ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

نقدی بر نوشتار«کالبد انسان در نگاره‌ها- عصر صفوی» نوشته فاطمه سیارپور


«کالبد انسان در نگاره‏ ها» عنوان مجموعه یادداشت‎هایی است که از تاریخ 16 مهر ماه 1393 لغایت 9 آذر ماه سالِ جاری در شش بخش نوشته شده و با رویکردِ بازنمایی به بررسی کالبد انسان در نگاره‏ هایی متعلق به رضا‏ عباسی واقع در کاخ چهلستون اصفهان پرداخته است؛ این مطالب در سایت اینترنتیِ انسان‏شناسی‏ و‏فرهنگ، توسط فاطمه سیارپور، دانش‌آموخته‌ی انسان‏شناسی، به صورت پیوسته انتشار یافته است. این یادداشت‌ها به نوعی در حیطه‌ی مطالعات تاریخی هنر (جامعه شناسی و انسان‌شناسی هنر) قرار می گیرند که رویکردی میان‌رشته‌ای را برای درک هنر به کار می‌برند. در این نوشتار تلاش خواهد شد با رویکردی انتقادی به مبانی و روش‌شناسی این یادداشت‌ها و نتایج آن در توصیف و تحلیل این نگاره‌ها پرداخته شود.
آنچه که از دیرباز در مفهوم هنر و آثار هنری و هنرمند، در فرهنگِ ما، مورد بی‌توجهی واقع شده، نگاهِ ساده و تقلیل‌گرایانه به «هنر» و «مطالعات هنری» در پژوهش‌های میان رشته‌ای هنر است. در صورتی که اثر هنری نه تنها در سَبک، بلکه در تکنیک امری تخصصی و مستلزم دانش و مهارت خاصی است. به عبارتی شناختِ هنر، امروزه، در زیرشاخه ‏ی علم قرار گرفته و به دلیل تنوع و فرّار بودن و گسترد‏گی آن نه تنها مطالعات دقیق ‏تری را می‏طلبد بلکه تجربه‏ی عملی و مهارت هنری از نکات حائز اهمیتی است که از ساده‏ ترین آنها می‏توان به شباهت‏ها و دوربودن از تکنیک‏ها، سبک‏ها و بخصوص تاریخ هنراشاره کرد، که پژوهشگران حوزه ‏های دیگر به آن دقتی نکرده و نمی ‏کنند. این امر چنان در تفسیر و خوانشِ متونِ تصویری تاثیرگذار است که نه تنها پژوهشگرِ هنری را که سالهاست در این وادی بوده به خطا می‏اندازد که گاه مشاهده می‏شود محققانِ خارج از حوزه‏‏ ی هنر (آنان که در رشته‏های غیر هنری آموزش دیده‏اند) نیز به‌صورت مداوم به خطا رفته و گاهی خوانش ‏های بسیار متفاوتی ارائه می ‏دهند که منطبق با متن هنریِ موجود نیست.
بنابراین، برای درک و فهم متون هنری اعم از تصویری، نوشتاری و انتزاعی نظیر موسیقی و ارتباط آن با دیگر علوم، آشنایی با چگونگیِ توصیف شکل‏ گرایانه‏ ی یک اثر (که به نوبه‌ی خود در هنرهای متفاوت ساختارهای توصیفی متفاوتی وجود دارد) و تجزیه‌وتحلیل آن در علوم اجتماعی (تئوری ‏های نظری) از الزامات این نوع پژوهش است. بر این اساس، من در این نوشتار با توجه به نگاه شیلا کَن‏بی (sheila canby)، یکی از پژوهشگران نقاشی‏ های عهد صفوی و مسئول بخش هنر‏اسلامی موزه‏ ی متروپلین نیویورک، به مفهوم بازنمایی در نگارگری ایرانی می‌پردازم و از سوی دیگر با معرفیِ مفهومِ بازنمایی در هنر و چگونگیِ توصیف اثرِ هنری به روش شکل‏ گرایانه (Formalist Model)، نوشتار «کالبد انسان در نگاره ها» را مورد بارخوانی قرار خواهم داد.

 

کالبد انسان در نگاره ها
همانگونه که بیان شد پژوهش فاطمه سیار‏پور در شش بخش با عناوین 1- مقدمه و معرفی بنا و نقاشی‏های مورد بررسی 2- تاریخ و وضعیت اجمالی در دوران صفوی 3- پوشش در دوران صفوی 4- پوشش زنان در دوران صفوی 5- مطابقت تصویر و آثار 6- جدول‏ بندی و نمایش تفاوت‏ها و شباهت‏ها نگاشته شده است. در ابتدای نوشتارِ یاد شده سه مسأله‏ ی اصلی برای دستیابی به کالبد انسان در نگاره ‏ها مورد توجه پژوهشگر بوده است. 1- روش گردآوری: مطالعات میدانی و اسنادی 2- رویکرد: بازنمایی 3- انتخاب میدان: دیوارنگاره‏ های کاخ چهلستون با تأکید بر مکتب رضا ‏عباسی.
با توجه به نکات ذکر شده، دو شُبهه در رویکرد انتخابی مشاهده می‏شود که تا حدودی داده ‏ها و تجزیه‌وتحلیل آثار ذکر شده را به خطا برده است. به نظر می ‏رسد که پژوهشگر به مفهوم بازنمایی دقت نکرده و یا آنکه به این مفهوم در هنر آشنایی نداشته است. به همین دلیل در ادامه‏ ی پژوهش دچار ابهام شده و نتواسته به نتیجه‏ ی مطلوب و یکپارچه ای دست یابد. همچنین در روش گردآوری که بخشی از آن مربوط به مطالعات میدانی است، نوشتار نمایانگر عدم مصاحبه با متخصصان نقاشی ایرانی یا استفاده‌ی دقیق از پژوهش‌های این عرصه است. و در نهایت به دلیل عدم آشنایی کامل به تاریخ نقاشی ایرانی و سبک‏ها و هنرمندان، خطاهای تحلیلی بیشتر آشکار شده است که در ادامه به نمونه‏ هایی از آنها خواهم پرداخت. آنچه که تاکنون بیان شد به این معناست که خلاقیتِ موجود در مطالعاتِ میان رشته‏ ای، به جهت خوانش ‏های جدید در مطالعات جدید، نیازمندِ دانش و آگاهیِ دقیق و بررسی ‏های موشکافانه‏ تری در هر دو شاخه‏ ی علمی مورد نظر است.

نقاشی ایرانی به روایت محققان
نگارگری جزوِ آن دسته از هنرهایی است که هنرِ ایران و هنرمندِ ایرانی را از دیگر سرزمین‏ ها متمایز می‏کند و سالیان متمادی است که محققانِ متعددی را به تمجید و تحلیل این آثار واداشته است. شیلا کَن‏بی محققِ هنرِ اسلامی در توصیف این نوع نقاشی (درست ‏تر آن است که بگوییم این نگاره‏های ایرانی) چنین بیان کرده:

نگاره ‏های سنتیِ ایران مثل دنیایی کوچک از گل‏های همیشه بهار، با نسیمی فرح ‏بخش و انسانِ باوقار و نورِ تابناک، بیننده را به تفرج و نشاط هر چه بیشتر دعوت می‏ کند. اوج این نگاره ‏ها تنها به تصویر کشیدن یک داستان نیست، بلکه، به تپه‏ ها، حیوانات، ابرها و درختانی که صحنه‏ ی داستان را پر کرده‏ اند، دَمِ مسیحایی می ‏بخشند. بعد‏ها در قرن یازدهم ه.ق، نگاره ‏پردازی جای خود را به تک‏ چهره ‏پردازی داد و انسان مقام شایسته‏ ای در نقاشیِ ایران پیدا کرد. ولی نگارگران ایرانیِ متعلق به هر نسل و سیاقی ، پیوسته مفهوم خاص خود را از تصویر ارائه کرده‏ اند. با تاکید بر دو بعد نمایی و هماهنگی اشیا آن را آنگونه که باید باشد تصویر کردند، نه آنگونه که هستند. (کن بی، 1389,ص9)

با توجه به تعریفِ ذکر شده، درکِ یک اثر نگارگری ابتدا مستلزم فهم، شناخت و آشنایی به سبک‏ها و زیبایی‏ شناسی نگارگری ایرانی و از سوی دیگر آنکه مستلزم آشنایی به روش‏ها و رویکردهای تجزیه و تحلیل این آثار است. همانطور که در بالا به آن اشاره شد، آنچه که کن‏بی در توصیف نگاره ‏های ایرانی بیان می‏کند بازنمایی (representation) است نه خلق و بازآفرینی (recreation).
بازنمایی در یک اثر هنری به معنای آن است که هنرمند اثر را خلق می‏کند، نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باید باشد و باید دانست. «حقیقت این است که یک اثر هنریِ بازنمایی، هم مستلزم شناخت همانندی است و هم شناخت قراردادهای حاکم بر فرمِ هنری، به صورت مشخص ‏تر، چنین واکنشی مستلزم شناخت نحوه استفاده سنجیده از چنین قراردادها به وسیله هنرمند است» (شپرد، 1390, ص 31)، همانند آنچه که در هنر اروپا در دوران باروک مشاهده می ‏شود. هنرمند، جمجمه‏ی سر را با مفهوم و معنای دیگری در تابلوی نقاشی خود نشان داده است. پس آنچه که در تصویر مشاهده می‏ شود لزوماً به معنایِ بیانِ آنچه که مخاطب در واقعیتِ جامعه مشاهده می ‏کند نیست. بنابراین نمی‏توان به‌طور قطع بیان کرد که نگاره‏ های درونی کاخ چهلستون به «سبکِ اصفهان به دلیل پرداختن به زندگی روزمره و بازنمایی طیفی از مردم آن دوره می‏ تواند منبع مناسبی برای بازنمایی کالبد انسانی به منظورِ پی ‏بردن به ویژگی‏ های جسمی، پوشش و آرایش» (سیارپور، 93, بخش 1) باشد.

روش شکل گرایانه (فرمالیستی)
اگرچه در این پژوهش، سیارپور سعی بر توصیف شکل‏ گرایانه‏ی آثار کاخ چهلستون داشته، به‌عنوان مثال او در مطلب شماره چهار می نویسد:

تصویر یک، که از دیوارنگاری‏ های کاخ چهلستون انتخاب شده است، تائیدی بر مطالبی است که ذکر آن رفت. دراین تصویر دیده می‏ شود که زن دارای تنبان بوده وقمیص وی سراسری و بلند است. روسری که از جلو محکم بوده و از پشت تا پائین ادامه دارد. کمربند باریک و شال نیز در تصویر مشهود است. تصویر دوم در حقیقت تصویرِ کاملِ تصویرِ یک است که تقابل دو لباس زن و مرد را به خوبی نشان می ‏دهد و مبنای مناسبی برای مقایسه‏ی ما است. در نگاه کلی تفاوتی میان لباس زن ومرد دیده نمی‏شود. بلندی، تنوع رنگ، استفاده از شال و کلاه ویا وسیله پوشش سر در تصویر کاملاً مشهود است. دو رشته موی باریک که به عنوان تزئین بافته می‏شده در تصویر سه دیده می‏شود. دراین تصویر دگمه ‏ها کاملاً مشهود است. رنگ قمیص نیز در مقایسه با تصویر یک نشان دهنده‏ ی تنوعی است که وجود داشته است. آستین‏های بلند وچسبان، روسری‏ای که از پشت تا پائین ها نیز دیده می شود...). (سیارپور،93, بخش1)

اما تا حدود زیادی در توصیف آثار به روش شکل ‏گرایانه به دلیلِ عدم آشنایی به گرایش‏هایِ هنری نظیر نقاشی و بالاخص نقاشی ایرانی به خطا رفته است.
تحلیل ِآثارِ هنری و بالاخص نقاشی با روش شکل ‏گرایانه (فرمالیستی) تقریباً ازاواخر قرن 19 و اوایل قرن بیست توسط منتقد انگلیسی جدیِ هنر، راجر فرای، آغاز شد و سپس افرادی نظیر کلایوبل آن را گسترده ‏تر و به نظریاتی همچون فرمِ معنادار بسط و آثار را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند. راجر فرای بر این باور است «که هنر با هنرمندِ آفریننده‏ ی آن یا فرهنگی که به آن تعلق دارد ارتباط معنا‏داری ندارد یا ارتباط اندکی دارد. این رویکرد، رویکرد ناتاریخی است و بر تأثیرهای عاطفیِ اثر هنری تمرکز دارد به تعبیری در بررسی شکل‏ گرایانه‏ی اثر هنری ابتدا باید به تاثیرهای زیبایی‏ شناسانه‏ ی اجزای تشکیل دهنده ‏ی اثر پرداخت که این عنصرها(خط، شکل، فضا، رنگ، نور، تاریکی و...) زبان دیداری هنرمند را پایه ‏گذاری می‏کنند تا به مقوله‏ های گسترده ‏تری(تناسب، ترازمندی، نظم و تناسب، الگو و ضرباهنگ و...) برای پاسخگویی به بیننده دست ‏یابد» (به نقل از آدامز،1390, صص30-29). پس در توصیف یک اثر، نگارنده باید مبانی تجسمی را به خوبی درک کند و خط، سبک و رنگ‏های به کار رفته در اثر را به خوبی بشناسد و در یک ساختار منظم آنها را توصیف و تاثیر آن را بر مخاطب بیان کند و اگر چنانچه به مطالعه‏ ی میان رشته‏ ای می‏ پردازد از نظر و رویکرد‏های علوم اجتماعی استفاده کرده و به معنای مورد نظر دست یابد که چنین نشده است. این توصیفاتِ صرفاً غیرآکادمیک کمکی در شناختِ صحیحِ آنچه مورد نظر پژوهشگر است ‏نکرده است. از سوی دیگر، چنانچه پژوهشگر در‏صدد آن است که با نگاهی بازنمایانه و دست‏یابی به معنای پنهان (فرم معنادار) به مفهوم و نگاهی جدید‏تر به مطالعه ‏ی اثر هنری بپردازد، بی‌شک نیازمندِ نگاهی چون کلایوبل و محققان حوزه‏ ی فرمِ معنادار است. منتقدی که سزان را از آن جهت مورد تحسین قرار داده است که برای دستیابی به شکلِ معنا‏دار نقاشی می‏کرد (ادامز، 1390,ص 45). همانند آنچه ما در نگاره ‏های ایرانی مشاهده می‏ کنیم، و به نظر می‏ رسد تنها دورانی که نگاره‏ه ای ایرانی از معنادار بودنشان دور شده‌اند اواخر صفوی و سپس قاجار و با حضور فرنگ رفته ‏ها و از فرنگ آمده ‏ها بوده است.

اسناد تاریخی و پژوهش میدانی
مطالعه در باب اسنادِ تاریخی هنرِ ایران نیز نه تنها مسلتزم مطالعه‏ ی اسناد تاریخی است بلکه اسناد تاریخی‏‌ـ هنری و چگونگیِ تجزیه و تحلیل سبک ‏ها و دوره‏ های هنری بسیار حائز اهمیت است و خود نیز مستلزم دانش و آگاهی در شناخت سبک‏ها و هنرمندان هر عصر و یا مصاحبه‏ ی مداوم با متخصصان این امر است. اگرچه یافتن دوره‏های هنریِ صفوی کار چندان مشکلی نیست، اما عوامل تغییر سبک و نوع نگاره ‏ها در کنار شرایط تاریخی و اجتماعی موجب برخی تغییرات شده که آگاهی از آنها نیز مستلزم مصاحبه‏ های میدانی است. آنچه که نگاه هنرمند را از روایت کتاب‏ها به سمت تک ‏نگاره ‏ها سوق داده و از کتب دور کرده و به معماری ایرانی‌ــ اسلامی افزوده شده خود نیازمند مطالعات بسیار تخصصی‏ است و تنها می‏توان یکی از دلایل تغییر را برای مثال و با نظرِ کَن‏بی مطابقت داد که در ابتدای امر بیان شد.
فاطمه سیارپور همچنین در بخش اول از پژوهش چنین بیان کرده است:

یکی از ویژگی‏ های این مکتبِ جدیدتر آن است که نگارگران در نقاشی‌های خود طالب آزادی عمل بیشتر نسبت به مکاتب قبلی شدند. تا آن زمان نگارگری به کتاب‌ها محدود بود اما در این مکتب آنان به ورقه‌های نقاشی و دیوار کاخ‌ها وخانه‌های بزرگ واشرافی روی آوردند. آن‌ها از چهارچوب موضوعی نگارگری‌های قبلی نیز خروج یافتند. پس این بار دیگر موضوع نقاشی‌ها روایت کتاب‌ها نبود، بلکه داستان زندگی معمولی و روزمره مردم عادی بود. موضوعاتی مثل «شکار وشکارچیان، حیوانات مختلف، پرندگان، اژدها، سیمرغ و اژدها، فرشتگان، دراویش، چوپانان همراه با گوسفندان خود، استاد وشاگرد، جوانان در حالت‌های مختلف ایستاده و نشسته، زندگی روستایی و کشاورزی و اتفاقات مهم تاریخی» بود و... با توجه به این ویژگی‌ها، به نظر می‌رسد نگارگری مکتب اصفهان به دلیل پرداختن به زندگی روزمره و بازنمایی طبقه‌ای از مردم آن دوره می‌تواند منبع مناسبی برای بررسی بازنمایی کالبد انسانی به منظور پی‌بردن به ویژگی‌های جسمی ، پوشش و آرایش بدن باشد. (سیارپور، 93, بخش 1).

این نگاره ‏ها هیچ‌گاه صرفاً فرهنگ روزمره‏ ی انسان‏ها در عصر صفوی را نمایان نمی‏کند. بلکه جنگ، شکار، بزم که در دیوار نگاره‏ های کاخ چهلستون نقاشی شده ‏اند، نقاشی‏ های درباری است و از فضای روزمره و عمومی مردم آن دوران به دور است (این به شرطی است که نگارنده به سبک ‏ها و دوره‏ های نقاشیِ ایرانی و حضورش در میان عموم مردم آشنا باشد و همچنین اثر را بازآفرینی قلمداد نکند). از سوی دیگر نقاشی‏های حاضر در کاخ چهلستون خود به زعم مهندس آقاجانی اصفهانی و دکتر جوانی در کتاب دیوارنگاره‌های عصر صفوی خود از نظر زمانی به سه دوره قابل تقسیم است و اگر چه سیارپور از آن نام به میان آورده اما به دلیل عدم آشنایی به سبک‏ ها، آنها را در یک تقسیم‌بندی مطالعه و گاهی نیز به دوره‏ های قبلی اشاره کرده و مورد تطبیق قرار می‏ دهد. به طور مثال، سیارپور در این‌باره می نویسد: «در قرن دهم هجری، پوشاک بانوان ظاهر دیگری به خود می‏گیرد، تنبان که در قرون پیشین وجود خارجی نداشت معمول می‏گردد و پیراهن‏های پردگمه وبند، بندینک‏هار را کنار می‏زنند و از بلندی به کوتاهی می‏گرایند و چادری سفید وبزرگ (به‌عنوان روپوش همه پوشاک) سرتاپای هیکل بانوان را می‏پوشاند» (سیار پور،93, بخش4).
باید توجه داشت که در قرن دهم تفاوت‏هایی در سبک‌های نقاشی حتی در میان شاگردان رضا عباسی مشاهده شده است. همچنین سیار پور آثار مورد بررسی‌اش را در بخش شش به رضا عباسی منتصب می‏داند با وجودی اینکه در این کتاب بیان شده که تقریباً اثری یافت نشده است که به رقم و کنه رضا عباسی به امضا درآمده باشد. و بیان می ‏گردد که این آثار در کارگاه وی و تحت نظارتش توسط شاگردان به تصویر درآمده است (آقا جانی، جوانی، 1386).
سیار پور در باب نشانه ‏شناسی و نماد‏شناسی پوشاک نیزچنین بیان کرده است: «گزارش های زیادی نیز در متون صفوی سرنخ‌هایی را از جایگاه اجتماعی و تمول نابرابر در پوشاک درباریان به دست می‏دهد: مثلا تاج زربفت یا طلاکاری شده، کلاه 12 ترک نماد دوازده امام تشیع، خلعتی که شاه اسماعیل برای امیر عراق فرستاد و... » (سیار پور،93, بخش3). به نظر می ‏رسد دقت چندانی توسط نگارنده صورت نگرفته زیرا که کلاهِ دوازده تَرکی که نماد دوازده امام شیعه بیان شده به صورت دقیق توسط محققان هنر و نقاشی ایرانی در ایران و خارج از ایران مورد بررسی گرفته است. این نوع کلاه که به تاج حیدری و گاهی کلاه قزلباش معروف است به دلایل متفاوتی و بر اثر شواهد و اسناد متفاوت دوازده تَرک دارد و به جهت نشان ویژه قورچی‏ها و قوللر در جنگ استفاده شده است. با این وجود نیز محققان در مطالعه‏ای تطبیقی بر روی کلاه ‏ها و سفرنامه‏ های صفوی بر این باور هستند که اکثر کلاه‏ ها با سفرنامه ‏ها قابلیت تطبیق نداشته است (نقوی، مراثی، 1391, مطالعات تطبیقی هنر، ص1).

نتیجه
نتیجه آنکه برای این نوع پژوهش‏ مطالعاتِ میان رشته‌ای‏ می‏توان با توصیف شکل‏گرایانه و کمک از نظریه‏ ی علوم اجتماعی به معنای مورد نظر دست یافت و البته باید آگاه بود که توصیفات ساده‏ی دیداری از یک اثر هیچگاه پاسخگوی چنین مطالعاتی نیست. زیرا همانگونه که بیان شد این نوع آثار بازنمایی است و گاهاً در بعضی از ترکیب ‏بندی ‏ها و عناصرِ مورد استفاد است که، ما شاهد بازآفرینی هستیم.


مراجع
آن شپرد، ترجمه علی رامین. 1392. “مبانی فلسفه هنر.” تهران: نشر علمی فرهنگی.
اصغر جوانی، حسین آقاجانی اصفهانی. 1386. “دیوارنگاری عصر صفویه در اصفهان: کاخ چهلستون.” فرهنگستان هنر.
رویین پاکباز، 1389، نقاشی ایرانی: از دیرباز تا امروز، تهران: نشر زرین وسیمین.
شیلا کن بی، ترجمه مهد حسینی. 1390. “نقاشی ایرانی.” تهران: دانشگاه هنر تهران.
فاطمه سیار پور،کالبد انسان در نگاره ها-1 ،16/7/1393, http://anthropology.ir/node/24947
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-2 ،4/8/1393 , http://anthropology.ir/node/25318
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-3 ، 11/8/1393, http://anthropology.ir/node/25320
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-4 ، 19/8/1393 , http://anthropology.ir/node/25580
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-5 ، 25/8/1393 http://anthropology.ir/node/25582
فاطمه سیارپور، کالبد انسان در نگاره ها-6 ، 9/9/1393 http://anthropology.ir/node/25917
لوری آدامز، ترجمه علی معصومی. 1392. “روش شناس هنر.” تهران: نشر نظر.
منیره سادات نقوی، محسن مراثي. 1391، بهار و تابستان. “مطالعه تطبیقی كلاه مردان در سفرنامه ها و نگاره های دوران صفوی. اصفهان:مجله مطالعات تطبیقی هنر.

 

ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(17)


«منزلت اجتماعی» ، انگیزه مقاومتِ روسپیان مخفی کار ، در برابر عرصه تک ساحتی قلمرو روزمره در دوران متأخر صفوی ، علارغم جایگاه خاص و بنیادینی که رویکرد اصراف گرایانه ی تمایلات جنسی ، در ساختار اجتماعی و خصوصاً عرصه قدرت داشت و باعث میشد تا صرف نظر از غلامان درباری (که اصلا با هدف استفاده های تن کامانه به دربار فرستاده میشدند و به عنوان جزئی از مجموعه تن کامگی شاه در سراهای مخصوص نگهداری میشدند) ، روسپیها و یا رقاصان که در اماکن عمومی کار میکردند ، به واسطه «بدن جنسی» شان به دلیل آنکه به قلمروِ عمومی تعلق داشتند ، به لحاظ اگزیستانسیالیستی ، با هستیِ اجتماعیِ دیگر گونه ای مواجه بودند. زیرا از آنجا که تمامی مشاغلِ «رسمی» در قلمرو عمومی به دلیل پرداخت مالیات پیشاپیش تحت نظارت صنفی قرار داشتند ، این بدنها (روسپی رسمی و رقاصان قهوه خانه ها و یا کوچه و بازار)،...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه (16)


اما مسئله مهمی که در همین جا باید تذکر دهیم ، این مسئله است که شاید به نظر رسد این حساسیتهای هویتی، تنها متعلق به دوران مدرن است ، و در آن عصر بی معنا و مفهوم بوده است؛ حال آنکه هم به دلیل پنهان کردن برخی از روسپی‌ها از علنی شدن پیشه روسپی گری شان در همان عصر صفویه ( 87) و هم از آنجا که فی المثل به لحاظ مقایسه تطبیقی با عصر صفویه ، عصر غزنوی را داریم که در آن ، همجنسگرایان مرد ، ضمن داشتن آزادی عمل جنسی ، از داشتن هویت و در عین حال حفظ موقعیت اجتماعیِ دیگر گونه ای برخوردار بودند که میتوانست مانعی باشد بر تبدیل شدن کلیّت هویت به بدن جنسی، بنابراین چنانچه ملاحظه میشود در این خصوص با وضعیت گشاده ای در قلمرو فرهنگی غزنویان مواجه می شویم که عصر صفویه از آن محروم بوده است: آزاد بودن بدن...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(15)


دربار متأخر ؛ اوج زشتی و کراهت تن بارگی با توجه به مطالب گفته شده ، اکنون متوجه این نکته میشویم که با عرصه ی هوادارانِ روز افزون مناسبات جنسیِ بیرون از مدار اخلاق مواجه ایم . گروههایی که جهت دستیابی به «لذتِ بیشتر و بیرون از مدار اخلاق » ، بدن را به تمامی و یکپارچه تحت استعمارِ بیانِ جنسیِ اغراق آمیز خود در می آورند؛ و چنانچه هدف را ایجاد خلسه ی جنسی بدانیم ، رقاصه ها ، « ابزار کار خود » را با توسل به رفتارِ کالبدِ جنسیِ شنیع خود است که دنبال می کنند. صحبت از جسم و کالبدی است که از سوی رقصنده ، رام و دستکاری شده است . دقیقتر بگوییم ، به نظر میرسد رقصنده در طی آموزشها و تعالیمش در این تلاش است تا آگاهیِ هستی شناسانه ذهن و یا حواسِ خویش را به نفع اعضاء جنسی بدن خود به تصرف...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه (14)


زهره روحی و اما در خصوص جاذبه های تحریک پذیری حواس در « بازار » ، جهت اجرای مراسم تن کامگی شاه ، بد نیست به این مسئله توجه کنیم که صِرف موقعیت فضاییِ بازار ، که متشکل از مجموعه حجره هایی است که زیباترین و چشم نواز ترین اجناس از چهار گوشه جهان در آن گرد آورده شده است ، فی نفسه موقعیتی بوده جهت مجذوب شدگی حواس ؛ و چنان کارآمد است که نیاز چندانی به خوش قریحه گی خواجه سرایان ندارد. خصوصا که رایحه هایی خوشبو و برخاسته از ادویه جات و یا غذاهای خوش رنگ و رو و خوش عطر و طعم ، کالاهای نفیس و چشم نواز را همراهی میکنند و در بهترین وضعیت ممکن از سوی تاجران سرشناس ایرانی ، ارمنی ، عرب ، هندی و ونزی چیده شده اند . چنانچه در سفرنامه گزارش شده است ، آنها پس از اطمینان خاطر از...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(13)


مفتون سازیِ بدن جنسی ، به منزله کالایی فاخر از موارد مهمی که در مراسمهای عشرت طلبانه شاهان صفوی وجود داشته و لازم است به آن اشاره کنیم ، اهمیت به «فاخر» بودگیِ لذت جنسی و کامجویی است. و احتمالا صحیح تر است بگوییم رایج و متعارف بودن نگرشی که کالای جنسی را به منزله «کالایی فاخر» درک می‌کرده است . و یا کالایی که برای ایجاد تقاضا و رونق بهترش ، لازم بوده تا آنرا «زیبا» و مجذوب کننده بسازند . (بدیهی است که منظور از «زیبایی» ، مطابق با الگوهای زیبایی شناسیِ آن ایام است ). به هر حال با تلاشی مواجه ایم که فی نفسه تأکیدی است بر اهمیت تن کامگی در عصر صفویه ، خصوصاً در عهد شاه عباس صفوی و نقشی که حظ بصری (و یا حتی بویایی) در آن دارند ؛ در سفرنامه فیگوئروآ در خصوص همان مراسم عشرت شاه عباس در «بازار» چنین...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه (11)


در اینجا لازم است تا در وهله نخست ، «بازار » را در هیئتِ تن کامگیِ شاه مورد بررسی قرار دهیم ؛ اگر چه در زندگی روزمره عصر شاه عباس ، بازار می توانسته همواره حامل موقعیت های جنسی رعایا باشد ؛ اما در مراسم مورد بحث ، به محض آنکه جهت عشرت طلبی شاه ، تماماً به قرقِ وی در می‌ آید ، تبدیل می شود به تن و یا کالبد شهوانیِ شاه ؛ در این هیئت جدید ، حداقل تا مدتی که  در قرقِ شهوانی شاه است ، از وضعیت هر روزه ی قابل رؤیت از سوی رعایا ، تُهی می شود و به عرصه ی جنسی قدرت زده ای تبدیل می شود که گویی خدایی المپی ، با نیروی شهوانیِ نامحدود در آن حلول کرده است ؛ یا حداقل به نامحدود بودن قوه شهوانی وی وانمود می شود و یا رعایا اینطور باور دارند. به هر حال...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه (8)


و اما صرف ‌نظر از دختران و یا زنان جوانی که درکی تماماً کالاوار و ابزاری (اقتصادی ـ سیاسی) از تنِ خود ( به مثابه عرصه ‌ای تماماً جنسی) برای شاه داشتند و هدف‌مندانه آن‌را مدیریت می‌کردند ، بر اساس گزارش کمپفر ، لازم است به زنان جوانی اشاره کنیم که زمانی معشوقه‌ شاه در حرمسرایش بودند ولی بنا به مناسبتی ، شاه آنان را به عنوان «پاداش » ، از راه عقد ، به همسریِ خدمت‌گزاران خود درمی‌آورد . نکته جالب در گزارش کمپفر این است که به دلیل آنکه این زنان، روزی معشوقه شاه بودند ، با وجودی که به عقد شرعی و قانونی مردی دیگر در‌آمده بودند ، اما همچنان با حفظ همان موقعیتی که قبلاً داشتند به خانه همسران خود می‌رفتند . به نوعی شاید بتوان گفت همانند زمینی که شاه به خدمت‌گزاران خود می‌بخشید ، اما همواره از این حق هم برخوردار بود که هر...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(7)


توضیح تصویر: لباس زنان ایرانی در دورهٔ صفوی (سفرنامه شاردن) هستی ‌شناختیِ «تن‌کامگی» (erotic)‌   در خصوص منع رابطه جنسی بین زنان، چنانچه قبلا گفته شد ، شاردن از منعیات شرعی سخنی نگفته است (54 )  ؛ بلکه با توجه به شنیده ‌هایش از حاضرانِ وابسته به حرمسرا ، « منع » ، را به خاطر پیامدهای آن دانسته است . اینکه فی‌المثل کامجویی ‌های همجنس‌ گرایانه ‌ی زنان ، باعث ناکارآمدی جنسی‌ِ آن‌ها در رابطه با مردان می‌شده است . وضعیتِ جنسی ‌ای که می‌توانسته دستخوش آسیب شود و کیفیت مطلوب خود را از دست بدهد . به لحاظ اگزیستانسیالیستی با موقعیتی مواجه‌‌ایم که در آن ، هم زنان و هم آن دسته از پسران جوانی که ناگزیر به اخته شدن و پرورش یافتن به مثابه مردِ زن ‌واره ( جنسیت سوم) بودند ، نمی‌توانستند چیزی فراتر از کالای جنسی و شهوانی به شمار آیند . و از آنجا...
ادامه خواندن

تن بارگی در دروه صفویه (6)


« در اطراف مسجد رواق‌های بسیار باریکی بود که به شخصیت‌های بسیار برجسته اختصاص داشت . این رواق‌ها از صحن مسجد که غالبا زنان پیشه ‌وران و بنکداران آن‌را اشغال می‌کردند ، برای نشستن راحت‌تر بود . بین زنان طبقات پَست گروهی از زنان بازرگانان و طبقات متوسط نیز بودند که از لحاظ لباس و زینت با زنان پایین‌تر از خود فرقی نداشتند زیرا هم اینان و هم آنان چادرهای سیاه بر سر و روبنده‌ هایی سفید بر چهره داشتند . قسمتی از طارمی ‌ها همواره به روسبیان متعین اختصاص داشت که بدان‌ها بیش از زنان متشخص و مردم عادی احترام می‌گذارند ؛ زیرا شاه نخست به سبب سودی که از قِبَل آن‌ها عایدش می‌شود و دو ، دیگر به جهت آنکه اینان همراه سپاه به جبهه ‌های جنگ می‌روند و بدون وجود آن‌ها سپاهیان در جبهه دوام نمی‌آورند ، امتیازات و معافیت‌های بسیار برای ‌شان قائل شده است ....
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(5)


زهره روحی 2.  روسپیان در قلمرو عمومی ظاهرا روسپیگری ، به عنوان شغل و پیشه قدمتی تاریخی دارد ؛ چه در بین اعراب و چه در بین تاتارها ، ترک‌ها ، هندی‌ها ، ایرانیان ، یونانیان ، و رومی‌ها ، روسپیگری به عنوان شغلی رسمی وجود داشته ( 32 ) ، که معمولا از سر فقر و نا امنی و بی ‌سروسامانیِ ناشی‌از جنگ‌ها و اجبارِ اجتماعی بوده است ( 33 ) . ادبیان و شعرای ایران ( به عنوان مثال بهاءالدین ولد ، مولانا ، سعدی ، حافظ ، سنایی ، نزاری قهستانی ، ناصرخسرو ، ...) در آثار خود یا به صراحت و همراه با ملامت درباره این زنان بینوا و یا با ظرافت و دلسوزی نسبت به آن‌ها ، از وجود علنی این گروه در قلمرو عمومیِ زمانه خود یاد کرده ‌اند ( 34 ) . به همین ترتیب صفویه هم از ابتدای کار خود ( دوران...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(3)


  بازگردیم به بررسی تمایلات همجنس‌گرایانه در ایرانِ قبل از صفوی در یکی دو مورد با گونه‌هایی از « مردان » مواجه می‌شویم که رسمیت‌ شان در قلمرو عمومی، در گروی « خصی » بودن ‌شان است ؛ فقط از این راه می‌شد آنان را به عنوان خدمت ‌گزارِ سرای بزرگان و توانگران شهری و یا حرمسرای شاهی به کار گرفت و یا همچنین متوجه پسران جوانی می شویم که صرفاً جهت عیش و نوش « مردان »، از کودکی و نوجوانی به قهوه‌ خانه‌ ها سپرده می‌شدند تا تعلیمات لازم دلبری را فراگیرند ؛ و به همین دلیل در سفرنامه‌ها، از قهوه‌ خانه‌ ها به‌منزله نوعی آکادمی یاد شده است .  به عنوان مثال شاردن از وجود پسران جوانی خبر می‌دهد که در بین مردان خواهانی داشتند و در تمام قهوه‌ خانه ‌های شهر اصفهان به‌سر می‌بردند (13) . به گفته وی، آن‌ها زلف‌های آراسته و تابدار و جامه...
ادامه خواندن

تن‌بارگی در دوره صفویه(2): کالبدهای اخته شده، و ظهور غلام ‌بار‌گان به ‌منزله جنسیت سوم


شاردن می‌نویسد: «حسدی که در شرق مردان نسبت به زنان دارند، موجب شده است که اختراع وحشیانه و خلاف طبیعت خواجه کردن صورت گیرد. اما اگرچه خواجگان را در ابتدا فقط برای نگهداری زنان در نظر گرفته بودند، [بعدتر جهت خدماتی دیگر مورد استفاده قرار گرفتند] (...) غالباً نمی‌دانند اهل کدام کشورند و به این ترتیب  جز در فکر اعاشه [(معیشت)] جسم خود، در فکر امر دیگری نیستند. مسلم است که با این وصف، اینان بیشتر از مردان دیگر به کار خود دلبستگی داشته باشند. باید افزود که خواجگان حتی روابط دوستانه هم ندارند و بر اثر طرز زندگی خود، نه وقت دوست‌یابی دارند و نه امکان آن‌را. آنچه من درباره خواجه سرایان شرح می‌دهم، به خصوص درباره خواجگان ایرانی صادق است. زیرا مثل آنکه غلامانی هستند که از دنیای دیگری آورده شده‌اند »  ( 1 ). به بیانی، بنا بر گفته شاردن، در شهرهای عهد صفوی که مراکز ثروت...
ادامه خواندن

نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی



 سایر جشن ها     فرهنگ ایران در آنجا که تمدن هزاران ساله نشات می گیرد، مملو از اعیاد ملی و باستانی است که از خلال قرون و اعصار سفرکرده و سینه به سینه نقل شده و گرامی داشته شده اند و از آنجا که دین اسلام را پذیرفته هم مشحون از اعیاد مذهبی و مناسک دینی است که با جدیت تمام پی گرفته و برگزار شده اند.     با قدرت گرفتن خاندان صفویه و یکپارچه شدن کشور ایران، برای اولین بار از پایان حکومت ساسانیان، ایجاد پیوستگی ملی و قومی ضرورتی اجتناب ناپذیر بوده که پادشاهان هوشیار صفوی به نیکی از اهمیت آن آگاه بوده و تمام تلاش خود را در این راستا معطوف داشته اند. همانطور که اشاره شد این اقدام در خلال مناسک عزاداری عاشورا و عید نوروز به عنوان برجسته ترین آیین های مذهبی و ملی بیش از پیش نمود داشته است اما سایر اتفاقات روزمره و...
ادامه خواندن

تفریحات عمومی


    در این قسمت به موضوع تفریحات عمومی پرداخته می شود که لازم است ابتدا در مورد حیطه آن توضیحاتی ارایه گردد. اگرچه سایر آیین هایی که در این مجال به آنها پرداخته می‏شود به نوعی همه تفریحات عمومی هستند حال چه در فضای شاد برگزار شوند و چه به مناسبت های غمگینانه ای باشند اما در اینجا غرض از تفریحات عمومی گردهمایی های جمعی مردم در میادین شهر با حضور یا بدون حضور شاه و درباریان است که به مناسبت های خاص و مواردی که در آن مقطع زمانی رخ می داده اند برپا می شده است. گاه نیز صرفا با هوس شاه برای سرگرم شدن، بساط جشن و بازی عمومی چیده و عموم مردم می توانسته اند بدون محدودیت و با میل خود در آن شرکت جویند. نمایش جنگ حیوانات اعم از گاو یا قوچ یا خروس، گرگ بازی، چوگان و قبق اندازی، رقص و ساز و آواز،...
ادامه خواندن

نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی: مراسم بیست و یکم رمضان


    بررسی سفرنامه های اروپاییان در دوره صفویه نشان می دهد که مراسم بیست و یکم رمضان، سالروز شهادت حضرت علی علیه السلام کاملا مشابه آیین عاشورا برپا می شده است و «دلاواله» از عهد شاه عباس صفوی و «آدام اولئاروس» از عهد شاه صفی این مراسم را گزارش نموده اند. لذا جهت جلوگیری از تکرار مطالب به صورت بسیار خلاصه به آن پرداخته می شود. بر طبق گزارش های موجود در این روز هم دسته ای عزاداری شکل می گرفته، نوحه خوانی و روضه خوانی به همان منوال جریان داشته ، دسته های عزادار با هم زد و خورد می کرده اند و نیز مراسمی مشابه نعش گردانی انجام می پذیرفته اما به جای شبیه سازی کاروان زخم خورده عاشورا برخی از نمادهای متعلق به آن حضرت به نمایش در می آمده است. اولئاروس می نویسد: «سه تابوت که با پارچه سیاه رنگی پوشیده شده بود دایره وار دور...
ادامه خواندن
برچسب ها:

مراسم عزاداری دهه اول محرم(1): نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی


واقعه عاشورا و به شهادت رسیدن امام حسین(ع) یک موضوع ثابت شده تاریخی است و در بسیاری از منابع تاریخی به ثبت رسیده و نزد مورخان تردیدی در وقوع این حادثه وجود ندارد. با قدرت گرفتن نخستین حکومت شیعی در ایران بعد از حمله اعراب، امرای آل بویه نخستین سردمدارانی بودند که با اهداف خاص سیاسی این مراسم را به دسته های خیابانی عزاداری مبدل ساختند تا با بهره گیری از احساسات مردمی و جلب توجه عامه به ظلم فاحشی که در حق آل نبی رخ داده و شهادت مظلومانه امام حسین(ع)، خود و اعتقادات شیعی شان را هرچه بهتر جا بیندازند و در سرزمین تحت سلطه خلفای متعصب عباسی و در زمان فترت ایشان، پایگاه سیاسی و اجتماعی خویش را تحکیم ببخشند. دکتر«رسول جعفریان» مهم ترین پدیده در دوران آل بویه را برگزاری مراسم عاشورا در بغداد در سال 352 از طرف معزالدوله دانسته است: «علاوه بر تعطیلی بازار،...
ادامه خواندن

نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی- مناسک تاجگذاری


  مناسک عمومی تاجگذاری در عهد صفوی     در مورد تاجگذاری شاهان صفوی اطلاعات موجود بیشتر مربوط به دوران شاه سلیمان است. به ویژه که این پادشاه دوبار تاجگذاری کرده است و پادشاه پیشین در زمان مرگ در پایتخت حضور نداشته و در خصوص جانشین خود نیز وصیت مشخصی نکرده بوده است. لذا این بزرگان حاضر در ییلاق اشرف مازندران بوده اند که با تشکیل شورای جانشینی در این باره تصمیم گرفته اند و نتیجه را از طریق پیک مطمئن به اصفهان رسانیده اند تا شاهزاده از همه جا بی خبر و فراموش شده صفوی را از گوشه تاریک و گمنام حرمخانه بر تخت سلطنت ایران بنشانند و ستاره خاک گرفته بخت و اقبال این شهزاده بی نام و نشان را بر تارک آسمان جای دهند.     عدم حضور شاه عباس دوم در هنگام مرگ در اصفهان باعث شد تا مردم پایتخت در مورد مرگ شاه حتی احتمالی هم در...
ادامه خواندن

آیین استقبال از هیات های خارجی در عهد صفوی


نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی آیین استقبال از هیات های خارجی در عهد صفوی     ورود هیات های خارجی چه به عنوان سفیر یا جهانگرد یا بازرگان را بیشتر از زمان حکومت شاه عباس اول دانسته‏اند. اگرچه سفرنامه ونیزیانی که در زمان آق قویونلوها و ابتدای صفویان در ایران حضور داشته اند موجود است اما با توجه به شرایط حکومت شاه اسمعیل صفوی که دولتی نوین با مذهبی متفاوت را بنیان می نهاد و دایم در معرض حملات و جنگ های مدعیان حکومت و نیز همسایگان نگرانی بود که با اضطراب، قدرت گرفتن لحظه به لحظه دولت شیعی مذهبی را شاهد بودند که آن را برنمی تافتند، زمان یا روی خوشی برای پذیرش خارجی‏ها باقی نمی ماند.      دوران طولانی حکومت شاه طهماسب نیز معمولا با سفرنامه جنیکسون سنجیده می شود که چگونه جای پای آن کافر را با خاک پوشاندند و مشخص...
ادامه خواندن

نقش آیین ها و مناسک اجتماعی در بازسازی جامعه صفوی: مناسک عید قربان در عهد صفوی


مراسم قربانی کردن شتر در عید قربان یکی از آیین هایی است که به طور کاملا رسمی از جانب دربار و در میان مردم انجام می پذیرفته است و اگرچه بر حسب اعتقاد، کسانی که به سفر حج رفته بودند بر خود فرض می دانستند که هرساله همزمان با عید قربانی، حیوانی را قربانی کنند یا برخی توانگران نیز به این کار مبادرت می کرده اند اما این مساله ای شخصی بوده که ارتباطی با مردم کوچه و بازار نداشته است. «در این روز پیش از برآمدن آفتاب بیرون در خانه و حیاط، بره یا گوسفندی ذبح می گردد. سپس لاشه او را به تکه هایی تقسیم می کنند و به فقرا که به صورت گروهی در شهر پرسه می زنند می دهند. گوشت و پوست حیوان قربانی نباید نگهداری یا به خانه برده شود زیرا معتقدند که حضرت ابراهیم نیز چیزی از بز نری را که به جای پسرخویش...
ادامه خواندن