ورود

وارد شدن به حساب کاربری

نام کاربری*
رمز عبور *
من را بخاطر بسپار

ساختن حساب کاربری

پر کردن تمامی گزینه های دارای * اجباری می باشد
نام
نام کاربری*
رمز عبور *
تایید رمز عبور*
ایمیل*
تایید ایمیل*
کد امنیتی*
Reload Captcha

انسان شناسی و فرهنگ

انسان شناسی و فرهنگ

معرفی کتاب: دین ملک‏ طاووس، یزیدی‏ها و جهان معنوی آنها


پیش‏گفتار مردمانی که به نام یزیدی‏ها (به کردی: اِیزدی) شناخته میشوند، در پهنة جغرافیایی وسیعی از شمال عراق و سوریه گرفته تا شرق ترکیه، ارمنستان و گرجستان گسترده شده اند و معمولاً یکـجانشین هستند، گرچه به قبایل کوچ‏رو متعددی هم تقسیم شدهاند. اگربخواهیم دقیقتر بگوییم، یزیدیها امروزه در ناحیة شیخان عراق، شمال غرب موصل، و جبل سنجار (چیَه شنگاله)، غرب موصل؛ در سیروج، بیرجک، کِلِس، آفرین، عامودا، قمیشلی در سوریه؛ در ایروان و نواحی آراگاتسوتن، آرتاشات و تالیندر ارمنستان، در تفلیس گرجستان؛ در سرزمین کراسنودارو برخی نواحی دیگر در روسیه؛ در اروپای غربی، مشخصاً آلمان. تقریباً تمامی جمعیت یزیدی ترکیه که پیش از این در اقامتگاههای کوچک و محدود در مراکز روستایی طور‌عبدین، نصیبین، دیاربکر، موش، ساسون، بتلیس، و کرانة بالادست رود فرات زندگی میکردند، به سوریه یا آلمان و سایر کشورهای اروپای غربی مهاجرت کردند. ظهور جوامع یزیدی در روسیه نتیجة مهاجرت اقتصادی از ارمنستان و گرجستان در دهة...
ادامه خواندن

با كاروان پیران


«کاروان پیران» از جمله اشتراکات بین استان گلستان با منطقه پیرامونی‌اش است که می‌توان در راستای دیپلماسی فرهنگی از آن‌ها سود بُرد. رسول اسماعیل‌زادۀ دوزال* برای شرکت در مراسم هفتۀ فرهنگی استان داش¬اوغوز، با هماهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران، سفری به داش اوغوز داشتم. این سفر، علاوه بر این‌که یک وظیفۀ اداری بود، از حیث تحقیقات فرهنگی و تاریخی نیز برایم اهمیت زیادی داشت؛ زیرا از بیست سال پیش در زمینۀ پیران ترکمنستان و تصوف در آسیای مرکزی مطالعاتی داشتم، به‌ویژه با تحقیقاتی که دربارۀ داستانهای دده‌قورقود داشتم، با واژه¬ی دیش‌‌اوغوز (داش‌اوغوز) آشنا بودم. لذا از نزدیک دوست داشتم با استانی که به نام داش‌اوغوز نامگذاری شده است و تشابه اسمی بین آن وجود دارد، بیشتر آشنا شوم. به هر تقدیر، در مراسمی که به‌مناسبت هفتۀ فرهنگی استان داش اوغوز ترتیب یافته¬بود، شرکت کردم. این مراسم به‌مناسبت هفتۀ فرهنگی استان داش‌اوغوز برگزار می‌شد و كیفیت بخش‌هایی از آن کم نظیر...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان (16) تندیس چنگیزخان




بعدازظهر روز شانزدهم: یکشنبه 15 مرداد 1396 سوار خودرو شده، برگشتیم تا سه‌راهی و از آنجا هم دقیقا 10 کیلومتر رفتیم تا رسیدیم به تندیس بزرگ چنگیزخان. شمار بسیار زیادی گردشگر برای دیدن تندیس به آنجا آمده بودند که البته بیشترشان خود مغول‌ها بودند. اینجا بنا به گفته اردنه، جایی است که بر پایه افسانه‌ها، چنگیزخان در آنجا تازیانه‌ای طلایی یافت که نشان‌دهنده سروری او در آینده بود. با خودرو از دروازه‌ای بزرگ که بر روی آن تندیس 9 سوارکار و جنگنده مغول جای گرفته بود، گذشتیم و وارد محوطه بزرگ تندیس شدیم که 212 هکتار است. پارکینگ بسیار بزرگی دارد که خودرو را باید آنجا گذاشت و پیاده به سوی تندیس راه افتاد. برای دسترسی به تندیس که بالای تپه است، از راه‌پله‌ای با پهنای تقریبی بیست متر باید رفت که اگر اشتباه نکنم، حدود 90 پله دارد. در دو سوی این راه پله، جاده سنگ‌فرشی با شیب نسبتا...
ادامه خواندن

مردم گرجستان


مرزهای گرجستان به حدود جغرافیایی آن ختم نمی شود . مردم مختصات گرجستانند . گرجستان به مردمی مبتلاست که هر یک اقلیم تاریخی و فرهنگی این کشور را با خود در چهره دارند و تو مجبور به خوانش چهره های افراد هستی چون این خوانش، خوانش چهره های افراد، بخشی از شهود سفر توست . به طور واضح دیدن را نمی توان نوشت . دیده توامان با تداعیست و نیاز به بیان دارد ، بیانی ناشی از فهم و فهم ناشی از چه ؟ از پیش فرض های تو قبل از سفر ؟ از سایر شهود تو طی سفر ؟ از قضاوت های ناخواسته و کاملا جهت دار تو ؟از روان قطور و هزار و یک برگ اجدادی تو؟ در کوچه های حاشیه تفلیس انسانی سالخورده می بینی ! کنجکاو و غریبانه ترا می پاید انگار که سربازان ارتش سرخ را که یا برای کشتار می آیند و یا برای...
ادامه خواندن

سفر به گرجستان (3)


عکاس : امیرجمشیدی . زمان عکسبرداری بهمن ماه 1396 ،تفلیس ، سیغناقی کلیسا درونگراترین مکانیست که پراست از خودابرازگرایی های شاید معنویتی نشاندارشده . کلیسا شبیه به انسان است . بنای کلیسا اجتماعی ترین چهره اوست . این پیکره ی زیبا ما را به دیالکتیکی پر طمطراق فرا می خواند ، به تماشای شکوه تاریخی بخشی از تفکر انسان ، به نظاره جستجوگری های پر جهد به متعالی بودن . درون معابد عیسوی کنج های کم نور روان زندگی طویل انسان قابل مشاهده است . سایه هایی از روان ما که در غالب نگاره های نقاشان مومن در حال فرو ریختن اند . نقاب هایی که با شنیدن نوای موزون نیایش گران یک به یک عریان تر می شوند . اساطیری آغشته به بوی کندرکه با ساییدن فلسفه، باورپذیر، در رگ های روح جولان می گیرند. تقدسی که طی مشاهده ورد خوانی دخترکان پارسا زیر تاج عبادتگاه ترسایان به انسان...
ادامه خواندن

سفر به گرجستان (2)


عکاس : امیر جمشیدی . زمان عکس برداری بهمن ماه 1396 تفلیس تفلیس پر از متن است ، شهری پر از تمثال های مستعد به تداعی معانی ، پر از همهمه های قابل فهم و فضایی مشحون از تصاویر . اما به هر میزان خوانش این متون بصری سهل باشند ، مسئله تنها خوانشی بی هدف نیست ! گاه فردی بخشی از ساحات درونی خود را بر روی قشر نازک شیشه ای دیوار بین خانه و محیط شهری برای رهگذران به نمایش می گذارد تا ابرازبه بودن و دیده شدن کند . گاه شهر تندیسی در مسیر تردد خودی ها و یا دیگران قرار می دهد تا با خودی ها اشتراکات فرهنگی شان را مرور کند و یا به دیگری ، خود کلان ، آیین و فرهنگشان را بشناساند . بیننده نه مورد هجوم سهوی بازنمایی های روان فردی و جمعی بلکه مجاز به دریافت مجوزی برای همزیستی با تاریخ...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان، بخش چهاردهم


روز پانزدهم: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت ده دقیقه به هشت بیدار شدم و با بچه‌ها رفتیم به رستوران. پس از صبحانه هم، به ساختمان اصلی دانشگاه رفتیم تا در سالن همایش بسیار کوچکی، کارهای‌مان را ارائه دهیم. در واقع کلاس نیم‌دایره و پلکانی بود، شبیه کلاس برخی دانشگاه‌های غربی که در فیلم‌ها می‌بینیم. به بالای دیوار کلاس، تندیس نیم‌تنه 12 تن از مشاهیر دنیا را چسبانده بودند. نکته شگفت‌انگیز و البته اسف‌بار برای من این بود که همه این 12 تن اروپایی بودند و هیچ تندیسی از مشاهیر شرق و مسلمان در آن میان نبود. استادان و دانشجویان آمدند و ارائه‌ها یکی یکی آغاز شد. ارائه من یکی مانده به واپسین ارائه بود. در آغاز ارائه‌ام، به تاریخچه‌ای از نقوش تاریخی روی سنگها اشاره کردم و آنها را به دو گروه تصویری و نوشتاری دسته‌بندی نمودم. پس از توضیحاتی کوتاه درباره اهداف نقش کردن روی سنگها در دوره باستان...
ادامه خواندن

سفر به گرجستان (1)


عکاس : امیر جمشیدی . زمان عکس برداری بهمن ماه 96، شهر تفلیس گرجستان زادگاه استالین هست و من با ذهنیاتی متغیر مبنی بر گرایش امروزی اقشار جامعه گرجستان نسبت به او و کیش سیاسی او به گرجستان سفر می کنم . نشانه هایی را جستجو می کنم تا بدانم پیشداوری هایم به چه میزان صحیح یا نادرست است . از کارکنان هتل می خواهم مکان هایی را در تفلیس به من معرفی نمایند تا در آن بتوان ته مانده های بولشویسم را دید و عکس برداری کرد . تنها مکان معرفی شده موزه ملی گرجستان است . علی رغم بازدید از این نمایش خانه کم نظیر ، نمود موضوع مورد کاوش من در این مکان راضی کننده نیست و به دنبال اثار شاید دست نخورده تری هستم . تصمیم به گشت زنی های ناشیانه و بی هدف در نواحی حاشیه ای تفلیس می گیرم . هرچند که قبلا اتفاقی...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش هشتم


جان‌پنداری و شمنیسم در میان مغولها روز پنجم چهارشنبه چهارم مرداد 1396 بامداد بیدار شده و به نوبت به دستشویی رفتیم. دستشویی‌ها را در فاصله پنجاه متری گیر(چادر)ها درست کرده بودند. دو دستشویی کنار هم، یکی برای پسرها و یکی دخترها. دیواره‌های‌شان چوب نئوپان نسبتا نازک بود. یک گودال بزرگ زیرشان کنده بودند که مخزن بود. روی آن را دو تخته چوبی کلفت گذاشته بودند که شما یک پایت را روی این تخته و یکی را روی آن تخته می‌گذاشتی. وسط‌شان هم خالی بود و سقوط آزاد به آن مخزنی که زیرش کنده بودند. بین این دستشویی‌ها و گیرها، چند ظرف پلاستیکی از یک چارچوب آویزان کرده بودند که درون هر کدام‌شان تقریبا دو لیتر آب بود. با آب اینها دست و صورت‌مان را می‌شستیم که مصرفش کم بود. به‌هرحال صبحانه را دور هم خوردیم و آماده شدیم برای رفتن به دره «حانوئی». به سوی باختر (غرب) به راه افتادیم....
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش هفتم


روز چهارم سه شنبه سوم مرداد 1396 ساعت هشت بیدار شده و از گیر (چادر مغولی) بیرون رفتم. خیلی چشم‌انداز زیبایی داشت. چیزی شبیه فلات بود، اما در اندازه‌ای بسیار کوچک. یک دشت هموار که می‌شد به ‌عنوان زمین فوتبال بی‌سر و ته از آن استفاده کرد، دور تا دورش با کوه‌هایی بسیار کوتاه که به تپه می‌ماند، گرفته شده بود. اندازه‌اش شاید 10 کیلومتر درازا و 5 کیلومتر پهنا داشت. یعنی پنج هزار هکتار. چون زمین کاملا صاف بود، می‌شد سرتاسر دشت را به خوبی دید. 23 گیر در این پهنا برپا شده بود. البته بهتر است بنویسم 23 خانوار گیرهای‌شان را برپا کرده بودند؛ چرا که بیشتر خانوارها دو گیر دارند و برخی یک گیر و یک کلبه چوبی و برخی دیگر هم ممکن است دو گیر داشته باشند و یک کلبه چوبی. دو تا از گیرها به نظر خالی می‌آمد. نه گله‌ای، نه سگی نزدیک گیر و...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان: بخش ششم (گیر در فرهنگ مغولی)



روز سوم (دوشنبه دوم مرداد 1396)، صبحانه را که در همان رستوران همیشگی خوردیم، پیاده رفتیم به وزارت آموزش و ورزش که همان نزدیکی بود. چند نفر از مسئولین آمدند برای‌مان سخنرانی. پروفسور «زایاباتور» هم بود. کسی که چندین بار به او رایانامه زده بودم و او بود که نهایتا تصمیم به دعوت دوباره‌ام برای برنامه امسال گرفت. نزدش رفته و پس از معرفی خودم، ازش سپاسگزاری نمودم. یک جعبه خاتم نفیس هم که از اصفهان خریده بودم، به وی دادم. می‌گفت وقتی دیده این‌چنین پیگیر آمدن به مغولستان هستم، تاکید کرده بود که این شخص قدر چنین دوره‌ای را می‌داند و حتما بیاوریدش. دو نفر دیگر هم آمده بودند که با کمانچه مغولی، موسیقی سنتی برای‌مان اجرا کردند. خودشان هم پوشاک سنتی مغولی به تن داشتند. یک ردای بلند که تا سر قوزک پا می‌رسید. کلاه چهار تَرَکی به سر که دو گوشه‌اش را بالا زده بودند و در...
ادامه خواندن

سفرنامه مغولستان / خوان اول: جنگ رستم و چنگیز برای گرفتن روادید مغولستان


بخش دوم اینکه کشوری کوچک به نام مغولستان با سه میلیون جمعیت، در ترکیه هم سفارتخانه دارد و هم کنسولگری، و چندین پرواز بین دو کشور وجود دارد، نیازمند کمی توضیح است. مغولستان برای هویت ترکیه بسیار مهم است. نخستین نوشته‌های ترکی که در سده هشتم میلادی بر روی چندین ستون سنگی نوشته شده، در خاک مغولستان هستند. همچنین یکی از نخستین حکومتهای ترکی در سرزمینی بر پا شد که مغولستان بخش عمده آن است. به‌علاوه اینکه زبان مغولی و ترکی جزو یک خانواده زبانی بوده و هنوز برخی واژه‌های مشترک دارند. برای نمونه همان دوستم آلتنسوخ، نامش ترکیبی است از دو واژه آلتن و سوخ. آلتن هم در مغولی و هم در ترکی به معنای طلا است. اما روایت ترک‌ها کمی اغراق‌آمیز است و سر و صدای مغول‌ها را در آورده. برای نمونه هر وقت با آلتنسوخ بودیم و کسی می‌فهمید که او مغول است، سریعا می‌گفت: «شما هم...
ادامه خواندن

چالش ها و راهبرد فرهنگی ایران در آسیای مرکزی


    آسیای مرکزی یا آسیای میانه سرزمین پهناوری در قاره آسیا است که هیچ مرزی با آب‌های آزاد جهان ندارد. اگر چه مرزهای دقیقی برای این سرزمین تعریف نشده‌است، اما معمولاً آن را دربرگیرنده کشورهای امروزی، ازبکستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان ، قزاقستان ، قرقیزستان می‌دانند. به بخشی از آسیای مرکزی که در میان دو رود آمودریا و سیردریا جای دارد در منابع کهنتر عربی و فارسی « ماوراءالنهر » (و در فارسی فَرارود) گفته می‌شد. به بخشی از شمال و شرق آسیای مرکزی در دوره‌هایی « ترکستان » هم می‌گفته‌اند . ایده نامیدن این منطقه‌ها به عنوان یک منطقه یگانه جغرافیایی با نام آسیای مرکزی در سال ۱۸۴۳ توسط الکساندر فون هومبولت ، جغرافیدان پروسی مطرح شد. برای مرز و بوم جغرافیایی این منطقه هنوز تعریف کامل و مشخصی وجود ندارد . آسیای مرکزی در درازای تاریخ با کوچ‌نشینان و جاده ابریشم یادآوری شده‌است و مانند جاده‌ای برای...
ادامه خواندن