ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

نگاهی به فیلم ادوارد مونکِ ساخته‎ی پیتر واتکینز

پیتر واتکینز مستندسازی است که آثارش کمتر شناخته شده‎اند. شاید ویژگی او را بتوان در شیوه‎ی نگاه او به تاریخ جستجو کرد. واتکینز به قول خودش عنصر زمان را کنار می‎گذارد و تاریخ را به صورتی زنده و در ارتباط با مخاطب بازتولید می‎کند. مطلبی که می‎خوانید توسط جوزف ا. گومز در فصلنامه‎ی فیلم کوارترلی(Film Quarterly) 1977-1976 به چاپ رسیده و در رابطه با فیلم «ادوارد مونک» نوشته شده است. در ادوارد مونک که به صورت مستند-زندگینامه ساخته شده است، واتکینز با روشی جدید در این ژانر به بازسازی زندگی این نقاش پرداخته است.   جوزف ا. گومز (Joseph A. Gomez)  برخلاف ]ژانرهای[ وسترن، موزیکال، وحشت، مهیّج، و اغلبِ دیگر ژانرهای سینمایی، فیلم‎ بیوگرافی هیچگاه از رسمیتی جدی برخوردار نبوده است. هیچ کتابی که به صورتی عمیق به این ژانر بپردازد وجود ندارد، و به نظر می‎رسد بسیاری از منتقدینِ فیلم تمایل به بیرون راندن فیلم‎های بیوگرافی از مباحث جدی...
برچسب ها:
ادامه خواندن

فرشته ها دوست دارند آدم باشند

فرشته ها دوست دارند آدم باشند(به بهانه دیدن فیلم ویردیانای لوییس بونوئل)    «ويريديانا» که راهبه است و در صومعه زندگی می کند، پيش از اجراي مراسم سوگند، از سر بی میلی و با اصرار مادر مقدس، به ديدار  عمویش «دون خايمه» که تنها خويشاوند و حامی مالی وی است مي رود. «دون خايمه» سي سال پيش، همسرش را در شب عروسي از دست داده است و ویردیانا شباهت بسیاری به همسر وی دارد. شب قبل از اینکه ویریدیانا منزل عمویش را ترک کند،با اکراه، درخواست عمویش برای  پوشیدن لباس عروسی زن عمویش را می‌پذیرد. اما هنگامی که  خدمتکار دون خایمه (رامونا ) به ویریدیانا می‌گوید که دون خایمه قصد ازدواج با او را دارد، بهت‌زده می‌شود. پس به ویردیانا داروی خواب آور می خورانند و دون خایمه مي كوشد به وی نزديك شود، اما از تصميم خود برمي گردد. دون خایمه، صبح روز بعد، برای منصرف کردن ویریدیانا از...
ادامه خواندن

"هبوط": نگاهی به فیلم شهر فرشتگان

شهر فرشتگان روایتی غم انگیز از هبوط است. اما نه هبوط انسان برای سیب یا گندم، هبوط فرشته‌ای عاشق برای رسیدن به انسان!  ست فرشته‌ی مرگ است. فرشته‌ای جذاب در یک لباس مشکی بلند که آدمها زمانی می‌توانند او را ببینند که دیگر امیدی به برگشتشان نیست و این ست است که روح آنها را به سمتی که باید بروند هدایت می‌کند. از ظاهر جذاب و حالات این فرشته و همچنین از لبخند و شادیِ انسانهای پیر و جوانی که او مسئول تحویلشان است، به خوبی مشخص است که این آدمها آدمهایی بوده‌اند که در زندگی دنیوی انسانهای بدی نبوده‌اند و حالا رستگار شده‌اند. تا این که یک روز در اتاق عمل، بیمار به رغم تلاش‌های پزشک جراح دکتر مگی رایس ( با بازی مِگ رایان) برای احیاء قلبی، می‌میرد. ضمن این که تلاش‌های بی وقفه مگی برای احیأ بیمار قبلأ ست را متعجب کرده است، در اینجا شوک اول...
ادامه خواندن

معرفی کتاب «سینما به روایت اسلاوی ژیژک»

و من فکر می‌کنم این استعاره‌ای از مخمصه ‌ما در زندگی است. اکثر اوقات وقتی کسی را دوست داریم، آن شخص را دقیقأ همانطور که هست نمی‌پذیریم. او را تا آنجایی که مطابق و موافق تخیلات ما باشد می‌پذیریم. ما او را اشتباه درک می‌کنیم، به همین دلیل هم هست که وقتی که می‌فهمیم اشتباه کرده‌ایم، عشق فورأ به خشونت تبدیل می‌شود. برای یک معشوق چیزی خطرناک‌تر و مهلک‌تر از دوست داشته شدن نیست که نه به خاطر آنچه که هست، که به خاطر مطابقت با ایدئالی که در سر عاشقش می‌گذرد دوست داشته شود. در چنین شرایطی عشق همیشه با ریاضت خواهد بود – «ژیژک» در تحلیل فیلم «روشنایی هایی شهر» اثر «چارلی چاپلین» (1931).عمومأ برای نشان دادن قدرت تسلط نظری «رزا لوگزامبورگ» این مثال زده می‌شود که کسی بود که از خودِ «مارکس» بیشتر بر مارکسیسم تسلط داشت. این مثال امروزه درباب تسلط «اسلاوی ژیژک» بر «لاکان» و...
ادامه خواندن

نگاهی به پویانمایی زوتوپیا

انیمیشن زوتوپیا (zootopia)کارگردان: بیرون هووارد {Byron Howard} و ریش موور {Rich Moore}محصول: آمریکاانیمیشن زوتوپیا یا زوتروپلیس سوای جنبه‌های بدیع و سرگرم‌کننده‌اش، بر مبنای یک دیدگاه کاملن اشتباه در قبال اجتماع حیوانی و یک ایده‌ی کاملن درست نسبت به جامعه‌ی انسانی بنا شده است. در زوتوپیا این آرمان‌شهر حیوانات، جماعتی از حیوانات که ذات حیوانی خویش را وانهاده‌اند؛ و واجد فرهنگ گشته‌اند حال در بسط جاه‌طلبانه‌ی ایده‌آل‌های خویش به ‌دنبال ایجاد مساوات نیز هستند. 1-    ایده‌ی اشتباه حیوانیمشخص نیست که آیا از قبل فرایند "اهلی شدن" هیچ منفعتی عاید گونه‌ی حیوانی شده باشد یا نه. گویا انسان تنها به منفعت خویش اندیشیده و بسیاری از رفتارهای غریزی حیوانات اهلی را دچار اختلال نموده است. هیچ دلیل متقنی برای ایجاد پدیده‌ای از جنس فرهنگ در میان گونه‌های حیوانات نیست حتی آنها که در باغ‌وحش‌های مهم دنیا پس از گذراندن مدتهای مدید زیر نظر مربی برای پاره‌ای حرکات نمایشی تعلیم دیده‌اند در پاره‌ای...
ادامه خواندن

"چشمهایش"- نگاهی به شخصیت توتو در فیلم سینما پارادیزو (1988)

 اصولأ سینمای نئورالیزم ایتالیا استاد بازی گرفتن از کودکان و نوجوانان است. فیلمهایی که گرچه شخصیت محوری یا یکی از شخصیتهای محوری کودکی خردسال ( توتو در سینما پارادیزو، برونو در دزد دوچرخه) یا نوجوان (رناتو در مالنا) است اما چنان با هنرمندی و استادی نوشته و اجرا شده است که تو را تا آخرین دقیقه فیلم مشتاق و منتظر نگه می‌دارد. شاهکار جوزپه تورناتوره، سینما پارادیزو هنوز هم یکی از پرقدرت ترین روایتهای سینمایی است که داستانهای عشقی موازی و متفاوتی در خود دارد. عشق توتو به سینما، به آلفردوی آپاراتچی، به دختری در شهرش. که همه‌ی آنها بدون از بین رفتن با کش و قوسهای متفاوت تا انتهای فیلم همراه بیننده است. امکان ندارد ببینده از شیطنت‌های توتو در صحنه‌ی امتحان، یا زمین خوردن برونو در خیابان بارانی و عکس ‌العملی که پس از آن برای پدرش دارد نخندد یا لحظه‌ای روایت رناتو را فاقد جذابیت حس کند....
ادامه خواندن

معرفی مستند جادوی سینما ساخته محمد باقر سلمانی

  از اولین باری که در کودکی وارد سالن سینما شدم و تا الان سینما به نظرم به مثابه یک جادوست جادوی نوری که از پشت  پنجره کوچک آپاراتخانه عبور می کنه و پرده بزرگ سینما را می پوشانه، در زمان نمایش فیلم بارها به عقب بر می گشتم و اتاقک آپارات را می دیدم و مسیر نور را در تاریکی که از بالای سر تماشاچی ها می گذشت را دنبال می کردم .هنوز که هنوزه  زمانی که در سالن سینما در حال تماشای فیلم هستم گاهی اوقات بر می گردم و اتاقک جادویی را نگاه می کنم.خیلی علاقمند شدم تا بتوانم هر جوری شده وارد آن اتاقک شوم و فیلم را برای مردم به نمایش بگذارم ولی نشد. آپاراتچی ها به نظرم انسان های بزرگی بودند که بدون اینکه دیده شوند باعث سرگرمی عده زیادی می شوند.بعدها که با نحوه کار آپارات سینما آشنا شدم  تصمیم گرفتم که با امکاناتی...
ادامه خواندن

مردی با دوربین فیلمبرداری: واپسین تلاشها برای اثبات خویشتن

  در حدود یک دهه پس از جنگ جهانی اول و در آغاز بحران بزرگ مالی جهان، در سال 1929 فیلمی ساخته شد که امروز به نظر بسیاری از منتقدین و صاحب نظران برترین فیلم تاریخ سینمای مستند است{1} ؛ اما «مردی با دوربین فیلمبرداری» شاید واپسین تلاش فیلمساز نابغه ای بود برای اثبات خویش؛ چرا که در تمام عمر نگاه متفاوتش نادیده گرفته شده بود. اگر چه "مردی با دوربین فیلمبرداری" در زمان اکرانش با موجی از تحسین ها مواجه شد اما به اعتقاد آبراموف {2} ژیگا ورتوف « یک نابغه ی درک ناشده و ناشناس در دوران حیات خود» باقی ماند.  ژیگا ورتوف : ظهور یک نابغه دنیس آرکادیو ویج کافمن ( 1954-1896) که در تاریخ سینما او را با نام زیگا ( یا ژیگا) ورتوف می شناسیم، پسر کتابداری در شهر بیالیستوک، در ناحیه لهستانی امپراطوری روسیه بود. در ابتدای جنگ اول جهانی ( 1918 – 1914)...
ادامه خواندن

حک علامت درجه بندی فیلم ها: یک ضرورت رسانه ای

  مقدمه    تقریباً از سه دهه آخر قرن بیستم به¬واسطۀ وجود تلویزیون، در محیط سرگرم¬کنندۀ خانوادگی تغییرات زیادی بوجود آمده است. امروزه دستگاه تلویزیون، مظهر انبوهی از اطلاعات است و کانال¬های سرگرم¬کننده از طریق سیستم¬های متنوع پخش، برنامه¬های خود را به مردم ارائه    می¬کنند.    در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم و خانواده¬ها با اعتماد و اطمینان به برنامه-های صدا و سیما، تمایل بیشتری به خرید دستگاه تلویزیون پیدا نمودند، به¬طوری که با گسترش شبکه¬های تلویزیونی طی دو دهه اخیر و پوشش تلویزیونی سراسری و بخصوص تأسیس شبکه¬های استانی ضریب نفوذ تلویزیون در خانواده¬های کشور تقریباً به 98 درصد رسید و این وسیله ارتباط جمعی مهمترین وسیلۀ سرگرم¬کنندگی را در میان خانواده¬ها برعهده گرفته است. متن کامل مقاله را در فایل پیوست بخوانید.-----.pdf
ادامه خواندن

مرگ، استاد قایم‌باشک‌بازی: ايرج گل‌افشان

بهروز غریب‌پور من از خود مرگ نمي‌ترسم، از بازي مرگ مي‌ترسم. گولت مي‌زند. خيال مي‌کني آن‌که زير آوارست مرده، در حالي‌که مرگ به سراغ کنار دستي‌ات مي‌رود که قبراق گوشه ديوار ايستاده است؛ ديوار با يک تکان فرو مي‌ريزد و همان کسي را مي‌کشد که نگران مرگ ديگري بود؛ آن‌که زير آوار بوده است. شهري در سوريه به خاک و خون کشيده مي‌شود و کودک بخت‌برگشته‌اي زنده مي‌ماند و با نگاهش مي‌پرسد: "ديگران کجايند؟ چرا قايم‌باشک‌ بازي مي‌کنند؟" در حالي‌که اين مرگ است که استاد قايم‌باشک‌ بازي است. ايرج گل‌افشان، مونتور مشهور، که دو فيلمم را مونتاژ کرده، کُرد بود و همشهري من؛ سر مونتاژ هر دو فيلم آن‌قدر حرف مي‌زد که اصل کار از دست مي‌رفت. با لبخندي بر لب، داستان پشت داستان از مرگ مي‌گفت. صحبت از مرگ به زبان مادري برايش هيجان‌انگيز‌تر بود. يک‌بار تعريف مي‌کرد: "يه وقتي، يه فيلم مستند راجع به معتادا مي‌ساختم. مي‌رفتيم اين‌ها...
ادامه خواندن