ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

کافه‌ پیژامه


رامین بیرق‌دار ۱) رِمی فقط برای سیرشدن غذا نمی‌خورد، رِمی به طعم‌ها و بوهای مختلف دقت می‌کند و آن‌ها را از هم تفکیک می‌کند، رِمی یک موش سرآشپز است، مثل رِمی باشید. 2) می‌گویند «موج سوم قهوه» یک جورهایی بازگشت است به گذشته. دورزدن دوران قهوه‌های یکسان و ترکیبی و صنعتی، عدول از کمپانی‌های معظم مثل استارباکس و لاواتزا. قهوه‌های موج سوم «همان‌همیشگی» نیستند. موج سوم قهوه یعنی بیایید دوباره قهوه را کشف کنیم،‌ ستایشش کنیم و یاد بگیریم که قهوه هم آدم است دیگر. بستگی دارد در کدام جغرافیا به دنیا آمده (کاشته شده) باشد، کجا تربیت شده باشد، در چه شرایطی، با چه والدینی و چطور تفت داده شده باشد و بالأخره کجا و چه‌طور بالغ شده باشد و دم شده باشد و برای شما مهیا شده باشد. موج سوم قهوه نیتش این است که این مسیر را برای شما شفاف کند. حساستان کند به گستردگی طعم‌های قهوه....
ادامه خواندن

بررسی انسان شناختی تغییرات محله جلفای اصفهان: از ارمنی نشینی دیروز تا کافه نشینی امروز


محمدرضا نکویی   طرح مسئله بافت های تاریخی به عنوان بزرگ ترین و شاید مهم ترین میراث بر جای مانده از گذشتگان در قلب شهر های جدید و نو ظهور قرار گرفته اند. در کشور ما تعداد شهر های تاریخی و میراث تاریخی بافت آنها پر شمار هستند و هر کدام از نظر اصالت تاریخی و غنای ساختاری و کالبدی در درجه بندی مشخصی قرار می گیرند. آغاز دوران معاصر و تحمیل شدن شاخصه های زندگی مدرن بر بافت تاریخی باعث فرو پاشی و از هم گسیختگی بنیان های سنتی و اجتماعی ساکنین این بافت گردیده و آن را در مرحله ای از دگردیسی جهت انطباق با شرایط جدید قرار داده است. محله ای که این پژوهش در مورد آن صورت گرفته محله ای تاریخی در منطقه پنج شهرداری اصفهان است که پیشینه آن با فراز و فرود تاریخ ایران گره خورده است. احداث این محله توسط اقلیتی مهاجر و...
ادامه خواندن

کافه‌های نامرئی



توضیح تصویر: کافه مسعودیه مجله آنگاه  محمد طلوعی من با خودم عهدی دارم که به هیچ کافه‌ای دو بار نروم؛ البته واضح است که بدعهدی‌های زیادی هم داشته باشم. بعضی کافه‌ها را نمی‌شود بعدِ یک‌ بار رفتن ول ‌کرد و بعضی کافه‌ها را دوباره می‌روم تا خاطره‌ای که آنجا ساخته‌ام احضار کنم. این نوشته شرح بدعهدی‌های من است از کافه‌هایی که دیده‌ام و نتوانسته‌ام دل از آن‌ها بکنم. شبیه مارکوپولو که برای قوبیلای ‌قاآن، یکی‌یکی شهرهایی را که در سفر دیده بود، شرح می‌داد. من می‌خواهم کافه‌هایی را بسازم که در آن‌ها لنگر انداخته‌ام و کنگر خورده‌ام. کافه‌هایی که خوشی‌ها و ویرانی‌های من را دیده‌اند. کافه‌ برادران (رشت) هفده‌ساله‌ام. شعر می‌گویم. داستان‌های دوستانم را ویرایش می‌کنم و در روزنامه‌‌ای محلی صفحه‌ی شعر درمی‌آورم. ناهار بازار می‌روم و عصرها هم «کافه برادران». کافه‌ی یکی از دوستانم است که یکی‌دو کتاب داستان چاپ کرده است و روی داستان‌های کتاب بعدی‌اش کار می‌کند....
ادامه خواندن

بنوش تن جهان را 


مزدک دانشور  روزگاری کسی که حرفهای بزرگ می زده و کارهای بزرگتر میکرده، گفته بود که انقلاب یک جشن خیابانی است. البته اگر کسی با جشن بودن انقلاب موافق نباشد با خیابانیبودن آن حتمن موافق است. انقلاب بدون حضور خیابانی انسانها، بدون بدنهایی که در صفوف به هم فشرده راهپیمایی میکنند، بدون جماعتهایی که شعارهایشان را فریاد میکشند و یا بردوش میبرند، از معنا تهی است. پس میتوان فرض کرد که انقلاب بر بارنشینی، کافه نشینی و خانه نشینی خط پایان میکشد. دیگر سرکشیدن الکل و فراموشکردن خویش، گوشه کافه نشستن و در میان مهدود سیگار بحثهای انتزاعی کردن، و یا گوشه دنج خانه را به تلخی پرکردن، تمام میشود. انقلاب ایران نیز تا چندین سال مردم را به عرصههای خیابانی کشاند. و کافه نشینی را به یک عادت مذموم بدل کرد. در این دستگاه فرهنگی جدید، روشنفکر کافه نشین، بدل به انسانی شد که از روشنفکری فقط ادایش را...
ادامه خواندن

کافه کیوان


هفت‌پرده از زندگی «رفیق مرتضی» که همچون میزِ کافه‌ای، نسلی از روشنفکران گرداگردش حلقه می‌زدند فاتح صهبا «...ناداوری شریر در صفیرِ فرجام دمید. به نعره، آتشِ دژخیم افروخت؛ پس قلبِ سکوت دریدند. پرچم‌های آویخته‌ی از چوبک‌ها، یک‌به‌یک، نیم‌افراشته تا همیشه به خامُشی پهلو گرفتند. صفِ کارزار، هیاهوی پرچم‌های سرخ و آشوبِ رِنگِ مُرده‌ریسان بود که یکی پرچم آهنگی دیگر کرد. در گردونِ سرنوشتی تیره، به رنگ خونِ خود درخشید و در روایت ناپدید ماند. پرچمی از نژاد آتش که بارِ هَنگِ خویش، بر دوش می‌کشید و هرچند سرخ، دیگری بود...» شرزه‌خوانی بر مزارِ مرتضی معدودند در تاریخ ادبیات ایران، کسانی که فارغ از مشی و اندیشه‌ی سیاسی، بخش بزرگی از نویسندگان و روشنفکران هم‌عصر، در لابه‌لای نوشته‌ها، خطی به یادشان قلمی کرده باشند. مرتضی کیوان از آن معدود چهره‌هاست. احمد شاملو دو سه شعر به یادش سروده، زندگی سایه، هنوز با گذشت شصت‌ودو سال از فقدانِ کیوان، در سایه‌ی یادِ...
ادامه خواندن

کافه نشینی در تبریز امروز


علی پوریان تبریز بزرگراه، روگذر و زیرگذرهای بسیار، اتومبیلهای شاسیبلند و برجهای دوقلو دارد؛ مراکز خرید شیک با انبوهی از برندهای ایرانی و خارجی، هتلهای چهار و پنج ستاره با رستورانهای گَردان، پارکهای جنگلی و غیرجنگلی و تلهکابین و مترو و خلاصه کلی چیزهای خوب دارد، اما کافه ندارد. البته کافههای محدودی وجود دارد، حتی کافهرویِ قهوهخور هم دارد، ولی کافهنشین ندارد. کافهنشینانی که مستمر، در گروههای کوچک چندنفره، گرد هم جمع شوند و با گپوگفتها و بحثهای گوناگون زمینوزمان را بههم بدوزند، تا اندکی از بار سنگین زندگی ماشینی بکاهند و با خیالپردازیهایی که مختص کافهنشینی است، معنای زندگی گمشده در هیاهوی خیابان را بازپس گیرند و اگر فرصتی دست داد اقتصاد، سیاست، باورها، عقاید و افکارمان را به چالش بکشند، تا پوستاندازی شود از هر آنچه که غبار کهنگی و پوسیدگی بر آن نشسته است. آری، تبریز کافهنشین و کافهنشینی با این ویژگیها ندارد. البته در برخی کافهها...
ادامه خواندن

درباره‌ی پاتوق‌های هدایت از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۹


به قلم یکی از دوستان صادق هدایت و بدون امضاء کافه‌رستوران «ژاله» این کافه نخست «رز نوار» نام داشت و اسحق افندی از مردم ترابوزان ترکیه آن را اداره می‌کرد. جای آن در خیابان لاله‌زارنو، بالاتر از سینمای متروپل بود. کافه‌رستوران ژاله نخستین پاتوق هدایت، پس از شهریور ١٣٢٠، است. روزها فقط کافه‌اش دایر بود و چای و قهوه و شیرینی می‌داد و شب‌ها رستورانش. ساختمان کافه تشکیل می‌شد از چند دهنه مغازه با باغچه‌ای کوچک در پشت مغازه‌ها که نشیمن تابستانی مشتریان رستوران بود. هدایت گاهی پیش از ظهر، بین ساعت ده تا دوازده، به آنجا می‌رفت، اما بعدازظهرها بیشتر در کافه می‌نشست و ساعت آن هم برحسب فصل فرق می‌کرد: در بهار و تابستان از ساعت پنج تا هفت‌و‌نیم و در پاییز و زمستان از ساعت چهار تا شش. از کسانی که در این کافه گرد شمع هدایت جمع می‌شدند می‌توان از پرویز ناتل‌خانلری، صادق چوبک، عبدالحسین بیات،...
ادامه خواندن

منطقه الفراغ‌ها:کافه


در این نوشتار کوتاه سعی می شود به پدیده خاصی در ساختاریابی جمعیتی اشاره شود که در اینجا منطقه الفراغ نامیده شده است. منطقه الفراغ های زیادی را می توان برشمرد که در اینجا تاکید بر کافه ها است. این نوشتار در پایان با اشاره به نقش  مخربی که منطقه الفراغ ها می توانند در تمدن ما و رابطه حیاتی بین دولت و ملت ایفا کنند، به پایان می رسد. مساله از تولد زودرس نوزاد انسان شروع می شود. از آنجا که مغز انسان با بقیه بدن همخوانی ندارد، نوزاد انسان زودتر و به صورت تکامل نیافته متولد می شود و در نتیجه فاقد پختگی حسی و حرکتی لازم است و برای بقاء کاملا به دیگران وابسته است. کودک در ابتدا فاقد یک هویت مستقل است و خود را بخشی از بدن مادر می داند. این وحدت غیرواقعی  زمانی شکسته می شود که خسران ابژه های جزیی اولیه ( سینه،...
ادامه خواندن