ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

روایت‌هایی کوتاه از زندگی، آدم‌ها و ...


فرّخ امیرفریار آن‌چنان‌که بودیم؛ مجموعه یادداشت‌های لیلی گلستان. لیلی گلستان. تهران: حرفة هنرمند، 1397. 335 ص. مصوّر. 280000 ریال. خانم لیلی گلستان حدود 5 دهه است که آثار ادبی و هنری را به فارسی ترجمه می‌کند و سه دهه است که گالری هنرهای تجسّمی دارد. امّا او علاوه بر این‌ها در نوشتن هم‌کوشا بوده است. اغلب نوشته‌های او کوتاه و برخی بسیار کوتاه‌اند و در مطبوعات مختلف طی سال‌ها درج شده‌اند. کوتاهی نوشته‌ها و پراکندگی‌شان باعث شده این جنبه از کار او برای شماری از خوانندگان چندان شناخته شده نباشد. تعدادی از یادداشت‌ها و نوشته‌های او در کتاب حاضر جمع و عرضه شده است. این نوشته‌ها دربارة مضمون‌های مختلفی است: افراد خانواده، دوستان، مشاهیر ادب و هنر، مسائل اجتماعی، فرهنگی و هنری و وقایع روزمره. در این یادداشت‌ها خصوصیّات شخصیّتی خانم گلستان کاملاً آشکاراست: صراحت، جسارت، گزیده‌گویی و پرهیز از تعارف. عمدة یادداشت‌ها سبکی شتابکار دارند و خالی از حشو...
ادامه خواندن

گفت‌و‌گو با لیلی گلستان درباره‌ی کافه‌ها و پاتوق‌ها


- از کجا باید شروع کنیم؟ - از هر جا که دوست دارید. از کودکی‌تان بگویید، از اولین کافه‌هایی که با پدر رفتید. - خوب از کودکی شروع کنیم، از حوالی سه یا چهارسالگی، من فقط از آن موقع‌ها «کافه‌ نادری» را به‌یاد دارم که پدر و مادرم حتماً هفته‌ای یک‌بار به آنجا می‌رفتند، بوی بیفتک و سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌های آنجا و گربه‌‌هایش هنوز کاملاً در خاطرم هست. چون زمان‌هایی که آن‌ها می‌رقصیدند، من زیر میز با گربه‌ها بازی می‌کردم. البته پاتوق پدرم در آن دوران «کافه‌ ‌فردوسی» بود که خودشان به آن کافه فردوس می‌گفتند، کافه فردوسی خیلی بزرگ بود و با آینه‌هایی که دورتادورش داشت بزرگ‌تر به ‌نظر می‌رسید. بیشتر وقت‌ها، پدر من را با خودش می‌برد، از کافه‌ فردوس بستنی‌های بلندش یادم هست که قد من به بستنی نمی‌رسید و مجبور بودم بایستم. دقیق یادم نیست چه کسانی در آن روزها آنجا رفت‌وآمد داشتند. در یکی از همان...
ادامه خواندن