ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

مرگ اندیشی مولانا در مثنوی


مرگ بی مرگی بود ما را حلال برگ بی برگی بود ما را نـوال زندگی و مرگ دو همزادند، دو همپیالۀ جام آفرینش که درعین تنیدگی،با یکدگر خویشاوندی و نزدیکی دارند.انسان از همان بدو تولد هر لحظه می‌زید و هر لحظه می‌میرد؛ در رحم زادن جنین را رفتن است در جهان او را ز نو بشکفتن است مرگ ملموس ترین و درک‌پذیرترین دلواپسی غایی انسان است. گویی تمام زندگی در یک کلام خلاصه می‌شود: «اکنون هستم، اما روزی می‌رسد که دیگر نیستم». به همین علت هماره تنش و تعارضی وجودی میان آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامۀ زندگی وجود دارد. ترس از مرگ نقش مهمی در تجارب درونی انسان ایفا می‌کند؛ به راه های گونه‌گون به ذهن انسان هجوم می‌آورد و در زیر پوستۀ ظاهری رفتارها خود را پنهان و آدمی را مضطرب می‌سازد.اما نگاه عارفان یا بهتر است بگوییم نگاه انسان‌شناسان با مردمان عادی باچنین مسأله سترگی...
ادامه خواندن

بررسی کتاب «مرگ» اثر تاد می


مرگ، نام ششمین کتاب از مجموعه تجربه و هنر زندگی به همت نشر گمان است که به چاپ چهارم رسیده است این کتاب، سعی دارد اضطراب انسان را نسبت به دغدغة مرگ، واکاوی نماید و تا آنجا که بتواند در پی رفع آن باشد. اینکه زمانی همه چیز به پایان می‌رسد و باید جهان را ترک کرد، برای انسان بزرگترین معما و شاید هراسناک‌ترین و ناخواسته‌ترین رویداد در ذهن و زندگی او محسوب می‌گردید. به همین دلیل، انسان از گذشته‌های دور، نامیرائی را آرزو کرده است که فصل دوم کتاب موردنظر را نیز شامل می‌شود. امروزه می‌دانیم که در طبیعت و گیتی، هیچ چیز جاودان نیست، هر چیزی آغازی دارد و پایانی. که با این دانش، باورهای گذشتگان نقض می‌گردد. انسان تا نزدیک به 200 سال پیش، کوه‌ها را نماد پایداری و پایندگی می‌پنداشت اما در قرن هجدهم دانستیم که کوه‌ها نیز ، آغاز و پایان دارند. ارسطو بر این...
ادامه خواندن

معرفی کتاب مرگ


  نام کتاب: مرگ. نویسنده: تاد می. مترجم: رضا علیزاده. نشر گمان. چاپ چهارم. 1392 . 198 صفحه نویسنده مقاله: محمود پوراکبری مرگ، نام ششمین کتاب از مجموعه تجربه و هنر زندگی به همت نشر گمان است که به چاپ چهارم رسیده است این کتاب، سعی دارد اضطراب انسان را نسبت به دغدغة مرگ، واکاوی نماید و تا آنجا که بتواند در پی رفع آن باشد. اینکه زمانی همه چیز به پایان می‌رسد و باید جهان را ترک کرد، برای انسان بزرگترین معما و شاید هراسناک‌ترین و ناخواسته‌ترین رویداد در ذهن و زندگی او محسوب می‌گردید. به همین دلیل، انسان از گذشته‌های دور، نامیرائی را آرزو کرده است که فصل دوم کتاب موردنظر را نیز شامل می‌شود. امروزه می‌دانیم که در طبیعت و گیتی، هیچ چیز جاودان نیست، هر چیزی آغازی دارد و پایانی. که با این دانش، باورهای گذشتگان نقض می‌گردد. انسان تا نزدیک به 200 سال پیش، کوه‌ها...
ادامه خواندن

فراسوی مطلق-نسبی اندیشیدن: مرگ میرای کلان روایت


سخن از مرگ کلان روایت در عصر پست‌مدرن، خواستگاه نبرد نویی میان منطق مدرن و تفکر فرا مدرن گشته است. این نبرد ذیل تیتر « مرگ کلان روایت، خود کلان روایت دیگری‌است» همچون هر امر مدرن دیگری میل به کلیت را ارضا می‌کند. شباهت این تیتر همچون این گفته در فرهنگ‌عامه است که بیان دارد: « اگر همه‌چیز [اخلاق] نسبی است، پس من می‌توانم کسی را بکشم بی‌آنکه امری غلط [یا غیراخلاقی] مرتکب شده باشم». اگر منطق را در بامعنایی گزاره خلاصه کنیم هر دو این جمله‌ها، جملات بامعنایی و ازاین‌رو منطقی هستند. اما مشکل نه در منطق گزاره‌‌ای، بلکه در مبنای هر امر منطقی است. به زبان دیگر مشکل نه در اخلاقی بودن یا نبودن بلکه در مبنای وجودی خود اخلاق نهفته است.   تقابل پارادایمی اندیشه‌ی مدرن و پست‌مدرن، اغلب (گرچه به شیو‌ه‌ای فروکاست‌گرایانه) به تقابل، مطلق‌گرایی نسبی‌گرایی تعبیر می‌گردد. این فروکاست گویی مرحله‌ی دومی نیز دارد که دامن...
ادامه خواندن

آدم ها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند!


شاید زیاد معمول نباشد از درگذشتگان در نوروز یادی به صورت نوشتار بشود، هرچند بعد از سال به ملاقات اهل قبور می رویم اما امسال به نظر می رسد دست اجل بیش از هر سال دست به کار شده و بسیاری را با خود برده است. از بیماری های که به آسانی درمان نمی شود گرفته تا ایست قلبی که این روزها مثل سرما خوردگی عادی شده تا فاجعه های آتش سوزی و فروریختن ساختمانها. سال گذشته جامعه ایران بزرگان، هنرمندان و عزیزان بسیاری را از دست داد، از این میان بودند افرادی که حافظه جمعی مردم ایران از آنان به خوشی و نیکی یاد می کند کسانی مثل: آتش نشان ها، دنیا فنی زاده، پوران فرخزاد، جعفر والی، محمد زرین دست، منصور پورحیدری، توران میرهادی، داود رشیدی، بهمن گلبارنژاد، فرهنگ شریف، محمد حیدری، محمدرضا خلعتبری، حبیب محبیان، اصغر بیچاره، محمدکاظم افرندنیا، مصطفی کمال پورتراب، عباس کیارستمی و در این...
ادامه خواندن

مرگ قربانی‌وار و مرتاض لاشه‌خوار(2)


جاناتان پَری برگردان هاجر قربانی نکته: از آنجایی که این متن در هدف نشر مجموعه‌ مقاله است بنابراین هرگونه برداشت و استفاده از آن با ارجاع‌دهی به مترجم الزامی است.  بهترین مرگ در بنارس، یا اگر نشد در یک زیارتگاه دیگر رخ می‌دهد. ولی در هر حال مرگ باید در زمین تطهیر شده و در هوای باز رخ دهد تا در تخت خواب و زیر سقف. آدم آرزو می‌کند که در حال شنیدن قرائت نامهای خدا بمیرد، چرا که غالباً گفته می‌شود افکار زمان مرگ انسان تعیین‌کننده سرنوشت متعاقب اوست، حتی در حد رستگاری پست‌ترین گناهکاران. نه فقط مکان‌های (خاص) بلکه زمان‌های (خاص) برای خوب مردن هم وجود دارد ـ به‌عنوان مثال «دوهفته اي اجداد»(pitri-paksha)، یا در دوره  uttarayana (شش ماهی از سال که با انقلاب زمستانی آغاز می‌شوند)؛ در حالی که پنج تا از ۲۷ منزل ماه (naksatras) تقویم هندو از این منظر شوم‌اند و نیازمند مراسم مخصوص کفاره...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج ودرد (15)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیار پور  بخش 15  لیریس از تجربه «خشونت‌آمیزی» که در 5-6 سالگی داشته سخن می‌گوید. پدرومادرش به اومی‌گویند که می‌خواهند او را به سیرک ببرند اما در واقع به نزد یک جراح می برند  که لوزه های او را بدون جراحی درمی‌آورد. «من هیچ‌چیز به یاد ندارم جز حمله ناگهانی جراح که ابزارش را درون گلویم فروبرد دردی که احساس کردم و فریاد وحشتناکی که هم‌چون حیوانی که شکمش را بدرند از من بلند شد(...) این خاطره به نظرم دردناک‌ترین یادگار دوران کودکی‌ام است. نه فقط نمی‌فهمیدم چرا این درد به من تحمیل شده بلکه احساس می‌کردم که مرا گول‌زده‌اند در یک دام افتاده‌ام و قربانی یک بی‌شرمی بی‌رحمانه از طرف بزرگ‌سالان شده‌ام، از طرف کسانی که با من مهربانی کرده بودند تا سپس مرا به زیر وحشیانه‌ترین خشونت‌ها بکشند. همه بازنمایی من از زندگی بدین‌ترتیب از این ماجرا متأثر شد. جهان به...
ادامه خواندن

انسان شناسی رنج و درد (14)


   داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد نه تنها انسان را فرسوده می‌کند بلکه در نزد برخی افراد رفته‌رفته سبب تخریب زندگی می‌شود. این‌که بیماری تقاضا کند به عمرش خاتمه دهند (اتانازی یا خوش‌مرگی) گویای خردشدن فرد زیر بار رنجی است که به نظر می‌رسد پایانی ندارد. سرچشمه‌های معنا برای چنین فردی در آزمون درد از میان می‌روند، و تنها چیزی که باقی می‌ماند رنجی سخت است که مرگ را به تنها راه رهایی بدل می‌کند. هر دلیلی برای زندگی از بین می‌رود، و هستی به یک شکنجه طولانی تبدیل می‌شود. موقعیت فرد اغلب در اطراف وی یک خلأ ایجاد می‌کد، او خود را زیادی و بی‌فایده می‌پندارد، کسی که ارزش گفتگو با دیگران را ندارد. میل به مردن همراه با رنج و این احساس که فرد بدون هیچ راه بازگشتی درون درد اسیرشده، همراه است. اما چنین تقاضایی بنا به موقعیت‌های مختلف نیاز به ارزیابی‌های متفاوتی...
ادامه خواندن

مرگ، استاد قایم‌باشک‌بازی: ايرج گل‌افشان


بهروز غریب‌پور من از خود مرگ نمي‌ترسم، از بازي مرگ مي‌ترسم. گولت مي‌زند. خيال مي‌کني آن‌که زير آوارست مرده، در حالي‌که مرگ به سراغ کنار دستي‌ات مي‌رود که قبراق گوشه ديوار ايستاده است؛ ديوار با يک تکان فرو مي‌ريزد و همان کسي را مي‌کشد که نگران مرگ ديگري بود؛ آن‌که زير آوار بوده است. شهري در سوريه به خاک و خون کشيده مي‌شود و کودک بخت‌برگشته‌اي زنده مي‌ماند و با نگاهش مي‌پرسد: "ديگران کجايند؟ چرا قايم‌باشک‌ بازي مي‌کنند؟" در حالي‌که اين مرگ است که استاد قايم‌باشک‌ بازي است. ايرج گل‌افشان، مونتور مشهور، که دو فيلمم را مونتاژ کرده، کُرد بود و همشهري من؛ سر مونتاژ هر دو فيلم آن‌قدر حرف مي‌زد که اصل کار از دست مي‌رفت. با لبخندي بر لب، داستان پشت داستان از مرگ مي‌گفت. صحبت از مرگ به زبان مادري برايش هيجان‌انگيز‌تر بود. يک‌بار تعريف مي‌کرد: "يه وقتي، يه فيلم مستند راجع به معتادا مي‌ساختم. مي‌رفتيم اين‌ها...
ادامه خواندن

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (بخش پایانی)


  همانطور که در بخش پیشین به آن اشاره کردیم پژوهش‌هایی که در حوزۀ شهادت صورت گرفته در دوبخش متون دینی و پژوهش‌های علمی بخصوص با رویکرد علوم اجتماعی قابل بررسی هستند.  رویکرد علومِ اجتماعی  بخشی از پیامد‌های جنگ عرصۀ تولیدِ متون مختلف در بستر علمیِ جامعۀ ایرانی بوده است و من در بخشِ پژوهش علمی با رویکردِ علومِ اجتماعی نیز با گستردگی مطالعات در حوزۀ فرهنگ‌ مواجه شدم. در این بخش تلاش کرده‌ام که این گستردگی را به‌صورتِ یک تقسیم‌بندی‌ِ مرتبط با سؤال پژوهشی‌مان معرفی کنم و به نتایجِ به‌دست آمده از آن بپردازم. بر همین اساس، من با متونِ تولیده شده‌ای مواجه شدم که از یک‌سو به مطالعۀ هنرهای تجسمی و عناصرِ بصریِ مرتبط با انقلاب و جنگ، نشانه‌های سنگِ قبور، طراحیِ محیطی گورستان با نامِ گلزار شهدا، می‌پردازد و از سوی دیگر حوزۀ ادبیاتِ جنگ یعنی خاطره‌نویسی و خاطره‌نگاری را با توجّه به تولید روزافزونِ آن در...
ادامه خواندن

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (2)


 در بخش یک این نوشتار به این مسأله اشاره کردیم که تمایز‌گذاری‌های معنادارِ مرگ و شهادت و تنظیم‌شدنِ یک فرهنگ حولِ این دو مفهوم بیش از رویدادهایِ تاریخیِ ایران متأثر از پارادایم‌های کربلا بوده است و این مسأله، یعنی تنظیم شدنِ یک فرهنگ حول محورِ شهادت، در فرهنگِ ایران معاصر، به وضوح در گورستان‌های پس از جنگ و قطعه‌های مختص به شهدا، نه تنها به دیدۀ من بلکه به دیدۀ بسیاری از ذهنیت‌های فرهنگیِ حاضر در این قطعات، بازنمایی شده است و خودش را از دیگر قطعه‌های گورستان متمایز می‌کند. سوال اصلی من اینگونه مطرح شد که عناصر بصریِ قطعۀ شهدا در بهشت‌زهرای تهران چه ویژگی‌هایی دارند که در تعامل با جامعه، این دو مفهوم و قدسانیّت آن‌ها را بازنمایی می‌کنند و از دیگر مفاهیم مرتبط با مرگ متمایز می‌سازند. به نظر می‌رسید که باید برای پاسخ به مسأله‌ی اصلیِ این پژوهش گورستانِ بهشت‌زهرای تهران و به‌طورِ خاص قطعه‌ی شهدا...
ادامه خواندن
برچسب ها:

شهادت گونه‌ای از مرگ؛ خوانشی نو از شهادت (1)


فرهنگ‌های مختلف در مواجهه با مرگ رفتارهای متفاوتی را از خود به نمایش می‌گذارند و در اغلب اوقات آن را به شیوۀ فرهنگی خودشان معنادار می‌سازنند*. مرگ از پدیده‌هایی است که می‌توان برای آن گونه‌های مختلفی را در نظر گرفت. البته به رسمیت‌شناختنِ این گونه‌ها هنگامی مجاز است که از نگاهِ کاربرانِ آن فرهنگ نیز معنادار باشد. یعنی آن‌ها براساسِ تجربۀ زیستی‌شان چنین تمایزی را بینِ گونه‌های مختلفِ مرگ قائل می‌شوند. در اینجا باید بیان کنم که دقیقاً همین تمایزِ میان گونه‌ها است که موجب می‌شود جوامعِ مختلف با هر گونه‌ای از مرگ به شیوه‌ای متفاوت مواجه شوند و آن را مدیریت کنند. یکی از این گونه‌ها «شهادت» است. شهادت در بیشتر فرهنگ‌ها به‌طورِ معناداری خود را از دیگر گونه‌های مرگ متمایز می‌کند. چنانچه نه تنها نشانه‌گذاریِ قبورِ مرتبط با این گونۀ خاص که رفتارها و آیین‌های مرتبطِ با آن نیز متفاوت برگزار می‌شود.  در فرهنگِ اسلامی، بالاخص جامعۀ شیعی،...
ادامه خواندن

نگاه انسان شناختی به زندگی و آثار صادق هدایت (8)


صادق هدایت با مرگ طبیعی نمرده است. خودکشی کرده است. خودکشی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ بستگی دارد با چه رویکردی این مساله را نگاه کنیم. به نظر می رسد وقتی می خواهیم با پدیده ی خودکشی روبرو شویم ما را با ابهام داشتن اراده ی بشر روبرو می کند و این ترسناک و اضطراب آور است. بنابراین می توان ترجیح داد از خلال نگاهی ارزش گرا خودکشی را تقبیح کنیم و در پی درک مفهوم آن نباشیم که انسان می تواند مرگ خویش را در دست داشته باشد و هر وقت اراده کند بمیرد. هنگامی به سوژه عاقل و معرفت اندیش باور داشته باشیم می توانیم از خلال ذهنیت بگوییم انسان بهتر است زندگی را به مرگ ترجیح دهد. اما آیا مرگ و زندگی دو سوی یک پیوستار هستند؟ آیا مرگ خارج از  انسان وجود دارد که به هر حال روزی بر او فایق می شود؟ یا نه،...
ادامه خواندن

کتاب مرجع مرگ و مردن


.      درباره پدیدآورنده گردآورنده مجموعه مقالات متنوع و موضوعی حاضر در این دو جلد کتاب راهنما با عنوان "کتاب مرجع  مرگ و مردن"  (Handbook of Death and Dying)، کلیفتون بریانت(1932-2010) جامعه شناس و استاد دانشگاه ویرجینیا تک و کنتاکی غربی بوده است. پروفسور بریانت همچنین استاد افتخاری دانشگاه ملی تایوان نیز بوده اند. وی این دو جلد کتاب را در سال 2003.م زیر نشر برد و کتاب مشابهی با عنوان "دانشنامه مرگ و تجربۀ انسان" را در سال 2009.م منتشر کرد. محتوای کتاب مرگ به عنوان امری فیزیولوژیک، پدیده ای به غایت اجتماعی نیز هست. هر جامعه ای به طور مشخص و آگاهانه رفتارهای فردی خاص اعضای خود را در قبال مرگ و مردن شکل می دهد. این الگوهای رفتاری برآمده از فرهنگ آن جامعه در ارتباط با نهادهای خانواده، اقتصاد، سیاست، آموزش و مذهب وارد عمل می شوند و در سطح اجتماعی متبلور می گردند. «کتاب مرجع  مرگ...
ادامه خواندن

از مرگ تا شهادت: راز قبور شهدا


  مادر جان حسینم آبروی منو پیش این خانم‌ها نبریا، مادر دعاشون کن به هر چی که میخوان برسن. من که نمیدونم چی میخوان که اینجا اومدن سر قبرِ تو. ولی تو رو به آبروی زهرا کمکشون کن. منو رو سفید کن. خانم‌ها من وقتی میام اینجا احساس نمی‌کنم اینا مُردن. اینا همشون زنده‌ان. بخدا شبم بیام نمی‌ترسم. ولی حتّی روز هم تو قطعه‌های عادی خوف برم می‌داره. نمی‌تونم راه برم. امّا اینجا من مطمئنم همشون اینجا ایستادن. اینا همشون مثل بچۀ خودم هستن که رفتن شهید شدن. به حرفام گوش میدن. حاجتتو بگیر و برو. اینا نمردن اینا زنده‌ان( بهشت‌زهرای تهران، قطعۀ 27، مطالعۀ میدانی، 1395).                                                                        از جنسِ چنین صحبت‌هایی را زمانی می‌توانید بشنوید...
ادامه خواندن