ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

کافه کیوان


هفت‌پرده از زندگی «رفیق مرتضی» که همچون میزِ کافه‌ای، نسلی از روشنفکران گرداگردش حلقه می‌زدند فاتح صهبا «...ناداوری شریر در صفیرِ فرجام دمید. به نعره، آتشِ دژخیم افروخت؛ پس قلبِ سکوت دریدند. پرچم‌های آویخته‌ی از چوبک‌ها، یک‌به‌یک، نیم‌افراشته تا همیشه به خامُشی پهلو گرفتند. صفِ کارزار، هیاهوی پرچم‌های سرخ و آشوبِ رِنگِ مُرده‌ریسان بود که یکی پرچم آهنگی دیگر کرد. در گردونِ سرنوشتی تیره، به رنگ خونِ خود درخشید و در روایت ناپدید ماند. پرچمی از نژاد آتش که بارِ هَنگِ خویش، بر دوش می‌کشید و هرچند سرخ، دیگری بود...» شرزه‌خوانی بر مزارِ مرتضی معدودند در تاریخ ادبیات ایران، کسانی که فارغ از مشی و اندیشه‌ی سیاسی، بخش بزرگی از نویسندگان و روشنفکران هم‌عصر، در لابه‌لای نوشته‌ها، خطی به یادشان قلمی کرده باشند. مرتضی کیوان از آن معدود چهره‌هاست. احمد شاملو دو سه شعر به یادش سروده، زندگی سایه، هنوز با گذشت شصت‌ودو سال از فقدانِ کیوان، در سایه‌ی یادِ...
ادامه خواندن