ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

انسان‌شناسی درد و رنج (71)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور فقیر مظفر به یاد می‌آورد که با چه هیجانی کتابی از ژ. کاتلن درباره مناسک او-کی-پا (نگاه کنید به صفحات پیشین) را می‌خواند. او همچنین رقص آفتاب سیوها را کشف می‌کند که در آن برای به نمایش گذاشتن خود از روش‌های آویزان‌ کردن [خود با قلاب] استفاده می‌کردند. چند سال بعد همراه با جیم وارد او یک او-کی-پا اجرا می‌کند و خود را در طول بیست دقیقه با قلاب‌هایی که در سینه‌اش فرو کرده بود، آویزان می‌کند تا حالت خلسه دربیاید و «از بدن خود خارج شود»(وال، ژونو، 1989، 35). فقیر مظفر درباره کارهای خود از جمله او-کی-پا می‌گوید :«تو هیچ احاسی نمی‌کنی، بدن است که درد را احساس می‌کند و تو صرفاً بدن را تماشا می‌کنی که این احساس را دارد. اگر بتوانی آگاهی و دقت خودت را از بدنت جدا نگه داری، تقریباً می‌توان گفت هر کاری با آن می‎‌توانی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (70)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور این گونه معلق نگه داشتن‌های بدن را می توان در مواردی دید که طناب‌ها با قلاب‌هایی در پوست کسی جای بگیرند و دستیاران بلندش کنند. این تجربه به خودی خود هولناک است اما فرد نباید ترس به دل راه دهد. شکل‌های سخت‌تری هم هستند، برای نمونه معلق نگه‌داشتن کسی با قلاب‌های تیزی که در پوست سینه و پشتش فرو کرده باشند یا ایجاد حالتی مثل خفگی ِ نزدیک به وضعیتی که فردی هنگام به دار آویخته شدن از گردن دارد. این تجربه بهرحال نمی‌تواند بدون خطر بیش از بیست دقیقه ادامه پیدا کند. اما برعکس اگر قلاب‌ها را در همه جای بدن فرو کنند و با آن‌ها او را بالا بکشند، ممکن است بتواند چندین ساعت این وضعیت را تحمل کند. این گونه معلق‌نگه داشتن‌ها با دقت برنامه‌ریزی می‌شوند، ولی به هیچ عنوان برای کاهش درد تنظیم نشده‌اند. برنامه‌ریزی بیشتر با دغدغه...
ادامه خواندن

معرفی کتاب «مصائب بدن»


پدیدارشناسی مریضی، بیماری، و ناخوشی جیمز آهو و کوین آهو  ترجمۀ محمدرضا اخلاقی منش سرآغاز این پروژه محصول گفتگوهای پراکنده‌ای هستند که طی گذر سال‌ها بین نویسندگان، پدر و پسر، زیر آسمان پرستارۀ کوهستان‌های آیداهو یا قدم زدن در برف‌های تازۀ آن، انجام ‌شدند. آنچه در بدو امر الهام‌بخش گفتگوهای‌ ما می‌شد این اعتقاد بود که فناوری ابزارگرای مدرنتیه تهدید و هراسی عمیق را در خود می‌پروراند، و این گفتگوها احتمالاً به خاطر تضاد هراس‌انگیز این فناوری با طبیعت وحشی کوه‌های راکی اهمیت بیشتری پیدا می‌کردند. در ابتدا شاید نتوان گفت که این خطر دقیقاً از چه نوعی است. اما نمودهای آن همه جا مشهود است، و از همه آشکارتر و مهم‌تر می‌توان از ساختمان‌ها و جاده‌هایی یاد کرد که با نوعی گریزناپذیری تراژیک در کوهستان‌ها پیش‌روی می‌کنند و فرصت‌های خلوت‌گزینی و ماجراجویی را به مخاطره می‌اندازند. کمی آن سوتر، این تهدید در سلاح‌های کشتار جمعی و اردوگاه‌های صنعتی مرگ،...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (69)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور در منطقه «دکن» در هند، هر سال در ماه آوریل، زمانی که ماه تمام است، مناسک «باگاد» انجام می‌شود: یک مرد که جماعتش او را از بین قدیمی‌ترین خانواده‌ها انتخاب می‌کنند، با قلاب‌های فلزی که درون پوستش در سطح کمر فرو کرده‌اند آویزان می‌شود. برای این کار از نوعی جرثقیل که یک عرابه آن را می‌کشد استفاده می‌کنند. انتخاب شدن برای این مناسک یک افتخار بزرگ است. فردی که انتخاب شده، در حالتی خلسه‌وار از این روستا به آن روستا، از این مزرعه به آن مزرعه می‌رود تا محصولات و نوزادان را تبرک کند و روستائیان به دیدارش می‌آیند که دعایشان کند. نویسنده مقاله‌ای در این زمینه، که یک باستان‌شناس است، می‌گوید: «در تمام طول مراسم که شاهدش بودم، مرد در حالتی از شادمانی خلسه‌وار بود و هیچ نشانه‌ای از درد در او دیده نمی شد» (کوسامبی، 1967، 111). قابل...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (68)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آقای فونتنه نیز که در طول 73 روز 7 هزار کیلومتر را با قایق پارویی پیموده است، همین گفتار در استقبال از درد را مطرح می‌کند، هر چند او نیز همچون افراد پیش از خودش، ناچار است درد را به سختی تحمل کند. از جمله حوادث بدی که برای او اتفاق افتاده، آن است که قایقش را طوفان واژگون کرده و به او صدمه زیادی زده است. البته ، خوشبختانه مادرش به کمک یک تلفن همراه توانست او را نجات دهد: «همه جایم درد می‌کند[... ] اما برغم همه مشکلات، هرچقدر هم درد داشته باشم یا اضطراب وجودم را ترک نکند، باید طاقت بیاورم و باز هم بیشتر و بیشتر و سریع‌تر پارو بزنم تا حادثه‌ای دیگر برایم اتفاق نیافتد، تا بالاخره این ماجرا تمام شود» و چند ساعت پیش از رسیدنش می‌گوید: ـ دست‌هایم باد کرده‌اند، کتف‌هایم از بس پارو...
ادامه خواندن

 انسان شناسی درد و رنج (67)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور درد و رنج با شکست تشدید می‌شوند، در حالی که کسی که برنده می‌شود در شادمانی پیروزی خود، درد را حس نمی‌کند. «من فکر می‌کنم اینکه در یک مسابقه شنا نفر اول یا دهم بشوی، درد را به یک شکل حس نمی‌کنی: نفر اول شاید اصلا دردی حس نکند چون برنده شده است. اما نفر آخر، ولو آنکه درون آب هم درد داشته باشد، وقتی می‌بازد مثل آن است که ضربه چماقی بر سرش فرود بیاید، مثل این است که بازوهای او بیشتر درد کنند، در حالی که در حالت طبیعی با دیگران فرقی نمی‌کند، آن‌ها همه به اندازه یکدیگر تلاش کرده و خسته شده‌اند » (فرانس، 24 ساله). نیکلا می‌گوید: «بیشترین درد و رنج را زمانی احساس می‌کنی که مسابقه را رها کنی». او میان زمانی که درد در حال بیشتر شدن است و زمانی که پس از رسیدن به خط...
ادامه خواندن

معرفی کتاب «بیماری و فرهنگ»


   پیمان متین پيش‌گفتار امروزه بيش از هر زمان ديگر شاهد كشيده‌شدن مباحث فرهنگي در حوزه‌هاي علمي هستيم زيرا، انديشه‌هاي انتقادي پسامدرنيسم تلاش كرده‌اند قدرت عقلانيت محض را كه بر بنيادهاي تجربه‌گرايانه و اصول انديشه‌هاي عينيت‌گرا استوار است به چالش بكشند و آن را راه حل نهايي و كافي براي مشكلات بشر ندانند. بنابراين، برخي از مباحث همچون فرهنگ كه در دوران مدرنيسم از حوزة علوم محض دور شده بودند، دوباره در حال ورود به نظام‌هاي علمي هستند. نظام پزشكي و سلامت مدرن از اين قاعده مستثني نيست و حتي گشودن انديشه‌هاي فرهنگي در بحث سلامت و بهداشت و پزشكي مدرن بيش از مقوله‌هاي ديگر ضرورت يافته است. جهان مدرن رويكردها و فلسفة پزشكي را تغيير داد و نظام‌ها و بنيادهاي تازه‌اي براي آن پايه‌ريزي كرد. اين تغيير، هرچند كارايي كمي و كيفي بسيار قابل توجهي داشته و يكي از شاخصه‌هاي تفاوت عصر مدرنيسم و تكنولوژي با دوران كلاسيك و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (66)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور نیکلا می‌گوید: «بعد از دوازده ساعت دویدن، ران‌های آدم کاملا می‌گیرد و پاها ورم می‌کنند. می‌سوزنند. همه جای بدن می‌سوزد و هر گامی مثل بمبی است که در یکی از پاها منفجر شود. هربار که پا را بر زمین می‌گذاری احساس سنگینی می‌کنی، و من به فکر یک بمب اتمی کوچک می‌افتم که با هر یک از قدم‌هایم در یکی از پاهایم منفجر می‌شود[...] سعی می‌کنم پایم را خیلی بالا نبرم که منقبض نشود. چون در این ورزش‌ها اگر پایت بگیرد، مثل آن است که یک ضربه چاقو بخوری[...] من هم برای خودم یک رمز و رازی دارم که در مواقع درد شدید به کار می‌برم، و در خودم درونی‌اش کرده‌ام. سعی می‌کنم در خودم احساس خلاء به وجود بیاورم، پیش می‌روم، ادامه می‌دهم، خودم را بر افکارم متمرکز می‌کنم، و وقتی به مقصود برسم، به آرامی در رده‌بندی بالا رفته‌ام، و...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (65)


    داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی 5- پی‌آمد درد «اینکه انسان بتواند آگاهانه، بی‌ثبات بودن خود را درک کند، اینکه بتوانند بفهمد موجودی شکننده است و رابطه خود را با «دیگری» درک کند، همین سبب خواهد شد که اجازه ندهد ذهنش با تابویی هولناک مسموم و آکنده شود، تابوی درد و مرگ: این کار همچنین سبب می‌شود انسان بتواند تجربه‌های خود را از درد، از بیماری و از مرگ در زندگی خود جای دهد؛ این جای گرفتن تجربه‌های حیات می‌تواند به شیوه‌ای روشن‌بینانه انجام بگیرند و برای این کار انسان باید نوعی بی‌حسی در وجود خود را کنار بگذارد. این بی‌حسی است که با دستکاری‌های خود بر انسان سبب می‌شود وی آمادگی رودررو شدن با مرگ را همانگونه که هست، نداشته باشد.» جینا پین، نامه‌ای به یک ناشناس از دست رفتن مرزهای کالبدی که با رنج تجربه شده‌اند، برای نمونه در بیماری یا دردهای لجام‌گسیخته و زخم‌های برجای مانده...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (64)


  داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی « در برابر تخریب ناشی از نخستین موقعیت یعنی شکنجه، درمانگر تقریبا قدم به قدم، پویایی ِ بازسازی در موقعیت دوم، یعنی چارچوب درمانی را قرار می‌دهد». (1999، 169). هدف در اینجا آن است که بتوان از پاره‌پاره شدن وجود فرد به دلیل شکنجه و راهکارهایی که فرد بازمانده برای دفاع از خود یافته، گذر کرد و به وحدت وجودی «خود» در او رسید. در انتهای این مسیر درمانی، برخی از قربانیان می‌توانند بار دیگر کالبدی به موجودیت خود بدهند؛ می‌توانند وجود خود را بار دیگر احساس کنند و نه اینکه گرایش بدان داشته باشند که کالبد خویش را به مثابه یک جسد حس کنند. برای آنکه بدن بتواند پوستی را بر خود احساس کند که حامل یک هویت شخصی است و نه دیگر پوستی که رنج‌های پیوسته تهدید‌کننده رد پای خود را بر آن ترسیم کرده‌اند، مسیری طولانی باید طی شود. همین را...
ادامه خواندن

چه چیزی یک جامعه‌شناس را به مطالعه مرگ ترغیب می‌کند؟ (بخش اول)


        تونی والتر ترجمه هاجر قربانی مقدمه: مرگ و مفهومش یکی از مبهم‌ترینِ موضوعاتی است که در تمامیِ طولِ تاریخ بشر با آن گریبانگیر بوده است. تا برهه‌ای از تاریخ بسیاری از اندیشمندان و فیلسوفان در تلاش بودند تا تعریفی از مرگ به جامعه ارائه دهند اما بی‌شک هیچ یک از تعاریف کامل نبود. چرا که نمی‌توانست تجربه‌ی زیسته از این مساله را برای جوامع بازگو کند. با مرگِ فرد تمامیِ تجربه‌ی زیسته‌اش از این مساله، همراه با بدنش و یا بهتر است بگوییم با جسدش، از بین می‌رفت. آنچه که در چنین شرایطی رخ داد روی آوردنِ برخی از ادیان به نوشتنِ تجربه‌ی زیسته از مرگ بود که اتفاقاً تا برهه‌ای از زمان نیز پاسخگوی بسیاری از جوامعِ سنتی و مذهبی بود. با ورودِ مدرنیته و دنیای صنعتی و رشدِ علومی همچون پزشکی و پررنگ‌شدنِ مفهومِ سکولاریزاسیون در جوامع تعاریفِ پیشین و تجربه‌های زیسته‌ی نگارندگانِ دینی...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (63)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی هرچند درمان ضروری است، اما لزوما و به سرعت به وسیله قربانی پذیرفته نمی‌شود. قربانیان شکنجه نیاز دارند ابتدا کاملا نسبت به مکان درمانی احساس امنیت کنند تا بتوانند سپس به درمانگران اعتماد داشته باشند. میان رفتارهای مخرب پیشین و فروپاشی هرگونه شأن انسانی در قربانی که با خشونت و اراده بی‌رحمانه جلادان در ایجاد درد، پدید آمده، و این توجه ناگهانی جدید و همدردی درمانگران برای مرهم گذاشتن بر دردها، تضادی مطلق هست. در اینجا برای قربانیان چیزی تقریبا غیر‌قابل درک وجود دارد. بنابراین قربانی نیاز دارد خاطره خشونت‌های پیشین را پشت سر بگذارد و دیگر به جهان با چشمانی آکنده از هراس نگاه نکند تا بتواند دوباره الفبای زندگی روزمره و بدون تهدید را بفهمد. درمان این قربانیان باید با احتیاط، نرم‌خویی، درک آن‌ها، گفتارها و رفتارهای بسیار آرامش‌بخش همراه باشد. بهره‌برداری از روش‌های روان‌شناسی برای کمک کردن به بازماندگان شکنجه ضرورت دارد...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (62)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی جان سالم به در بردن از شکنجه نوعی احساس مدیون بودن (و گناه) در فرد ایجاد می‌کند که به سختی می‌تواند از آن رهایی بیابد، همیشه این پرسش مطرح است که چرا من زنده‌ام، در حالی که بسیاری از دوستانم کشته شده‌اند؟ بنسایاگ می‌گوید: «به همین دلیل است کسانی که توانسته باشند از میان چرخ و دنده‌های این ماشین خُرد‌کننده زنده بیرون بیایند، بعدها، بسیار بیشتر از مرگ دوستانشان رنج می برند که در لحظه بیرون آمدن از زندان. در آن زمان، آن‌ها با زخمی روبرو هستند که شاید بتوان گفت کوتاه مدت است، نوعی احساس مدیون بودن که روزی، مثل روزهای دیگر، وقتی افسری می‌آید و اسم ما را از روی یک فهرست می‌خواند داریم. اما امروز وقتی دیگر در امنیت هستیم، این گونه زخم‌ها دوباره سر باز می‌کنند و دیگر هرگز بسته نمی‌شوند». بازماندگان بزحمت می‌توانند فکر کرده یا بر کارهایشان تمرکز کنند،...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (61)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مرگ نیز می‌تواند به گونه‌ای رهایی تعبیر شود که دارای معنای ارزشمندی است، برای نمونه در نزد ی. بولی که می‌پذیرد قربانی شود تا مبادا زیر شکنجه در هم‌شکسته و دوستان خود را افشا کند. او در نوشته‌هایش در چندین صفحه تحمل‌ناپذیر تشریح می‌کند (56 و بعدی) که چگونه تلاش می‌کرد به محض آنکه نگهبانان دقت کمتری داشتند خودکشی کند. او بارها مچ دستان خودش را با یک تیغ بریده بود، خونریزی شروع شده و او خود را آماده مردن کرده بود اما خون بند آمده بود. در دفعات بعد عمیق‌تر مچ‌هایش را بریده بود اما دستانش هرچه بیشتر مقاوم می‌شدند. سپس تلاش کرده بود که رگ گردنش را بزند. « خواننده ممکن است فکر کند من دیگر دیوانه شده بودم. در حالی که چنین نبود : می‌توانم با اطمینان بگویم که هرگز کنترل خود را بر اعضایم از دست ندادم و هر حرکتی که...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (60)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی برای مقاومت دربرابر خشونت باید تهاجم را بیرون از «خود» نگه داشت و با آن وارد مبارزه شد بدون آنکه در دام [منطق] خشونت‌آمیزش افتاد. هرگونه اطلاعاتی که به صورت اتفاقی از شکنجه‌گران بروز کند نشانه‌ای امیدوار‌کننده است که می‌تواند به مقاومت درونی قربانی کمک کند زیرا به وی نشان می‌دهد که او در جهان تنها نیست و مبارزه در جایی دیگر ادامه دارد؛ نشان می‌دهد شکنجه‌گران کمتر از آنچه ادعا می‌کنند اطلاعات در دست دارند. م. بنسایاگ با جریان برق شکنجه می‌شود اما نمی‌توانند استقامت او را در هم‌بشکنند. ناگهان یکی از شکنجه‌گران به او می‌گوید: « مادر ق.!، فالاکا اسرار تو را نگه داشته و توهم اسرار او را؟» بدین ترتیب اینکه می‌فهمیدم او [فالاکا] دارد مقاومت می‌کند، اینکه می‌فهمیدم می‌توان در برابر شکنجه مقاومت کرد، در یک کلام، اینکه به یک نگاه جمعی برمی‌گشتم، سالن شکنجه و شکنجه‌گران را در دید من...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (59)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی مارچلو و مارن وینار، از آنچه بر سر [دوستشان] پپه، آمده حکایت کرده‌اند: او در زمانی طولانی شکنجه شده بود، به او گرسنگی و تشنگی داده بودند و ناچارش کرده‌‌ بودند مدت‌ها سرپا بایستاد. اما پس از دو هفته، وقتی تمام کالبدش از زخم و درد پوشیده شده، او احساس می‌کند که بدنش در حال جداشدن از اوست. در تاریکی سلول زندانش، ناگهان به شکلی کاملا واقع‌نمایانه، تصویر دوستان قدیمی‌‌اش را می‌بیند که به او نزدیک می‌شوند و او را تشویق می‌کنند که مقاومت کند؛ آن‌ها هر روز به دیارش می‌آیند و از او خبر می‌گیرند و به او دلداری می‌دهند. «پپه، با حضور وهم‌آمیز دوستانش [...] به فضایی بازی‌گونه دست می‌یابد که وحشت شکنجه شدن را در او به احساس مبارزه‌ای تبدیل می‌کند که سبب می‌شود بتواند در برابر فنون پیشرفته شکنجه‌گرانش، شکست‌ناپذیر شود (وینار، 1989، 63). در چنین موقعیت حادی، وحشت و هراس...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد رنج (58)


شکنجه در ژرفنای ِ امری تحمل‌ناپذیر جا خوش‌می‌کند؛ اغلب  باورهای انسان را در‌هم می‌شکند و او را به سوی جنون یا  انتخاب  عامدانه مرگ سوق می‌دهد. شکنجه، فرد را سالم باقی نمی‌گذارد، ولو آنکه بقایای آن بیشتر درونی باشد. یک «رنج ذهنی شدید» (عفو بین‌الملل) که با ضربات فیزیکی طولانی گره خورده است، آثار خود را در هستی ِ فرد تا مدت‌های زیادی تداوم می‌دهد و مانع آن می‌شود که وی بتواند به مکان ِ پیشین خود در زندگی بازگردد. اگر درد، پایه‌های هویتی فرد را به هم می‌ریزد، ضربات آن از آنجا که به وسیله افرادی با آگاهی کامل علیه یک قربانی بی‌دفاع، برهنه و تحقیر شده، انجام گرفته‌اند، اثری باز‌هم بدتر از درد دارند(لو بروتون، 2004).  شکنجه انسان را با چیزی بدتر از مرگ روبرو می‌کند. شکنجه با گشودن بدن به سوی ِ ورود پیوسته وحشت به انفجار احساس هویت و در‌هم شکستن شخصیت  می‌انجامد و همین سبب...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (57)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور شکنجه پیش از هرچیز، هراس هولناکی است از قرار گرفتن زیر سلطه یک بی‌رحمی، بدون آنکه کم‌ترین کنترلی از بیرون وجود داشته باشد. تفاوت ِ هستی‌شناختی میان شکنجه‌گر و قربانی‌اش مطلق است؛ میان درد یکی، که به عاملی در سیراب کردن ِ [عطش] قدرت دیگری تبدیل می‌شود. شکنجه‌گر هیچ دردی احساس نمی‌کند و از این اختیار برخوردار است که با سرگرمی، درد را تا بی‌نهایت بر بدن دیگری بی‌دفاع تحمیل کند. او ارباب آسوده زمان است. و قربانی، آتشی از درد و رنج ِ نومیدی که شعله می‌کشد و او ناچار به تحملش است. و افزون بر خشونت‌های فیزیکی و اخلاقی که بر قربانی وارد می‌شود باید به گرسنگی، تشنگی، در‌هم ‌آمیزی‌های شرم‌آور [با محیط]، انباشتگی زباله‌ها، تحقیرها، کم‌خوابی، کثافت، قول دادن‌های ساختگی، حرف‌های ضدو‌نقیض، تهدید‌ها علیه خانواده‌اش،... روبرو شود: « فضایی از احتضاری پایان‌ناپذیر، فضایی که درون آن، سوژه خود را...
ادامه خواندن

انسان شناسی درد و رنج (56)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور 4- درد و شکنجه: در ‌هم شکستن «خود» «ما تمام دردهایی که شاید یک جلاد بتواند برهرنقطه از بدنمان برانگیزد، به خیال آورده وسپس با قلبی اندوه‌بار‌، آن‌ها را پشت سر گذاشته و پذیرفته‌ایم.» رُنه شار برگرفته از «خواب مصنوعی» برانگیختن درد شکنجه یعنی اِعمال یک خشونت ِ مطلق بر دیگری؛ یک دیگری که از هرگونه قدرتی برای دفاع از خود محروم و کاملا در کف اختیار جلاد خود قرار گرفته. از این زاویه، شکنجه را باید سر‌گونه‌ای (سرنمونه‌ای) از قدرت بر یک جامعه یا بر یک شخص به شمار آورد یعنی «مستقیم‌ترین و بلافصل‌ترین شکل سلطه انسان بر انسان، یا همان جوهره اصلی ِ امر ِ سیاسی» ( ویدال ناکه، 1972، 13). شکنجه در پی فشار وارد آوردن بر قربانی خود با درد است، آن هم با شدتی روش‌مند که تنها مرزهای آن، جنون یا مرگ است. شکنجه، اشتغالی تمام وقت...
ادامه خواندن

انسان‌شناسی درد و رنج (55)


داوید لوبروتون برگردان ناصر فکوهی و فاطمه سیارپور آنچه در روانکاوی مازوخیسم (خودآزارگرایی) نامیده می‌شود، رفتاری نسبتاً رایج است، گرایشی ناخودآگاهانه به قراردادن خود در موقعیت رنج کشیدن بدون آنکه کوششی برای خروج از واقعاً از خود نشان داد، گونه‌ای قراردادن خود در بن‌بست بی‌آنکه آن را خواست اما بی‌آنکه کاری برای مقابله با مشکلات خویش انجام داد. یک فرد مازوخیست یا خودآزار اخلاقی ناخوادآگاهانه خویشتن را در سرنوشتی قرار می‌دهد. او می‌خواهد خودش را برای «موقعیت‌ها»یی که داشته تنبیه کند، او همه زندگی خودش را صرف شکوه و ناله از وضعیت‌هایی می‌کند که قابل توجیه نیستند. او به خودش اجازه نمی‌دهد از موقعیت‌ها یا از خوشبختی‌اش لذت ببرد. برای مثال رئیس یک بنگاه اقتصادی که ناگهان پس از درگذشت پدرش که زیر سایه او زندگی می‌کرد، همه مسئولیت‌ها برگردنش می‌افتد. این فرد تقریباً بلافاصله به دردهای کمری دچار می‌شود که زندگی‌اش را به قول خودش به یک «جهنم» تبدیل...
ادامه خواندن