ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

صیاد قزل‌آلا ریچارد براتیگان؛ مردی که مخاطبانش دودسته‌اند یا شیفته‌اش هستند یا می‌خواهند سر به تنش نباشد هجويه‌اي بر اصالت

مجتبا پورمحسن «صيد قزل‌آلا در آمريکا» معروف‌ترين رمان ريچارد براتيگان را هجويه‌اي بر امريکاي معاصر دانسته‌اند. رمان «در روياي بابل» از جهاتي شبيه «صيد...» است. در «در روياي بابل» هم نويسنده به نقد امريکا مي‌پردازد. زبان نقد براتيگان در اين رمان صريح‌تر هم هست. با وجود اين «روياي بابل» به هيچ‌وجه درباره سياست نيست، درباره معضلات اجتماعي هم نيست. اصلا درباره هيچ چيز جدي نيست. پس درباره چيست؟ مهم‌ترين تفاوت بين «صيد...» و «در روياي بابل» اين است که در رمان بابل خط داستاني مشخصي وجود دارد؛ يک کارآگاه خصوصي به نام سي کارد با يکي از مشتريانش قرار ملاقات دارد و مي‌خواهد مقدمات کارش را فراهم کند. اسلحه و پول، دو نياز اصلي آقاي کارد است. او‌ کارآگاه قابلي نيست و اين شغل يکي از تلاش‌هاي بسيارش براي درآوردن پول‌ است. جالب اين‌جاست که تقريبا تا نيمه کتاب هنوز خبري از ملاقات کارآگاه با مشتري‌اش نيست، اما مواجهه کارد...
ادامه خواندن

جواهری به نام مریم و قربانی برای آیین آی-اس-سیایی

  این روزها همه در حال تسلیت گفتن اند. همه عزا گرفته اند در غم از دست دادن جواهری به نام مریم، یا به قول دوست­های المپیادی­اش م.م. چرا؟ چون یک ریاضی دان بزرگ دنیا در جوانی فوت شده است؟ نه! چون زن بوده است؟ نه! چون زن و ایرانی بوده است؟ پس این شیوه در  نشان دادن چهره‍اش چه؟ لابد این را در این مورد می توان بخشید چون افتخار بسیار بیش از این حرف ها بوده است. پس «شئونات» هم قیمتی دارد؟  چرا ما در این دوران به هیچ وجه نگران هزاران نفر جوان مستعد نیستیم که نظام آموزش مدرسه­ای و دانشگاهی ما آن ها را مُثله می­کند. بله سال به سال! و همین امسال! م.م. هم از دنیا رفت و جهان ریاضی دانی را از دست داد و پدر و مادر و بستگانش به سوگ نشستند. اما چرا هیچ کس در سوگ آن هزاران نفر در سال نمی...
ادامه خواندن

بلهِ ، خوبم آقا به یاد جمشید ارجمند

  بلهِ ، خوبم آقا  به یاد جمشید ارجمند ( 24 دی 1318 – 23 تیر 1395 )   " بلهِ . . . ، خوبم آقا "،  پاسخ همیشگیِ جمشید ارجمند بود به احوالپرسی ام ؛ بخصوص وقتی در پی اقامتم در کانادا آخر هفته هایی که به او زنگ  می زدم و می پرسیدم " چطورید آقای ارجمند ؟ " ، " سلامتید ؟ "  ، " دوستان  می آن  سراغتان ؟ "  ، " چه کاری در دست دارید ؟" ؛ می گفت  : " بله ِ. . . ، خوبم آقا " . و دیگر زبان من بسته می شد ؛ می دانست دلم پیشِ اوست ،  می دانست چقدر دوستش دارم ، می دانست تا چه اندازه وامدارِ آموزه هایش هستم و جانم به جانش بسته است و به مهرش وابسته ام .  الان هم که رفته باز دلم پیش اوست ؛ رفتنش هیچ چیز را...
ادامه خواندن