چون حیوانی که شکمش را بدرند از من بلند شد(...) این خاطره به نظرم دردناک‌ترین یادگار دوران کودکی‌ام است. نه فقط نمی‌فهمیدم چرا این درد به من تحمیل شده بلکه احساس می‌کردم که مرا گول‌زده‌اند در یک دام افتاده‌ام و قربانی یک بی‌شرمی بی‌رحمانه از طرف بزرگ‌سالان شده‌ام، از طرف کسانی که با من مهربانی کرده بودند تا سپس مرا به زیر وحشیانه‌ترین خشونت‌ها بکشند. همه بازنمایی من از زندگی بدین‌ترتیب از این ماجرا متأثر شد. جهان به...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد (14)


   داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد نه تنها انسان را فرسوده می‌کند بلکه در نزد برخی افراد رفته‌رفته سبب تخریب زندگی می‌شود. این‌که بیماری تقاضا کند به عمرش خاتمه دهند (اتانازی یا خوش‌مرگی) گویای خردشدن فرد زیر بار رنجی است که به نظر می‌رسد پایانی ندارد. سرچشمه‌های معنا برای چنین فردی در آزمون درد از میان می‌روند، و تنها چیزی که باقی می‌ماند رنجی سخت است که مرگ را به تنها راه رهایی بدل می‌کند. هر دلیلی برای زندگی از بین می‌رود، و هستی به یک شکنجه طولانی تبدیل می‌شود. موقعیت فرد اغلب در اطراف وی یک خلأ ایجاد می‌کد، او خود را زیادی و بی‌فایده می‌پندارد، کسی که ارزش گفتگو با دیگران را ندارد. میل به مردن همراه با رنج و این احساس که فرد بدون هیچ راه بازگشتی درون درد اسیرشده، همراه است. اما چنین تقاضایی بنا به موقعیت‌های مختلف نیاز به ارزیابی‌های متفاوتی...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد(13)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  درد گاه به نقطه‌ای هولناک می‌رسد، جایی که همه مرهم‌ها در برابرش ناتوانند؛ اما بازهم باید دخالت کرد بازهم ضربه ای زد، یا  چیزی را بُرید. ژیلبر  یک نگهبان جنگلی است که به شدت در یک تصادف رانندگی به وسیله یک راننده بی‌احتیاط به شدت زخمی شده است تصادفی که در آن دونفر دیگر نیز کشته می‌شوند. او در این تصادف شکستگی‌های متعددی در بدن تحمل کرده و یکی از پاهایش پیچ خورده است و این در حالی که در مزرعه کار می‌کرد. ژیلبر به شدت رنج می‌برد اما لحظه‌ای که برای او بی‌نهایت تحمل‌ناپذیر می‌نماید لحظه‌ای است که :«به من گفتند که باید برای سومین‌بار پایم را ببرند. دیگر گوشتی بر استخوان باقی‌نمانده بود و بدنم شروع به فاسدشدن کرده بود. من در آن لحظه حاضر نشدم این را بپذیرم. اما پزشکان مرا متقاعد کردند و دست آخر پذیرفتم. اما به...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد(12)


برگردان: ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور  بخش 12 رنج به مثابه مرگی هم‌اکنون حاضر زمانی که درد ضربه خود را آغاز می‌کند به نظر پدیده‌ای پایدار نمی‌آید، یورش آن این فکر را ایجاب می‌کند که دیر یا زود با یک کنش پزشکی می‌توان آن را از میان برد( هیلبرت، 1984، 367). اگر چنین نبود درد غیرقابل تصور می‌شد و هستی را پریشان می‌کرد. زمانی که درد برای اولین بار آغاز می‌شود، هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند که در قدم نخست تجربه‌ای قرار دارد که می‌تواند ماه‌ها و بلکه سال‌ها به طول بیانجامد. دردی که درمانی نداشته باشد و روز به روز ادامه یابد، چهره پدیده‌ای تحمل‌ناپذیر را به ما می‌نمایاند. ابزارهای پزشکی در اینجا شکست می‌خورند. سرچشمه‌های قدرت فرهنگی و شخصی دیگر قابلیتی در خود ندارند، ارزش‌های تحمل و صبر در اینجا به رغم تجربه‌ها و مهارت‌هایشان در بازداشتن درد ناکامند. بیمار خود را در انفراد می‌یابد زیرا به حال خود...
ادامه خواندن

درد (11)، داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور


امروزه اگر به مسئله‌ی رابطه با درد بپردازیم، می بینیم سنت کاتولیک خود را نسبت به ارزش‌های دوران خویش گشوده است. درد بُعد رهایی‌بخش و عاملیت خود را در پختگی ِ فرد مؤمن در دوران معاصر از دست داده است، دورانی که ابزارهای مبارزه با درد نیز افزایش زیادی یافته و قابلیت های دسترسی ساده‌ای نیز به آنها وجود دارد. کلیسای کاتولیک امروز، مؤمنان خود را در استفاده از هیچ ‌نوع  از ابزار های کاهش درد منع نمی کند و هرچند الهیات مسیحی تا مدت‌های بسیار زیادی بر رنج مسیح مصلوب تأکید داشت، امروز تأکید خود را بر عشقی قرار می‌دهد که در قربانی‌شدن او وجود داشت. «آن چه سبب جبران] گناهان[ یا نجات] مؤمنان[ می‌شود، نه در خود رنج مسیح، بلکه در بطن این رنج یعنی در این نکته نهفته است که وی به رغم آن توانست انسانی تماماً آکنده ازایمان امید و عشق باقی بماند»(ترونه، 1990، ...) بدین...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (10) داوید لوبروتون


برگردان ناصر فکوهی و  فاطمه سیارپور  در دین یهود درد نوعی شر است که باید با آن مبارزه کرد، یک امر نامتعارف که باید از میان برداشت. در سنت یهود درد با هیچ‌گونه رستگاری همراه نیست و هیچ ارزش نجات‌بخشی در خود ندارد. دسترسی به خداوند از خلال شناخت تورات و وفاداری نسبت به قانون الهی حاصل می‌شود. برعکس در سنت مسیحی رنج انسان را از خطا رها می‌کند و در واقع حادثه‌ای است که از روایت شخصی افراد جدا به حساب می‌آید. رنج دیگر یک اخلاق نیست که به صورت بلافصل در بدن بروز کند. درد مصلوب شدن به شرطی برای رهایی انسانیت بدل می‌گردد. رنج فراتر از شخص می‌رود و ارزشی متناقض می‌یابد به گونه‌ای که ناراحتی حاصل از آن به یک هدیه‌ خدایی تبدیل می‌شود. به نوعی هم‌بستگی که حضرت مسیح بر روی صلیب متحمل شد. حضرت مسیح، بی‌گناهی که رنج‌کشید تا بشریت نجات یابد. مسیحیت جایگاه...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج(9)


  با همکاری  فاطمه سیارپور رنج، مرز میان امر درونی و امر بیرونی را از میان می‌برد. مرزی که به انسان امکان می‌دهد از هستی خود لذت ببرد زیرا می‌داند جهان در برابرش قرار دارد. درد مرزهایی را که فرد معمولاً برای احساس‌کردن خود می‌شناسد را تخریب می‌کند و گروهی از پیامدهای فیزیکی را به وجود می‌آورد: کاهش قدرت مقاومت، ضعیف‌شدن، ناتوانی کارکردی، سرگیجه‌ها، احساس تهوع، بی‌اشتهایی، اختلال خواب، دریافت نامناسب تصویر خویشتن ... و همچنین گروهی از پیامدهای روانی را: بی‌علاقگی نسبت به جهان، مشکل تمرکز داشتن، احساس افسردگی اضطراب. همچنین فرد با پیامدهای اجتماعی روبروست: کاهش فعالیت‌های مربوط به روابط اجتماعی، وابستگی شدید به دیگران، عدم علاقه به اشتغال به عادت‌های همیشگی، از میان‌رفتن حس لذت جنسی. و پیامدهای روحی: از میان‌رفتن حس زندگی، ازدست‌دادن باورهای دینی یا برعکس افزایش اعتقاد به مثابه آخرین پناهگاه، و غیره. دردهای مزمن در نزد بسیاری از بیماران احساسی تراژیک نسبت به...
ادامه خواندن