ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

درس‌گفتارهای کلژ دوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(42)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   و سپس مسئله زمینه مطرح می‌شود: [مانه باید از خود می‌پرسید]«چه چیزی را باید در زمینه کار بگذارم؟»؛ بهرحال یک زمینه لازم بود. مانه نوعی دکور تئاتر در آنجا می‌گذارد و این چیزی است که مورد توجه قرار گرفته است. البته ما مدل هنر ژاپنی را هم داریم که از چنین زمینه‌هایی در آن استفاده می شود(1). آیا او این مدل را در ذهن خود داشته یا نه؟ شاید در این حد که بگوید: «می‌توانم این کار را بکنم» اما از نقطه نظر ضوابط آکادمیک، این کار نوعی اشتباه فاحش به شمار می‌آمد، حتی اگر نقطه نظر مدل ژاپنی را در نظر می‌گرفتند. اما بهررو این زمینه را باید همچون نوعی پرده مشاهده کرد. به نظر می‌رسد که شخصیت‌ها را به نوعی بُریده باشند، منظورم این است که بُریده و در آنجا چسبانده باشند، آنها مثل یک پس‌زمینه آنجا چسبیده شده‌اند، گویی خواسته باشند...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، درباره دولت(25)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   پیامبر [اخلاقی] گروه را به دام خود می‌اندازد. اوست که آرمان گروه را بر زبان می‌آورد؛ بهترین چیزی را می‌گوید که گروه درباره خود می‌اندیشد: او در نهایت یک اخلاق جمعی [برای گروه] به حساب می‌آید. این امر ما را به یاد ریاکاری‌های به ظاهر پاکدامنانه‌ای می‌اندازد که در نهاد‌های عالی دولت، در شورای[عالی] دولت می‌بینیم. منطق این ریاکاری‌ها در آن است که حرف آدم‌ها را به همان صورت که بیان می‌کنند، بپذیریم؛ حرف‌های شعارگونه‌شان را: نمایندگان اخلاقی که به مثابه کسانی عمل می‌کنند که گروه به آنها گزاره انجام وظیفه‌ای را واگذار کرده که ناچار است بپذیرد زیرا گروه خود را در این حقیقت رسمی باز می‌شناسد. اوموسناو قبایلی، کسی است که در بالاترین رده ارزش‌های شرافت گروهی را که ارزش‌های رسمی هستند، در خود تجسّم می بخشد. مارکس در «درآمدی بر نقد فلسفه حقوق هگل» [1843] برای به سخره گرفتن آرمان‌گرایی بورژوازی...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(41)


  پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   اما مانه ابدا چنین نمی‌کند: او در کارگاه نقاشی است و کار خود را انجام می‌دهد و از منظره زمینه تابلو، یک [طبیعت] زنده می‌سازد. از این موضوع در دربار ناپلئون سوم صحبت می‌شد، این روش بسیار متداول بود. همه می‌دانستند که او [ناپلئون سوم] چندان آدم بافرهنگی نیست و برای همین او را در صحنه‌های برهنه قرار می‌دادند و به این تابلوها، تابلوهای زنده می‌گفتند. مانه هم چنین تابلوی زنده‌ای می‌کشد: مدلی که در این تابلو دیده می‌شود، یک ژست کلاسیک [در برابر نقاش] گرفته است و ما بر اساس مطالعات تاریخی می‌دانیم که در دوره مانه، این نکته‌ای اصلا عجیب نبوده که هنرمند از مدل‌ خود بخواهد به شکل آثار قدیمی ژست بگیرد. به عبارت دیگر نقاش به آن‌ها می‌گفت که چه شکلی می‌خواهد. اما مانه تمایل دارد کاری عجیب انجام دهد تا به شکل و شمایلی ناممکن در مدل برسد:...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژ دو فرانس، درباره دولت (24)


  پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی در میان این پیامبران حقوقی، اموسناو، یک ریش‌سپید قبایلی را می‌توان مثال زد. او کسی است که در شرایط سخت، رشته سخن را به دست می‌گیرد. شاعر است و اغلب با زبانی که ما آن را شاعرانه می‌نامیم ، سخن می‌گوید. او به صورت ضمنی یا با صراحت ماموریت دارد آنچه گروه می‌اندیشد را بر زبان بیاورد؛ البته این امر در شرایطی اتفاق می‌افتد که موضوع مشکلی در کار باشد، که گروه نداند چه باید بیاندیشد: به عبارت دیگر او کسی است که وقتی گروه دیگر نمی‌تواند بیاندیشد، او هنوز قادر به اندیشیدن است. کار شاعر آن است که مردِ شرایط حاد باشد، کسی که در شرایط تنش، شرایط تراژیک که در آنها همه هم حق دارند و هم اشتباه می‌کنند، بتواند گروه را با تصویر رسمی‌ای که از خود دارد، آشتی دهد، به خصوص وقتی که گروه ناچار باشد نسبت به این تصویر...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(40)


تصویر: بخشی از تابلوی «آتلیه یک نقاش» اثر کوربه پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی اما گمان می‌کنم این کار هیچ سودی جز سود نمادین بزرگی برای کسی که چنین رویکردی را پیشنهاد می‌کند، در برندارد. اثر هنری، حتی بیشتر از اثر ادبی، موضوع این شور و هیجان رمزآمیز است. مطرح کردن ِ مسئله به گونه‌ای که من آن را مطرح می‌کنم به معنی آن است که نبوغ مانه را پیش از مفهوم، کلام، گفتمان، منطق، کلام‌محوری و همه سخنان یاوه دانشگاهی قرار بدهیم. و به نظرم به همان دلیل که این نبوغ پیش از آن موارد قرار می‌گیرد، می‌توان آن را فراتر از آن‌ها، فراتر از همه گفتمان‌ها درباره توصیف‌ناپذیری نقاشی قرار داد. این یک منطق عملی در متعارف‌ترین معنای آن است: این امری توصیف‌ناپذیر است در همان معنایی که هر چیزی که از طرح‎‌واره‌های کالبدی بیرون آمده باشد، دارد. این طرح‌واره‌ها به شدت پیچیده هستند و این فراتر از...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس: درباره دولت(23)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی به کاری فکر کنید که دورکیم در کتاب معروفش «تحول آموزش در فرانسه» (1) انجام داد: او برای درک نظام آموزشی معاصر خود ناچار شده بود که تاریخ آموزش این کشور را تا قرن دوازدهم در سلسله مراتب دانشکده‌ها دنبال کند. در کتاب «انسان‌ دانشگاهی» من نشان داده‌ام که قابلیت‌های ذهنی اساتید در دانشکده‌ها بر اساس تقسیم نهادینه این دانشکده‌ها ساختار یافته‌اند، و این خود از قرن‌ها پیش انجام شده است. به عبارت دیگر اینکه: اصول تقسیم و بینش نسبت به جهان در رشته‌های مختلف خود به تاریخ پیوند می‌خورند – تا حد زیادی تاریخی مرتبط – که آن نهاد دارد، و این تاریخ نیز به تاریخ دولتی شدن آن نهاد پیوسته است. این به طور کلی هشداری است که می‌خواستم پیش از شروع به بحث درباره رویکردهای سه مولف به شما بدهم: این سه عبارتند از بارینگتون مور با کتابش «سرچشمه‌های اجتماعی دیکتاتوری و...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس: درباره دولت (23)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی مسئله بندیکس آن نیست که قوانین جانبدارانه عمومی را مطرح کند؛ این قوانین عموما چیزی نیستند جز فرافکنی‌هایی از ناخودآگاه پژوهشگر و این در حالی که خود مسئله دولت، یکی از مهم‌ترین نقاط برای «فرافکنده‌شدن» است: این یکی از نقاطی است که کارکرد آزمون‌های فرافکنده برخی از سوژه‌ها به بهترین شکلی مشاهده می‌شوند. این امر به خوبی در سنت مارکسیستی به چشم می‌خورد. این زمینه‌ای است که در آن بسیار مشکل می‌توان محدودیت‌هایی در زمینه اعتبارسنجی تجربی به وجود آورد و در آن می‌توان شاهد به بیان درآمدن قوی‌ترین ساده‌انگاری‌های ناخود‌آگاه اجتماعی مولفان بود. بندیکس وظیفه خود را آن می‌داند که پاسخ‌های متفاوت به مسائل یکسان در شرایط تاریخی متفاوت را روشن کند، در عین حال که معنای خاص‌گرایی‌های تاریخی را نیز می‌داند. او در یک پیش‌زمینه آمریکایی باقی می‌ماند، چیزی که بسیار در نزد ساختار- کارگرایان همچون [شمول نوآ] آیزنشتین بدیهی است. احساس آنها...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(38)


تصویر: پل دولاروش پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   رویکرد تفسیری من در بخشی از صحبت‌های قبلی‌ام به نسبت‌های طلایی در یک نقاشی از جمعیت اشاره کردم که نمی‌توان آنها را با ماشین حساب به دست آورد: ابزار محاسبه ما باید در چشمهایمان باشد و تعداد آنها را در چشم‌هایمان داشته باشیم. در یک کلام ما از زبان مفهوم به زبان طرح‌واره خلاق می‌رسیم، طرح‌واره شکل‌دهنده، قدرتی که شکل را به وجود می‌آورد. بنابراین دیگر از چیزها و مسئله‌ها صحبت نمی‌کنیم، بلکه حرفمان بر سرکاری است که باید «انجام بگیرد». یک نقاش که نقاشی می‌کند در برابر کاری «برای انجام دادن» قرار گرفته است. برای آنکه به موضوع قبلی یعنی «پای اسب» در نقاشی ولاسکز برگردم، باید بگویم ولاسکز بوده که از پای اسبی که کشیده خوشش نیامده است، زیرا او برای دیدن این «پا» دارای یک طرح‌واره خاص بوده که برایش تعیین می‌کرد چه کاری باید «انجام بدهد». (من...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، درباره دولت(22)


  پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی دولت و جامعه‌شناس باید از خود بپرسیم: جامعه‌شناس چگونه می‌تواند ابزارهای محسوسی را بیابد تا بتواند از نسبی‌کردن [مسائل] پرهیز کند؟ او چگونه می‌تواند نقطه‌نظری تولید کند که در رابطه با پیدایش نقطه‌نظری مدعی ِ غیر نسبی‌کردن، غیر‌نسبی باشد؟ چگونه جامعه‌شناس می‌تواند یک نظریه علمی تولید کند که مدعی بازشناسی جهانشمول فرایندی باشد؟ فرایندی که بنا بر آن همچنین، یک نهاد مدعی ِ بینش جهانشمول و توزیع درجه‌های مشروعیت‌یافته در بیان ادعای امر جهانشمول وجود داشته باشد؟ کرسی‌های کلژدوفرانس را هم دولت به وجود می‌آورد؛ دولت است که درجه‌های ادعا[در هر موردی] را توزیع می‌کند...مسئله درجه علمی‌بودن ِ علوم مختلف– چه علوم اجتماعی و چه علوم طبیعی – [اغلب] به صورت بسیار ساده‌لوحانه‌ای مطرح می‌شود. اما باید تلاش کرد در خطی که در اینجا مطرح می‌کنم موضوع را فرموله کرد. یک روش متعارف برای مطرح کردن مسئله دولت آن است که به دولت تعریفی...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژ دوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(37)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   نقد سنت آیکونوگرافیک بعد از همه این مقدمات که برای همان نامه‌ای بود که گفتم و وحشت از اینکه  (مشکلاتی که در آن مطرح شده) برای دیگران هم وجود داشته باشد، باید بگویم ما تا اندازه‌ای، میان بدیل‌هایی از دو سو گرفتار شده‌ایم: نظریه / کُنش، هوشمندی نظری / هوشمندی عملی. اگر ما چیزی به نام غرض‌مندی نداشتیم و تنها با قابلیت‌ها سروکار داشتیم، مانه  نمی‌توانست هیچ چیزهوشمندانه‌ای درباره کار خودش بگوید. اما آیا این بدان معنی است که او هیچ چیز به مثابه یک نقاش در آثارش هم نمی‌گفت؟ آیا می‌توان به این پرسش، پاسخی داد؟ در این حالت به نظر می‌رسد باید حق را به غر‌ض‌گرایانی بدهیم که می‌گویند: « به اثر نگاه کنیم. زیرا همه چیز درون اثر است. کافی است یک تحلیل درونی از اثر بکنیم». شکی در این امر نیست؛ اما اگر اثر می‌تواند این را در عمل بگوید،...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژ دوفرانس، درباره دولت(21)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی درباره دولت به دو معنای این واژه اشاره کردیم. به باور من دولت به مثابه مجموعه‌ای از کنشگران اجتماعی، به هم‌پیوسته و زیر سلطه یک حاکمیت ِ یکسان، خود، محصول مجموعه‌ای است از کنشگران مامور به اجرای حاکمیت و نه برعکس . هدف من آن است که این گزاره را بسنجم: شکل‌گیری نهادهای دیوان‌سالارانه خود‌مختار نسبت به خانواده، دین و اقتصاد، شرط ظاهر‌شدن چیزی است که ما دولت-ملت (دولت ملی) می‌نامیم و از خلال فرایندی انجام می‌گیرد که بنابرآن، این شکل‌گیری ِ تدریجی به انجام رسیده است. اما بپرسیم: این روایت حقوقی که عمدتا حاوی گروهی از واژگان و شیوه‌های سازمان‌یافتگی و غیره است، چگونه ساخته شده؟ برخی از کنشگران که دولت را ساخته‌اند و با ساختن آن، از خود نیز کنشگران دولت را ساخته‌اند، از آن رو این کار را کرده‌اند که قدرت دولت را به دست بگیرند. حال پرسش این است: چگونه باید...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژ دو فرانس ، مانه یک انقلاب نمادین (36)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی نقد ِ نقد ِ ژنتیک در این حالت، مسئله بر سر آن خواهد بود که ما فلسفه غرض‌مندی را به سود نوعی ساختار‌گرایی ژنتیک کنار بگذاریم: می‌گویم «ساختارگرایی» زیرا ما با ساختارهای عینی سروکار داریم – ساختارهای میدان که قابلیت‌هایشان تا حدی محصولشان است - و می گویم «ژنتیک» زیرا این قابلیت‌ها کسب شده‌اند و می‌توان [چگونگی] زایش فردی و جمعی آنها را بیان کرد. این ساختارگرایی ژنتیک کاملا در مقابل آنچه نقد ِ ژنتیک نامیده می‌شود، قرار می‌گیرد، نقدی که به نظر من یک سوء استفاده از زبان است. این یک جریان بسیار مهم در محافل ادبی بوده‌است و عجیب است که شخصیتی مثل ژرار ژنت از معناشناسی ِ بدون سوژه دفاع می‌کرد و جزو جریانی بود که من هفته گذشته به آن اشاره کردم (البته همراه با بارت و فوکو) یعنی جریانی که برایش، مولف دیگر وجود ندارد. نقدِ ژنتیک به گونه‌ای که...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس: درباره دولت(20)


  پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی ما باید میان دو مفهوم از دولت تمیز قائل شویم: یکی دولت به مثابه حکومت، خدمات عمومی، قوای عمومی؛ و دیگری، دولت به معنای مجموعه کسانی که این دولت زیر سلطه خود دارد. و میان این دو، باید از لحاظ درجه تمایز قائل شد. موریس هالبواکس از «کانون ارزش‌های فرهنگی» صحبت می‌کند که مردم کمابیش با آن فاصله دارند(1): ما می‌توانیم از مفهوم «کانون ارزش‌های دولتی» هم صحبت کنیم و یک شاخص نسبتا ساده از یک سلسله‌مراتب خطی بسازیم که فاصله‌ها تا کانون ارزش‌های دولتی را تعیین کند؛ مثلا براساس ظرفیتی که افراد برای دخالت کردن [در امور عمومی دارند] برای نمونه در باطل کردن جریمه‌ها و غیره، این فاصله‌ها را اندازه بگیریم. ما می‌توانیم یک شاخص انباشت‌شده هم داشته باشیم که کمابیش قابل اعتماد باشد: برای نمونه براساس نزدیکی نسبی به ماموران اجتماعی مختلف به نسبت این مرکز منابع ِ دولتی. همین‌طور می‌توانیم...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس: درباره دولت(19)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی   اطاعت باید به صحبت قبلی خود برگردم و نکته‌ای را تصحیح و تکمیل کنم؛ نکته‌ای هست که باید در آن انعطاف بیشتری داشت، باید کمی تردیدها و دودلی‌های خودم را کم کنم. در این صورت به گمانم بتوانیم بحثمان را ادامه دهیم. فقط می‌خواستم تمثیلی را که به کار بردم در ذهنتان باشد تا بتوانید آن را در این بحث تعمیم بدهید. به نظرم در این تمثیل، یک طرف را باید کمیسیون رسمی گرفت که گفتمانی خاص تولید می‌کند. اقتدار این گفتمان از یک سو بر پایه استنادش به مسئولان رسمی است و از سوی دیگر رفتار دهقانان قبایلی که با پذیرش و انجام یک ازدواج در چارچوب مقررات، به نوعی تبعیت خود از این مقررات را نشان می‌دهند. آنها بدین ترتیب منافع امر‌رسمی را به دست می‌آورند. این منافع به نظر من در همه جوامع نصیب کُنش‌هایی می‌شوند که جامعه آنها را در...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین (34)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی نظریه موقعیت‌ها و انحراف مدرّسی تبیین یک نظریه موقعیت‌ها، کار مشکلی است، زیرا برای آن نیاز به موقعیت‌هایی وجود دارد که تنها از خلال افرادی قابل به دست آوردن است که خود در جایگاه تبیین نظریه هستند. و به صورت متناقض‌نمایی ما نظریه‌ای درباره این نظریه نداریم؛ نظریه‌ای درباره این موقعیت نظری وجود ندارد. به صورتی که در پشت همه آنچه مدرسّان می‌نویسند نوعی شمارش‌گر جهانشمول وجود دارد که وابسته‌ای از آنچه آنها می‌گویند، اما نمی‌شناسند، و این را تنها می‌گویند تا نقطه نظر مدرّس را گفته باشند. نقطه نظر آنکس که به کتابخانه ملی رود، که از چنین قدرتی برخوردار است، کسی در «مدرسه» (اسکوله) مستقر است. آنچه من موقعیت مدرّسی می‌نامم بی‌شک سخت‌ترین چیز برای به عینیت در‌آوردن است؛ زیرا خود من هستم که باید آن را به عینیت در بیاورم و برای آنکه بتوانم این کار را بکنم باید از موقعیت‌های مدرّسی...
ادامه خواندن
ویژه

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین (34)، پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی


اصطلاح «افکار جاافتاده» (پیش‌داوری‌ها) از فلوبر وام گرفته شده، اما در علوم اجتماعی بر خلاف سنت ادبی که بر آنها تاکید می کند، وظیفه ما تحلیل کردن، پشت سرگذاشتن و تخریب این گونه افکار است. برای نمونه، موضوعی که از آن صحبت می کنیم به گرد خود برج و باروهایی زیادی از افکار جاافتاده دارد که به آنها اشاره کردم. موزه اورسه، تاریخ این موزه، همه مسائلی که به آن مربوط می‌شوند، همچون قلعه سختی هستند که افکار جا‌افتاده‌ای به گرد این تابلو [نهار روی چمن] کشیده شده باشد، به گونه‌ای که دیگر خود تابلو را تماشا نکنیم. آنچه ساده نیست اینکه ما هرگز نمی‌توانیم کاملا مطمئن باشیم که افکار جاافتاده را پشت سرگذاشته‌ایم. این تجربه‌ای است که من صدها بار داشته‌ام: ما یک فکر جاافتاده را پشت سر می‌گذاریم و از خودمان راضی هستیم، اما بلافاصله فکر جاافتاده دیگری از راه می رسد و ما را درون تله خود...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(33)


پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی ما در اینجا ممکن است با یک قابلیت ثابت سروکار داشته باشیم - توجه کنیم که اگر علوم اجتماعی ممکن شده است دلیلش آن بوده که ما قابلیت‌های ثابت اما انعطاف‌پذیر داشته‌ایم زیرا [مفاهیم] ما، یک بار برای همیشه تعّیین پیدا نمی‌کنند. با وجود این، ما در محدود‌ه‌ای مشخص به صورت ثابت عمل می‌کنیم و این کار را با تکیه بر برخی از [مفاهیم] ثابت انجام می‌دهیم که بر اساس آنها می‌توان عملکردها را درک کرد بدون آنکه وارد فرضیه مخرّب ِ غرض‌مندی مطلق شد. من می‌توانم از مثال امضاء استفاده کنم: وقتی ما وارد تالار یک موزه می‌شویم و بلافاصله مثلا یک تابلوی کاندینسکی را تشخیص می‌دهیم - و این خود جزو لذت‌های هنری است - این کار را بر اساس تشخیص گروهی از عوامل ثابت می‌توانیم انجام بدهیم، بر اساس گروهی از تفاوت‌های آثار او با سایر آثار، مجموعه‌ای از شبکه‌ها، یک نظام...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(32) / پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی


در کار علمی، ما دو گونه سرچشمه و منبع داریم (در این مورد می توانید به کارهای خودتان نگاه کنید). از یک طرف ما گونه‌ای از منبع داریم، مثل وقتی می‌گوییم: « موریس آگولون نشان داده است که نیم‌تنه ماریان...». این یک گزاره است که یک تاریخ‌دان آن را مطرح کرده است و زمان و مکان این منبع هم باید روشن باشد. اما وقتی شما از یک طرح‌واره تفسیری استفاده می‌کنید، مثلا از طرح‌واره برودلی اقتصاد جهانی و موضوع کار خود را بر اساس این طرح‌واره می سازید، آیا یادداشتی که بخواهید در آن سرچشمه و منبع خود را نشان دهید، همان جایگاه یادداشت قبلی را خواهد داشت؟ چنین یادداشتی اصولا ممکن است وجود نداشته باشد. ما در همه شاخه های علمی بخش بزرگی از کارهای پژوهشگران را داریم که نمی توان آنها را در قالب منابع مشخص قرار داد، چه از لحاظ شکل و چه از لحاظ محتوایی که...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژ دوفرانس، درباره دولت (16) پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی


در واقع با تحلیل مسائل با دقت بیشتر، به این نتیجه می‌رسیم که برخی از این ازدواج‌ها با همان تعریف رسمی [واقعا] وجود دارند و با سروصدای زیادی هم برگزار می‌شوند. این باور وجود دارد که چنین ازدواج‌هایی ضامن باروری در منطق اسطوره‌ای- مناسکی  ِ مفهوم حاصلخیز بودن و موجب سعادت کسانی هستند که آنها را انجام می‌دهند همچنان که  کل ِ گروه. اما با نگاهی بازهم نزدیکتر، متوجه می‌شویم که این ازدواج‌ها می‌توانند ظاهرا با ضوابط رسمی انطباق داشته ولی در همان حال دلایل آنها کاملا ریشه در مخالفت با همان ضوابط رسمی داشته باشند. به عبارت دیگر حتی همین سه درصد ازدواج که به صورت خالص با ضوابط انطباق دارند هم می‌توانند حاصل منافعی باشند کاملا متضاد با آن ضوابط. مثالی می‌آورم: خانواده‌ای را در نظر بگیرید که در آن دختری دارند کمی «مشکل‌دار» که  خواستگاری نمی‌یابد؛ در این صورت ممکن است یکی از پسرعموهایش خود را «فدا»...
ادامه خواندن

درسگفتارهای کلژدوفرانس، مانه: یک انقلاب نمادین(31) / پیر بوردیو برگردان ناصر فکوهی


  نمونه نویسندگان در اینجا می‌خواهم اشاره‌ای کوتاه به نویسندگان بکنم. استنادی که می‌توانم به شما بدهم کتاب ژان-ماری لاکلاوتین و ژان لاهوگ است با عنوان:« با بیست حرف، بنویسیم و بخوانیم». این کتاب در سال 1998 به وسیله انتشارات شان والون به چاپ رسیده است. کتاب بسیار جالب توجهی است چون از یک طرف نویسنده‌ای بسیار متعارف که معادلی برای منتقدان مانه است، یعنی ژان ماری لاکلاوتین را می‌بینیم که درون ذهنش یک دُکسای امروزی درباره رمان وجود دارد (یعنی: چیست که یک رمان را رمان می‌کند) و از سوی دیگر ژان لاهوگ را، نویسنده‌ای که در حد مانه نیست، اما تا اندازه‌ای معادل اوست و شرایطی تقریبا تجربی را ایجاد می‌کند. در واقع، او به گالیمار – که همه می‌دانیم دیگر ناشری نیست که می‌شناختیم – رمانی پیشنهاد می‌کند که اگر بیست سال پیش بود، به سرعت آن را می‌پذیرفت. اما امروز دیگر آن را نمی‌فهمد. و گالیمار...
ادامه خواندن