ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

"نوروز؛ روز از نو و خاطره از نو"


بهجت کاکاوند
دلم می‌خواست از حال بنویسم، اما هر چه جُستم نوروزهای این سال‌ها را کم‌رنگ و بی‌مزه یافتم.

ادامه خواندن

مقام والای نابغه‌های رفاقت

فیلم و سریال/ سینما کریستال

ادامه خواندن

جشن‌ اعتدال ربیعی و آغاز بهار


چند هزاره‌ است که چهار روز مقدس را  در سراسر جهان جشن می‌گیرند:  اعتدال ربیعی و خریفی و انقلاب شتوی و صیفی.

ادامه خواندن

آقایان، برادران مسئول از آقا جمال خوانساری مجتهد یاد بگیرید

ادامه خواندن

خرافه عدد ۱۳

ادامه خواندن

‍ شماره جدید «جهان کتاب» منتشر شد

ادامه خواندن

قصۀ یک‌شهر؛ استرآباد تا گرگان


نگاهی به آنچه در حصار استرآباد به نام بافت تاریخی می‌شناسیم

محدثه میرحسینی

ادامه خواندن

دانشسرای" انسان شناسی و فرهنگ "

ادامه خواندن

گزارش معمارانه يك اقليت

از منظر خوانش موزه يهود در برلين

ادامه خواندن

حفره



«هر روی که فرضش بکنید، ممکن است چیزی بیاید و دل مان را ببرد. ممکن است هر چیزی قدیمی ای باشد {...} مجموعه ای از چیزهای پیش پا افتاده که جایی مخصوص خودشان ندارند.

ادامه خواندن

نگاه کردن و آفرینش هنری


دیدن نوعی شدن است، آزاد شدن از بصریت حاکم، بازیافت بصریت در تغییر ، بکار انداختن دیدن اولیه همانند یک آوا، احساسات و گرایشات گنگ هنرمندانه ، دیدن را تاب بیاوریم. دیدن را به مسیرها ی رفته و کوبیده نکشانیم. مرگ بصریت دگرگونی و زنده شدن نگاه است. آزادی نگاه از بصریت، نگاهی آزاد و شاعرانه ، میل به نگاه تازه از نفسِ دیدن، اسطوره نکردن نگاه ، دیدن را در بصریت اسطوره ننمائیم . گریز از حاکمیت بصریت ، دیدن شوریدگی است، خاطره است وبعد تغییر دهنده زندگی.اثر هنری چالش فی مابین دیدن و بصریت ، دربدو امر غیر هنری بنظر میرسد ولی نهایتا هنری است.دیدن در ارتباط با جهان رخ میدهد و رخداد، سوژه را پشت سر می گذارد. اثر هنری را به شناسنامه منتصب ننماییم، آنرا ببینیم و آنرا به معنائی اقتدارگرایانه نسپاریم. برای کسی که خانه ای برای زندگی ندارد، دیدن، آفریدن، خانه وی است. باید...
ادامه خواندن

جشنِ با هم بودن


وقتی در مملکت دیگری زندگی می کنی، هر تماسی از جانب وطن و هم وطنان خوش خبری به حساب می آید. دعوت به سهیم شدن و سهم ادا کردن در حرکتی در بستر فرهنگ و ادبیات خودی هم ارزش افزودۀ لطف ماجرا می شود. صدای تو، در میان صداهایی که رنگ و بوی آشنا دارند، قدری غریب و متفاوت می زند، و این هم مایۀ قدری احساس ناسوری و ناجوری است و هم بُعدی جذب کننده و جیغ. شاید. اما مهم، بودن است و با هم بودن، حتا در قالب یک ویژه نامه، به خصوص در قالب ویژه نامۀ عید و بهار. وقتی دعوت محبت آمیز آقای دکتر فکوهی برای نوشتن مطلبی نوروزی و عیدانه رسید، باز مثل همیشه ذهنم رفت طرف آیین های شادیانه به مناسبت بیداری از خواب تاریک و سترون زمستانی و بازگشت به روزهای شاد و روشن بهار. آیین هایی با ریشه های همسان و هم...
ادامه خواندن
برچسب ها:

انسان نو


با نزدیک شدن نوروز یک سوال در ذهن من خودنمایی می کند آیا نوروز مراسمی است که در آن تضادهای ذهنی –فرهنگی ما ایرانی های مسلمان حل می شوند آخر نه این که قرآن سر سفره می گذاریم و دعای نوروز که اسلامی است را با شور زمزمه می کنیم؛ یا نه فقط به شکلی این تضادها در کنار هم قرار می گیرند؟ در این شکی نیست سوالات دیگری در راستای این سوال در ذهن شکل می گیرد. شاید اصلا تضادی در کار نباشد؛ این ذهنیت امروزی ما است که یک شکاف بین مسلمان بودن و ایرانی بودن تصور می کند. و وقتی به واقعی بودن این شکاف مطمئن شدیم تعجب می کنیم چرا ایرانی ها هنگام تحویل سال دعای اسلامی می خوانند. یا به این نتیجه می رسیم که ایرانی ها چه خوب فرهنگ ملی خود را با دین جدیدی که بیشتر از 1000 سال آن را پذیرفتند، آشتی...
ادامه خواندن

بوی «خوش» عید یا...!


منظره روبه‌روی اتاق من کوه‌های تهران هویدا است و این آشکارگی بسته به میزان آلودگی کم و زیاد می‌شود. درست مانند دیدن ماه در آسمان تهران؛ که دیگر دارد به یک رویا تبدیل می‌شود. 7 بهمن آسمان به‌اندازه‌ای غرق در آلودگی بود که تا چشم کار می‌کرد غبار خاکستری می‌دید و آن‌ کوه‌ها هم که انگار هیچ‌زمانی وجود نداشتند. از غروب هوا دگرگون شد و باران پربار و زیبایی شروع به باریدن کرد. بارانی که می‌آید و کثافتی‌ها را می‌شوید و باز از دو روز بعد روز از نو روزی از نو! خلاصه که این باران تقریبا تا صبح بارید. 8 بهمن هوا تمیز و عالی بود. هوای باران خورده و ابری. از آن هواهایی که آدم را دیوانه می‌کند؛ از آن ابرهایی که هی تغییر شکل می‌دهند و رنگ به رنگ می‌شوند و دائم به این سو و به آن سو حرکت می‌کنند. خواهرم مربی ورزش مدرسه است ظهر...
ادامه خواندن

روزگار زیدآبادیِ جوان


معصومه علی‌اکبری از سرد و گرم روزگار. احمد زیدآبادی. تهران: نشر نی، 1396. 286 ص. «آب قنات در قلعة مظفرخان به‌آرامی جریان داشت. تابستان بود و توت‌های درشت و رسیده یکی پس از دیگری از بلندای درختان کهنسال به روی آب می‌افتادند و بر سطح آن شناور می‌شدند. پسرک سه‌ساله روی کُت‌پله - جایی که آب از جوی روباز به تونلی سربسته از نای وارد می‌شود - دراز کشیده بود و با فروبردن سرش به عمق جوی، در انتظار رسیدن دانه‌های شیرین توت به قصد شکار آن‌ها بود. در آن لحظه هیچ‌کس در قلعه نبود. مادرش برای جمع‌آوری هیزم به باغ پستة امیرآقا رفته بود و خواهرانش هم در پستوهای نمور و تاریک به قالی‌بافی مشغول بودند. پسرک با نخستین تقلا برای شکار دانه‌های توت با سر به عمق آب فرورفت. جریان آب او را به کُت‌پله کشاند و از چشم هر ناظر احتمالی پنهان کرد. آن روز نوبت آبیاری...
ادامه خواندن

شادی، حقیقتی فراموش شده در هیاهوی زندگی اجتماعی کودکان


دو سالی است که به دلیل تحصیل فرزندم در یکی از دانشگاههای دولتی به مرکز کلانشهر تهران کوچ کرده ایم و در آپارتمانی سکنی گزیده ایم. از مهر ماه و زمان بازگشایی مدارس، هنگام صبح کوچه پر از اتومبیلهای سرویس ایاب و ذهابی میشود که فرزندان همسایه ها را به مدرسه شان می برد. انگار انتقال بچه ها با سرویس به مدرسه مُد شده است؛ در حالی که در محله های نزدیک آپارتمانمان چند مدرسه دخترانه و پسرانه وجود دارد، ولی هیچگاه در کوچه مان ندیدم که مادر یا پدری دست فرزندش را گرفته باشد و کیف به دوش، فرزندش را به مدرسه ببرد. ساعت 6:30 صبح هنگامی که لباس می¬پوشم و از درِ آپارتمان بیرون می¬آیم. قبل از من پسر 7 ساله واحد روبرویی¬مان از درِ واحدشان بیرون می¬آید و من گاهی او را از چشمی تعبیه شده روی درِ ورودی آپارتمان¬مان می¬بینم که با کولة آبی رنگ بزرگی...
ادامه خواندن

کلیمی ها و روزهای انقلاب


صبح یکی از روزهای اواخر بهمن‌ماه 57، همه جای تهران غوغا بود. تب‌وتاب انقلاب هنوز در خیابان‌ها جریان داشت ولی مُهر پیروزی بر هرچه می‌دیدی خورده بود. راه‌بندان‌ها دیگر معنی دوروز قبل را نداشت و خشم مردم فروکش کرده بود. صبح زود برای انجام کاری به بیمارستان ایرانشهر می‌رفتم، که سروصدای چندنفر و ناله و فغان مادری توجه مرا جلب کرد، به‌سوی آنها رفتم و در اولین برخورد دانستم، کلیمی هستند. از زن جوان‌تری که کنار بقیه ایستاده بود، پرسیدم: «چه شده است...؟» بی‌مقدمه درحالی‌که دست‌هایش را تکان می‌داد، شروع کرد: «برادرم دو روز پیش در میدان عشرت‌آباد تیر خورده و از سرنوشت او خبری نداریم...» این واقعه آن روزها یک امر عادی بود، سوال کردم: «حالا کجاست... .؟» با دست‌پاچگی گفت: «نمی‌دانم، تمام بیمارستان‌ها را دیشب تا به حال زیر پا گذاشته‌ایم، گفته‌اند: «مجروحین میدان عشرت‌آباد را اینجا آورده‌اند، ولی تمام اتاق‌ها را یکی‌یکی گشته‌ایم، حمید میان آنها نیست...
ادامه خواندن

انتشار ویژه‌نامه نوروز 1398 و سیزدهمین سالگرد انسان‌شناسی و فرهنگ


  نسخه اول از ویژه نامه نوروز 1398 و سیزدهمین سالگرد تأسیس انسان‌شناسی و فرهنگ منتشر می‌شود. انسان‌شناسی و فرهنگ با تبریک سال نو و آرزوی داشتن سالی سرشار از سلامتی و شادی برای همه، به اطلاع می‌رساند همه تلاش همکاران و دست‌اندرکاران موسسه آن بود که در روزهای شلوغ پایان سال این ویژه نامه به دست شما برسد اما ضمن عذرخواهی به دلیل تأخیری که در مقایسه با روز انتشار این ویژه نامه در سال‌های قبلی رخ داده است به اطلاع شما همراهان و همکاران انسان‌شناسی و فرهنگ می‌رساند این تأخیر به مشکلاتی فنی باز می‌گردد که شرح آن از حوصله این پست خارج است اما به این توضیح اجمالی بسنده می‌کنیم که حل این دست مشکلات در موارد بسیاری از دست ما خارج بوده و ترافیک کاری آخر سال نیز بر پیچیدگی‌های آن افزوده است. بدین سبب امیدواریم شرایط پیش‌آمده برای شما مخاطبان گرامی و فرهیختگان ارجمند خصوصا...
ادامه خواندن

ویژه نامه نوروز98 و سیزدهمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ


ویژه نامه نوروزی و سیزدهمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ، در بیش از ۳۵۰ صفحه رنگی با مقالات و بهاریه هایی  از دوستان و اعضای برجسته، پیشکسوت و اندیشمند  این موسسه منتشر خواهد شد. از جمله نویسندگان این شماره می توان به محمد حسین باجلان فرخی، محمد رضا اصلانی، هوشنگ اعلم، علی اکبری،  محمد تهامی نژاد، همایون امامی، عاطفه اولیایی،  ناتالی چوبینه، بهروز دارش،  رضا دبیری نژاد،  زهره روحی، خسرو سینایی، گیزلا سینایی، مینو سلیمی، ‌ندا عابد،  ناصر عظیمی. بهروز غریب پور، حسن غفاری،  مهرداد اسکویی، فرهاد ورهرام، سودابه فضایلی، لیلی فرهاد پور،  رضا منصوری، حسین سلطانزاده، بهار مختاریان، مهناز مقدسی،‌مرتضی منادی، ناصر فکوهی، جبار رحمانی، فاطمه سیار پور، زهره دودانگه، مهسا شیخان، مهدی یسری، نگار شیخان، ملیحه درگاهی، زینب لطفعلیخانی، بهاره خیرخواه،  معراج شریفی، یوسف سرافراز،  امیر نریمانی و ده ها تن دیگر از دوستان ما اشاره کرد. این ویژه نامه به سردبیری  نگار شیخان با طرح جلدی از...
ادامه خواندن

لوفور، و نظریه «تروریسم و زندگی روزمره»


از نظر لوفور، تاریخ زندگی روزمره، نزاع بی وقفه ای است، بین سرکوب و گریز، و یا اجبار و انطباق؛ او بر این باور است که تا زمانی که «سرکوب» و «اجبار»، علنی باشد (فی‌المثل دوران قرون وسطی و یا یکی از حکومتهای استبدادی عصر حاضر)، ما با جامعه‌ ای سرکوبگر مواجه ایم؛ اما به محض آنکه سرکوب از وضعیتی بیرونی به امری درونی تبدیل شود، (همچون تبلور وجدان فردی در پروتستانتیسم و یا جوامع سیستماتیک عصر حاضر)، جامعه در موقعیت مازادِ سرکوب قرار می‌گیرد. بدین معنی که وجدان فردیِ هر کس، مسئول سرکوب امیال و کنترل کننده غرایزش می‌شود. و جالب اینکه لوفور، جامعه ای را که در آن اقلیتی (اعم از دینی و یا ایدئولوژیکی) حاکم باشد و با ارعاب و وحشت حکومت کند، جامعه تروریستی نمی‌داند، آن هم به این دلیل که آنرا «موقتی و موضعی» می‌بیند که با «ارعابی سیاسی» توسط اقلیتی خاصی به وجود آمده...
ادامه خواندن